درباره حقایق پنهانی که شاید ما نبینیم شب به گلستان تنها منتظرت بودم باده نا کامی در هجر تو پیمودم منتظرت بودم منتظرت بودم آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم منتظرت بودم منتظرت بودم سال نو را به همه عزیزان تبریک عرض میکنم. http://asrar2012.mihanblog.com 2017-04-29T02:42:32+01:00 text/html 2013-09-03T14:18:39+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد آخرین پست http://asrar2012.mihanblog.com/post/521 سلام<br><br>شاید عنوان این پست یکم ناراحت کننده باشد ولی زود قضاوت نکنید .<br>انشا الله از این به بعد مرا در یک وبلاگ جدید خواهید یافت.<br>بزودی وبلاگ جدید من با این آدرس به روز رسانی می شود قول میدهم که تمامی نبودنم ها را جبران کنم.<br><br><br><div style="text-align: center; color: rgb(51, 51, 255);"><font size="5"><a href="http://h-penhan.mihanblog.com/" target="" title="new weblog">http://h-penhan.mihanblog.com</a></font><font size="5"><a href="h-penhan.mihanblog.com" target="" title="new weblog"></a></font><br><div style="text-align: right;"><br><br>دوستان عزیزم دیگر این وبلاگ به روز رسانی نمی شود.<br><br></div></div> text/html 2012-01-27T15:37:13+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد رمزگشایی تاریخی از بحران کنونی در سوریه http://asrar2012.mihanblog.com/post/520 <span id="bodyHolder_newstextDetail_nwstxtInfoPane"><p class="nwstxtlead" style="line-height: 160%;"><span id="bodyHolder_newstextDetail_nwstxtInfoPane">چرا ترکیه و قطر به نیابت از آمریکا دشمن سوریه و روسیه و چین مدافع آن هستند؟</span></p><p class="nwstxtlead" style="line-height: 160%;">خبرگزاری فارس: آنچه در سوریه هم اکنون اتفاق می‌افتد، نمی‌توان به پای بهار عربی یا درخواست انجام اصلاحات نوشت. عرصه کنونی سوریه حاصل طرح و برنامه‌ای چندین ساله است که پایه‌های اولیه آن در سال 1992 ریخته شد تا با تجزیه این کشور منابع انرژی غرب تامین شود.</p></span> <div class="nwstxtpic"> <span id="bodyHolder_newstextDetail_nwstxtPicPane"><img alt="خبرگزاری فارس: چرا ترکیه و قطر به نیابت از آمریکا دشمن سوریه و روسیه و چین مدافع آن هستند؟" title="خبرگزاری فارس: چرا ترکیه و قطر به نیابت از آمریکا دشمن سوریه و روسیه و چین مدافع آن هستند؟" src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/10/28/13901028000207_PhotoA.jpg"></span> </div> <span id="bodyHolder_newstextDetail_nwstxtBodyPane"><p class="nwstxttext" style="line-height: 180%;">به گزارش فارس به نقل از پایگاه خبری شام نیوز، غاده الیافی، نویسنده جهان عرب در مقاله‌ای ضمن تبیین سیاست‌های اتخاذ شده در برابر سوریه تلاش می‌‌کند، پاسخ‌هایی منطقی به تمام سوالات مطرح شده درباره این‌که چرا ترکیه و قطر به دشمنان سوریه تبدیل شدند و اینکه&nbsp;راز نهفته در پس خاورمیانه جدید چیست و&nbsp;راز&nbsp;کودتای امیر قطر علیه پدرش و اردوغان علیه معاونش نجم الدین اربکان چه بود و اینکه&nbsp;دلایل حوادث سوریه و این‌که این حوادث روی به کدام سو دارد و چه آینده‌ای در انتظار سوریه است و راز اسناد ویکی‌لیکس چیست، پاسخ دهد.<br> &nbsp;<br> <strong>- جنگ علیه سوریه<br> </strong>&nbsp;<br> شاید کسانی این سوال را مطرح کنند که تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات لبنان در مقایسه با جمعیت این کشور (یک میلیون در برابر چهار میلیون) بیشتر از نسبت تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات‌ مصر بود که نسبت آن به دو میلیون در برابر هشت میلیون می‌رسید؛ در لبنان ارتش و مقاومت اسلامی تحت سلطه نخست وزیر سابق این کشور "فواد سنیوره" نبودند، پس چگونه است که تظاهرات در لبنان برای براندازی نظام به جایی نمی‌انجامد، درحالی‌که در مصر منجر به سقوط رژیم سی‌ ساله "حسنی مبارک" می‌شود، واقعا چه اسراری در پس بهار عربی نهفته است و چرا فقط ترکیه و قطر به نوک پیکان جنگ علیه سوریه تبدیل شدند.<br> <br> داستان از سال 1992 آغاز می‌شود، هنگامی‌که "توافقنامه کیوتو" برای کاهش گازهای گلخانه‌ای و جلوگیری از گرم شدن زمین امضا شد و در سال 1994 اروپا ملزم به اجرای این توافقنامه شد و به تبع آن گاز بیش از نفت اهمیت یافت؛ گازی که ایران و روسیه منابع سرشاری از آن را در اختیار داشتند و اروپا به دنبال اجرای توافقنامه کیوتو نیاز مبرمی به آن پیدا می‌کرد، اما آیا آمریکا به روسیه اجازه می‌داد، نفوذ خود را در اروپا افزایش دهد.<br> <br> در سال 1995 قراردادی در قطر منعقد شد که&nbsp;کودتای پسر بر پدر را به دنبال داشت، از دیگر بازتاب‌های این&nbsp;کودتا تعیین و رسم مرزها با ایران بود و پس از آن بود که استخراج گاز قطر برای برآوردن نیازهای گاز اروپا آغاز شد، در حالی‌که عمان و بحرین گاز مورد نیاز خود را از کشورهای دور دست‌تر خریداری می‌کردند،‌ چون گاز قطر فقط به برآوردن نیازهای اروپا و برای مقابله با نفوذ روسیه در آن اختصاص یافته بود؛ اما آمریکا به این اکتفا نکرد و برای این‌که از هر حیث مانع نفوذ روسیه در اروپا شود، آتش جنگ در یوگسلاوی و چچن و بواسطه سعودی‌ها در افغانستان را برافروخت.<br> <br> در سال 1996 در حالی‌که اوضاع در چچن آشفته می‌نمود، پوتین قدرت را به دست گرفت و شرکت "گاز پروم" تاسیس شد تا عملا به حاکم بلامنازع بر روسیه تبدیل شود.<br> &nbsp;<br> <strong>- طرح خاورمیانه جدید<br> </strong>&nbsp;<br> واشنگتن از نقشه گاز موجود در منطقه خاورمیانه که ترکمنستان و آذربایجان و ایران و مصر را در برمی‌گرفت، به خوبی آگاه بود، منابع گازی که آمریکا از آن سخن می‌گفت، در سواحل دریای مدیترانه مابین فلسطین و لبنان و قبرس متمرکز بود و کاخ سفید به خوبی دریافته بود که تنها استیلا بر این منابع کافی است تا آمریکا را به عنوان تنها قطب حاکم بر جهان سرپا نگه‌دارد و به این وسیله به رقابت با گاز روسیه بپردازد.<br> <br> اما از آنجا که دستیابی به منابع گاز آذربایجان و ترکمنستان به این جهت که در منطقه تحت نفوذ روسیه قرار داشت، مشکل می‌نمود، بنابراین واشنگتن بر منابع گازی دریای مدیترانه تمرکز کرد تا نیازهای گاز اروپا را از این منطقه تامین و این قاره را از گاز روسیه بی‌نیاز کند، اما مسئله این بود که دستیابی به گاز دریای مدیترانه نیاز به وجود ثبات و استقرار در این منطقه داشت و استقرار و ثبات در منطقه آغاز فروپاشی اسرائیل بود، به همین دلیل آمریکا تصمیم گرفت، خاورمیانه را به کشورهایی کوچک بر اساس طوایف تقسیم کند تا از یک‌سو تحت نفوذ اسرائیل باشند و از سوی دیگر بتواند، قضیه فلسطینی را به فرجام برساند،‌ اما پیش از ارائه طرح خاورمیانه جدید راه‌حل آسان‌تری به نظر دولتمردان کاخ سفید رسید و آن غلبه بر مقاومت در لبنان بود، چراکه غلبه بر مقاومت به معنای با یک تیر دو نشان زدن بود،‌ از یک‌سو هم بر مقاومت غلبه می‌کرد و از سوی دیگر بدون درگیر کردن خود به حل قضیه فلسطینی که همواره مانعی برسر راه هر اقدام سیاسی آمریکا می‌نمود، به منابع گاز دریای مدیترانه دست می‌یافت؛ به این منظور آمریکا مجموعه اقداماتی را اتخاذ کرد که از جمله آنها جنگ بر علیه لبنان بود.<br> &nbsp;<br> <strong>- جنگ 1996&nbsp;علیه لبنان<br> </strong>&nbsp;<br> جنگ 1996&nbsp;علیه لبنان تحت عنوان خوشه‌های خشم آغاز شد تا هدف مد نظر امریکا یعنی غلبه بر حزب الله و مقاومت را محقق و با برقراری صلح مورد کاخ سفید در آمریکا انتقال گاز به اروپا را تامین کند، اما سرنوشت این تجاوز نه تنها شکست و ناکامی بود، بلکه مشروعیت مقاومت را رقم زد تا برای اولین بار در تاریخ حیات رژیم صهیونیستی این رژیم را ملزم به امضای تفاهم‌نامه آوریل کند.<br> پس از آن نوبت به سال 2000 رسید که سال بدبختی و مصیبت برای آمریکا بود، چون در این سال هم جنوب لبنان از اشغال رژیم صهیونیستی رهایی یافت و هم در روسیه به دنبال مرگ "بوریس یلتسین"، "ولادیمیر پوتین" به قدرت رسید.<br> &nbsp;<br> <strong>- آغاز اجرای طرح خاورمیانه جدید<br> </strong>&nbsp;<br> آمریکا دریافت که گاز قطر از رقابت در بازارهای اروپایی عاجز و ناتوان است و افزایش تقاضا در اروپا افزایش نفوذ روسیه در این قاره را به دنبال داشت، این درحالی است که چرخ‌های اقتصاد روسیه دوباره به راه افتاده بودند تا روسیه را دوباره به اقتدار گذشته بازگردانند، این‌گونه بود که برای گرفتن انتقام شکست اسرائیل در لبنان و رسیدن پوتین به قدرت و نزدیکی بیش از پیش مسکو-پکن و دلایل بسیار دیگر سناریوی حوادث 11 سپتامبر تدارک دیده شد.<br> <br> در سال 2002 واشنگتن قراردادی با "رجب طیب اردوغان" و "عبدالله گل" امضا کرد که بر آموزگار خویش "اربکان" شوریدند و حزب "عدالت و توسعه" را بنیان نهادند تا عبدالله گل اولین نخست وزیر دولتی اسلامی در ترکیه باشد و همان‌گونه که دلیل انقلاب در قطر گاز بود، در ترکیه هم عامل انقلاب گاز بود.<br> <br> با ظهور حزب عدالت و توسعه در ترکیه واشنگتن احداث خط لوله انتقال گاز "نابوکو" را اعلام کرد، نزد آمریکایی‌ها حتی این اسم هم دارای معنا و مفهوم خاصی بود؛ "نابوکو" یکی از آهنگ‌های معروف "ژوزپه فردی"(1813-1901) آهنگ‌ساز معروف ایتالیایی بود که از به اسارت گرفتن یهود به دست "بخت النصر" در عراق که عملا به اشغال این کشور منتهی شد، به زبان موزیک سخن می‌گفت.<br> &nbsp;<br> <strong>- چرا نابوکو؟</strong><br> &nbsp;<br> آمریکا به خوبی می‌دانست که گاز آسیای میانه دست یافتنی نیست، در ایران نیز برافروختن آتش جنگ امری محال است، اما روسیه از میزان و حجم گاز دریای مدیترانه بی‌خبر بود و این همان چیزی بود که واشنگتن خواستار آن بود، به همین دلیل وقتی واشنگتن احداث لوله انتقال گاز نابوکو را اعلام کرد، مسکو این طرح را پیشاپیش طرحی شکست خورده می‌دانست، درحالی‌که آمریکا با احداث این خط در تلاش بود، در ابتدا بر گاز مصر و سواحل دریای مدیترانه یعنی فلسطین و لبنان و قبرس دست یابد و بعدها با نابودی سوریه و از پیش‌رو برداشتن نظام اسد بدون جنگ و خون‌ریزی بر گاز ایران دست‌ می‌یافت و پس از آن بالطبع مسکو دیگر نمی‌توانست گازی از آذربایجان خریداری کند و به این ترتیب مسکو نفوذ خود در دریای مدیترانه و اروپا و آسیای میانه را یکباره از دست می‌داد تا آمریکا حاکم بلامنازع جهان شود.<br> &nbsp;<br> <strong>- نابوکو رویای اردوغان<br> </strong>&nbsp;<br> نابوکو گاز منطقه را در ترکیه گرد می‌آورد تا بدون گذر از یونان به اروپا صادر شود و به این ترتیب ترکیه به کشور ثروتمندی از حیث ترانزیت این ماده تبدیل شود و پیش‌بینی‌های اولیه بر صدور 31 میلیارد متر مکعب گاز استوار است تا به تدریج به 40 میلیارد مر مکعب برسد و به همین دلیل اردوغان که از همان ابتدا می‌دانست دستیابی به گاز آسیای میانه غیرممکن می‌نماید خود راهی قاهره شد تا این کشور را به امضای توافقنامه نابوکو تشویق و ترغیب کند و حسنی مبارک نمی‌دانست با امضای این توافقنامه سند سرنگونی خود از قدرت را امضا می‌کند.<br> &nbsp;<br> <strong>- توافقنامه اردوغان و عبد الله گل و آمریکا</strong><br> &nbsp;<br> اردوغان و گل حزبی اسلامی تاسیس می‌کنند و واشنگتن به انها کمک می‌کنند تا به قدرت برسند.<br> <br> - این حزب مصر و عراق را به سه و سوریه را به چهار قسمت تجزیه می‌کند.<br> <br> - واشنگتن متعهد می‌شود، نفوذ ترکیه در کشورهای سنی را توسعه و گسترش دهد و ترکیه می‌پذیرد که نفوذ در مابقی کشورها به اسرائیل سپرده شود.<br> <br> - واشنگتن متعهد می‌شود که لوله گاز از یونان عبور نکند تا ترکیه بر تمام قبرس دست یابد و به زیان یونان به عضویت اتحادیه اروپا درآید.<br> <br> - دربرابر تعهد آمریکا به این‌که ترکیه به کانون صدور گاز به جهان تبدیل شود،‌ اردوغان می‌پذیرد که بر این کانون نفوذ و استیلای کامل داشته باشد.<br> <br> - ترکیه قرار بود، به آمریکا در افغانستان و عراق کمک کند. افزون بر این‌که واشنگتن تلاش می‌کرد، برخی کشورهای منطقه را تقسیم و آنها را به چند کشور تقسیم کند. این کشورها عبارتند از:<br> &nbsp;<br> <strong>- مصر<br> </strong><br> مصر می‌بایست باید به چند کشور تقسیم شود؛ کشوری قبطی، کشوری سنی و کشور تازه تاسیس مصر که از مابقی این کشور بزرگ برجای می‌ماند؛ و به همین دلیل است که ملاحظه می‌کنیم، پس از انقلاب در این کشور فتنه‌های طایفه‌ای برنامه‌ریزی شده‌ای به اجرا گذاشته شد تا نقشه مورد نظر به اجرا گذاشته شود، بی‌تردید انفجارهای روی داده در خطوط لوله گاز سینا چیزی جز اجرای بخشی از این طرخ نبود.<br> &nbsp;<br> <strong>- سوریه<br> </strong>&nbsp;<br> سوریه می‌بایست به چهار قسمت تقسیم شود. سرآغاز حوادث از "درعا" شروع شد، چون بر اساس طرح می‌بایست با برافروختن آتش ناارامی‌ها در درعا تمامی ساکنان مناطق جنوبی سوریه کاملا از این منطقه کوچانده و از منطقه تخلیه شوند تا مابقی توطئه بر اساس آنچه واشنگتن طراحی کرده بود، به اجرا درآید.<br> <br> بالطبع این تقسیمات منطقه‌ای پاکستان و کشورهای حوزه خلیج فارس و عراق و حتی ترکیه را نیز دربرمی‌گرفت و این‌گونه به نظر می‌رسد که اردوغان با این طرح موافقت کرده باشد، یعنی ترکیه‌ای کوچک و بسیار ثروتمند به جای کشوری بزرگ و بدون نفوذ.<br> <br> آمریکا حمله دوم خود را به اجرا می‌گذارد: اردوغان به قدرت رسید و آمریکا می‌بایست هم‌پیمانان خود را قانع می‌کرد که به خط گاز بپیوندد؛ مرحله دوم طرح با اجرای انقلاب پرتقالی در اکراین که لوله‌های گاز روسیه در آنجا امتداد داشت،‌ به اجرا گذاشته و فتنه‌انگیزی در روسیه سفید نیز آغاز شد و پس از آن ترور "رفیق حریری" به اجرا گذاشته شد تا فشار بر دمشق آغاز شود، جنگ 2006 علیه لبنان آغاز می‌شود، اما به جای مهاجرت دادن اهالی جنوب به‌طور عام و شیعیان جنوب به‌ شکل خاص به عراق، اسرائیل جنگ را می‌بازد تا واشنگتن خود را در برابر زلزله بزرگی ببیند و شکوه و هیبتش در هم بشکند.<br> <br> واشنگتن به متحدان جدیدش در اکراین روی می‌آورد تا بر گاز روسیه فشار اورد و به این ترتیب آمریکا حمایت اروپا از طرح آینده خود را تضمین کند،‌ چون واشنگتن همواره طرح‌های جایگزینی را در سر داشت و عملا روسیه برای دو هفته صدور گاز به اروپا را قطع کرد؛ واشنگتن به اروپا پیام داد که نباید به هیچ‌وجه بر گاز روسیه تکیه کند و روسیه نیز در پاسخ تاکید کرد، اگر گاز از جایی دیگر برای اروپا ارسال شود، منفجر کردن این لوله‌های انتقال گاز برای روسیه کار بسیار آسانی خواهد بود.<br> <br> <strong>- خشم روسیه<br> </strong><br> واکنش مسکو سریع و خشونت‌بار بود، پس از اعلام تاسیس خط نابوکو شرکت روسی "گاز پروم" اعلام می‌کند که در طرح‌های گاز آمریکای لاتین و آفریقا و آسیا سرمایه‌گذاری می‌کند و چنان سرمایه‌گذاری‌های خود را توسعه می‌دهد که آمریکا را مجبور می‌کند، گاز خود را از روسیه بخرد و تامین کند و در همان ابتدا مسکو اعلام کرد که کار بر روی احداث 4 خط لوله انتقال گاز را آغاز کرده است.<br> <br> 1- سل شمالی که گاز شمال روسیه را از طریق دریا و بدون عبور از باروس به آلمان انتقال می‌داد.<br> <br> 2- سل جنوبی که گاز روسیه را از دریای سیاه به بلغارستان انتقال می‌داد تا از آنجا راهی رومانی و اتریش و از گذر یونان به ایتالیا انتقال دهد.<br> <br> 3- سل آبی که پس از گذر از ترکیه و اردن گاز را به اردن و اسرائیل برساند.<br> <br> 4- کشیدن لوله‌ای از نیجریه به نیجر و از آنجا به الجزایر تا الجزایر انتقال گاز به اروپا را تسهیل کند.<br> <br> غیر از آن شرکت پروم گاز نیمی از سهم شرکت ایتالیایی "اینی" در لیبی را خرید و سرمایه‌گذاری در سودان را آغاز کرد و پوتین به مصر سفر کرد تا زمینه سرمایه‌گذاری روسیه در این کشور را نیز فراهم کند،‌ اما تمام این اقدامات با آغاز بهار عربی همراه شد.<br> <br> در قبال این اقدامات مسکو، واشنگتن نیز از خود واکنش نشان داد و باید گفت، ‌اسناد ویکی‌لیکس سرآغاز حمله جدید آمریکا به منطقه بود، بی‌شک این اسناد به عمد ارائه شدند و پیام آنها این بود که هرکه با آمریکا در خاورمیانه همگام و همراه نشود، اسناد پشت پرده‌اش برملا می‌شود و در این میان هر از چندگاهی اسنادی از دیگر کشورها و موضوعات دیگر ارائه می‌شدند.<br> <br> بالطبع حمله به سوریه نیز دستاویزهای چندی داشت که یکی از آنها لبنان بود که اسرائیل نتوانست، آن را اشغال داشت، هم‌چنین تروریست‌ها و اموال عربستان که به دلیل برخی مشکلات داخلی دیگر آمریکا تکیه چندانی بر آن نداشت و قطر را جایگزین آن کرده بود و سپس نوبت به پای گذاشتن ترکیه در کنار قطر در منطقه بود. <br> <br> در این میان از جمله اسنادی که توسط ویکی‌لیکس منتشر شد، از فساد حاکم بر تونس سخن می‌گفت که تامل برانگیز بود،‌ این‌که "زین العابدین بن علی" در آخرین روزهای زمامداری خود مانع انتشار روزنامه "الجریده" شد تا تونسی‌ها از آمادگی آمریکا برای برافروختن آتش جنگ در لیبی و پس از آن الجزایر برای بستن راه نفوذ فزاینده روسیه و چین در آفریقا و هم‌چنین خلاص شدن از "حسنی مبارک" به دلیل احساس لزوم تقسیم مصر آگاه نشوند.<br> <br> اما پیش از پرداختن به بهار عربی باید نگاهی به سیر حوادث جاری در کشورهایی چون یمن و سومالی و سودان داشته باشیم که بر حوادث جاری در خاورمیانه و به‌ویژه بهر عربی تاثیر بسزا داشتند و در ابتدا نگاهی به سودان خواهیم داشت.<br> &nbsp;<br> <strong>- سودان<br> </strong>&nbsp;<br> در کنار گاز تقاضای اروپا به سوخت‌های اساسی نیز افزایش یافت که از یک درصد به 7 درصد و پس از آن به 10 درصد افزایش یافت تا نزاع روسیه و آمریکا به غیر از گاز سوخت‌های اساسی را دربرگیرد. به همین دلیل واشنگتن بدون اعلام پیشین و به شکلی غافلگیر کننده صادرات گندم به مصر بزرگ‌ترین وارد کننده این ماده را قطع کرد تا مسکو را از فروش بیش از پیش سوخت‌های اساسی در بازارهای اروپایی منع کند و همه بحران گندم مصر را به یاد دارند که طی آن سوریه و سودان به مصر در تامین نیاز گندم مورد نیازش کمک کردند.<br> <br> در این حین واشنگتن قرارداد تاسیس شرکت نفتی&nbsp; "کافاک" را امضا و قطر به سود آمریکا در سودان شروع به سرمایه‌گذاری کرد؛ به عبارت دیگر آمریکا با تاسیس پایگاهی نظامی در قطر استخراج گاز و سوخت‌های اساسی را آغاز کرد و سودان جولانگاه نزاع مخفیانه آمریکا و چین و روسیه بود که از دهه‌های گذشته به شکلی مخفیانه وجود داشت و هم اکنون علنی شده بود و کار به انجا کشید که "عمر البشیر" توسط شکایت آمریکا به دادگاه جنایی بین المللی فراخوانده شد و پس از آن آمریکا به حمایت از شورشیان چاد برخواست که در ایجاد اخلال و ناامنی در سودان عاملی اساسی به شمار می‌آمدند.<br> <br> پس از آن نوبت به سومالی رسید تا با نفوذ در آن مانع نفوذ بیش از پیش چین در آن شود، اما دخالت‌ها و ورود آمریکا به سومالی با مقابله جبش الشباب در این کشور مواجه شد و چون بقای آمریکا در این کشور با وجود الشباب غیر ممکن و بسیار مشکل می‌نمود، پس قطر بار دیگر به سود آمریکا وارد سومالی شد و پس از آن پدیده دزدی‌های دریایی آغاز شد تا پس از آن شاهد حوادث جاری در یمن باشیم، یعنی حوثی‌ها در شمال و جدایی طلبان در جنوب و این‌گونه بود که روسیه و چین برای حمایت کشتی‌ها از دزدان دریایی وارد منطقه شدند و جالب آن‌که همان‌طور که پدیده دزدان دریایی یک‌باره پای به عرصه منطقه گذاشته بود، از منطقه محو شد، بی‌آن‌که آمریکا بتواند مانع نفوذ چین در سودان و استفاده آن از نفت این کشور شود.&nbsp; <br></p></span> text/html 2011-05-22T14:59:38+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد نبرد لس آنجلس : موج تازه منجی نمایی آمریكا http://asrar2012.mihanblog.com/post/519 <span class="Apple-style-span" style="color: rgb(35, 40, 41); font-family: Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; "><p>رضا فرخی<br>شاید اگر ناتوانی نیروهای آمریكایی در جنگ های متعدد وتعداد كشته های زیاد آنها را در جنگ های زیادی كه در اكثر آنها خود آمریكا عامل جنگ افروزی بوده را نمی دیدیم باور نمی كردیم كه آمریكا در جنگ های چریكی ضعیف تر از بسیاری از كشورهاست. چرا كه هالیوود همیشه درباره نیروهای آمریكایی و به طور كلی قوه نظامی آن كشور آن قدر اغراق كرده است كه بیننده اگر در میدان جنگ واقعی عجز آن را نمی دید شاید سربازان آمریكایی را روئین تن یا موجودی فراتر از انسان می شمرد.</p><p style="text-align: center; "><img src="http://www.get-to-the-chopper.com/wp-content/uploads/2011/03/battle-los-angeles-2.jpg" width="483" height="241" style="border-top-style: solid; border-right-style: solid; border-bottom-style: solid; border-left-style: solid; border-top-width: 1px; border-right-width: 1px; border-bottom-width: 1px; border-left-width: 1px; border-top-color: rgb(32, 52, 60); border-right-color: rgb(32, 52, 60); border-bottom-color: rgb(32, 52, 60); border-left-color: rgb(32, 52, 60); margin-top: 1em; margin-right: 1em; margin-bottom: 1em; margin-left: 1em; "></p><p>این تصویر اغراق آمیز همیشگی، به قدری حرفه ای ترسیم می شود كه هر بار بیننده را با وجه دروغین دیگری از نیروی نظامی آمریكا روبه رو می كند. بی شك این حركات هدفمند در آینده رنگ های تازه ای به خود خواهد گرفت.<br>سینمای جنگی هالیوود همیشه به دنبال دو هدف بزرگنمایی قدرت نظامی آمریكا و دامن زدن به<br>توهم توطئه علیه آمریكاست. این موضوع را دقیقا می توان در فیلم «جنگ دنیاها» ساخته استیون اسپیلبرگ مشاهده كرد. این فیلم، اقتباسی از رمان «حمله مریخی ها» نوشته چارلز ولز است. در این فیلم تم اضطراب با توهم توطئه تركیب شده و به نوعی سعی دارد بیننده را دچار همین توهم توطئه ای كند كه تنها آمریكا توانایی ایستادن در مقابل آن را دارد. ازطرف دیگر جوسازی هایی كه خود اسپیلبرگ در سال 2005 برای فیلم خود كرد كاملا قابل توجه بود او قبل از نمایش این فیلم به این نكته اشاره كرد كه :«دیگر نمی توانم خوشبینانه به آسمان نگاه كنم.»<br>هر چند كه این جوسازی ها توسط كارگردانان خاص هالیوودی دیگر به یك روند معمولی تبدیل شده است اما به هر صورت اسپیلبرگ را باید یكی از استثنایی ترین فیلم سازان سینمای جنگ هالیوود دانست كه همیشه در فیلم های خود توهم توطئه علیه آمریكا را فراموش نمی كند.<br>اما به طور كلی بحث حمله فضایی ها به زمین تنها به<br>فیلم های تخیلی اسپیلبرگ محدود نمی شود، بلكه نمونه های دیگری همچونet هم وجود دارند كه درآن به نحوی این حمله به تصویر كشیده شده است.</p><p>&nbsp;</p><p style="text-align: center; "><img src="http://www.differentvideos.info/wp-content/uploads/2010/11/Battle-Los-Angeles-Trailer-2011-HD.jpg" style="border-top-style: solid; border-right-style: solid; border-bottom-style: solid; border-left-style: solid; border-top-width: 1px; border-right-width: 1px; border-bottom-width: 1px; border-left-width: 1px; border-top-color: rgb(32, 52, 60); border-right-color: rgb(32, 52, 60); border-bottom-color: rgb(32, 52, 60); border-left-color: rgb(32, 52, 60); margin-top: 1em; margin-right: 1em; margin-bottom: 1em; margin-left: 1em; "></p><p>نبرد لس آنجلس،تصویری از آمریكای منجی<br>اما اگر به فیلم جدید جاناتان لیبسمن یعنی «نبردلس آنجلس» نگاهی بیاندازیم متوجه خواهیم شد كه لیبسمن دقیقا و شاید هم بهتر از اسپیلبرگ نقش یك كارگردان ژانر جنگ را ایفا كرده است.این فیلم كه 70 میلیون دلار هزینه در بر داشته داستان حمله فضایی ها به زمین را روایت می كند. فیلم از جایی شروع می شود كه اولین حملات به نقاط مختلف دنیا آغاز می شود واین حملات هر لحظه به آمریكا و لس آنجلس نزدیكتر می شود. در این بین دنیا از نجات مردم وجلوگیری از كشته شدن آنها قطع امید كرده و به گونه ای همه منتظرند تا ببینند ارتش آمریكا در برابر این حمله چه خواهد كرد.<br>دراین بین دو چیز بیش از دیگر مسائل مورد توجه كارگردان قرار گرفته است :1-ایجاد حس ناامیدی ویاس2-منتظر یك ارتش ناجی بودن.<br>این دو موضوع دقیقا در جایی از فیلم اوج می گیرد كه تمام خبرگزاری ها آن گونه كه در این فیلم نشان داده می شود خبر از تصرف تدریجی كل دنیا توسط فضایی ها می دهند. دراین میان آرون آكهارت،نقش یك افسر بازنشسته را بازی می كند كه به دلیل حمله فضایی ها دوباره به كار گرفته می شود.<br>او در عملیاتی كه توسط یك گردان انجام می شود نقش معاونت عملیات را برعهده می گیرد،هر چند كه در خود عملیات او به نوعی از فرمانده عملیات نقش بیشتری در هدایت نیروها ایفا می كند.<br>به طوری كه گویی فیلم سعی دارد به این موضوع اشاره كند كه سربازانی همچون او كه در جنگ های متعددی مانند افغانستان، ویتنام وعراق بوده اند ازآمادگی بالایی برخوردار هستند كه حالا پس از آن جنگ ها به نوعی برای نجات بشریت وارد عرصه شده اند. درهمین جاست كه فیلم قصد تطهیر نیروی نظامی آمریكا را دارد. فیلم با نمایش موجوداتی كه از فضا به اقیانوس آمده اند و از دل اقیانوس بیرون می آیند سعی دارد بیننده را واداربه باور كردن اصل داستان كند. چرا كه این صحنه جزو سكانس های دلهره آور فیلم محسوب می شود. به ویژه كه با نشان موج های اقیانوس كه به ساحل می آیند سعی دارد این موجودات را غول آسا نشان دهد تا بیننده را به این باور برساند كه ارتش آمریكا با چه موجوداتی مبارزه خواهد كرد.</p><p>&nbsp;</p><p style="text-align: center; "><img src="http://screencrave.frsucrave.netdna-cdn.com/wp-content/uploads/2010/12/battle-los-angeles-3-12-10-kc.jpg" style="border-top-style: solid; border-right-style: solid; border-bottom-style: solid; border-left-style: solid; border-top-width: 1px; border-right-width: 1px; border-bottom-width: 1px; border-left-width: 1px; border-top-color: rgb(32, 52, 60); border-right-color: rgb(32, 52, 60); border-bottom-color: rgb(32, 52, 60); border-left-color: rgb(32, 52, 60); margin-top: 1em; margin-right: 1em; margin-bottom: 1em; margin-left: 1em; "></p><p>&nbsp;</p><p>صحنه های حماسی برای تطهیر ارتش آمریكا<br>از طرف دیگر در كنار صحنه هایی كه دائما سعی دارد جنگجو بودن آرون اكهارت را به تصویر بكشد،صحنه های حماسی زیادی خلق می شوند واگر بخواهیم منطقی نگاه كنیم باید به این موضوع اشاره داشت كه لیبسمن برای حماسه سازی از عملیات های سربازان وبه طور كلی ارتش آمریكا تا حد زیادی موفق عمل كرده است. به ویژه كه صحنه های كشته شدن سربازان آمریكایی آن قدر غم انگیز به تصویر كشیده می شود،كه گویی كارگردان می خواهد باور بیننده را درباره سربازانی كه چند سال پیش مردم جهان را به خاك وخون می كشیدند عوض كند.<br>تمام این نكات را اگر در كنار ضرب آهنگ تند و<br>صحنه های اكشن وجلوه های ویژه پر هزینه این فیلم قراردهیم متوجه خواهیم شد كه كارگردان تلاش<br>فوق العاده ای در اسطوره سازی ماجرا دارد. چرا كه<br>صحنه های كشته شدن و درگیری آن قدر زیاد و پشت سرهم است كه حتی به بیننده لحظه ای اجازه فكر كردن به ابعاد دیگر فیلم را نمی دهد. طبیعی است كه تكرار این صحنه ها در غالب جلوه های ویژه بالا،در ذهن بعضی بینندگان این فیلم همان موضوع مورد دلخواه سازنده فیلم را القا می كند.<br>از سوی دیگر آرون اكهارت در اینجا گویی نقشی شبیه به جیك سولی(با بازی سام ورتینگتون) در آواتار دارد،چرا كه اینجا هم یك سرباز آمریكایی نقش منجی جهانی را بازی می كند.این دو دقیقا شبیه تك تیرانداز قهرمان فیلم »جعبه درد« است كه گویی یك زنجیره را تشكیل می دهند.<br>دیالوگ های هدفمند،با پشت پرده های خاص<br>فیلم پر شده از دیالوگ هایی همچون:«برای جنگ با دشمن آمده ایم،برای بشریت!امروز امید دنیا به شماست!» دیالوگ هایی كه كاملا هدفمند هستند. به طوری كه در جایی از فیلم این موضوع را می بینیم كه آرون آكهارت می گوید:«تا دیروز افغانستان بود و بعد عراق و امروز فضایی ها!» این دیالوگ فوق العاده هدفمند دقیقا سعی می كند كه عراق و افغانستان و هر جای دیگری كه آمریكا به آن حمله كرده است را در كنار حمله فضایی ها بگذارد تا به بیننده بگوید كه آنها هم مانند فضایی ها مشكلی برای كل كره زمین هستند و ما با حمله به آنها دردسرشان را دفع كردیم. در كنار این مسئله با گفتن این دیالوگ ها سعی دارد تا حمله های آمریكا را به نقاط مختلف جهان توجیه كند.</p><p>&nbsp;</p><p style="text-align: center; "><img src="http://blastr.com/assets_c/2011/01/battle_los_angeles_trailer2-thumb-550x271-55229.jpg" style="border-top-style: solid; border-right-style: solid; border-bottom-style: solid; border-left-style: solid; border-top-width: 1px; border-right-width: 1px; border-bottom-width: 1px; border-left-width: 1px; border-top-color: rgb(32, 52, 60); border-right-color: rgb(32, 52, 60); border-bottom-color: rgb(32, 52, 60); border-left-color: rgb(32, 52, 60); margin-top: 1em; margin-right: 1em; margin-bottom: 1em; margin-left: 1em; "></p><p>در كنار موج های مختلف توجیهی كه در فیلم به شدت دیده می شود یكی از سكانس های مهم فیلم لحظه ای است كه در ذرات خانه های آمریكا برای نیروها باز می شود تا سربازان خود را مسلح كنند. نمایشی كه از این ذرات خانه داده می شود دقیقا شبیه به فیلم های دیگر ژانر جنگی هالیوود است. چرا كه درآنها هم آمریكا تا بن دندان مسلح نمایش داده می شود. حتی بسیاری ازاین سلاح ها كه در فیلم به نوعی شبیه سازی شده است هنوز اختراع نشده، اما به هر صورت نمایش این حجم از سلاح در این فیلم تنها یك هدف را دنبال<br>می كند آن هم اینكه:«تنها سلاح های آمریكایی می تواند با خطرات جهانی مقابله كند، پس كار را به آمریكا واگذار كنید و در مقابل دستیابی او به هر سلاح غیر متعارفی سكوت كنید، چرا كه روزی به نفع بشریت به كار گرفته خواهند شد.»<br>موضوعی كه به نوعی دیگر در فیلم هایی همچون «ترانسفورمرز» دیده می شود،هر دوی این فیلم ها پر از حس ناسیونالیستی آمریكایی است كه سعی دارد آمریكا را برای مردم جهان یك ناجی پایانی به نمایش بگذارد. این موضوع حتی در لحظات انتهایی فیلم هم دیده<br>می شود. به گونه ای كه پس از اینكه این گردان از عملیات باز می گردند دوباره بدون استراحت آماده عملیات دیگری می شوند كه در این صحنه فیلم سعی دارد اوج تبلیغات برای نیروی نظامی آمریكا را به نمایش بگذارد. از سوی دیگر نمایش این فیلم به نوعی<br>توهم سازی برای آینده ای از نوع آمریكایی می باشد، چرا كه به احتمال زیاد منظور كار گردان این است كه به زودی جهان، با حمله فضایی ها مواجه می شود. اما تمام اصحاب رسانه بر این موضوع آگاهند كه این نوع از<br>توهم سازی ها سال هاست تنها بهانه ای برای بزرگ نمایی آمریكا در سینمای هالیوود شده است.</p><p>منبع: کیهان</p><p>وعده صادق</p></span> text/html 2011-05-21T15:33:39+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد نشانه‎های تفكر فراماسونری در جریان انحرافی 2 http://asrar2012.mihanblog.com/post/518 <font size="2">مدت‌هاست جریانی انحرافی در دولت نفوذ كرده و هر از چندی با بیان مطالب غیر كارشناسانه، فضای جامعه را دچار تنش و اضطراب می‌كند. در باره نوع گفتمان و علل پرداختن به این گونه مسایل، دیدگاه‌های متفاوتی مطرح شده است. عده‌ای آن را محصول شهرت طلبی و برخی ورود غیر متخصص در حوزه كارشناسی ذكر كرده‌اند ولی حقیقت مطلب آن است كه آیت ا... مصباح آن را دریافت و نسبت به خطر شكل‌گیری آن هشدار داد: " امروزه در دورن جامعه ما تشكیلاتی فراماسونری در حال شكل گرفتن است، و همان‌طور كه در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای انقلاب و اسلام جلوه می‌كند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌كند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌كند. " (پایگاه اطلاع رسانی آثار آیت ا... مصباح یزدی، 24/01/1390) <br>در باره شكل گیری فراماسونری و نفوذ آن در جامعه اسلامی ایران، لازم است ابتدا مبانی فراماسونری را به‌خوبی بشناسیم و سپس با نشان دادن كدهایی از جریان شبه ماسونی نفوذی و تطبیق آن بر مبانی ماسون‌ها، این مدعا را ثابت كنیم و سپس در صدد چاره جویی بر آییم. مبانی فراماسونری عبارتند از اومانیسم و انسان گرایی، ناسیونالیزم و ملی گرایی، كثرت گرایی دینی و پلورالیزم، دین زدایی و دین ستیزی. در قسمت قبل درباره اومانیزم و انسان گرایی مطالبی را تقدیم خوانندگان كردیم. در این بخش به باستان‌گرایی كه یكی دیگر از مبانی ماسون‌ها است می‌پردازیم. <br> <br>2. ناسیونالیزم و باستان گرایی <br>================== <br>مهم‌ترین رسالت فراماسون‌ها رهایی بشر از دین است، به طوری كه آنان " مهم‌ترین تكلیف لژ بزرگ انگلستان را دین رهایی laisme دانسته‌اند؛ زیرا با قیود مذهبی، اهداف ماسونی هرگز پیش نخواهد رفت " (كتاب صبح، محمد خاتمی، ص22) ماسون‌های انگلیسی با استناد به ماده 17 موافقتنامه سپتامبر 1929 می‌گویند: "در لژها نباید به هیچ وجه راجع به مسایل مذهبی و سیاسی صحبت شود " (همان، ص24) در این راستا فراماسون‌ها به جای دین و ارزش‌های دینی، گرایش‌های قومیتی و ملی گرایانه می‌نشانند تا بتوانند تا حدودی خلأ دین را برای اعضای خود جبران كنند. دكتر موسی حقانی، نویسنده و محقق ارجمند، در كتاب خود بر این نكته تاكید می‌كند كه " ترویج ناسیونالیزم مبتنی برعصمت (شوونیسم) در كنار مذهب‌زدایی و غرب گرایی از دیگر اقدامات ماسون‌ها بود.احیای باستان‌گرایی و تاریخ پیش از اسلام هدف مشترك وزارت مستعمرات بریتانیا و سازمان فراماسونری در ایران و سایر كشورهای اسلامی بود. این حركت در تاریخ معاصر از آخوندزاده، ملكم خان، آقاخان كرمانی و... آغاز شد و دیگر فراماسون‌ها نظیر فروغی و پیرنیا آن را پی گرفتند. هدف این جریان معرفی اسلام به‌عنوان عاملی مخرب در تاریخ ایران و عنوان نمودن این مطلب بود كه تاریخ ایران پیش از اسلام، درخشان تر از ایران بعد از اسلام است. برای اثبات این فرضیه موهوم تاریخی، تمام قلم‌ها به كار افتاد و آثاری نظیر كتاب‌نامه خسروان اثر جلال‌الدین میرزا از شاگردان ملكم و آخوندزاده كه در تمجید پادشاه ایران پیش از اسلام و به فارسی سره نوشته شده بود، نمایشنامه عشق و مردانگی اثر ابوالحسن فروغی كه در تمجید ایران باستان به رشته تحریر درآمده بود. از پرویز تا چنگیز اثر تقی زاده، ایران باستان حسین پیرنیا، فرهنگ پهلوی اثر پرویز ناقل خانلری و... به رشته تحریر درآمد. وجه مشترك تمامی این آثار، بزرگنمایی آثار حكومت‌های پیش از اسلام، در ایران می‌باشد و تأسف خوردن بر سقوط دولت ساسانی به دست مسلمین. حكومت پهلوی كه اساس آن را فراماسون‌ها پی‌ریزی كرده بودند، نیز دقیقاً در همین راستا حركت می‌كرد. با نطق فروغی در مراسم تاجگذاری رضاخان، وی قذاق بی‌سواد و قلدری را در حد و ردیف شاهان ساسانی و هخامنشی قرار داد. بعد از آن تمام شعرا و نویسندگان وابسته، پهلوی را وارث تاج و تخت كیان معرفی كردند و نشریات مختلف به ترویج این امر پرداختند و مقالات متعددی در خصوص مهرپرستی و زردشتی گری توسط اعضای لژ مهر و دیگر نویسندگان آن نوشته می‌شد....این روند نه تنها در جامعه بلكه در لژها نیز به نحو شدیدی دنبال می‌شد.(تاریخ تحولات سیاسی ایران، موسی حقانی و موسی نجفی، به نقل از مجله مهر، سال اول، شماره اول ص3 و شماره 12 7) <br>جریان فراماسونری ابتدا بر ارزش‌های ملی گرایانه آب و خاك و خون و نژاد و باستان گرایی تاكید می‌ورزد ولی در این مرحله توقف نمی‌كند؛ زیرا هدف آن‌ها بسی بالاتر از ناسیونالیزم و ملی گرایی كشوری و منطقه‌ای است و چه بسا در دراز مدت همین ملی‌گرایی افراطی محلی و منطقه‌ای نیز موی دماغ آن‌ها گردد. از این رو با طرح تفسیر جدیدی از ناسیونالیزم سعی می‌كنند آن را به میدانی سوق دهند كه با فرهنگ پذیری غربی و ذوب شدن در فرهنگ واحد جهانی كه همان فرهنگ فراماسونری و به عبارت دیگر همان اومانیزم و انسان گرایی به جای خداگرایی است سازگار باشد. در همین راستا محمود هومن، فرمانروای شورای عالی ایران، ضمن ارائه نگاهی فلسفی و اعتقادی از سلطنت، از ناسیونالیزم كه او آن را میهن پرستی یا پاتریوتیسم می‌نامد، به نوعی وحدت فرهنگی یا كاسموپولیتیسم (حكومت جهانی) می‌رسد. وی ضمن رد نظراتی كه میهن را به خاك، نژاد، زبان و... محدود می‌كند، می‌گوید: "... میهن جایی است كه من در آن جا تربیت یافته‌ام و در آن جا اخلاق انسانی و تاریخ یك دسته از انسان‌ها با یكدیگر هماهنگ شده است. اخلاق انسانی مفهومی كلی است و درباره همه انسان‌ها درست است. اخلاق ایرانی با اخلاق یونانی تفاوت ندارد ولی تاریخ ما با تاریخ او تفاوت دارد و این جزئی بودن تاریخ دسته معینی از مردم است كه مفهوم كلی اخلاق انسانی را محدود و تبیین می‌كند و باعث می‌شود كه میهن مفهومی معین و محدود گردد. " ( تاریخ تحولات سیاسی ایران به نقل از اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ..... گفتار بزرگ فرمانروای آیین اسكاتی در جشن طریقت 1351، ص 6) برای شكل گیری چنین اتحادی یعنی شكل گیری ناسیونالیزم جهانی و نشاندن انسان به جای خدا، " وی پیشنهاد می‌كند كه ملت‌ها به جای بزرگنمایی نقاط منفی تاریخ خود كه شامل جنگ‌ها و نظایر آن می‌شود، به نكات انسانی تاریخ خود تكیه كنند كه موجب وحدت ملت‌ها می‌شود. این نكته اساس طرح حكومت جهانی ماسون می‌باشد كه از آن به كاسموپولیتیسم تعبیر می‌شود. " (مبانی فراماسونری، ص 206) با بیان این نكته، راز برخورد دوگانه ماسون‌ها با مسأله ناسیونالیزم به دست می‌آید. در آثار مكتوب و موضع گیری‌های ماسون‌ها می‌بینیم آن جا كه مسأله اسلام مطرح می‌شود، تكیه آنان بر ناسیونالیسم شوونیستی است و برتری عجم بر عرب مطرح می‌شود و آن جا كه از سایر كشورها و ادیان به ویژه سلطة غرب و یهودیان سخن به میان می‌آید، تكیه آن‌ها بر فرهنگ جهانی و انسانی و كاسموپولیتیزم پر رنگ و جدی می‌شود. " و صدالبته این مقدمه‌ای است برای حكومت جهانی یهودیان و ماسون‌ها كه به نحوی جدی و آشكار توسط جمعیت طرفداران حكومت متحده جهانی و شیعه ایرانی آن جمعیت ایرانی طرفدار حكومت متحده جهانی تعقیب می‌شد. این جمعیت كه وابسته به سازمان جهانی فراماسونری است، با مخفی نمودن این وابستگی و روی آوردن به فعالیت‌های آشكار سیاسی، سعی در ایجاد حكومتی جهانی دارد كه احكام آن ضمانت اجرایی داشته باشد. " (همان) جریان فراماسونری در كشور سال هاست كه به دنبال اجرایی كردن این نوع تفكر بوده است. پیش از انقلاب اسلامی ایران و در زمان رژیم پهلوی نیز این نوع تفكر فعال بود و رژیم پهلوی كه محصول فعالیت جریان فراماسونری در كشور به شمار می‌آمد، با تمام ابزار و امكانات در صدد اجرایی كردن ناسیونالیسم ایرانی و سپس تشكیل حكومت جهانی از این سنخ بود. در همین راستا بهای آزادی دكتر شریعتی از زندان، نوشتن سلسله مقالاتی قرار داده می‌شود كه در آن به جای اسلام، بر ملیت ایرانی تاكید شود. وی به دنبال آزادی از زندان، با نوشتن سلسله مقالاتی در كیهان با نام "بازگشت به خویشتن " به ترویج ملی گرایی و ناسیونالیزم پرداخت و از حمله اسلام به ایران كه موجب مسلمان شدن ایرانی‌ها شد، به "حمله تازیان به ایران " تعبیر كرد! شهید مطهری در بخشی از نامه دردمندانه اش خطاب به حضرت امام(ره) در باره این سری مقالات می‌نویسد: " درباره ملیت ایرانی قطعا تاكنون احدی از ملیت ایرانی به این خوبی و مستند به یك فلسفه امروز پسند دفاع نكرده است. شایسته است نام آن را "فلسفه رستاخیز " بگذاریم. " منظور حزب رستاخیز است كه محمد رضا شاه آن را حزب رسمی دولتی اعلام كرده بود و همه موظف بودند كه در آن عضو شوند، شهید مطهری خلاصه‌ای از مقالات دكتر شریعتی را این گونه برای امام توضیح می‌دهد: " خلاصه این مقالات كه یك كتاب می‌شود، این بود كه ملاك ملیت، خون و نژاد كه امروز محكوم است، نیست؛ ملاك ملیت، فرهنگ است و فرهنگ به حكم این كه زاده تاریخ است نه چیز دیگر، در ملت‌های مختلف، مختلف است؛ فرهنگ هر قوم فرهنگ آن قوم است؛ هر قوم كه فرهنگ مستمر نداشته نابود شده است؛ ما ایرانیان فرهنگ دو هزار و پانصد ساله داریم كه ملاك شخصیت وجودی ما و من واقعی ما و خویشتن اصلی ماست، ولی در طول تاریخ حوادثی پیش آمد كه خواست ما را از خود واقعی ما بیگانه كند ولی ما هر نوبت به خود آمدیم و به خود واقعی خود بازگشتیم، " ایشان سپس به سه جریانی كه شریعتی آن‌ها را از بین برنده "خود واقعی " ملت ایران معرفی كرده، اشاره می‌كند و می‌نویسد: شریعتی می‌گوید آن سه جریان عبارت بود از حمله اسكندر، حمله عرب، حمله مغول، در این میان وی بیش از همه درباره حمله عرب بحث كرده و نهضت شعوبیگری را تقدیس كرده است، آن‌گاه گفته است اسلام برای ما ایدئولوژی است و نه فرهنگ؛ اسلام نیامده كه فرهنگ ما را عوض و فرهنگ واحدی به وجود آورد، بلكه تعدد فرهنگ‌ها را به رسمیت می‌شناسد همان طوری‌كه تعدد نژادی را یك واقعیت می‌داند؛ آیه كریمه "اِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ اُنثی وَ جَعَلناكُم شُعوباً وَ قَبائِلَ... " ناظر به این است كه اختلافات نژادی و اختلافات فرهنگی كه اولی ساخته طبیعت است و دومی تاریخ، باید به جای خود محفوظ باشد؛ ادعا كرده است كه ایدئولوژی ما روی فرهنگ ما اثر گذاشته و فرهنگ ما روی ایدوئولوژی ما، لهذا ایرانیت اسلامی شده است و اسلام ما اسلام ایرانی شده است. <br>شهید مطهری می‌افزاید: این بیان عملا و ضمنا، نه صریحا فرهنگ واحد به نام فرهنگ اسلامی را انكار كرده است و صریحا شخصیت‌هایی نظیر بوعلی و ابوریحان و خواجه نصیرالدین و ملاصدار را وابسته به فرهنگ ایرانی دانسته است؛ یعنی فرهنگ این‌ها ادامه فرهنگ ایرانی است. <br>همان‌گونه كه ملاحظه می‌كنید، شریعتی در این مقالات از ناسیونالیزم خون و نژاد گذشته و با جدا سازی فرهنگ از ایدئولوژی سعی كرده است فرهنگ را معلول تاریخ یك ملت معرفی كند و به عبارتی وانمود كند كه این تاریخ است كه فرهنگ را می‌سازد نه مكتب! همان كه فراماسون‌ها بر آن تصریح می‌كردند. زمانی كه فرهنگ معلول تاریخ شود، می‌توان با نادیده گرفتن نقاط منفی تاریخ خود كه شامل جنگ‌ها و نظایر آن می‌شود، به نكات انسانی تاریخ خود تكیه كرد و موجب وحدت ملت‌ها شد! و این نكته، اساس طرح حكومت جهانی ماسون می‌باشد كه از آن به كاسموپولیتیسم تعبیر می‌شود و در سطور پیشین به آن اشاره شد. <br> <br>ب. تطبیق آرای جریان انحرافی و نفوذی در دولت بر این اصل ماسون‌ها <br>======================================= <br>تطبیق نظریات جریان انحرافی با آرای ماسون‌ها، یك روش كاملا مستند و علمی است. مشایی در همایش ایرانیان خارج از كشور؛ بر روی همان اصول ملی‌گرایانه گام برمی‌دارد و مكتب ایران را به جای مكتب اسلام نشانده، می‌گوید: "من اصرار دارم برمكتب ایران، بعضی‌ها ممكن است بر من خرده بگیرند كه تو چرا نمی‌گویی مكتب اسلام، مكتب اسلام دریافت‌های متنوعی از آن وجود دارد. دریافت ناب از حقیقت ایمان و حقیقت توحید و حقیقت اسلام مكتب ایران است؛ باید از این پس ما مكتب ایران را به دنیا معرفی كنیم "(سایت شورای عالی ایرانیان،14/5/89) وی پس از آن كه علما و بزرگانی از جمله آیت ا... مصباح درباره این اظهارات غیر اصولی و منحرف موضع گرفته و گفتند " كسانی كه بی‌شرمانه شعار مكتب ایران را می‌دهند خودی نیستند " درصدد توجیه و تأویل سخنان خود بر آمده، می‌گوید: "این حرف من (مكتب ایرانی) حرف جدیدی نبود، بلكه حرف امام است. امروز حرف‌های مختلفی در دنیا به نام اسلام زده می‌شود آیا ما قبول داریم؟ بلكه اسلامی را قبول داریم كه در ایران مستقر است. " (سایت استقامت) رئیس جمهور نیز در ادامه به كمك وی می‌آید و می‌گوید: منظور آقای مشایی، مكتب اسلام ناب محمدی است كه امروز كانون آن ایران است. <br>ولی مرور زمان نشان داد كه این توجیهات، به دلیل ترس از افكار عمومی است و گر نه وی به همان مكتب ایران اعتقاد دارد. شاهد آن، اظهارات و عملكرد وی پس از این اظهار نظر است. <br> <br>نویسنده: قاسم روان‌بخش <br> <br>منبع: سایت قبس <br> <br>ادامه دارد... </font><p style="text-align: justify;"> <br></p> text/html 2011-05-21T15:31:30+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد نشانه‎های تفكر فراماسونری در جریان انحرافی بخش اول http://asrar2012.mihanblog.com/post/517 ماه گذشته (90/01/21) آیت‎الله مصباح یزدی از شكل‎گیری فراماسونی در كشور در قالب جدید خبر داد و تلنگری فكری به اذهان نخبگان و مردم وارد ساخت. البته ایشان از مدتی پیش در جلسات خصوصی درباره وقوع چنین پدیده خطرناكی هشدار می‌داد. اكنون پرسش این است كه آیا آیت‏الله مصباح برای چنین ادعایی به سند مهمی دست یافته یا از رگه‌های فكری این جریان، چنین خطری را احساس كرده و درباره شكل‌گیری مجدد آن هشدار داده است؟ بی‌تردید دانشمندان بابصیرت همانند پزشك حاذق كه از آثار ظاهری به نوع بیماری پی می‌برند، به‌راحتی می‌توانند با مشاهده علایم، نوع انحراف را شناسایی كرده در پی درمان آن برآیند. كسانی كه با مبانی و آموزه‌های فراماسونری آشنا باشند، هنگام برخورد با سخنان و نوشته‌های فرد معلوم الحال دولت متوجه می‌شوند كه این گونه حرف‌ها از سر تصادف نیست بلكه طبق برنامه و با محاسبات دقیقی به پیش می‌رود. ما در این تحلیل ابتدا به اصول و مبانی فراماسون‌ها می‌پردازیم و سپس با ذكر بخش‌هایی از سخنان رحیم مشایی و برخی جریانات با كاركرد مشابه، تطبیق آن را به قضاوت شما خوانندگان محترم وامی‌گذاریم. <br> <br>1.‌ مبانی و مواضع فراماسون‎ها: <br> <br>اومانیسم و انسان‎گرایی <br> <br>یكی از اصول فراماسونری، اومانیسم و انسان‎گرایی است. از نظر فراماسون‌ها اصالت با انسان است و باید انسان به جای خدا بنشیند؛ آن چه باید ما در صدد تحقق آن باشیم خواست و اراده انسان است و بس! <br> <br>یكی از معروف‌ترین اومانیست‌های قرن 14، آقای پیكور دلامیراندولا است كه در سال 1489توسط پاپ اینوسنت هشتم به‌عنوان مروج عقاید بدعت گذارانه محكوم گردید. او در كتاب خود «نتیجه‌گیری فلسفی كابالیست و الهیات» نوشته بود: «در جهان چیزی بالاتر از ستایش بشر وجود ندارد.» (یحیی هارون، مبانی فراماسونری، ص70) <br> <br>امروزه ماسون‌ها عقاید بدعت‌گذارانه میراندولا را بسیار بی‌پرده‌تر بیان می‌كنند. به‌عنوان نمونه، در یك جزوه محلی ماسونی آمده است: «جوامع ابتدایی ضعیف بودند و به خاطر این صفت به نیروها و پدیده‌های اطرافشان مقام ربوبیت می‌دادند. اما ماسونری تنها به انسان چنین مقامی می‌دهد.»(همان) <br> <br>مانلی. پی. هال در كتاب «كلید گمشده فراماسونری» می‌نویسد: انسان خدایی در حال شكل‌گیری است و همان‌گونه كه در اسطوره‌های تمثیلی مصر باستان آمده است، بر روی چرخ كوزه‌گری، در حال قالب‌گیری است. هنگامی كه نور او به درخشش در می‌آید تا همه چیز را حفظ كند و ارتقاء بخشد، او به تاج سه‌گانة خدایی دست می‌یابد و به جماعت اساتید فراماسون، همان‌هایی كه در لباس‌های آبی و طلایی خود به دنبال تاریكی شب با نور سه‌گانه لژ ماسونی هستند ملحق می‌گردد. راه استاد اعظم شدن (استاد اعظم لژ فراماسونری) این است كه اعتقاد به خدا و این حقیقت كه انسان بنده اوست كاملا رد شود. ( همان) <br> <br>جی دی باك در كتاب «فراماسونری اسرارآمیز» تصریح می‌كنند: «تنها خدایی كه فراماسونری قبول دارد انسان است... بنابراین انسان تنها خدای موجود است.» (همان) در همین راستا مجله ماسون ترك طی تحلیلی، فراماسونری را یك دین اومانیست معرفی كرده می‌نویسد: در واقع فراماسونری یك نوع مذهب بلكه یك دین اومانیست است و دین جعلی به ستایش انسان سفارش می‌كند نه خدا. <br> <br>«ما همیشه اذعان می‌كنیم كه بالاترین كمال مطلوب فراماسونری در عقاید اومانیزم قرار دارد. ( همان، به نقل از مجله ماسون ترك) تفكر انسان محور و اومانیستی در فراماسونری به حدی پر رنگ است كه آن‌ها به جای عشق به خدا و كار برای او، عشق به انسان را ترویج می‌كنند. یحیی هارون در این باره می‌نویسد « ماسون‌ها اعتقاد دارند همه كارها باید فقط به خاطر انسانیت انجام گیرد نه رضای خدا. "او سپس با نقل مطلبی از كتاب لژ تركیه می‌نویسد: «اساس اخلاق ماسونی عشق به انسانیت است و خوب بودن به خاطر خواسته‌ای در آینده، منفعت، پاداش و بهشت، از روی ترس از دیگری، عرف دینی یا سیاسی، نیروهای ناشناخته ماوراء طبیعی... را كاملا مردود می‌داند. تنها از خوب بودن به خاطر عشق به خانواده، كشور، انسان‌ها و انسانیت حمایت و تمجید می‌كند. این یكی از مهم‌ترین اهداف تكامل فراماسونری است. عشق به مردم و خوب بودن بدون انتظار پاداش، رسیدن به این سطح، تحول عظیمی است. "(همان، ص 73) یحیی هارون در كتاب خود هدف نهایی ماسون‌ها را تخریب دین و نابودی آن ذكر می‌كند و اظهار می‌دارد: "هدف نهایی ماسونری این است كه می‌خواهند دین را به‌طور كامل تخریب كرده، جهانی اومانیست براساس تقدس انسانیت ایجاد كنند. <br> <br>آن‌ها می‌خواهند نظم نوینی براساس غفلت بنا كنند كه در آن مردم، خدایی كه آن‌ها را آفریده انكار كنند و به خود مقام ربوبیت بدهند. این هدف و فلسفه وجودی ماسونری است. نشریه ماسونی آینه این وضعیت را «معبد عقاید» نام نهاده است. (همان، ص 82) در همین راستا ماسون‌ها می‌خواهند از تمام جهان معبدی بسازند. اما معبد مورد نظر آن‌ها معبد دین واقعی نیست بلكه معبد اومانیزم است و رؤیای آن‌ها جهانی است كه در آن انسانیت پرستش شود؛ مردم به‌طور كامل از دین حقیقی روی بگردانند و فلسفه اولوسیونیت تنها فلسفه حقیقی قلمداد گردد. در نوشته‌های ماسونی مراسم عجیب و غریب كه به این منظور طراحی شده، چنین توصیف گردیده است. «امروز یك دین جهانی متولد می‌شود، به آرامی می‌تواند شعور را به معنای واقعی كلمه ارضا كند... به موازات دین جهانی، اخلاقیاتی متناسب با این جهان‌بینی ایجاد خواهد شد... چنین دینی انسان‌ها را در جهان متحد خواهد ساخت. این دین فراماسونری است. این دین از طریق قلب‌ها منتقل خواهد شد... (همان، ص 191) در این جریان كه اومانیزم پابه پای تفكر الحادی به پیش می‌رود " فراماسون‌ها همانند بیانیه سال 1933 اومانیست‌ها، معتقدند كه خداپرستی سنتی به‌ویژه ایمان به خدایی كه شنونده دعا است و به مردم زندگی می‌دهد و از آن‌ها مراقبت می‌كند، می‌فهمد و قادر است و كاری برای آن‌ها انجام می‌دهد یك اعتقاد ثابت نشده و از مد افتاده است " سپس بر اساس این اعتقاد می‌گویند: "ما به‌عنوان ضد خداپرستی، از انسان شروع می-كنیم نه از خدا. از طبیعت نه از ملكوت. " (همان، ص 62) روند ماسون شدن و پرستش انسان و نشاندن آن به جای خدا در لژهای فراماسونری این گونه انجام می‌شود: "یك فراماسون قبل از ورود به تشكیلات فراماسونری می‌آموزد كه باید نسبت به دین و مذهب بی‌اعتنا باشد. سپس با تأكید بر مذهب، مفهومی اومانیست از تعالیم فرماسونری به فرد ارائه می‌شود. در آیین درجه شاگردی، استاد لژ از ناظر اول لژ می‌پرسد: «برادر ناظر اول چرا ما خود را بنّای آزاد می‌نامیم؟» ناظر اول: «زیرا چون آزادگان در ساختن بنای عظیم كار می‌كنیم.»استاد لژ: «چه نوع بنایی؟» ناظر اول: «نیاكان ما آن را معبد سلیمان می‌نامیدند و منظورشان معبد انسانیت بوده است.» استاد لژ: «برادر ناظر دوم چه سنگی در این بنا به كار می‌بریم؟» ناظر دوم: «سنگ بنای ما انسان است.» استاد لژ: چه ملاتی لازم است تا این سنگ‌های معبد را به هم متصل سازیم؟» ناظر دوم: «ملاط بنای معبد تابناك انسانی و برادری همگانی است (دكتر موسی نجفی و دكتر موسی فقیه حقانی، تاریخ تحولات سیاسی ایران، ص 551 به نقل از مكتب‌های فراماسونری، ص 27 28). " استاد لژ خطاب به اعضاء می‌گوید: " مساعی جمعیت ما وقف راه انسانیت است. وظیفه ما این است كه تمام صفات عالیه انسانی رادر خود نیرومند سازیم »(همان، به نقل از همان كتاب ص 37) در درجات اول و دوم ضمن تاكید بر مفهوم انسانیت، به فرد تاكید می‌شود كه می‌بایستی خود را از قید و بند عقاید خرافی رها سازد. پس از گرفتن التزام از داوطلب، وی را وارد حلقه برادری نموده، خطاب به او اظهار می‌دارد: " این حلقه برادری كه ملاحظه كردید، زنجیر بزرگ برادری جهانی را تشكیل می‌دهد و مردانی را از هر ملت و كشور و مذهب در هر مقام به هم متصل می‌سازد. به هر نقطه جهان بروید نام برادری به گوش شما خواهد رسید و همه جا دست برادری مهیای پذیرفتن و معاضدت شما خواهد بود. (همان، به نقل از همان، ص 46) <br> <br> "در سیر درجه سوم مجدداً در گفت و گوی استاد لژ و ناظر لژ، این سؤال مطرح می‌شود كه چرا ما خود را بنّای آزاد می‌نامیم؟ ناظر لژ پاسخ می‌دهد: «برای آن كه خود را از قید افكار و عقاید باطل رها كرده‌ایم و بنای بزرگ بشریت را برپا می‌سازیم.( همان، به نقل از مكتب‌های فراماسونری، ص 77) <br> <br>بررسی برخی دیدگاه‌ها و سخنان رحیم مشایی نسبت به انسان و برجسته كردن آن می‌تواند برای مخاطبان دست كم سوال برانگیز باشد. به‌عنوان نمونه در نطق‌های چند ساله اخیر وی نیز همواره شعار انسان گرایی موج می‌زند؛ هرچند او تلاش می‌كند آن را در قالب مباحث عرفانی در هم آمیزد ولی این نوع نگاه به نگاه اومانیستی بسیار نزدیك است. در تاریخ معاصر ایران تركیب فراماسونری و آداب آن با تصوف توسط ظهیر الدوله جانشین صفی علیشاه قطب فرقه نعمت اللهی در تهران نمونه تاریخی درچنین رویكردی است. مشایی در باره انسان تا این اندازه غلو می‌كند كه می‌گوید: "انسان بزرگ‌تر از جهان است، هیچ نقطه‌ای از عالم نیست كه به انسان مربوط نباشد، هیچ نقطه از عالم نیست كه در آن منظوری از انسان وجود نداشته باشد. امروز ما جزء كوچكی از جهان هستیم. " (سایت شخصی مشایی،30 مرداد87) جالب است كه وی از یك طرف انسان را از همه جهان بزرگ‌تر می‌داند و از سوی دیگر در جمله بعد، انسان را جزئی كوچكی از جهان می‌شمارد! و سپس در ادامه می‌گوید: "انسان متعلق به همه عالم است و همه عالم متعلق به انسان است. "او در چارچوب تفكر شبه اومانیستی، دین را فرع انسان دانسته می‌گوید: "می‌گویند صف‌بندی مؤمن و كافر وجود دارد این صف‌بندی وقتی اصالت دارد كه فرصت‌ها را برای انتخاب انسان‌ها فراهم بیاورید و انسان‌ها به مفهوم واقعی آزادی انتخاب خود را انجام دهند. <br> <br>این كه مسلمان‌ها بگویند كار ما درست است و بقیه اشتباه می‌گویند، یعنی 5/5 میلیارد انسان را از دایره انسانیت خارج كنیم. "او انسان بودن را اصل و مقدم بر دین و مكتب اسلام می‌داند. <br> <br>مشایی بر اساس اصالت انسان می‌گوید: "بعد از آن كه این انسان‌ها گرد هم آمدند، تازه خدا هم معنا پیدا می‌كند. ظرفیت انسانی باید شكل بگیرد تا ما سخن از خدا بگوییم. انسان كه شناخته نشده باشد، كه شناخته نشده است كی خدا قابل شناسایی است؟ عظمت خدا وقتی قابل شناسایی است كه عظمت انسان شناخته شده باشد.... باید همه ابعاد وجود انسان را بشناسیم. بدون شناخت جهان كی می‌توانیم انسان را بشناسیم؟ انسان 2000 سال پیش كجا؟ انسان امروز كجا؟ (همان) وی سپس بر همین اساس می‌گوید: "هر انسانی صرف نظر از همه مشخصاتی كه مربوط به اوست باید یكسان دیده بشود. جامعه آینده بشری متعلق به همگان است. هر مشرب فكری، هر مذهب فكری، هر مسلكی، هر منطقی، هر دینی، هر چه كه در دنیا وجود دارد و دارای صبغه فكری است، آرم و نشان فكری دارد و پیام فكری دارد. تنها در صورتی كه بتواند جامعه جهانی را با هم ببیند و همه انسان‌ها را محترم بشمارد این آینده از آن اوست، در این آینده (چون آینده از آن مردم است) هیچ جامعه‌ای در آینده برتر از دیگران نیست، هیچ كسی. در آینده كشور معنا ندارد، نژاد معنا ندارد و آینده، آینده آن‌هاست. " (همان) مشایی سرانجام می‌گوید: "بدون واهمه می‌گوییم: جهان آینده متعلق به همه انسان‌ها است. هر منطقی كه بین انسان‌ها فرق بگذارد محكوم به شكست است. هر منطقی كه به خط كشی بین انسان – جمله استراتژیك است- هر منطقی كه به خط كشی بین انسان‌ها بینجامد منطقی است كه در آینده خریدار ندارد. " <br> <br>هر منطقی كه بتواند در آینده نزدیك ادبیاتی داشته باشد كه 3 عنصر آدم، خدا و جهان را با هم تنظیم كند از نظر آیین و مكتب، آینده از آن اوست.وی در آخرین پرده، انسان را در جانشینی خدا قرار داده می‌گوید: "ماموریت انسان بر روی زمین این است كه جانشین خدا باشد، به جای خدا تصمیم بگیرد و به جای خدا اراده كند " (سایت عصر ایران، مرداد ) <br> <br>در پایان توجه به این نكته لازم است كه گرچه از پاره‌ای این گونه حرف‌های بعضا شبه عارفانه از سوی برخی عرفا نیز شنیده می‌شود ولی ممكن است از آن افق دید تا حدودی آن را قابل توجیه دانست ولی طرح این گونه مباحث در اردوگاه فراماسون‌ها نیز قابل تامل جدی است كه برخی از آن‌ها را در فوق ملاحظه نمودید؛ بنابر این داشتن برخی از این گونه تعابیر در میان عرفا به معنای نادیده گرفتن آن‌ها در ادبیات فراماسون هانیست. باید از قراین و شواهد سخنان شخصی كه این گونه حرف‌ها را مطرح می‌كند حقیقت آن را شناخت و نوع آن را تشخیص داد. اكنون سوال این است كه آقای مشایی با طرح شعار‌های دیگری نیز كه در باره دین و عدم لزوم تبلیغ آن و ضرورت ترویج ملی گرایی و همسان بودن ادیان و هم افزایی انسان‌ها در سخنانش مطرح است آیا محققین را نسبت به مواضعش دچار تردید نمی‌كند ؟ <br> <br>نویسنده: قاسم روان‌بخش <br> <br>منبع: سایت قبس <br> <br>ادامه دارد... text/html 2011-04-29T13:32:22+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد آرمان‌شهر تكنولوژی و مرگ طبیعت http://asrar2012.mihanblog.com/post/516 <span class="Apple-style-span" style="color: rgb(35, 40, 41); font-family: Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; "><p>اكنون گروهی از دانشمندان نامدار و نگران از آینده پیش‌بینی می‌كنند كه پیشرفت تكنولوژیكی دارد جهان را به سمت یك «نقطة منحصر به فرد»پیش می‌برد، نقطه‌ای كه در آن تكنولوژی و طبیعت یكی خواهند شد. در این تقاطع، دنیایی كه ما شناخته‌ایم، منقرض و تعاریف جدیدی از «زندگی»، «طبیعت» و «بشر» ارایه خواهد شد.</p><p>&nbsp;</p><p>&nbsp;</p><p>در اینكه روند رشد تكنولوژی در صنعت و علم به طور تصاعدی در حال افزایش است شكی نیست. بحثی هم درباره‌ی دستاوردهایی كه سرعت عنان گسیخته ابتكار و خلاقیت به همراه می‌آورد نیست. اكنون گروهی از دانشمندان نامدار و نگران از آینده پیش‌بینی می‌كنند كه پیشرفت تكنولوژیكی دارد جهان را به سمت یك «نقطة منحصر به فرد» (Singularity) (1) پیش می‌برد، نقطه‌ای كه در آن تكنولوژی و طبیعت یكی خواهند شد. در این تقاطع، دنیایی كه ما شناخته‌ایم، منقرض و تعاریف جدیدی از «زندگی»، «طبیعت» و «بشر» ارایه خواهد شد.<br><br><br>ورنر وینگ استاد علوم كامپیوتری دانشگاه سان دیگو، در سال 1993 به جماعت دانشمندان چنین هشدار داد كه: «ما در پرتگاه تغییری هستیم كه با پیدایش زندگی بشر بر روی زمین قابل قیاس است. طی 30 سال به ابزار تكنولوژیكی‌ای مجهز خواهیم شد كه هوش فرابشری خلق خواهند كرد و اندكی پس از آن عصر بشر به پایان خواهد رسید».<br><br><br>برخی فلاسفه و دانشمندان نظریه‌پردازی كرده‌اند كه مقصد اصلی حیات، پدید آوردن سینگولاریتی است. صنایع تكنولوژیكی پیشرو كه به مفهوم سینگولاریتی واقف‌اند، همواره نگران آن هستند كه اگر مردم از پیامدهای واقعی آن اطلاع داشته باشند، هرگز بسیاری از تكنولوژی‌های جدید و نیازموده‌ای همچون غذاهای دستكاری شده‌ی ژنتیكی، نانو تكنولوژی و روبوتیك را نخواهند پذیرفت.<br><br><br>تحول ماشینی<br><br><br>كتاب‌های فراوانی درباره‌ی سینگولاریتی آینده به بازار آمده‌اند. دنباله‌ی فیلم جنجالی ماتریكس در سال 2003 به كندوكاو و فلسفه و خاستگاه آینده‌ی زمین تحت كنترل ماشین پرداخته است. بازیگران ماتریكس باید كتاب سال 1994 كوین كلی را می‌خواندند. نام این كتاب این بود: خارج از كنترل: ظهور تمدن جدید زیستی. در صفحه‌ی اول این كتاب می‌خوانیم: «قلمرو آنها كه زاده شده‌اند ـ یعنی همه‌ی طبیعت ـ با قلمرو آنها كه ساخته شده‌اند ـ همه‌ی چیزهایی كه ساخته‌ی دست بشر است ـ دارد یكی می‌شود».<br><br><br>در همین زمان براداران وارنر ساخت‌ گران‌ترین فیلم تمام زمان‌ها را آغاز كرده بودند، دنباله‌ی 180 میلیون دلاری به نام ترمیناتور 3: ظهور ماشین‌ها. این دقیقاً یك دهه قبل از تحول واقعی ماشین‌هاست كه پیش‌بینی می‌شود با سرعتی «خارج از كنترل» تمدن بشری را به سمت سینگولاریتی پیش‌ می‌برند.<br><br><br>«قوانینی» چند برای عملكرد سینگولاریتی اساسی هستند: اولین آنها قانون مور است. یكی از مؤسسان شركت كامپیوتری اینتل، گوردون‌ ای مور است كه می‌گوید است شمار ترانزیستورهایی كه در یك تراشه‌ی كامپیوتر جا می‌شوند از سال 1959 (از زمان آغاز به كار مدارهای یكپارچه) به مدت 6 سال، هر ساله دو برابر شده‌اند. به پیش‌بینی مور این روند می‌تواند ادامه پیدا كند. هر چند كه اكنون، سرعت دو برابر شدن در دوره‌ای 18 ماهه تكرار می‌شود. امروز، میلیون‌ها مدار را می‌توان بر روی تراشه‌ی كوچك كامپیوتری یافت و «پیشرفت» تكنولوژیكی با روندی تصاعدی و نه روندی خطی در حال صعود است.<br><br><br>استوارت برند در كتاب‌اش با نام «ساعتِ اكنونِ دراز مدت» (The clok of the long now) قانون دیگری را مطرح می‌كند: قانون مونسانتو كه بیان می‌كند، توانایی شناسایی و استفاده از اطلاعات ژنتیك هر 12 تا 24 ماه یك بار دو برابر می‌شود. این روند تصاعدی در رشد و دانش زیستی، كشاورزی، تغذیه و مراقبت‌های بهداشتی را همگام به ظهور صنعت علوم زیستی تغییر می‌دهد.<br><br><br>شركت IBM برنامه‌ریزی كرده است كه در سال 2005 كامپیوتر «ژن آبی» را به جهان عرضه كند، كامپیوتری كه یك میلیون میلیارد محاسبه را در یك ثانیه انجام می‌دهد، یعنی 20 برابر قدرت مغز انسان. این كامپیوتر می‌تواند تمام محتویات كتابخانه‌ی كنگره را در كمتر از دو ثانیه منتقل كند. طبق قانون مور سخت‌افزار كامپیوتر در اولین دهه‌ی این قانون از قدرت مغز بشر پیشی خواهد گرفت. نرم‌افزاری كه با ذهن بشر رقابت می‌كند، یعنی هوش مصنوعی، شاید چند سالی دقت لازم داشته باشد تا متحول شود.<br><br><br>دستیابی به بی‌نهایت<br><br><br>جمعیت بشر هم رشد تصاعدی‌ای را تجربه می‌كند. دن ادر یكی از متخصصان مركز هوش مصنوعی بوئینگ می‌گوید كه «رشد جمعیت بشر در ده هزار سال اخیر از یك روند هزلولوی تبعیت می‌كند ... با مجانبی كه از سال 2030 پس از میلاد می‌گذرد». البته عدد بی‌نهایت جمعیت بشر غیرممكن است. دانشمندان پیش‌بینی می‌كنند كه جمعیت‌ زمین تا میانه‌ی این قرن از مرز 9 میلیارد نفر خواهد گذشت.<br><br><br>ادر عنوان می‌كند كه افزایش پیش‌بینی شده‌ی هوش مصنوعی با مجانب رشد جمعیت بشر مقارن می‌شود.او گمان می‌كند كه زندگی مصنوعی می‌تواند روند تصاعدی افزایش خود را آغاز كند، آن هم در زمانی كه زندگی زیستی به حد نهایت‌اش نزدیك می‌شود. دانشمندان در این باره زیاد بحث نمی‌كنند، اگر قرار باشد چنین چیزی در آینده رخ دهد. اما هنوز در این باره بحث است كه چه كشفی باعث بروز حوادث تكنولوژیكی‌ می‌شود كه زمین را تغییر خواهند داد. دانشمندان پیشنهاد می‌كنند كه پیشرفت‌های تكنولوژیكی یا كشف هوش مصنوعی می‌تواند آغازگر سینگولاریتی باشد.<br><br><br>جهانی‌سازی تكنولوژیكی<br><br><br>فیزیكدانان، ریاضی‌دانان و دانشمندانی چون ورنر وینگ و ری كرزویل با تئوری‌های تغییر تكنولوژیك و سریع خود، مرزهای احتمالی سینگولاریتی را مشخص كرده‌اند و با اعتماد به نفس اثراتی را پیش‌بینی كرده‌اند كه دنیا را به سمت این نقطه در دو دهه‌ی آینده رهنمون خواهد شد.<br><br><br>افرادی كه نزدیك‌ترین اشخاص به این تئوری‌ها و قوانین هستند ـ متخصصان فنی ـ نمی‌توانند صبر كنند تا زمان سینگولاریتی فرا برسد. معتقدان واقعی، خود را «پساانسان» و «اومانیست‌های تغییر یافته» می‌نامند و فعالانه در پی آن هستند كه نه‌تنها سینگولاریتی را پدیدار سازند، بلكه با آنچه كه «تكنولوژی ترس‌ها» و «نئولادیت‌ها» می‌نامند رویارو شوند. ـ ائتلاف پیشرفت كه در ژوئن 2001 شكل گرفت، درباره‌ی «رؤیای هوش مصنوعی حقیقی كه ثروتی جدید به بشریت می‌بخشد كه تاكنون نداشته است» خیالبافی می‌كند. وب سایت این جماعت بخش‌های متعددی را به نمایش می‌گذارد كه در آنها استراتژی‌ها و تاكتیك‌های مؤسسات گروه‌های محیط زیست را برای «رویارویی» نشانه گرفته‌اند.<br><br><br>بسیاری از گروه‌های صنعتی كه خواستار پیشرفت علمی با سرعت بیشتر هستند، اذعان دارند كه بزرگ‌ترین تهدید برای پیشرفت تكنولوژیك از سوی گروه‌های هوادار محیط زیست اعمال می‌شود، البته نه فقط از سوی آنها كه از سوی یك جناح كوچك علمی كه صدای بلندتری نسبت به دیگران دارد.<br><br><br>هشدار<br><br><br>در آوریل 2000، مشكلی بر سر راه سینگولاریتی قرار گرفت. این مشكل از سوی منبعی كه ضعیف به نظر می‌رسد ایجاد شد و آن بیل جوی، محقق ارشد میكرو سیستم Sun بود. جوی یكی از مؤسسان شركت میكروسیستم سان است. او از كسانی بود كه به تولید كامپیوتر یونیكس كمك كرد و سیستم‌های جاوا و نرم‌افزار جینی (Jini) را به راه انداخت (سیستم‌هایی كه به اینترنت «جان» بخشیدند).<br><br><br>جوی در داستانی كه در مجله‌ی ویراد (Wired) منتشر شد با نام «چرا آینده به ما نیاز ندارد» نسبت به خطراتی هشدار داده بود كه با توسعه‌ی ژنتیك، نانوتكنولوژی و روبوتیك تحمیل می‌شدند. هشدار او مبنی بر اثرات پیشرفت تصاعدی و عنان گسیخته‌ی تكنولوژی، اعتبار جدیدی به سینگولاریتی بخشید. جوی پیش‌بینی كرده بود كه «ما آخرین نسل بشر خواهیم بود، مگر آنكه چیزی تغییر كند». او هشدار داده بود كه «دانش به تنهایی كشتار جمعی را باعث خواهد شد». او این پدیده را «كشتار جمعی به كمك دانش» (KMD) نام نهاده بود.<br><br><br>روزنامه‌ی تایمز لندن سخنان جوی را با نامه‌ای كه انیشتین در سال 1939 به روزولت رئیس‌جمهور آمریكا نوشته بود مقایسه كرد. انیشتین در آن نامه نسبت به خطرات بمب هسته‌ای هشدار داده بود.<br><br><br>تكنولوژی‌های قرن 20 باعث ظهور تكنولوژی‌های هسته‌ای، زیستی و شیمیایی (NBC) شدند كه هم قدرت زیادی دارند و هم دسترسی به مقادیر عظیمی از مواد خام (و اغلب كمیاب) را می‌طلبند، به علاوه‌ی اطلاعات فنی و تخصصی و صنایع بزرگ مقیاس. تكنولوژی‌های ژنتیك، نانوتكنولوژی و روبوتیك (GNR) قرن 21، نه به امكانات و تسهیلات وسیع نیاز دارند، نه به مواد خام كمیاب.<br><br><br>تهدیدی را كه تكنولوژی‌های GNR اعمال می‌كنند، این واقعیت تقویت می‌كند كه برخی از این تكنولوژی‌های جدید به گونه‌ای طراحی شده‌اند كه قابلیت «بازسازی» دارند، یعنی می‌توانند نسخه‌های جدیدتری را از خودشان بسازند. بمب‌های هسته‌ای بمب‌های بیشتری تولید نكردند، یا نشت مواد سمی، باعث رشد مواد رسمی بیشتر نشدند. اگر تكنولوژی‌های GNR جدید و «خودساز» به محیط زیست وارد شوند، تقریباً غیرممكن خواهد بود كه بتوان آنها را كنترل یا جمع‌آوری كرد.<br><br><br>جهانی‌سازی و سینگولاریتی<br><br><br>جوی می‌داند كه بزرگ‌ترین خطراتی كه در نهایت با آنها مواجه خواهیم شد، از دنیایی ریشه می‌گیرند كه شركت‌های جهانی در آن حكمرانی می‌كنند ـ آینده‌ای كه بخش اعظم دنیا نمی‌دانند دنیا چگونه اداره می‌شود ـ. جوی می‌نویسد: «تكنولوژی‌های GNR قرن 21 را منحصراً شركت‌ها و مؤسسات خصوصی توسعه می‌دهند. ما تعهدات و نویدهای این تكنولوژی‌های جدید را درون سیستم به چالش كشیده نشده‌ای می‌جوییم كه از سرمایه‌داری جهانی و فشارهای رقابتی و مشوقان متعدد مالی تشكیل شده است».<br><br><br>به اعتقاد جوی، نظام سرمایه‌داری جهانی، به همراه نرخ كنونی پیشرفت ما، شانس انقراض بشر را در زمان وقوع سینگولاریتی به 30 تا 50 درصد می‌رساند. او اضافه می‌كند كه: «این تخمین‌ها نه تنها امیدواركننده نیستند كه احتمال بسیاری از پیامدهای هولناك را شامل نمی‌شود.»<br><br><br>پل كروتزن برنده‌ی جایزه‌ی نوبل در شیمی اتمسفری است. او می‌گوید كه شیمی‌دانان در سال‌های آغازین قرن گذشته تصمیم گرفته بودند كه به جای كلرین در تولید مایع خنك‌كننده‌ی تجاری، از برومین استفاده كنند. به این ترتیب سوراخ لایه‌ی ازن بزرگ‌تر می‌شود و می‌توانست اثرات شدیدی بر حیات روی كره‌ی زمین داشته باشد. به گفته‌ی كروتزن «جلوگیری از این تصمیم تنها یك خوش‌شانسی بود».<br><br><br>احتمال زیادی وجود دارد كه دانشمندان و شركت‌های جهانی، به پیشرفت‌های اساسی دست نیابند (یا بدتر، از بحث درباره‌ی آنها فعالانه خودداری كنند). كل نسل زیست‌شناسان، جای خود را به آزمایشگاه‌های بایوتك و نانوتك داده‌اند. كریك هولدرج زیست‌شناس كه از زمان آغاز به كار بایوتك در دهه‌ی 1970 پی‌گیر آن بوده است هشدار می‌دهد كه: «دانش زیست‌شناسی دارد ارتباط و اتصال خود را با طبیعت از دست می‌دهد».<br><br><br>البته هنوز در این میان چیزی از مقوله‌ی سینگولاریتی تكنولوژیك از قلم افتاده است. بهای واقعی پیشرفت تكنولوژیك و سینگولاریتی به معنی كاهش بی‌سابقه در ساكنان زمین خواهد بود، یعنی نرخ فزاینده‌ی انقراض در وسعت جهانی. انجمن حفاظت از جهان (IUCN)، كنگره‌ی بین‌المللی گیاهی و اكثریت زیست‌شناسان دنیا معتقدند كه «كشتار جمعی» در وسعت جهانی، هم اكنون در حال جریان است. به عنوان نتیجه‌ی مستقیم فعالیت‌های بشری (استخراج منابع كشاورزی صنعتی، تولید حیوانی غیربومی و رشد جمعیت)، انتظار می‌رود كه تا یك پنجم گونه‌های در حال حیات ـ اكثراً در مناطق استوایی ـ در طول 30 سال نابود شوند. دانیل سیمبر لوف متخصص گونه‌های زیستی دانشگاه تنسی در مصاحبه‌اش با واشنگتن پست گفته بود كه: «سرعت نابودی گونه‌های زیستی، امروز بسیار بیشتر از گذشته است، حتی بیشتر از زمان برخورد شهاب‌ سنگ‌ها».<br><br><br>در یك نظرسنجی كه از سوی هریس (Harris) در سال 1998 و از 5000 عضو مؤسسات علوم زیستی آمریكایی صورت گرفت مشخص شد كه 70 درصد آنها معتقداند آنچه كه «انقراض ششم» نامیده می‌شود، هم اكنون در حال وقوع است. نظرسنجی هم‌زمان دیگری از همین مؤسسه نشان داد كه 60 درصد مردم كاملاً از تلاشی زیستی قریب‌الوقوع بی‌اطلاع هستند.<br><br><br>در همین زمان كه مخلوقات كهن و زیستی طبیعت در خطر انقراض هستند، شكل‌های حیات مصنوعی كه محصول آزمایشگاه‌های بایوتك هستند ـ نظیر گوجه‌فرنگی‌های بهبودیافته‌ی ژنی، ماهی آزاد دستكاری شده‌ی ژنتیكی، گوسفندهای همانند سازی شده ـ ظهور می‌یابند. در حال حاضر در فروشگاه‌های مواد غذایی آمریكا، 60 درصد مواد غذایی محصول مهندسی ژنتیك هستند و این نرخ در حال افزایش است. طبیعت و تكنولوژی فقط در حال تحول نیستند: آنها در حال رقابت و تركیب با یكدیگر هستند و در نهایت تنها یك برنده باقی خواهد ماند.<br><br><br>نویسنده: جیمز جان بل - مترجم: مهدیار حمیدی<br><br>منبع:&nbsp; سیاحت غرب</p><p>وعده صادق</p></span> text/html 2011-04-22T15:26:03+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد فراماسونری جدید در چه پوششی می‌آید؟ http://asrar2012.mihanblog.com/post/515 <font class="Apple-style-span" color="#232829" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><span class="Apple-style-span" style="font-size: 12px; line-height: 18px;"><p>امروز برخی از افراد آگاهانه یا ناآگاهانه ادبیات فراماسونری را باز تولید می‌کنند و از یک سو از ملیت ایرانی سخن می‌گویند و از سویی دیگر می‌خواهند انسان را جای خداوند بنشانند. مبادا روزی از خواب غفلت بیدار شویم که دیگر به خواب ابدی رفته باشیم! سرشت فراماسونری به دلیل مدیریت آن از سوی ابلیس، میل به استکبار و تمامیت‌خواهی دارد.</p><p>&nbsp;</p><p><strong>محمد مهدی شیر‌محمدی |&nbsp;</strong><br><strong>یکم) امام خود را بشناسیم<br></strong>«أصْبَغ‌بن‌نُباته»‌ می‌گوید: امیرمؤمنان‌ علی علیه‌السلام، به ‌ما امر فرمود که ‌از کوفه‌ به ‌مدائن ‌برویم‌‌. روز یکشنبه به‌راه‌افتادیم‌‌. در میان‌ راه‌، از میان‌ما «عمْرو بن‌حریث‌» و «أشعث‌بن‌قَیْس» ‌و «جَریر بن‌عبدالله ‌بَجَلی» ‌با پنج ‌نفر دیگر جدا شدند و راه خود را به سوی‌حیره ‌کج کردند و به ‌ما گفتند‌: چون ‌روز جمعه ‌فرا رسد ما در ‌مدائن ‌به ‌علی(ع)‌ می‌رسیم ‌و قبل‌از آنکه ‌مردم ‌برای ‌نماز جمعه‌ مجتمع‌ گردند می‌آییم‌ تا نماز را با علی ‌بخوانیم‌‌.&nbsp;<br>آنها به دیاری رسیدند که به آن‌ «خَوْرنق» و «سَدیر» می‌گفتند‌. آن‌ هشت ‌نفر در خورنق یا سدیر در وقت ‌ظهر ‌نشستند و به خوردن ناهار مشغول شدند. یک‌ضب (سوسمار) از جلوی‌ آنها گذشت‌‌. آن ‌را صید کردند‌. عَمرو بن‌حریث، دست‌ سوسمار را باز کرد و (با لحنی تمسخر‌آمیز) به‌همراهان‌خود گفت‌: با این‌ سوسمار بیعت‌کنید. این امیرالمؤمنین شماست‌‌. آن‌ هشت ‌نفر با آن ‌سوسمار بیعت‌ کردند و سپس‌ آن ‌را رها کردند و خودشان ‌از آنجا به ‌مدائن‌کوچ‌ کردند و گفتند علی‌ابن‌ ابیطالب‌ چنین ‌می‌پندارد که ‌از علم ‌غیب ‌اطلاع‌ دارد‌. ما اینک ‌او را از امارت ‌مؤمنان، خلع‌کردیم ‌و به‌ جای ‌او با سوسماری ‌بیعت‌ کردیم‌‌.&nbsp;<br>آنان روز جمعه ‌به‌ مدائن ‌رسیدند و در هنگامی‌که ‌أمیرالمؤمنین ‌علیه‌السلام ‌بر بالای‌ منبر ‌خطبه‌ می‌خواند، وارد‌ مسجد شدند. حضرت فرمود‌: رسول‌خدا صلی‌الله‌ علیه ‌و آله ‌و سلم، ‌برای ‌من ‌احادیث ‌بسیاری ‌را به راز گفته ‌است ‌که ‌در هر حدیثی‌ از آن‌ احادیث، ‌دری ‌است ‌که ‌از آن ‌یک ‌در، هزار در دیگر گشوده ‌می‌شود‌. خداوند تعالی ‌در کتاب‌ عزیز خود می‌گوید‌: «یَوْمَ نَدْعُو کُل أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ. . . »؛ قیامت‌ روزی ‌است ‌که ‌ما در آن‌، هر دسته‌ و جمعیتی ‌از مردم ‌را با امام ‌خودشان‌ می‌خوانیم‌»‌ (اسرا: 71) و من‌ به ‌خدا قسم‌ می‌خورم ‌که ‌در روز قیامت، ‌هشت ‌نفر از این ‌امت، ‌محشور می‌شوند که ‌امام ‌آنها، ضب (سوسمار) است‌‌ و اگر بخواهم ‌نام ‌آنها را ببرم‌، می‌برم‌‌.&nbsp;<br>در این‌ حال، ‌رنگ ‌از چهره‌هایشان‌ پرید و بند بند آنها لرزیدن‌گرفت‌ و عمر و بن‌حریث از شدت ترس ‌و دهشت، ‌‌‌مانند شاخه سعف (برگ‌ درخت ‌خرما) تکان ‌می‌خورد. (امام شناسی. ج 14. صص 115-114؛ مناقب. طبع‌سنگی‌ج‌، ص 421- ‌؛ بحار‌الانوار. ج‌. ص‌؛ و...)<br><br><strong>دوم) آن خضر و این ظلمات</strong><br>حضرت آیت‌الله مصباح یزدی(حفظه الله تعالی)، از آن فرزانگان روشن ضمیری است که هر که مراحل سیاست را با او بپیماید، می‌تواند امیدوار باشد که خویشتن را از خطر گمراهی برهاند. خداوند متعال به سبب «تقوای زیاد»، «علم بسیار» و «صفای زایدالوصف»، به این بزرگوار توفیق داده است که آنچه دیگران در آینه می‌بینند او در خشت خام و آنچه را دیگران در آینده می‌بینند او امروز می‌بیند.&nbsp;<br>حقیر تاکنون توفیق نداشته‌ام محضر ایشان را از نزدیک درک کنم، اما به سبب نوع اشتغالات فکری و شغلی به بصیرت و دوراندیشی ایشان یقین پیدا کرده‌ام. هر کس اندک مطالعه‌ای از تاریخ انقلاب اسلامی داشته باشد، می‌داند که آن بزرگوار سال‌ها پیش از آشکار شدن نفاق گروهک سازمان منافقین خلق، انحراف ایشان را دریافت. به همین روی در برابر برخی از دوستان ساده لوح و مصلحت‌اندیش مقاومت کرد و حاضر نشد از این سازمان که مکتبش اسلام امریکایی و امامش هوای نفسانی بود، حمایت کند.&nbsp;<br>آیت‌الله مصباح یزدی، در آغاز راهی که سازمان منافقین انقلاب و مدعیان اصلاحات برای براندازی نظام در پیش گرفته بودند، ماهیت اومانیستی آنها را گوشزد کرد و در سلسله درس‌هایی که در نماز جمعه تهران ارائه می‌داد، مرزهای فکری جمهوری اسلامی مبتنی بر اسلام ناب محمدی(ص) را تبیین کرد. سال‌ها پس از این سلسله درس‌ها بود که محمدرضا خاتمی دبیر کل حزب مشارکت، در پاسخ به نامه دوم حبیب‌الله عسگراولادی پرده از ماهیت سکولار اصلاح‌طلبان برداشت و به صراحت اعتقاد این حزب به «تفکیک نهادهای دینی از نهادهای سیاسی» را اعلام کرد. اصلاح‌طلبان اما به جای پذیرش همگامی با حضرت آیت‌الله کوشیدند آن بزرگوار را منکوب کنند.&nbsp;<br>شبپره گره وصل آفتاب نخواهد<br>رونق بازار آفتاب نکاهد<br>راهی که براندازان مدعی اصلاحات پیمودند، بدیهی بود که به فتنه 88 می‌انجامید و این بداهت را حضرت آیت‌الله مصباح یزدی دریافته بود. مدعیان دیروز، امروز آنقدر از خط امام(ره) دور افتاده‌اند که محبت و ولایت لیبرالیسم را با سرسپردگی تمام پذیرفته‌اند. اکنون دیگر آنها پیوند سببی و نسبی خود را هم با حضرت امام(ره) گسسته‌اند.&nbsp;<br><br><strong>سوم) مبادا غفلت کنیم<br></strong>بیانات اخیر آیت‌الله مصباح یزدی در جمع مسئولان شورای عالی زنان از آن هشدارهایی بود که اگر کسی امروز آن را درنیابد چه بسا سریع‌تر از منافقین خلق و منافقین انقلاب، گرفتار ضلالت و گمراهی شود، زیرا سرعت حوادث پی در پی، آنقدر زیاد است که قدرت اتکا به تأملات شخصی کم شده است و ‌به ویژه اگر کسانی که به دلیل اشتغالات سنگین اجرایی، در متن قضایا قرار دارند، نمی‌توانند فرصت کافی برای تأویل رویدادها داشته باشند.&nbsp;<br>ایشان هشدار داده‌اند: «اگر به لایه‌های عمیق آن توجه نکنیم، چه بسا در درازمدت دین را از بین ببریم، چرا که نگاه سطحی به اسلام مانند درختی است که ریشه‌ای ندارد. . . . در بین مسئولان نیز کسانی که واقعاً ولایت‌فقیه را شناخته و بدان اعتقاد دارند، کم هستند و حتی عده‌ای معتقدند اینکه یک روحانی آن هم به حکم دین در رأس مسائل کشور قرار بگیرد، امری اشتباه است. . . امروزه در دوران جامعه ما تشکیلاتی فراماسونری در حال شکل گرفتن است و همان‌طور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای انقلاب و اسلام جلوه می‌کند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌کند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌کند...»<br>و بعد تصریح کرده‌اند: «اگر تنبلی کنیم زمانی از خواب غفلت بیدار می‌شویم که تیرگی فتنه همه جا را فراگرفته است و می‌بینیم همان کسانی فتنه را آغاز کرده‌اند که خود پرورش داده‌ایم. این عزل و نصب‌ها از کجا در می‌آید؟ این حرف‌های ملی‌گرایانه و مکتب ایرانی، آن هم در زمانی که نهضت اسلامی در جهان اسلام در حال شکل‌گیری است، برای چیست؟ ملی‌گرایی و دم زدن از مکتب ایرانی با چه انگیزه‌ای می‌تواند صورت بگیرد؟... خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تا کنون اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.‌»<br><br><strong>چهارم) صورتک اومانیسم</strong><br>فراماسونری، صورتی اومانیستی و بشرمدارانه و سیرتی شیطانی دارد. بشر را به جای خدا، دائر مدار هستی می‌انگارد و با اغواگری، آرزوی دور و دراز جاودانگی سلطنت بشر بر جهان را ترویج می‌دهد؛ «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلکَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلَى»؛ پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: اى آدم! آیا تو را به درخت جاودان و سلطنتى که کهنه نمی‌شود، راهنمایى کنم؟! (طه: ‌120)<br>بگذارید تنها به مصداقی گذرا اشاره کنیم و بازگویی تاریخ فراماسونری را به مجالی دیگر بسپاریم؛ فراماسونری در عهد ماقبل انقلاب اسلامی، از زبان رئیس دفتر فرح پهلوی، با منحط‌ترین ادبیات صوفیانه، حقیقت مشترک ادیان و معنویت منهای تولی و تبری را از پشت صورتک «خرد جاویدان» سخن می‌گفت. اما، این حقیقت دینی حتی به زندگی خصوصی حسین نصر هم نمی‌توانست صورتی متعالی بدهد.&nbsp;<br>البته ارائه توضیحاتی در مورد اینکه مشخصاً یک فرد عضو تشکیلات فراماسونری هست یا نه، یا نفوذ فراماسونرها در حلقه اطرافیان وی چقدر است، وظیفه نهادهای مسئول است که با ارائه مستندات باید در این خصوص اعلام نظر کنند. اما اینکه می‌بینیم، ادبیات ماسونی خود را ظاهر می‌کند، طبیعی است که باید نگران باشیم.&nbsp;<br><br><strong>پنجم) نو ماسون و دولت نو ماسون‌ها</strong><br>نتیجه کار فراماسونری این است که بیعت و سرسپردگی ائمه جائر را به جای ولایت حق تکلیف می‌کند. در اینکه فراماسونری در جست‌وجوی نفوذ در انقلاب اسلامی است، تردیدی نیست. در این هم تردیدی نیست که نفوذ فراماسونری در دولت‌های گذشته موجب گردید، دولتمردان جمهوری اسلامی به جای رعایت قاعده تولی و تبری، گفت‌وگو و تعامل با استکبار جهانی را در پیش گرفتند؛ به جای تقوا، پاکدامنی، حمیت، غیرت و. . . سمحه و سهله را ترویج می‌کردند؛ به جای حمایت از مظلومان و مستضعفان جهان، شعارهای عوامانه و ساده‌لوحانه از فلسطین‌ها فلسطینی‌تر نشویم، ایران برای همه ایرانیان، نه غزه نه لبنان؛ جانم فدای ایران و. . . را سر دادند.&nbsp;<br>امروز برخی از افراد آگاهانه یا ناآگاهانه ادبیات فراماسونری را باز تولید می‌کنند و از یک سو از ملیت ایرانی سخن می‌گویند و از سویی دیگر می‌خواهند انسان را جای خداوند بنشانند. مبادا روزی از خواب غفلت بیدار شویم که دیگر به خواب ابدی رفته باشیم! سرشت فراماسونری به دلیل مدیریت آن از سوی ابلیس، میل به استکبار و تمامیت‌خواهی دارد. از این روی نوفراماسونرها می‌کوشند از شبکه‌سازی و تصدی امور به سمت تصاحب همه قدرت و تأسیس دولت نوفراماسونری در ایران بالا بکشند. نوفراماسونری امروز تا سطح قبضه بخشی از دستگاه‌های تبلیغاتی و اجرایی خود را بر کشیده است.&nbsp;<br>راه عبور از خوان غفلت و پای نهادن به وادی ایمن، دشوار نیست. تنها عزمی راسخ می‌خواهد تا دامن از حب و بغض‌های متعصبانه فراهم چینیم. بدیهی است که شوق خدمت و ضرورت‌های تصدی امور اجرایی، کار شبانه روزی را می‌طلبد و کار شبانه روزی فرصت تأمل دقیق حوادث و جریانات پرشتاب امروزی و تأویل درست رویدادها را از دولتمردان می‌گیرد. در این شرایط بدیهی است که نمی‌توان انتظار داشت، متولیان امور اجرایی بتوانند از فتنه‌ای که حضرت آیت‌الله مصباح یزدی در پیش روی دولت دیده است، عبور کنند. مگر آنکه طی این مرحله با همرهی خضر کنند.</p><p>&nbsp;</p><p>پایگاه اطلاع رسانی جوان</p></span></font> text/html 2011-03-29T16:31:54+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد چه کسانی به نوروز طعم کابالا می دهند؟ http://asrar2012.mihanblog.com/post/514 <span class="Apple-style-span" style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 15px; "><p class="MsoNormal" align="right" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: right; line-height: normal; "><font class="Apple-style-span" face="Arial, sans-serif" size="2"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma; "><div style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">افسانه جادوگر فیلم چندلایه ای نیست که پیام خود را مخفیانه به مخاط منتقل کند. این فیلم به صراحت از ساحری و ساحران به عنوان لایه باطنی حیات اجتماعی در طول تاریخ سخن میگوید و ضرورت توجه به آن را بویژه برای نسلهای آینده مورد تأکید قرار میدهد. تهیه کنندگان فیلم های خارجی شبکه سه سیما با چه انگیزه ای به این سادگی تلاش های فراوان انجام گرفته در رسانه ملی را خدشه دار می سازند؟</font></div><p style="font-size: 12px; "><br></p><div align="justify" style="font-size: 12px; "><font size="2">مشرق: واقعیت از تخیل عجیب تر است! شاید این جمله مارک تواین نویسنده شهیر آمریکایی در نگاه اول نوعی اغراق ادبی قلمداد شود. اما پخش برخی فیلمهای خاص از شبکه های رسانه ملی عجایب شگف انگیزی را باور پذیر کرده است. تصور کنید برخی مسؤولین رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران که از اساس برای حرکت در جهت تفکر ایرانی- شیعی ضد امپریالیستی- صهیونیستی سازمان یافته است اقدام به آموزش باطنی ترین تعالیم مکاتب یهودی و آنگلوساکسان بنماید و جوانان مخاطب خود را به بهره گیری از این تعالیم برای کشف راه آینده دعوت کنند. این تصور عجیب و شگفت انگیز به دست مسؤولین تهیه فیلم های خارجی شبکه سه سیما تحقق یافته است.</font></div><div align="justify"><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><img height="292" width="200" src="http://www.mashreghnews.ir/Newsroom/Images/News/Editor/image/Farhangi/Mason%20Cinema%20Noruz/Mason%20Cinema%20Noruz1.jpg"><br><sub><span style="color: rgb(0, 0, 255); ">نماد تک چشم سمت چپ به خوبی در طراحی پوستر فیلم استفاده شده است</span></sub></font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2">&nbsp;</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">روز 5 فرودین ماه 1390 شبکه سه سیما اقدام به پخش فیلم سینمایی نمود که به طور مستقیم و آشکار به دست گروه های سرشناس صهیونیستی در سینمای آمریکا تولید شده است تا مخاطبان نوجوان خود را با میراث پیشامسیحی کیمیاگری یهودی و علوم غریبه کابالایی آشنا نماید و اقبال به سوی آنها را به عنوان گنجینه ای شایسته برای بازتعریف زندگی معنوی و مادی پیشنهاد کند.&nbsp;<br>The Sorcerer's Apprentice محصول 2010 آمریکا و کمپانی والت دیزنی است. ترجمه عنوان فیلم "کارآموز استاد ساحر" می باشد ولی احتمالاً برای کاهش حساسیت هایی که میتوانست مانع پخش فیلم شود از عنوان " افسانه جادوگر" برای معرفی فیلم استفاده شده است.&nbsp;<br>درسال 2000 دیوید استاتلر 10 ساله که در منهتن نیویورک زندگی میکند به طور تصادفی وارد یک فروشگاه عجیب عتیقه فروشی می شود. او در آنجا حوادث عجیبی می بیند. آقای بالتازار ( با بازی نیکلاس کیج) جادوگر هزار ساله و صاحب مغازه از ورود دیوید استقبال میکند و به او اسراری را درباره انگشتر ساحری و بازگشت مورگانها بازگو مینماید. دیوید که گیج شده است شاهد خروج مردی پلید به نام هوروات از درون کوزه کوچکی می شود. هوروات و بالتازار درگیری سختی را با هم انجام می دهند. در اوج درگیری بالتازار از دیو میخواهد که انگشتر ساحری را پیش خود نگه دارد چرا که او موهبتی طبیعی دارد و ساحر آینده و یک مرلینی واقعی خواهد بود. بالتازار و هوروات نیز در درون کوزه زندانی میشوند. کسی حرفهای دیوید را درباره حوادث فروشگاه مرموز باور نمی کند.&nbsp;<br>سال 2010 است و دیوید اکنون 20 ساله شده است. او دانشجوی موفق رشته فیزیک است هرچند که گه گاهی همچنان دچار تخیلات و رفتارهای احمقانه میشود. کوزه مرموزی که بالتازار و هوروات در آن زندانی هستند در خانه پیرمرد عتیقه دوستی قرار دارد. سال موعود فرار رسیده است و زندان جادویی کوزه به روی آنها باز میشود. هوروات و بالتازار از شاگردان مرلین بوده اند. مرلین جادوگر خوب و مشهوری بوده که در قرن هشتم زندگی میکرده است. هوروات در همان زمان با زن جادوگر پلیدی به نام مورگان پیمان می بندد. مرلین و شاگردانش روح مورگان را در خمره عروسکی شکلی که در واقع یک زندان ساحری است زندانی می کنند. اما هوروات قصد دارد با شکستن طلسم خمره و آزادسازی مورگان قدرت دوباره او را در زمین حاکم کند. بالتازار به دیوید توضیح میدهد که تنها اوست که میتواند مانع این حادثه ناگوار شود چرا که او مرلینی برتر است و برای این کار پیش از هر کاری باید درس های ساحری را فرا بگیرد. دیوید هرچند نگران و ترسو است ولی ترجیح می دهد برای هیجان هم که شده چیزهای بیشتری از جادوگری بیاموزد. زیرزمین یکی از ایستگاه های متروک مترو به عنوان کلاس درس انتخاب میشود و بالتازار آموزش تعالیم ساحری به دیوید را آغاز می کند. دیوید در چند سطح ابتدا تاریخ سحر و ساحری و سپس نسبت سحر با علم و هنر را می آموزد و در پایان با شگردهای کنترل طبیعت و نیروهای آن آشنا می شود. او در نهایت موفق میشود با ترکیب تعالیم جادوگری با دانش خود از فیزیک شگردهای جدیدی خلق کند. در شب موعود و آزادسازی مورگان، او در قالب بدن ورونیکا ظاهر میشود. ورونیکا همسر بالتازار بوده است که هزار سال پیش بدن او توسط مورگان تسخیر شده است. بالتازار با فداکاری بدن خود را به جای بدن ورونیکا تسلیم مورگان می کند. روح مورگان از بدن بالتازار نیز خارج شده و با کالبد خود ظاهر می شود و قدرت جادوئی اش را باری نابودی دیوید به کار می گیرد. اما در نهایت دیوید با مهارت جادویی- علمی خود او را برای همیشه از بین می برد. دیوید دوست دختری قدیمی به نام بکی دارد که در تمام مراحل همراه اوست و موفقیت نهایی دیوید نیز مدیون کمک و همراهی بکی است.&nbsp;<br>&nbsp;</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2"><strong>معرفی میراث سلسله کیمیاگران کابالای اروپا به عنوان رهبران آینده</strong>هرچند ژانر فیلم تداعی گر تخیلی بودن داستان است ولی ارجاعات صریح و روشنی در فیلم وجود دارد که محتوای آن را به دنیای واقعی و جریانهایی که اکنون در سطح جهانی با آن مواجهیم پیوند میزند. بالتازار عمری هزار ساله دارد. کنت سنت ژرمن یک کیمیا گر یهودی و کابالیست شهیر قرن هجدهم است که از سوی محافل فرقه ای گوناگون و پیروانش برای او عمر چند هزار ساله و همزمانی با عیسی ناصری تبلیغ می شود.</font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><img height="277" width="200" src="http://www.mashreghnews.ir/Newsroom/Images/News/Editor/image/Farhangi/Mason%20Cinema%20Noruz/Mason%20Cinema%20Noruz2.jpg"></font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><sub><span style="color: rgb(0, 0, 255); ">کنت سنت ژرمن کیمیاگر کابالیست هزار ساله که درفیلمهای متعدد شخصیت معادل دارد.</span></sub></font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">&nbsp;</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">او به جادو تسلط کامل داشت. او همچنین عضو فراماسونری لژ سفید در فرانسه بود. گفته می شود او نیز به کالج جادوگری بریتانیا که در آکسفورد تأسیس شده بود رفت و آمد داشته است. جوزف بالسامو، کنت سنت ژرمن، پاراسلسوس و نوستر آدامی از جمله کیمیاگران و جادگران کابالیست قرون میانه و اوایل دوره جدید هستند که طی سالهای اخیر به شدت در فیلمهای سینمایی هالیوود مورد توجه و تأکید قرار گرفته اند. به طوری که افسانه های موجود درباره علوم باطنی و قدرت و شناخت روحی این افراد به تدریج به باوری عمومی تبدیل شده است. کنت ژرمن در مجموعه هری پاتر نیز مورد اشاره قرار گرفته است. انیمیشن ناین اساساً به ترویج و تبلیغ کتاب و آموزه های پاراسلسوس اختصاص داشت. سریال مرلین نیز که هم اکنون از شبکه بی بی سی در حال پخش است سلسله جادوگری یهودی بریتانیا و فرانسه را به کودکان و نوجوانان معرفی می کند و بسیاری از دیگر فیلم ها و کتابها این جریان را تقویت و پشتیبانی می نمایند.</font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><img height="273" width="250" src="http://www.mashreghnews.ir/Newsroom/Images/News/Editor/image/Farhangi/Mason%20Cinema%20Noruz/Mason%20Cinema%20Noruz3.jpg"></font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><span style="color: rgb(0, 0, 255); "><sub>سریال مرلین در حال پخش از شبکه بی بی سی انگلستان</sub></span></font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><span style="color: rgb(0, 0, 255); "><sub>این سریال ساحر مرلین را به قهرمانی دوستداشتنی برای کودکان تبدیل کرده است</sub></span></font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2"><span style="color: rgb(0, 0, 255); "><sub><br></sub></span>بالتازار شاگرد خلف مرلین بوده است. اکنون دیوید در سال 2010 به عنوان شاگرد برتر این سلسله جادوگری و یک مرلینی واقعی معرفی می شود. مرلین شخصیتی مختص فیلم سینمایی افسانه جادوگر نیست. مشهورترین جادوگر در اساطیر انگلیسی است. در افسانه‌ها او هم‌عصر پادشاه آرتور بوده‌است. جادوگر مرلین تا کنون در فیلمهای و برنامه های تلویزیونی بسیاری به عنوان نمادی از جادوگری سفید و دوست داشتنی یهودی- اروپایی معرفی شده است که از جمله آنها میتوان به مرلین و جنگ اژدهاها محصول 2008 و سریال مرلین اشاره کرد.&nbsp;<br>&nbsp;</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2"><strong>تشریح آموزه های کابالیستی و طبیعت شناسی یهودی</strong>معرفی جادوگران یهودی اروپای میانه هیچگاه به اسم و تاریخ آنها محدود نشده است و همواره در میان این داستانها آموزه های کابالیستی و پیشامسیحی فرقه های مخفی یهودی نیز مورد تأکید و تبلیغ قرار گرفته است. بالتازار در دوره فشرده ساحری به دیوید میگوید جادو نه علم است و نه هنر است بلکه هر دوی آنهاست. ایجاد آتش در یک جسم یا تبدیل حرکت منظم مولکولهای ماده به شراره پلاسمایی یک پدیده فراطبیعی نیست بلکه شناخت دقیق تر طبیعت چنین قابلیتی را فراهم میکند. بالتازار برای تکمیل آموزه های ساحری و پیش نیازهای آن از جمله شناخت درونی از خویشتن و توانایی های انسان و شناخت جدید جهان که به ایدئولوژی جدیدی می انجامد، حلقه مرلین را بر روی زمین ترسیم میکند.</font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><img height="278" width="500" src="http://www.mashreghnews.ir/Newsroom/Images/News/Editor/image/Farhangi/Mason%20Cinema%20Noruz/Mason%20Cinema%20Noruz4.jpg"></font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><span style="color: rgb(0, 0, 255); "><sub>طرحی از حلقه مرلین که در کارگاه های تدریس کابالا استفاده دارد. حروف درون حلقه ها با الفبای ماگی است.</sub></span></font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2">&nbsp;</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">این حلقه که 6 عنصر اصلی آن با درخت کابالا تناظر مستقیم دارد متأسفانه به صورت کامل از آنتن شبکه سه سیما نشان داده شده و تشریح می شود. حلقه مرلین شامل 6 منطقه مدور و یک منطقه میانی است: مکان-زمان،حرکت،ماده، عناصرچهارگانه،تحول،ذهن و منطقه ممنوعه عشق. حلقه مرلین که از حلقه سه محوری کیمیاگری قرن شانزدهم الهام و کپی برداری شده است، از جمله طرح هایی است که در مدارس کابالا برای انتقال مضامین شبه عرفانی در خصوص طبیعت و هستی از آنها بهره گرفته می شود. توضیحی که در کابالا برای ارتباط طبیعت و فراطبیعت وجود دارد به نوعی انکار ناآشکار خداوند می انجامد.</font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><img height="243" width="500" src="http://www.mashreghnews.ir/Newsroom/Images/News/Editor/image/Farhangi/Mason%20Cinema%20Noruz/Mason%20Cinema%20Noruz5.jpg"></font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">&nbsp;</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">طبیعت که در کابالا معنایی فراتر از عالم ماده می یابد و شامل عوالم موازی فراتر از ماده نیز میشود قوانین خاص خود را دارد و هر تحولی در هستی بر اساس این قوانین صورت می پذیرد. شناخت قوانین حاکم بر جسم و روح انسان و قوانین طبیعت سبب هماهنگی و تسلط انسان بر خویشتن و طبیعت میشود و آنگاه به مقام شبه خدایی دست می یابد. برخلاف آنچه که در عرفان های دینی درباره فنا و ناچیزی عارف نسبت به مبدأ هستی وجود دارد، آموزه های کابالا کارآموز خود را به آنجا می رساند که بپذیرد رسیدن به خداوند به معنای فنای در او نیست بلکه به معنای تبدیل شدن به هستی قدرتمندی همانند اوست که بر باطن طبیعت و بر باطن جوهر خویش اشراف دارد و می تواند قوانین این نظام را به خدمت بگیرد. سحر نیز به عنوان بخشی از این سلوک درونی برای جستجوگری که در پی بالارفتن از درخت دانش در کابالاست حاصل می شود.</font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><img height="247" width="500" src="http://www.mashreghnews.ir/Newsroom/Images/News/Editor/image/Farhangi/Mason%20Cinema%20Noruz/Mason%20Cinema%20Noruz6.jpg"></font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><sub><span style="color: rgb(0, 0, 255); ">طرح موسوم به حلقه نیروهای سه گانه که در طلسم نویسی و توضیح نیروهای طبیعت میان فرقه های یهودی کاربرد دارد.</span></sub></font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">&nbsp;</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">افسانه جادوگر فیلم چندلایه ای نیست که پیام خود را مخفیانه به مخاط منتقل کند. این فیلم به صراحت از ساحری و ساحران به عنوان لایه باطنی حیات اجتماعی در طول تاریخ سخن میگوید و ضرورت توجه به آن را بویژه برای نسلهای آینده مورد تأکید قرار میدهد. تهیه کنندگان فیلم های خارجی شبکه سه سیما با چه انگیزه ای به این سادگی تلاش های فراوان انجام گرفته در رسانه ملی را خدشه دار می سازند؟</font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><img src="http://www.mashreghnews.ir/Newsroom/Images/News/Editor/image/Farhangi/Mason%20Cinema%20Noruz/Mason%20Cinema%20Noruz7.jpg" style="width: 292px; height: 353px; "></font></p><p style="text-align: center; font-size: 12px; "><font size="2"><span style="color: rgb(0, 0, 255); "><sub>ساحر هزارساله معروف به آقای مرلین در کارتونهای دیزنی</sub></span></font></p><p style="font-size: 12px; "><font size="2">&nbsp;</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">نیکلاس کیج به عنوان بازیگری که در پروژه های مرتبط با میراث فراماسونری و آموزه های پنهان یهود همواره مشارکت می کند، شهرت چندین ساله دارد. National Treasure، Knowing از جمله دیگر فیلمهایی است که به موضوع مشابه پرداخته است و می کوشد نگاه جدید و مثبتی را نسبت به میراث کابالایی و فراماسونری ایجاد نماید. جالب اینکه جان تورتلتاب کارگردان سینمایی افسانه جادوگر همان کارگردان سینمایی میراث ملی است که به صراحت فراماسونری به ارث رسیده از شوالیه های معبد در جنگهای صلیبی را پشتوانه شکل گیری کشور ایالات متحده آمریکا معرفی می کند و آن را میراثی گرانبها و مقدس به تصویر می کشد.</font></p><p style="text-align: justify; "><a href="http://apocalypse.blogfa.com/post-412.aspx" target="" title="">منبع:آخرالزمان</a></p></div></span></font></p></span> text/html 2011-03-28T16:35:41+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد مدل"كوسه‌ببری 1-2 http://asrar2012.mihanblog.com/post/513 <span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; "><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">نظم نوین جهانی چهارم شکل نگرفته است. اگر این را 10 سال پیش می گفتیم، شاید باور نمی‌كردید، آمریکایی ها بر سر شانس بودند و همه دنیا با آن ها همکاری می کردند، افغانستان را اشغال کرده بودند. در ایران و در بدنه جامعه بورژوا و در بازار و یا در جاهای دیگر بارها من می شنیدم که می گفتند "تا الان افغانی ها می آمدند در ایران کارگری می کردند، از حالا به بعد ما باید برویم در افغانستان کارگری کنیم، چون آمریکا هر جا که آمد، ارزش پول آن کشور بالا می رود. افغانستان در آینده به یک الگوی دموکراسی تبدیل می شود"، بعد که به عراق حمله کرد، گفتیم که "افغانستان ویتنام می شود و عراق، لبنان".</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">این پیش‌بینی‌ها را همین افرادی که از ایران فرار کردند، در بی بی سی استهزا می کردند که این تحلیل گران مسایل استراتژیک خواب نما شده‌اند، آیا کشوری که 21 روز در مقابل ارتش ایالات متحده دوام نیاورد، حالا تفنگ چی های ملاعمر قرار است که در افغانستان برای ناتو، ویتنام درست کنند!</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">البته 10 سال گذشته و آن تحلیلگران با کروات هایی که دور گردنشان می اندازند و از دفتر بخش تحلیل گری معاونت سیاسی دفتر رییس جمهور وقت به شبکه بی بی سی منتقل شدند ، امرز دیگر خاطرشان نیست و فراموش کردند که ناتو از جمله همان کشور انگلیس که بی بی سی در آن مستقر است، به مثابه چهارپایی که درازگوش است و در گِل گیر می کند، در منجلاب افغانستان گیر کرده و دومینووار کشورهای عربی منطقه هم که قرار بود خاورمیانه بزرگ را برای این ها رقم بزنند، امروز در حال فروپاشی هستند.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">اما اتفاق اصلی و اساسی که می افتد، این است که بدانیم چگونه این ساختار و جنگ جهانی یعنی پدیده جنگ جهانی چهارم دچار مشکل و رکود شده است، نمی گویم که جنگ جهانی چهارم در دهمین سالگرد آن قضایا به شکست انجامیده است. از 25 سالی که گفته بودم، 9 سال گذشته است یعنی در هفت ماه آینده که دهمین سالگرد 11 سپتامبر می شود، از آنچه که جنگ جهانی چهارم نامیدند، از 25 سال، 10 سال گذشت و باید سر 10 سال این را بررسی کنیم و به کشورها نمره بدهیم، که نقش‌شان در این قضایا چه بود. در نظام های رسانه ای باید برگردیم و ببینیم از این 25 سالی که این ها پیش بینی کرده بودند، چقدر از برنامه‌اشان را در 10 سال اول محقق کردند، ولی من می خواهم یک بار دیگر بعد از فاصله نه سالی که از این قضایا گذشته و از هشت سال قبل که جنگ جهانی چهارم را مورد مداقه قراردادیم حالا ببینم که خود این جنگ جهانی چهارم امروز در چه موقعیتی قرار دارد.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">جنگ جهانی چهارم، جنگی است که از 11 سپتامبر به بعد رخ داد، و آن سه تا جنگ جهانی را که معتقد بودند که در درون خانه مدرنیته رخ داده است (یعنی جنگ یکم و دوم و سوم) می گفتند متأثر از تقابل سه ایدئولوژی برتر بود، به خصوص در جنگ جهانی دوم که بعد از آن سه ایدئولوژی شاخص در جهان وجود داشت، ایدئولوژی سوسیالیست که آن موقع شوروی آن را نمایندگی می کرد و ایدئولوژی مارکسیست ها و قرمز که البته این ایدئولوژی اخیر، پدیده جدیدی نبود، در دوره صد ساله گذشته‌ی ایران، از عصری که در ایران موسوم به دوره بعد از انقلاب مشروطه است، جریانی در ایران به نام عامیون به‌وجود آمد، این ها بعدا به توده معروف شدند. کلمه فارسی توده را به جای عامیون گذاشتند و بعدا مفهوم عربی اشتراکیه که در سال های اخیر برایش حزب مشارکت را راه اندازی کردند. اشتراکیه معنی تحت اللفظی سوسیالیست هست، این مفهوم در ایران بسط پیدا کرد و جریان‌های چپ مانند چریک های فدایی خلق و توده و در سال های بعد از انقلاب مجمع روحانیون مبارز و پدیده ای به نام حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">هیچ کشوری را در جهان نمی شناسید که در صد سال گذشته حزب چپ و سوسیالیزم و مارکسیست نداشته باشد. در خود انگلیس حزب کارگر و جریان‌هایی که مانند این ها تکیه‌شان را روی کار می گذارند، در درون فرانسه و کشوری مثل ایتالیا به اسم حزب کمونیست حضور دارند و در خود آلمان و در کشورهای دیگر در صد سال گذشته بودند. همین الان هم جریان ها چپ سوسیالیزم هستند. امروز دیگر، این گروه‌ها تحت عنوان سوسیال- دمکرات ها شناخته می شوند. بنابراین، مفهوم معنای جریان چپ که روزگاری خالص و شاخص آن در کشوری مانند شوروی رقم خورد، در کوبا انقلابی رخ داد با کاسترو و تبدیل شد به کاسترویزم، در روسیه لنینیسم شد، بعد در دوره استالین استالینیسم شد، در کره شمالی کیمیل سونگیسم شد و عصر جُچِ ایسم (آن ایدئولوژِی را می گفتند جُچئیسم که مربوط به آقای کیمیل سونگیس پدر همین رییس جمهور فعلی کره شمالی است) و در جاهای مختلف، مفاهیم مختلف پیدا کرد در چین ماهیت بومی آن تبدیل به مفهومی به نام مانوییسم و جریان چپ شد. سوسیالیسم ایدئولوژی‌ای بود که همه جهان را در نوردید و در همه کشورها حزب داشت، از جمله در کشور ما و 100 سال هم سابقه داشت و در دروه جمهوری اسلامی حتی در شق روحانی که در کنار امام راحل بودند، مجمع روحانیون مبارز شکل گرفت. این ها تفکر سوسیالیزمی داشتند، یک روزی سخنگوی حزب کارگزاران که لیبرال- دمکرات هست گفته بود: ما لیبرال دمکرات هستیم. سال 1385، 1386 خبرنگاری این را از حزب اعتماد ملی و احزاب جنبی شان که چپ هستند، پرسید و گفته بودند که ما حزب سوسیال-دمکرات هستیم یعنی مفهوم سوسیال دمکرات پدیده و فضایی است که در این دوره وجود داشته و هنوز هم مطرح است در سراسر جهان از جمله در کشور ما.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">ایدئولوژی دوم که سعی کرده نظم نوین جهانی را رقم بزند و جهان سعی کرده است به‌خصوص در 150 سال اخیر بر اساس آن شکل بگیرد، مقوله ناسیونالیزم است. ناسیونالیزم و یا اصالت قومیت که حالا اینجا گفته می شود اصالت ملیت و یا ملیت گرایی. شما بازهم همان طوری که هیچ کشوری نیست و نخواهد بود که سوسیالیزم و جبهه و جناح سوسیالیست و حزب مارکسیست و کمونیست نداشته باشد، هیچ کشوری را هم نمی شناسید که حزب ناسیونالیست و ملی گرا نداشته باشد، در خود ایران یک دوره ای جبهه ملی هست National farent جبهه ملی از لبنان و فلسطین و عراق که بگیرید تا کشور چین که گروه ملی چین در زمان مائو گروه کمینتانگ می شد، که چین ملی را در همین جایی که امروز اسمش را تایوان گذاشته اند می شناسید، کشور تایوان و یا چین قرمز، این، همان کشور چین ملی است که به آن چین تایپه می گویند. چین حزب ملی داشت، یعنی جناح کومینتانگ و چیانکایچک که روبروی آقای مائو بود، سینگمان ری در کره جنوبی هم، به همین نسبت. وقتی این جریان ملی گرایی به آفریقا می رود، هیچ کشوری را در آفریقا پیدا نمی کنید که جبهه ملی نداشته باشد و در فضاهای ملی گرایی نمی خواست از زیر یوق انگلیس، بلژیک، هلند و کشورهای استعمار گرای اروپایی در بیاید. هند هم با جبهه ملی آمد، اتفاقاتی که توسط ماهات ما گاندی بعدا ایندرا گاند رخ داد. در کنار ماهات ما گاندی کسی به نام جواهر لعل نهرو را می بینید. این ها همه ملی گرایی است و یا کاری که محمد علی جناح در استقلال پاکستان از هند انجام داد، باز این هم مفهومی به نام ملی گرایی است. سپس ایدئولوژی های ملی که در یک دورانی در ایران اوج آن با محمد مصدق و جبهه ملی است و این روند ادامه پیدا می کند و بخشی از تاریخ سیاسی ما و بازیگران سیاسی کشور ما را نیز رقم می زند.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">ایجاد یک چنین نظم جهانی را غیر از آن قطب سوسیالیست تا مارکسیست ها در نظام جهانی یک فکر و ایده و ایدئولوژی دیگری به وجود می آید به نام اصالت قومیت که می شود ناسیونالیست در جهان عرب یک ماهیت ویژه ای پیدا می کند و پان عربیسم می شود. قومیت را چون در یک کشور نمی توان مهار کرد، کشورهای متعدد به این ترتیب وجود دارد، پان عربیسمی در جهان رقم می خورد که در مصر نماد آن، جمال عبدالناصر می‌شود. بین اصالت قومیت عربی یعنی ناسیونالیزم عربی با سوسیالیزم جمع می کند، چون چپ بود و تفکر مارکسیستی داشت. برخی از همین گروه‌هایی که الان در مصر فعال هستند، ناصریست‌ها هستند، یعنی طرفداران اندیشه ناصر که ملی گرایی عربی با پدیده ای به نام مارکسیزم را جمع کردند، این در عراق و سوریه تبدیل به حزب بعث شد كه این حزب، ترکیب ناسیونالیزم عربی با سوسیالیزم بود و میشل عفلق که تئوریسین این حزب بود. در حزب بعثی که در سوریه ایجاد شد، یک اقلیت علوی و یک اکثریت اهل سنت توسط حافظ اسد حکومت کرد و در کشور عراق یک اقلیت بعثی عفلقی که ناسیونالیزم عربی و سوسیالیزم را ترکیب کرده بود، بر یک اکثریت شیعه ای حکومت کرد تا همین دوره ای که اواخرش به صدام ختم می شد.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">عجیب است که اگر این نسبت قومیت و قوم گرایی با سوسیالیست را کنار هم جمع کنید شاخص ترین آن حزب نازی می شود. حزب آقای هیتلر، حزبی بود که ناسیونالیست- سوسیالیست بود، وقتی شما می گویید حزب نازی منظور حزب ناسیونالیست سوسیالیست آلمان است یعنی جایی که ملی گرایی را مبنا قرار می دهند و اصالت نظام اشتراکی و سوسیالیزم و مارکسیزم را با آن ترکیب می کنند. این در آلمان حزب نازی هیتلر، در عراق حزب بعث و در مصر جریان عبدالناصر می شود.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">روی این ایدئولوژی ها تأکید می کنم که این نظم جهانی را که می گوییم به هم زدن مرزها و آمدن و رفتن این دولت ها نیست چیزی که در کشورهای عربی در حال اتفاق افتادن است؛ بالاخره بعد از این قضایا، باید بگویند که ماهیت ایدئولوژیک‌شان چیست در کشور خود ما هم دعوایی که سوسیالیست ها و حزب توده و جریان فدایی ها داشتند و بعد از انقلاب هم شقی در کشور به نام جریان چپ به‌وجود آمد که باز از این قضیه نشأت می گیرد و باز چیزی که ما در سراسر جهان به عنوان ملی گرایی می بینیم.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">اصالت قومیت در ایران و این قومیت گراییِ افراطی آن قدر جلو رفت که شاه دو سال قبل از انقلاب آمد تا تاریخ ایران را عوض کند. سال 1355 تبدیل شد به 2535 و به دوره کوروش و جشن های 2500 ساله برگشت. تاج گذاری کوروش را انجام داد و خرج عظیمی در بیابان های شیراز و منطقه استخر صورت داد و رفت آنجا و به کوروش گفت که بخواب که ما بیداریم و دو سال بعد هم آنگونه سرنگون شد. این گفته که کوروش بخواب ما بیداریم، فضای ملی گرایی بود، که روی همه چیز دست گذاشتند که همه چیز را به اصالت باستان گرایی برگردانند یعنی به ملی گرایی افراطی کشیده شد.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">ایدئولوژی سوم لیبرالیزم بود و هست که اباحه گری و اصالت اباحه است. 100 سال پیش در ایران می گفتند: اعتدالیون که در مقابل آن عامیون بودند و بعدها اعتدالیون با جریانی به نام جبهه ملی ترکیب شدند و در نهایت تبدیل به نهضت آزادی شد. این نهضت آزادی و در واقع حوزه اعتدالیون تفکر لیبرالی را در 100 سال پیش در ایران دنبال می کردند، امروز همان پدیده ای است که در درون نظام، شما به عنوان حزب کارگزاران سازندگی می شناسید. یعنی همراهی و هماهنگی جریان موسوم به حزب کارگزاران سازندگی که خودشان می گویند، لیبرال-دمکرات هستند. در نسبت با نهضت آزادی که کلمه آزادی Freedom را می آورد، منظور از نهضت آزادی، اینجا نهضت لیبرالیستی است. نهضت لیبرال ماهیتی این چنینی دارد و این اصالت اباحه هم این گونه شد که در عمده کشورهای جهان این حزب به‌وجود آمد ولی، غلظت آن در کشورهای غربی بیشتر بود و امروز در ایالات متحده، فرانسه، انگلیس، آلمان و جاهای دیگر این حزب هم حضور جدی دارد.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">لیبرال ها که در فرانسه و اروپا و غرب که به دست راستی ها موسوم هستند، در دوره 10 سال گذشته خیلی قدرت نداشتند، بیشتر جریان چپ ها و جریان آقای تونی بلر و گوردون براون و ژاک شیراک و تیمش دومنیک دو ویلیپن و افراد دیگر جریانی که آقای شرودر و دیگران در آلمان بودند كه این‌ها جریان‌های چپ هستند. جریان‌هایی که متعاقبا بر سر کار آمدند، آرام آرام جریان راست را شکل می‌دادند، اما در مجموع ایدئولوژی سومی که جهان را اداره می‌کرد، در 150 سال گذشته سعی کرده، حزب‌هایی نسبت به این‌ها به وجود بیایند و جهان را اداره کنند، که این جریان، به جریان لیبرالیزم معروف است. بنابراین وقتی صحبت از نظم نوین جهانی می کنیم، دوستان عزیز غیر از ساختار آدم ها و احزاب به ایدئولوژی‌های پایه شان نگاه کنید.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">خب این سه ایدئولوژی چگونه در تقابل با همدیگر می خواستند، نظم جهانی را رقم بزنند که به جنگ جهانی چهارم کشیده شد؟ بهتر است برویم سراغ Bao Doctrine که طبق معمول آن چیزی که در قرآن به آن آیت شناسی گفتیم در اینجا تحت این عنوان در تفکر استراتژیک می شناسیم، تبیین این انگاره هاست.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">کوسه ای به نام کوسه ببری وجود دارد، انواع کوسه ها شناخته شده اند، کوسه ماکو، کوسه سفید که خطرناک‌ترین نوع کوسه هاست، (خدا انشاءالله برایتان توفیق ایجاد کند و غواص شوید و بروید با این ها سر و کله بزنید، همیشه یکی از وحشت‌هایی که غواص‌های جهان در آب‌های کرانه‌ای دارند، روبرو شدن با حیوان درنده ای به نام کوسه است، البته این حیوان کاملا بی‌آزار است و اگر کسی اذیتش نکند، دست به خشونت نمی‌زند و وحشتی که از کوسه هست، وجود دارد، بی‌مورد است، چون کوسه‌ها اغلب کوچك هستند، ولی این کوسه ها، خطرناک‌ترین‌شان همان کوسه سفید است و کوسه سرچکشی و سفره ماهی که از خانواده کوسه‌ها هستند)</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">یکی از مهم‌ترین کوسه‌ها، کوسه ببری است؛ کوسه ببری یک ویژگی اساسی در آیت شناسی دارد و یک نکته اساسی در شناخت مباحث استراتژیک. در واقع، تعداد بسیار زیادی بچه در رحم این کوسه شکل می‌گیرد و تخم نمی‌گذارد. بچه‌زا هم از این شکلی که همه می شناسند و متعارف است، نیست؛ این کوسه‌ها در رحم ارتزاق داخل جنینی هم ندارند، یعنی به رحم مادرشان وصل نیستند، بعد از اینکه شکل می‌گیرند، یکدیگر را در شکم مادرشان می‌خورند. انگار که مسابقات حذفی است، مثلا اگر 100 تا باشند، دو به دو با هم می جنگند و هر کدام برای اینکه زنده بماند، آن یکی را باید بخورد، این مسابقات حذفی، به فینال می رسد و در پایان کار دو تا از این کوسه ها شروع به خوردنِ همدیگر می کنند، این دو تا آن قدر بزرگ شده اند که کل آن رحم را شکل می دهند، وقتی شروع به خوردن هم می کنند تا آن یکی را از بین ببرند، در این هنگام، درد زایمان کوسه‌ی مادر شروع می شود. یکی از این ها را از نزدیک دیدم که می رود و کف آب می خوابد و به خودش می پیچد تا آن مرحله تولد و خیلی صحنه دردناکی است، چون توأم با خونریزی شدیدی است و هم اینکه شناخت این آیات الهی است که برای معرفی وقایع و تحولات و مناسبات عالم که رقم خورده است، سمت و سویی است، ما در این زمینه متأسفانه کم کاریم و خیلی مانده است تا یک سری آیت شناس داشته باشیم، همانطوری که در مباحث آیات شناسی در این سال ها اشاره کردم در نشانه شناسی‌ای که مدنظر قرآن هست، ایمان به آیات الهی که یکی از هفت متعلقه ایمان یکی همین ابعاد است و خیلی مانده است تا با آن حوصله ای که Biologist و زیست شناس های آن ها می روند و دوربین ها را در بیابان ها و جنگل ها و کویرها در قطب شمال و جنوب و در کف دریاها می کارند و این صحنه ها را از حیث زیست شناسی و علمی ثبت می کنند، ما این ها را از نظر حکمت، بررسی و مطالعه کنیم. شاید در نسل شما هم کسانی پیدا نشوند که بعداً این کار را انجام دهند و عمرشان را بگذارند و بروند این جانوران را فیلم برداری کنند، از منظر آیاتشان نه از منظر صرفا بُعد بیولوژیکی بررسی کنند.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">کوسه ببری آن مدلش که این گونه در درون شکمش در واقع این کوسه های کوچک همدیگر را می خورند تا آن کوسه آخر به وجود بیاید، نمونه و معیاری در Bao Doctrine برای ما هست در شناخت این استراتژی هایی که برای ما رقم زده اند.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">کوسه اومانیسم؛ اصالت بشر کوسه ای بود، در نظام پارادایمی (یعنی شما از این به بعد هر وقت صحبت از پارادایم شود، می توانید هر پارادایم را یک کوسه ببری فرض کنید) در کوسه اومانیزم یا اصالت بشر، رحمی وجود دارد به نام مدرنیته و در آن رحمِ مدرنیته جنین هایی شکل به نام ایدئولوژی های مدرن می گیرد که هر تعداد باشند و شما آن ها را بشمارید، سه تا از آن ها می رسند به مرحله فاینال و نهایی که یکی ناسیونالیزم، دیگری سوسیالیزم و آخری لیبرالیسم است.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">سوسیالیزم، یعنی شوروی و مارکسیزم و لیبرالیزم یعنی ایالات متحده. این ها با هم درافتادند و جنگیدند و شق سومی به نام فاشیزم در آلمان و ایتالیا که ترکیبی بود و آن را در جنگ جهانی دوم نابود کردند و بلعیدند و جنگ جهانی سوم جنگی بود که بین لیبرالیزم و سوسیالیزم بود و این دو تا هم در فینال این قضایا وقتی همدیگر را زخمی و آلوده به انواع مشکلات و درگیری ها کردند، در نهایت سوسیالیزم در سال های 1989 و 1990 با فروپاشی شوروی نابود و بلعیده شد و آقای فرانسیس فوكویاما در همان دوران، مسئله پایان تاریخ را مطرح کرد.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">این مفهوم پایان تاریخ چیست؟ یعنی اینکه بعد از اینکه نزدیک 300 الی 400 سال از شکل گیری این اومانیزم جدید، بعد از رنسانس، این کوسه ببری شکل گرفت و در رحمش که چیزی جز مقوله ویژه ای به نام مدرنیته نبود. در درون رحم مدرنیته انواع ایدئولوژی‌ها مانند سوسیالیزم و لیبرالیزم و ناسیونالیزم و... شوینیزم، وطن پرستی افراطی، بود که یکی یکی کنار رفتند و این سه تا برجسته شد، بعدا یکی دو تا توسط لیبرالیزم نابود شد، آن یکی که متولد شد درسال 1990 با فروپاشی شوروی نظم نوین جهانی که پدر جورج دبلیو بوش که روی یکی از ناوهایشان بعد از جنگ عراق و کویت مطرح کرد، منظور این بود که فقط این یک کوسه مانده است و آقای فوکویاما كه گفت تاریخ تمام شد، منظور این است که تنها ایدئولوژی که زنده ماند و به دنیا آمد لیبرالیزم بود و توانست ایدئولوژی های رقیب را شکست دهد و در چند جنگ جهانی فاتح نظام بین الملل آینده شود. دیگر در این نظام تنها یک سبک زندگی وجود دارد و آن هم لیبرالیزم است. این خوش بینی مفرط آقای فوکویاما یکی دو سال بعد با طرح منازعات تمدنی آقای ساموئل هانتیگتن به یأس گرایید و بعدا آقای فوکویاما از این نظر و با صراحتی که داشت یک مقدار برگشت و از دیدگاهش عدول کرد.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">اما واقعیت قضیه این است که مدل کوسه ببری و اینکه این ایدئولوژی ها چگونه با هم درافتادند و فاتح نهایی درآمد، یعنی ایدئولوژی لیبرالیزم توانست ساز و کاری را رقم بزند که ادعا کند می خواهد جهان را اداره کند، یک واقعه جدی است، چهار واژه اصلی و كلیدی‌شان هم یعنی لیبرالیزم و دموکراسی وسیویل سوسایتی و هیومن رایس مشخصه های این کوسه ای است که در جهان به وجود آمده و باید جهان را اداره کند.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">اما این مدل نهایی برای زندگی بشر از هر چهار زوایه اش همانطور اگر سابقه بحث های جریان‌های خودی را دنبال کرده باشید، هجوم بی امانی که به این مفاهیم و در این سال ها داشتیم و مواجهه ای که جمهوری اسلامی داشت تا اینکه این مفاهیم و بی آبرویی این ها را ثابت کند و به تعبیر شخص رهبری، تشت بی آبرویی لیبرالیزم از بام بر زمین افتاده، خود لیبرالیزم و غلط بودن محتوایش دروغ بودن دموکراسی خواهی که این ها دنبال می کنند و فقدان آنچه که حقوق بشری یا هیومن رایس می نامند و یا ضعف های جامعه مدنی، این چهار محوری که مورد هجوم در این سال ها واقع شد، امروز شما پیامدهایش را در صحنه بین الملل می بینید که دیگر نه لیبرالیزم الهام بخش است و نه دموکراسی خواهی و نه حقوق بشر مدل غربی و نه جامعه مدنی.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">به بهانه 11 سپتامبر و خشونت به وقوع پیوسته در آن مرحله این ها به خشونت روی آوردند، بزرگ‌ترین اشتباه استراتژیک و فوق استراتژیک این ایدئولوژی نهایی، این بود که به جای اینکه از مدل و چارچوب انگاره های کلید واژه استفاده کند روش خشونت را در پیش گرفت. در ایران در سال 2001 دولتی بر سر کار بود که شعارش گفت‌وگوی تمدن ها بود و رییس جمهور وقت این شعار را به سازمان ملل برد و توسط 150 کشور تصویب شد تا سال 2001 یعنی سال اول قرن بیستم، به نام گفتگوی تمدن ها باشد. البته این گفت‌وگوی تمدن ها موسسه ای بود که قبلا توسط رژه گارودی حداقل 10 سال قبل در فرانسه شکل گرفته بود و این ایده از او دزدیده شد.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">به هر حال، در همان سال، جنگ جهانی چهارم و تمدن ها با مدل ایدئولوژی ساموئل هانتیگتون آغاز شد، بزرگ‌ترین اشتباه لیبرال دموکراسی به عنوان تنها کوسه‌ای که به دنیا آمده بود و تنها مدلی که به عنوان مدل اداره بشر رقم خورده بود، این بود که دست به خشونت زد یعنی چهار کلید واژه دموکراسی و لیبرالیزم و جامعه مدنی و حقوق بشر را به بدترین شکل ممکن با بهانه ای که دنبال کرده بود ایجاد کرد.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">البته کل تاریخ استراتژیک غرب بهانه جویی است. 11 سپتامبر هم به عقیده من بهانه است. در یك تحلیل استراتژیک؛ کشورهای غربی اساساً به صورت تاریخی مدل‌شان این است که وقتی آمادگی دارند و می خواهند به جایی حمله کنند و یک واقعه و بر هم زدن نظم را صورت دهند، به دنبال بهانه می گردند. رهبری که توان تفکر استراتژیک دارد آمد و یک روز در سخنرانی‌اش گفت: این آمریکا و غرب به دنبال بهانه جویی اند و این بهانه جویی‌شان حد یقف ندارد. چهار تا پرونده برای ایران درست کردند، پرونده نبود دمکراسی در ایران، دوم نقض گسترده حقوق بشر در ایران، سوم حمایت گسترده از تروریزم و چهارم تلاش برای دستیابی به بمب اتمی.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">اینجا یک پرانتز باز می کنم هنر استراتژیک مقام معظم رهبری را در دکترین تخصصی ایشان را که ممکن است هیچ وقت نتوانیم بنویسیم که یک رهبر با توان استراتژیکی‌اش چگونه عمل کرد كه در 10 سال گذشته، سه تا از این پرونده‌ها را پشت پرونده چهارم بردند. این پرونده کشش خوبی داشت و آن سه تا پرونده را پشت این بهانه برد. ایشان ظرفیت و توان غرب را از سازمان ملل که آن ها از این سازمان سوء استفاده می کنند در سازمان ملل تا آژانس انرژی اتمی در طول این مدت و به خصوص از سال 82 به بعد در هفت سال اخیر مهار کرد و انرژی غرب را پشت پرونده انرژی هسته ای گرفت. نتیجه اش این شد که در نهایت ما امروز هم هسته ای شدیم و هم اینکه در نتیجه این بهانه این ها نتوانستند به ما حمله کنند.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">آن‌ها می‎خواستند این چهار بهانه را آن قدر مطرح کنند که اگر یک روز خواستند به ما حمله کنند، جهان پذیرفته باشد، هنر عملیاتی جمهوری اسلامی این بود که اولا بهانه نداد و ثانیا در این چهارحوزه کارش را ادامه داد، یعنی ما انرژی هسته ای را دنبال كردیم، بدون اینکه آن ها اثبات کنند که ما دنبال بمب اتمی هستیم. حتی رهبر انقلاب فتوا دادند که داشتن سلاح هسته ای در دکترین دفاعی ما جایی ندارد و مراجع عظام تقلید هم به صحنه آمدند و بر نامشروع بودن این سلاح صحه گذاشتند و دیدید که این بهانه جویی ها تا جایی که این همه بازرس آمد و بازرسی‌ها انجام شد، به نتیجه نرسید.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">مشروعیت بخشیدن به اینکه ما از حزب الله و حماس دفاع می کنیم، دفاع از تروریسم نیست و ما خودمان قربانی تروریسم هستیم و بخش دوم فقدان حقوق بشر که یک جریانی در داخل و جریان روشنفکری مریض رفتند پشت سر این ها و خود را به عنوان فعال حقوق بشر در شبکه VOA که هر جاسوسی که از ایران رفت، زیر اسمش فعال حقوق بشر نوشتند، مطرح كردند. این ها کسانی نبودند جز کسانی که باید بهانه‌ها را رقم می زدند و مسئله چهارم هم ادعای نبود دمکراسی بود که در قضایای سال 88 که به خیابان ها آمدند و شعار مرگ بر دیکتاتور را سردادند، ایالات متحده آمریکا و اروپا و اسراییل، این مقوله را از خیلی سال ها قبل در ذهن برخی از این افراد قرار داده بودند، چون بخشی از این نظام بهانه جویی بود.</p></span> text/html 2011-03-27T16:33:22+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد مدل"كوسه‌ببری 1-1 http://asrar2012.mihanblog.com/post/512 <span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; "><div class="oneNewsTitle" style="font-family: 'Times New Roman', Times, serif; font-size: 20px; font-weight: bold; color: rgb(255, 51, 0); width: 580px; padding-top: 10px; text-align: center; padding-bottom: 6px; ">مدل"كوسه‌ببری"برای تحمیل لیبرال‌دموكراسی و پایان‌تاریخ/ رهبری با هنرنمایی استراتژیك بهانه‌های غرب را ناكام گذاشتند</div><div class="Image"><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/6293.jpg" align="left" border="0" hspace="5" style="border-top-width: 0px; border-right-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px; border-style: initial; border-color: initial; "></div><p style="line-height: 17px; direction: rtl; "></p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; "><span style="color: rgb(0, 0, 255); ">دكتر حسن عباسی در یكی از جلسات درس‌های هفتگی خود در اسفند ماه 89 به بررسی تفصیلی ریشه‌های تحولات اخیر جهان پرداخت.</span></p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; "><span style="color: rgb(0, 0, 255); ">رجانیوز، متن كامل این تحلیل ارزشمند را در سه بخش ارائه می‌كند. در بخش اول و پیش‌رو، دكتر عباسی با تشریح جنگ‌های جهانی اول و دوم و سپس تعبیر از دوره 45 ساله پس از جنگ جهانی دوم به جنگ جهانی سوم، تحولات اخیر را در راستای آماده‌شدن غرب برای جنگ جهانی چهارم و سال 2012 می‌داند.</span></p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; "><span style="color: rgb(0, 0, 255); ">وی با ارائه مدل "كوسه ببری" برای مشابه‌سازی فرآیندهای اخیر، اشتباه بزرگ غرب در جا انداختن مدل آخر خود یعنی لیبرال دموكراسی را حركت به سمت خشونت می‌داند. دكتر عباسی پایه حركت‌های غربی‌ها در طول تاریخ برای برهم زدن نظم‌های موجود و دایجاد نظم‌های جدید را بهانه‌جویی عنوان كرده و توضیح می‌دهد كه چگونهبا درایت و هنرنمایی استراتژیك رهبر انقلاب این بهانه‌جویی‌ها در قبال ایران ناكام ماند:</span></p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">در این جلسه با یک فاصله هشت ساله، بحث روش تحلیلِ خطیِ پدیده های سیاسی و مبانی استراتژیک در سطح بین الملل را با توجه به تحولات منطقه در پی می گیریم. اینکه، اشاره کردم به هشت ساله به خاطر این بود که بحثی که الان در کشورهای منطقه در حال وقوع هست، ادامه تحولات بعد از 11 سپتامبر و مسایل خطی آن است.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">با گذشت حدود دو ماه از این قضایا فرصت مناسبی است که از سه زاویه به این موضوع بپردازیم یکی موضوع عامِ روش تحلیلگری پدیده ها در عرصه سیاست بین الملل است، آن ضعفی که در زمینه مباحث درسی این‌چنینی در مقاطع دانشگاهی متعدد ما وجود دارد و آشنایی شما با چگونگی تحلیل پدیده های سیاسی و بین المللی و دیگری، موضوع روند خطی این اقدامات و مسایل است که در سطح نظام بین المل حائز اهمیت است. اتفاق هایی که در حال رخداد است، چه ابعاد و شرایطی دارد؟ شناخت این ها حایز اهمیت است.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">نکته سوم هم بحث خود طرح ریزی استراتژیک است، اما این بار طرح ریزی استراتژیک در مسایل سیاست بین الملل. یعنی در نظام بین الملل و روابط بین تمدن ها نقش و کارکرد تأثیر جدی تحولاتی را که رخ می دهد، چطور باید طرح ریزی کرد. یک شق طرح ریزی استراتژیک را می توانیم، این جا در حوزه سیاست بین الملل، ببینیم.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">در طی 10 سال گذشته در سال 1379 وقتی جورج دبلیو بوش، یعنی تقریبا در زمستان سال 1379 رییس‌جمهور شد، پیش بینی و ارزیابی که همان موقع به وجود آمد، این بود که تحولاتی که آقای بوش رقم خواهد زد، ادامه کار پدرش (یعنی جورج پدر) خواهد بود که قبل از کلینتون سرکار بود و صدام و عراق را از کشور کویت بیرون کرد.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">این وقایع در همان روزهای اول ریاست جمهوری‌اش با بمباران منطقه پرواز ممنوع جنوب عراق اتفاق افتاد و پنج ماه بعد مسایل 11 سپتامبر به‌وجود آمد که این ها آمده بودند که یک چنین شرایطی را به‌وجود بیاورند و حکومت کنند. بنابراین، 10 سال از یک دوره‌ی پر تنش تاریخی در سیاست جهانی می گذرد. امروز نسبت تحولات غرب با جهان اسلام، به طرز چشم گیری و به طور پرشتاب در حال طی شدن است و این 12 کشوری که در جهان عرب مناسبات‌شان به هم ریخته و واژگونی دولت ها را یکی پس از دیگری به دنبال دارند، در کنار وقایع چشم گیری که در سطح جهان غرب در حال اتفاق افتادن است، همان رکود تجاری عمیق توام با تزلزل شاخص های اقتصادی که به ویژه، اوج آن را در کشور یونان می بینیم و همچنان روند فروپاشی بانک ها و نظام بیمه و شاخص های سهام در خود ایالات متحده همچنان رو به افزایش و استمرار است.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">لازم است که ادامه آنچه را که ما در 10 سال گذشته بررسی کردیم، یک مرور اجمالی کنیم كه بخش هشت ساله اش از بعد از علنی شدن جنگ جهانی چهارم است، چون سابقه تحلیل خطی در کشور محدود است و به ندرت در کشور تحلیلگرانی داریم که مباحث را به صورت خطی در طول دوران زمانی خودش مورد ارزیابی قرار دهند.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">مبحث جنگ جهانی چهارم نیز که در دوره‌ای كه توسط این طیف در ایالات متحده مطرح شد، منتج به اشغال عراق شد. حالا باید آن مباحث را با توجه به تحولات اخیر از یک سو و با توجه به وقایعی که در سال 2012 پیش بینی کردند که قرار است اتفاق بیفتد و یک چارچوبی را رقم زده اند که با پیش بینی های مبتنی بر نوستر داموس، آرماگدون و نبرد نهایی خیر و شر و از سوی دیگر وقایعی که در سال 2012 باید رقم بخورد، ارزیابی و تحلیل کنیم.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">با این مقدمه ای که عرض کردم آنچه را که هشت سال پیش به طور جدی در رسانه ها تحت عنوان جنگ جهانی چهارم مورد بررسی قرار دادیم، امروز که این وقایع جدید یک نقطه عطفی در آن حوزه دارند، مجددا مورد بازنگری و در واقع نوعی باز تحلیل قرار می دهیم.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">از این جهت ممکن است برخی از محورهایی را که اشاره می کنم، کسانی که به‌خصوص با بحث های 10 سال گذشته ما آشنا هستند، قبلاً شنیده باشند، اما نقطه کلیدی تر آن است که یک وقایع و مهره ها و قطعات پازلی که برای تحلیل می چینید، اگر 20 تا 50 تا است در یک دوره زمانی چند تا از این مهره ها حذف می شود و تعدادی مهره های جدید جای آن‌ها را می گیرند. روند خطی این مناسبات تغییر می کند آشنایی با این زمینه ها حایز اهمیت است چون عموما در جامعه ما تحلیل ها موردی است و امروز یک چیزی را مطرح می کنیم و بعد کلاً رها می شود و اینکه مدام برگردیم و مدام بررسی کنیم، نیست. در حالی كه باید سابقه تاریخی و حافظه تاریخی نگری و تاریخی بودن این حوادث را همواره رعایت کنیم. این کلمه ای که در چهل سال اخیر باب شده که ما فقر تاریخی نگری داریم، یک بخش آن هم در همین مناسبات است. یک مرتبه اتفاقاتی در کشورهای عربی می افتد و 11 سپتامبری به‌وجود می آید و فقط همین حول و حوش را بررسی می کنیم.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">در حالی كه باید عادت داشته باشیم، از یک دوره زمانی پیشینی به طور مسلسل وار، مسایل را در کنار هم بچینیم تا بتوانیم ارزیابی درستی در آنالیز و تحقیقات این دست پدیده ها داشته باشیم که البته فرقی نمی کند فرهنگی باشد یا اجتماعی و سیاسی و امنیتی. برای اینکه این مناسبات را ادراک کنیم، ضروری است که حافظه تاریخی نسبت به آن پدیده را حفظ کنیم و مدام این پدیده را که در آن حافظه وجود دارد، به خاطر بیاوریم. بنابراین از این منظر یک بار دیگر پدیده جنگ جهانی دوم را با یک فاصله هشت ساله از نو بررسی می کنیم و می توانیم به آن مسایلی برگردیم که در هشت سال گذشته می گفتیم و با آن چیزی که امروز می گوییم که هم در رسانه ها و هم در بحث ها و جلسه ها و کلاس ها گفتیم، چه تمایزی داشته است.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">سال 2012 که برای آن فیلم سینمایی و فیلم مستند ساختند، تکیه اش بر اساس گفته های آقای نوستر داموس است، البته یک پروژه عظیم سینمایی مانند فیلم 2012 امکان ندارد که دفعتا در شش ماه قبل به جمع بندی رسیده باشد و شش ماه بعد شروع به ساختن کنند و این به اصطلاح Production از چند سال قبل نیاز به برنامه ریزی دارد و توان زیادی هم در صحنه های بیرونی و هم در جوانب کامپیوتری اش نیاز است و این انرژی و زمانی که می گیرد، نشان می دهد که دغدغه ای که این ها بر روی این پروژه دارند، از خیلی قبل بوده است.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">آن چه که در فیلم 2012 دیده می شود حکایت از یک روند خطی می کند که طبیعتا معلوم می شود که این ها از قبل نسبت به وقایعی که اتفاق خواهد افتاد از سال های قبل برنامه ریزی کرده بودند و این پروژه از مدت ها قبل کلید خورده بود.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">ما امروز در تحولات بین الملل سرعت این پدیده ها و مشکلات را از نظر سیاسی در جهان عرب و اسلام؛ از نظر اقتصادی در جهان غرب و از نظر اجتماعی در جهان شرق در حال نظاره هستیم. به گونه ای روند تحولات و سرعت آن چشم گیر و بالاست که اگر آن نگاه کلی نداشته باشیم، جا می مانیم.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">اما موضوع چیست که این قدر بر نگاه آقای نوستر داموس تکیه می کنند؟ این ها از سال های اول انقلاب گفتند که ایشان جنگ جهانی دوم را پیش بینی کرده بود و بعد هم انقلاب ایران و بعدا آرام آرام وقایع 11 سپتامبر و وقایعی از این دست را که تعداد زیادی کتاب و فیلم مستند، نوشته و ساخته شد که در مورد اینکه شرایط این دوره را پیش بینی کرده است. امروز هم نبرد نهایی خیر و شر را برای سال 2012 پیش بینی می کنند که آقای نوستر داموس چند قرن قبل امکانش را ارزیابی کرده است. این عدم ثبات و تعادلی که در نظام بین الملل می بینید، هر لحظه ممکن است بر روی اینکه سال 2012 یک جنگ جهانی عظیم رخ دهد، صحه بگذارد. ما باید بسترهای این را بررسی و ارزیابی کنیم، از هر گمانه زنی بی پایه باید عبور کرد (هر حرفی را که شما می زنید یا شما اطلاع دارید و یا برآورد اطلاعاتی دارید و یا اینکه برآورد تحلیلی دارید و یک الهام ها و گمانه هایی را مشخص می کنید و جهت می دهید و می گویید مبتنی بر این موارد، این اتفاقات می افتد) اگر اطلاعات و تحلیل توأمان در کنار هم صورت گرفت، امکان اینکه آن ارزیابی آینده را دقیق تر کند، قطعاً بیشتر است. یک بار ضمنی می گوییم که آیا اتفاق می افتد یا نه و یا اصلاً اظهارنظر نمی کنیم و یک بار آن قطعات پازل را دقیق در کنار هم می چینیم که آیا روند طبیعی تحولات منتج به چنین اتفاقی خواهد شد یا نه؟</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">ما این جنس اطلاعات را مورد ارزیابی قرار می دهیم یعنی در شرایطی که می گوییم سیاست عرصه اقدامات رئالی و واقعی است، واقعیت های عرصه سیاست بین الملل و مناسبات استراتژیک مربوطه را باید به گونه ای در کنار هم چید که خود به‌خود یک مقداری برای ما معلوم شود که آیا این اتفاق ممکن است بیفتد یا نه؟</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">همانطور که اشاره کردم، دقیقا یک دهه قبل در سال 1379 با روی کار آمدن جورج دبلیو بوش در همراهی با آقای بلر، تلاشی برای نظم جهانی مورد نظر جورج بوش پدر صورت گرفت و این ها با بمباران جنوب عراق شروع کردند، دقیقا همانجایی که پدر جورج دبلیو بوش تمام کرده بود و توپخانه اش تمام شده بود.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">قبل از اینکه کلینتون سرکار بیاید، دیگر صدام از کویت اخراج شده بود و چند ماه بعد که 11 سپتامبر در سال 2001 رخ داد، دو ماه بعد در اوایل آبان و در ماه نوامبر 2001 آقای کوهن یکی از محافظه کارانی که نفوذ داشتند و همان مجموعه که بیشترین نفوذ را در دولت جورج دبلیو بوش داشتند، یک بحثی را تحت عنوان جنگ جهانی چهارم مطرح کرد. بحثی که در وال استریت ژورنال مطرح کرد، این بود که طبیعتا ما باید به‌دنبال القاعده وارد افغانستان شویم و بعد از مواجهه با افغانستان به سراغ ایران برویم، یعنی در اولین مصاحبه رسمی آقای کوهن از گروه نومحافظه کاران، بلافاصله انگشت اتهام را بعد از القاعده و شخص بن لادن متوجه ایران می کنند و اینکه باید ایران را تنبیه و با ایران مواجهه كرد. بعداً آقای جیمز ولسی رییس پیشین CIA در دانشگاه کالیفرنیا مسئله جنگ جهانی چهارم را شفاف تر و علنی تر مطرح کرد.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">قبلا جنگ جهانی چهارم را در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، رییس پیشین سازمان اطلاعات فرانسه آقای الکساندر دمورانژ مطرح کرده بود و صریحا آن موقع در سال 1372 گفته بود. در ایران، توسط انتشارات روزنامه اطلاعات ترجمه شد و فکر می کنم که چاپ های متعددی خورد و جهت گیری نوعی از جنگ در آینده را مشخص کرد که بعدا دیدیم اتفاق افتاد. بنابراین، ابداع کلمه جنگ جهانی چهارم توسط کوهن و یا ولسی نبود بلکه رییس پیشین اطلاعات و امنیت فرانسه این مفهوم را ابداع کرد اما با یک تأخیر و فاصله 10 ساله، بعدا توسط کوهن احیا شد و ولسی آن را استمرار داد و ماه ها بعد مسئله محور شرارت مطرح شد. اینکه کشورهایی که هژمونی و نظم نوین آمریکا را نمی پذیرند، این ها طرف این جنگ هستند.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">ولی ما باید مشخص کنیم که جنگ جهانی اول و دوم و سوم چیست؟ که این ها مشخص کرده بودند. منظور از جنگ جهانی اول، جنگی است که در 1914 شروع شد و در سال 1919 خاتمه پیدا کرد و حاصل این جنگ دو اتفاق عظیم بود، یکی، فروپاشی امپراطوری روسیه تزاری و تبدیل آن به کشوری بلشویکی در سال 1917 تحت عنوان انقلاب اکتبر. در متن جنگ جهانی دوم هم شکل گیری یک قدرت جدید و فروپاشی یک قدرت سنتی به نام امپراطوری عثمانی بود که چند قرن حایل بین اروپا و شرق آسیا بود. یعنی در این مرحله که انگلیس برای خودش یک امپراطوری ایجاد کرده بود که از طریق دریاها هند را مستعمره خودش کرد، یک مانع عظیمی در منطقه ای که شما به عنوان بوسنی هرزگوین می شناسید در متن اروپا تا دروازه های اتریش، از آنجا امپراطوری عثمان وجود داشت تا بخشی از قفقاز و کل منطقه ای را که شما امروز تحت عنوان ترکیه، عراق، عربستان و بخش هایی از مصر را که می شناسید؛ کل این منطقه در اختیار امپراطوری عثمان بود. لازم بود در یک فضایی از این منطقه عبور کنند و این مانع را طی کنند تا دسترسی‌شان به چین و هند و به‌خصوص هند را که تحت عنوان کمپانی هند در اختیار امپراطوری انگلیس بود، تصاحب کنند، این مانع عظیم را کی توانستند از سر راه بردارند؟ در جنگ جهانی دوم. یعنی یکی از اتفاقات مهم که جنگ جهانی دوم سوای از شکل گیری انقلاب اکتبر روسیه که توسط لنین و تروتسکی و دوستان‌شان بود، اتفاق افتاد، فروپاشی یکی از عظیم ترین ابعاد امپراطوری جهان اسلام بود.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">ما در جهان اسلام تا صد سال پیش دو قطعه اصلی داشتیم، یکی امپراطوری عثمانی بود که کشورهای زیادی را شامل می شد و یکی هم ایران بود. بخش دیگر جهان اسلام در هند بود که بعدا به پنج کشور هند، نپال، بنگلادش، پاکستان و سریلانکا تجزیه شد و ایران از یکی دو جزو اصلی‌اش جدا شد که یکی افغانستان و دیگری بحرین بود که از ایران جدا شدند و عثمانی هم فروپاشید. ابعادی که از عثمانی جدا شد، به این 10، 15 کشوری که در منطقه می شناسید، تبدیل شدند.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">این نظم نوین جهانی بود که 100 سال پیش شکل گرفت، یعنی این ها هر صد سال سعی کردند که یک نظمی را در جهان سامان دهند. در این دوره بود که این اتفاقات پیچیده ای که رخ داد 1914 تا 1919 وقتی جنگ در متن اروپا خاتمه پیدا کرد، چهره جهان تغییر پیدا کرد و پدیده ای به نام جامعه دول جهانی به وجود آمد که پایه همین چیزی است که به آن سازمان ملل می گوییم و 20 سال بعد جنگ جهانی دومی رخ داد که در فاصله 1939 شکل گرفت و تا 1945 ادامه پیدا کرد و قلب این توسط هیتلر در آلمان و موسیلینی در ایتالیا و امپراطوری ژاپن رخ داد.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">این قطب کشورهای متحدین و یا کشورهای محور، روبروی کشورهای متفقین که از یک سو ایالات متحده بود، از سوی دیگر شوروی بود و قطب سوم هم چین، سه زاویه در مقابل این سه هجوم صورت دادند، این سه کشور، جنگ جهانی را رقم زدند و کشورهای اطراف خودشان را اشغال کردند. با جنگ جهانی دوم به‌طور نسبی از طریق فیلم های سینمایی و اطلاعات عمومی که دارید آشنا هستید، حدود 56 میلیون نفر کشته شدند و گفته می شود که شش میلیون نفر یهودی در کوره های آسوشیتس کشته شدند و نکته جالب توجه این که فقط شوروی 22 میلیون نفر کشته داد، در مناطقی مانند اوکراین و خود روسیه و دروازه های سن پطرزبورگ و در خود دروازه های مسکو، آلمانی ها تا منطقه چچن تا نزدیکی های منطقه آذربایجان پیش آمدند که البته به دریای خزر نرسیدند، ولی تلاش‌شان این بود که بتوانند، به این منطقه هم برسند و به چاه های نفت در این منطقه دسترسی پیدا کنند. بعد از پنج سال جنگ بی امان، جنگ جهانی دوم خاتمه پیدا کرد و جنگ جهانی سوم بلافاصله بعد از اینکه جنگ جهانی دوم تمام شد، آغاز می شود. دوره 45 ساله از 1945 تا 1990، دوره ویژه ای است که حدود 80 جنگ کوچک و بزرگ به وجود می آید و تلفات خیلی زیادی صورت می گیرد كه این جنگ ها در راستای نظم جهانی است؛ نظمی که یک سوی آن ایالات متحده است و یک سوی آن قطب شرق و بلوک قرمز و سوسیالیست است. یعنی کشوری به نام شوروی و ایالات متحده، جهان را به دو قسمت تبدیل می کنند، جامعه بین الملل یا دول به سازمان ملل متحد تبدیل می شود و این سازمان ملل متحد، نظم نوین جهانی را رقم می زند.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">دو کشور به سرعت اتمی و بعد فضایی می شوند و رقابت در حوزه اتمی و نظامی و در حیطه فضایی، این ها را در یک فضای تسلیحاتی قرار می دهد و کشورهای ناسیونالیست در یک سو با رهبری آمریکا و انگلیس می شوند و در سوی دیگر با انگاره های مارکسیستی زیر چکمه های شوروی می روند، رنگ آبی در شق غرب و رنگ قرمز در شق شرقی کره زمین رقم می خورد و پیمان ورشو و ناتو آرایش سیاسی اقتصادی، نظامی و فرهنگی این دو قطب می شود. این یک نوع world order New نظم نوین جهانی است که بعد از این نظم جهانی دوره امپراطوری عثمانی و غرب و نظم نوین دوره بین جنگ جهانی اول و دوم به نظم جهانی نوین سومی در دوره قرن بیستم منتج می شود.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">جنگ جهانی سوم جنگ هایی را در متن خود داشت، مثل جنگ های سه گانه اعراب و اسراییل، جنگ کوره در 1953، جنگ ویتنام بین فرانسه و ویتنام، جنگ بین آمریکا و ویتنام، جنگ دومنیکن، جنگ لبنان، دوره جنگ هایی که در آفریقا اتفاق افتاد، جنگ هایی که بین آفریقای جنوبی و کشورهای شمال خودش به وجود آمد، جنگ های متعدد در آمریکای لاتین، جنگی که در منطقه ظفار اتفاق افتاد و ایران به سلطان قابوس کمک کرد. جنگ هایی که بین ایران و عراق در دو سه مرحله، هم در زمان قبل از انقلاب و هم در دوران دفاع مقدس اتفاق افتاد و جنگ بین هند و پاکستان.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">این جنگ های متعدد و تنوع آن ها با خسارات و تلفاتی که داشتند، چارچوب هایی را ایجاد کرد که طبیعتا مجموع این دوره را در دل آن نظم 45 ساله جهانی، جنگ جهانی سوم می گویند. جنگ جهانی چهارم با واقعه 11 سپتامبر شروع می شود و همانطور که کوهن و بعد هم ولسی اعلام کردند، جنگی است که این دوره را در بر می گیرد. ابتدا اعلام کردند که 25 سال تا سال 2025 به طول می انجامد. کشورهایی که قرار شد با آن ها برخورد شود، یکی دو مورد خارج از جهان اسلام بود که یکی اوکراین انقلاب نارنجی بود که آن را به زانو در آوردند و کشور دوم کره شمالی بود. اما بخش عمده ای از این کشورها در جهان اسلام بودند، رقبایی مانند ونزوئلا هم بعدها در عرصه پیدا شدند و در این لیست قرار گرفتند، اما قبلا همان کشورهای اسلامی را فهرست کرده بودند.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">اول با اشغال افغانستان شروع کردند و سپس با اشغال عراق. کشورهای بعدی که در لیست بودند، (هرچند آقای کوهن بلافاصله بعد از افغانستان ایران را مطرح کرده بود، اما چون حمله به ایران دشوار بود، باید کشورهای پیرامون ایران را اشغال می کردند تا بتوانند به ایران نفوذ کنند)، لبنان، سوریه، سودان و کشورهای بعدی در آن لیست قرار گرفته بودند. این ها توانسته بودند در قرن گذشته همواره آن قطب مرکزی را هدف قرار داده و متلاشی كنند، بعد اجزای دیگر و حواشی را تحت تأثیر قرار دهند. در مورد ایجاد نظم جدیدی که پدر جورج دبلیو بوش اسمش را world order New گذاشته بود، هر وقت که آمریکا می خواست، ژاندارم جهان شود و این نظم جدید را رقم بزند، با یک مانع عظیمی به نام جمهوری اسلامی روبرو بود و صرف حضور جمهوری اسلامی، ایجاد نظم نوین جهانی مطلوب آن ها را به مخاطره می‌انداخت.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">قلب آنچه که امروز در یک نگاه جهانی از نظم جهانی بحث می‌شود، (چون صحبت از نظم که می کنیم دوباره بحث‌مان وارد تئوری سیستم ها می شود) ایجاد ارتباط معنادار بین اجزا در یک کل است که در نسبت محیط خدمات ارایه کند. بین این 200 کشور در جهان ارتباط معنا دار به وجود می آید، یک سیستم ایجاد می کند و این سیستم به اصطلاح اختلال سیستمی پیدا کرد، آن اختلال سیستمی را چگونه شما باید کشف کنید؟ اینکه این ها گفته اند محور شرارت، منظورشان این بود که پدیده ای به نام ایران، عراق و کره شمالی در این هژمونی و سیستم ایجاد اختلال می کنند.</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; text-align: justify; ">حذف صدام و مهار و خنثی کردن کره شمالی و اما در نهایت مواجهه با ایران.</p></span> text/html 2011-03-27T16:25:56+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد پان تركیسم و یهود (1) http://asrar2012.mihanblog.com/post/511 <span class="Apple-style-span" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; "><p style="color: rgb(0, 0, 255); text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="4">وازندگان نغمه شوم «ملی گرایی ترك در امپراتوری عثمانی»&nbsp;</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">صرف نظر از عوامل طبیعی، از جمله هم‌جواری عثمانی با اروپا، كه به تأثیر پذیری آن از موج‏ بنیان افكن ملی گرایی اروپایی انجامید، می‏توان به عواملی اساسی اشاره كرد كه ملی گرایی ترك را پایه نهادند و فرا گستردند. بسیاری از محقّقان و خاور پژوهان غربی بر این باورند كه اساساً ملی گرایی ترك با کوشش‌های چند فرد اروپایی اصالتاً یهودی پدید آمد و گسترش یافت.</font></p><p style="font-size: 12px; "><br></p><p style="font-size: 12px; "><br></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2"><strong><font size="3">پان تركیسم و یهود (1)</font></strong><br><br><strong>قسمت اول: نوازندگان نغمه شوم «ملی گرایی ترك در امپراتوری عثمانی»</strong><br></font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2"><strong>مقدمه</strong></font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">بعد از انقلاب فرانسه شاهد مرحله‏ای نوین برای پی ریزی یك مكتب ملّی، تحت عنوان «صهیونیسم» بوده‏ایم. اگر چه نمی‏توان تاریخ دقیقی برای پیدایش این تفكّر ناسیونالیستی یهود یافت، لیکن می‏توان گفت كه بنیان‌های فكری آن پس از انقلاب فرانسه شكل گرفته‏ اند.</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">البتّه نقطه اوج این حركت، استقرار رژیم غاصب صهیونیستی در «فلسطین» بوده است. پیداست كه پیمودن این مسیر با یك مانع بسیار بزرگ به نام «امپراتوری عثمانی» روبرو بود.</font></p><p style="text-align: left; font-size: 12px; "><font size="2"><br></font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">با این‏ حال، در طول یك و نیم قرن، این مسیر نیز پیموده شد. به این ترتیب، یهودیان موفّق شدند كه‏ این فاصله را بسیار تند تر از حركت مشابه آن در پشت سر گذاشتن حكومت دینی اروپا، طی كنند؛ گر چه برنامه آنان در فروپاشی امپراتوری عثمانی و قدرت‌های اسلامی، تقریباً همان برنامه‏ای بود كه‏ پیش‌تر در اروپا به كار گرفته بودند.</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2"><br></font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">مسخ چهره دین و ایجاد یك نظام حكومتی نوین همچون حکومت‌های اروپایی، برنامه‏ای بود كه غربیان به طور گسترده در ممالك اسلامی پایه نهادند. در اوان طرح این برنامه، شاهد ظهور افرادی با داعیه‏های آیینی هستیم. مثلاً «باب» در ایران چهره نمود و زمینه ظهور «بهائیت» را فراهم آورد. در قلمرو امپراتوری عثمانی نیز فرقه‏ای جدید به نام «وهّابیّت» جلوه‏گر شد. این دو فرقه و سایر فرق آیینی نو ظهور، با برنامه‏ریزی افرادی همچون «كینیاز دالگوركی» از روسیه - حامی‏ باب در ایران – و «همفر» از انگلیس – حامی «محمّد بن عبد الوهّاب» در عربستان - پدید آمدند.</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2"><br></font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">در همین حال، باید از رشد تفكّرات غرب مدارانه و ملی‌گرایانه (ناسیونالیسم) نیز یاد كرد كه سهمی بسزا در پی‏ریزی حکومت‌های ملّی داشته‏اند. منزلگاه اصلی این تفكّرات، سرزمین «مصر» به عنوان یكی از اجزای قلمرو عثمانی بود. «سرانجام نیز با القائات فرانسوی‌ها، «محمّد علی» حاكم مصر، خود را از امپراتوری عثمانی مستقل نمود و برای نخستین بار وحدت اعراب را مطرح كرد.»(1) همچنین‏ غرب زدگانی همچون «یعقوب صنّوع» - كه از پدری یهودی و مادری ایتالیائی زاده شده بود -»(2) نیز در رشد افكار ملی‌گرایانه میان مصریان سهم عمده‏ای داشتند. «او دو انجمن مخفی «دوستان‏ دانش» و «حلقه ترقی خواهان» را در مصر بر پا كرد تا تفكّرات خود را در میان ارتشیان و روحانیان‏ و صاحب منصبان، تبلیغ كند.»(3) «حسین طه» و «طهطاوی» نیز از جمله غرب زدگان برجسته مصری ‏بودند كه سهم بسزایی در تحقّق یافته‏های غربی خود - كه به هنگام تحصیل در فرانسه اخذ كرده‏ بودند - داشتند. حاصل تلاش این افراد و صاحب منصبان مصری، آغاز جریانی فراگیر، زیر پرچم‏ ناسیونالیسم عربی» بود كه می‏توان آن را نتیجه بی‏چند و چون «ناسیونالیسم ترك» دانست که سال‌ها پیش در میان عثمانی‌ها رسوخ نموده&nbsp; و احساسات ملی‌گرایانه و شووینیستی اعراب را برانگیخته بود؛ زیرا «قبل از گسترش افكار غربی، اثری از تفكر ناسیونالیسم در امپراتوری عثمانی دیده نمی‏شد. حتّی تا آغاز قرن معاصر، تركان، عرب‌ها را بیگانه از خود نمی‏دانستند. عرب‌ها به خاطر هم كیشی رضایت‏ می‏دادند كه جزو امپراتوری عثمانی باشند.</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">ترک‌ها نیز آنان را گرامی می‏داشتند و بهره‏وری از فرهنگ و زبان عرب را نشانه فضل می‏شمردند. حتّی سلطان «عبد الحمید» مشاورانی عرب، همچون «ابو الهدی» و «عزّت پاشا» در دستگاه خود داشت.»(4)</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">با گسترش روز افزون ملی گرایی و اضمحلال تدریجی امپراتوری عثمانی، زمزمه‏های جدایی‏ طلبی اوج گرفتند و حكومت عثمانی با ادّعاهای ملی‌گرایانه جدیدی در سراسر قلمرو خویش، مواجه شد. از سوی دیگر، شكست های متعدّد در جبهه‏های گوناگون باعث شد كه این امپراتوری رو به افول بگذارد. اینك پرسش اصلی این است كه ناسیونالیسم ترك چگونه پدید آمد؟ پاسخ این‏ پرسش، موضوع بحثی است كه در این مقال بدان پرداخته می‏شود و چه بسا زنگ خطری برای احساسات و تمایلات ناسیونالیستی است که در برخی نقاط کشور عزیزمان ایران در حال شکل گیری است.</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2"><br><strong>نوازندگان نغمه شوم «ملی گرایی ترك در امپراتوری عثمانی»</strong></font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">صرف نظر از عوامل طبیعی، از جمله هم‌جواری عثمانی با اروپا، كه به تأثیر پذیری آن از موج‏ بنیان افكن ملی گرایی اروپایی انجامید، می‏توان به عواملی اساسی اشاره كرد كه ملی گرایی ترك را پایه نهادند و فرا گستردند. بسیاری از محقّقان و خاور پژوهان غربی بر این باورند كه اساساً ملی گرایی ترك با کوشش‌های چند فرد اروپایی اصالتاً یهودی پدید آمد و گسترش یافت.</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">«برنارد لویس» خاور پژوه سرشناس، سه یهودی اروپایی را از كارگزاران اصلی ملی گرایی ترك می‏داند.<br>نخستین فرد «آرمینوس وامبری» (1832 تا 1918) نام دارد. «وی بیش از دیگران در ایجاد ملی گرایی ترك و عرب نقش داشت.»(5)&nbsp; او «فرزند یك روحانی یهودی مجارستانی و شخصیّتی متنفّذ و مردم شناس و ترك شناس بود. سال‌های زیادی را در سرزمین عثمانی و آسیای مركزی گذارند و از دوستان نزدیك و مشاوران سلطان به شمار می‏رفت.»(6) او «درباره لزوم احیای ملّت ترك، آثار زیادی منتشر كرد و پیرامون زبان و ادبیات ترك نیز به پژوهش و كوشش پرداخت. آثار او مورد استقبال غرب زدگان قرار گرفت و آنان را سخت به شوق آورد و در میهن پرستی دلگرم كرد.»(7) وی‏ برای دست‌یابی به هدف‌های خود، حمایت بسیاری از افراد و گروه‌ها را جلب كرد. «احتمالاً روابط نزدیك وامبری با سران ترک‌های جوان در تشویق آنان به پذیرش اندیشه‏های پان تركیستی مؤثر بوده است. (فراموش نشود اولین و تأثیر پذیر ترین جامعه هدف برای اجرای نقشه‌های ناسیونالیستی ، جوانان هستند).</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">جالب اینكه وامبری قبل از حشر و نشر با ترک‌های جوان، با دشمن آنان، یعنی شخص‏ سلطان عبد الحمید نیز تماس نزدیك بر قرار ساخته بود. همچنین با وزارت خارجه انگلستان و محافل صهیونیستی جهانی سر و سرّی داشت.</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">هم اوست كه در سال 1901 ترتیب شرفیابی «تئودور هرتصل» (8) به حضور سلطان عبد الحمید را داد.»(9) وی همچنین دارای مؤلّفات زیادی پیرامون ملت‌ها و اقوام آسیای میانه است كه از دید خاور پژوهان، آثاری ارزشمند به شمار می‏روند.</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">دومین فرد «لئون كاهن» (1841 تا 1900) است كه «یك نویسنده یهودی فرانسوی بود. او نیز در ایجاد و گسترش ملی گرایی ترك سهم بسزایی داشت. وی در سال 1899 كتابی به نام «مقدّمه‏ای‏ بر تاریخ آسیا» نوشت و در آن از برتری تركان و برجستگی نژادی آنان در طول تاریخ سخن راند.</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">كتاب مزبور در دهه اوّل قرن بیستم به زبان تركی برگردانده شد و در نسخه‏های فراوان انتشار یافت. پرفسور «خدوری» و «برنارد لویس» معتقدند كه این یهودی، الهام بخش پان تركیسم نهضت‏ تركان جوان بود كه انقلاب 1908 را پدید آوردند.»(10) چنان كه از محتوای اثر بر می‏آید، «این كتاب‏ بیشتر یك رمان جدّی تاریخی است، ولی برای پان تورانیست ها بیش از یك اثر علمی ارزش داشته‏ است. زیرا از «چنگیز خان» و فتوحات و نقشه‏هایش در تأسیس یك امپراتوری جهانی مغول‏ تجلیل كرده است.»(11)</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2"><br></font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">وی در كنار تألیف و كتاب و مقاله، به ایجاد تشکل‌های ضدّ عثمانی از ترک‌های‏ جوان در فرانسه مبادرت كرد. «او در پاریس، جمعیت‌هایی از تركان و مصریان تبعیدی تشكیل داد و فعّالانه كوشید تا نهضت ناسیونالیستی را در این كشورها پایه ریزی كند.»(12) جالب اینجاست ترک‌ها بر طبل پان ترکیسم می‌کوبیدند و مصریان کوس پان عربیسم را می‌نواختند اما دشمن مشترک این‌ها یعنی عثمانی‌ها موجب متحد شدن این دو گشته بود. بالاخره «لئون كاهن» به لحاظ نژادی می‌بایست یا طرفدار ترک‌ها با شد و یا عرب‌ها اما حقیقت این است که در کنار این پارادوکس عظیم او طرفدار دشمن مشترک این دو یعنی امپراتوری مقتدر عثمانی بود که فلسطین را در دست داشت یعنی همان سرزمینی که یهودیان سال‌ها در انتظار آن بودند.</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">«برنارد لویس» در كتاب‏ «ظهور تركیه نوین» می‏نویسد: «مقّر اصلی عثمانی‌های جوان در پاریس، اقامتگاه شاهزاده «مصطفی‏ فاضل» بود و شاهزاده آن‌ها را با محافل سیاسی فرانسه، به ویژه كارمندان وزارت امور خارجه، آشنا می‏كرد.</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">بنا به گفته «عبد الرحمان شرف»، مورّخ معروف، یكی از كسانی كه آن‌ها در پاریس با او ملاقات كردند، «لئون كاهن» بود كه اندیشه‏هایش درباره ملّیّت و تاریخ ترك – همان گونه كه در کتابش به نام «مقدّمه‏ای بر تاریخ آسیا» بیان شده -تأثیر ژرفی بر تفكّر سیاسی تركیه باقی نهاده است.»(13)</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">سومین فرد «آرتور لملی دیوید» (1832 تا 1911) است. «او یك یهودی انگلیسی بود كه به‏ تركیه مسافرت كرد و كتابی به نام «بررسی‌های مقدّماتی» نوشت كه در آن كوشید تا ثابت كند تركان‏ دارای نژادی مستقل و برجسته‏اند و بر عرب‌ها و سایر ملل شرقی، برتری دارند.»(14)</font></p><p style="text-align: justify; font-size: 12px; "><font size="2">«لویس» می‏نویسد: «كتاب این یهودی انگلیسی، ترک‌ها را متوّجه ساخت كه ملّیّت و قومیّتی مستقل دارند. به‏ دلیل اهمّیّت افكار و آثارش، برخی وی را نخستین كسی می‏دانند كه شدیداً تلاش كرد تا آتش‏ ملی گرایی ترك را شعله‌ور سازد.»(15) برای نشر افكار «آرتور لملی دیوید» در میان مردم، در سال‏ 1851، «فؤاد و جودت پاشا» بسیاری از نوشته‏های او را به زبان تركی برگرداندند. در سال 1896، نویسنده‏ای دیگر به نام «علی ساوی» جزوه‏ای به زبان تركی منتشر ساخت كه تقریباً از آثار دیوید برگرفته شده بود و از عظمت و شكوه و افتخار آمیز گذشته ترك سخن می‏گفت. به تعبیر لویس، بدین سان تركان ملّیّت خود را در غربیان یافتند و نوشتارهای آنان را رونویسی نمودند.»(16)</font></p><p style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; "><font size="2">علاوه بر این سه یهودی، عدّه زیادی از ترك شناسان اروپایی نیز در این مسیر فعّالیّت های‏ گسترده‏ای را انجام دادند. «شماری از ترك شناسان اروپایی در زمینه كشف گذشته تاریخی ترک‌ها و تمدن‌های بزرگ آنان در آسیای مركزی و تأثیر زبان و فرهنگ ایشان بر اقوام دیگر به تلاش‏ پرداختند.».<br>ادامه دارد ...<br><br><strong>پی نوشت:</strong><br><font size="1">(1) -نقوی، علی و محمد: «اسلام و ملی گرایی»، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران،1360، ص 31.<br>(2) -عنایت، حمید: «سیری در اندیشه سیاسی عرب»، امیر كبیر، تهران،1370، ص 40.<br>(3) -همان، ص 41.<br>(4) -نقوی (پیشین)، صص 34 و 35.<br>(5) -همان.<br>(6) -جی شاو، استانفورد-كورل شاو، ازل: «تاریخ امپراتوری عثمانی و تركیه جدید»، محمود رمضان زاده، آستان قدس‏<br>رضوی، مشهد،1370، ص 444.<br>(7) -نقوی (پیشین)، ص 30.<br>(8) کسی که ایده شکل گیری اسرائیل را طرح نموده و در این راستا تلاش فراوانی کرد.<br>(9) -مجلّه آراكس، شماره 65، اردیبهشت ماه 73، ص 4.<br>(10) -نقوی (پیشین)، ص 35.<br>(11) -واند، زاره: «افسانه پان تورانیسم»، محمد رضا زرگر، بینش، تهران،1369، ص 48.<br>(12) -نقوی (پیشین) ص 35.<br>(13) -لویس، برنارد: «ظهور تركیه نوین»، محسن علی سبحانی، مترجم، تهران،1372، ص 210.<br>(14) -نقوی (پیشین)، ص 34.<br>(15) -همان.<br>(16) -همان، ص 35.</font></font></p><p style="text-align: justify; direction: rtl; "><font class="Apple-style-span" size="3"><a href="http://apocalypse.blogfa.com/post-411.aspx" target="" title="">وبلاگ آخرالزمان</a></font></p></span> text/html 2011-03-24T15:07:17+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد گفته ها و نا گفته هایی از هارپ تا بمب جنسی! http://asrar2012.mihanblog.com/post/510 <span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; "><a href="http://www.asriran.com/" style="color: rgb(187, 0, 3); outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; text-decoration: none; ">عصر ایران –</a>&nbsp;ساخت&nbsp; سلاح های فوق مدرن از دوران جنگ سرد و آغاز رقابت تسلیحاتی بین آمریكا و شوروی سابق در دستور كار دو ابر قدرت بزرگ شرق و غرب قرار گرفت.<br><br>هر دو ابرقدرت برای اینكه در این مسابقه تسلیحاتی از یكدیگر عقب نمانند میلیارد ها دلار صرف تحقیقات علمی و نظامی برای ساخت جنگ افزارهای فوق مدرن كردند كه به دلیل الزامات استراتژیك ،&nbsp;<br><br>بسیاری از این پروژه ها فوق سری بوده و هیچ گونه اخبار و اطلاعاتی راجع به انجام آن نباید به بیرون درز می كرد.<br><br>با این حال پس از پایان جنگ سرد و اتمام رقابت ژئو استراتژیك بین آمریكا وشوروی برخی از اسناد تحقیقات دفاعی محرمانه از هر دو طرف فاش شد و نشان داد كه دو ابرقدرت تا چه میزان در فكر ساخت سلاح هایی بوده اند تا به حریف ضربه بزنند.<br><br>البته نا گفته نماند كه آمریكا حتی پس از پایان دوران جنگ سرد هم به تحقیقات خود در بسیاری از حوزه های سابق ادامه داد و همه ساله بخش اعظمی از بودجه 60 میلیاردی تحقیقات دفاعی پنتاگون صرف تحقیقات پروژه هایی محرمانه می شود كه قرار است مخوف ترین ، پیچیده ترین و در عین حال كم كشتار ترین سلاح ها را برای آمریكا تولید كنند.<br><br>" نیك بگیش " یكی از دو مولف كتاب&nbsp; " فرشتگان این هارپ را نمی نوازند " در سال 1997 در مقاله ای در روزنامه واشنگتن پست آمریكا نوشت كه&nbsp; 40 درصد بودجه تجهیزات نیروی هوایی آمریكا پروژه های مخفی است . این نویسنده مدعی شد كه این پروژه ها آنقدر مخفی هستند كه حتی كنگره آمریكا نیز از ابعاد و زوایای آن بی خبر است " .&nbsp;<br>در این نوشتار ، به معرفی برخی از سلاح های عجیب و نامتعارف می پردازیم.<br><br><span style="color: rgb(0, 0, 205); font-weight: bold; ">هارپ&nbsp; (HAARP)</span><br><br>بی گمان یكی از جنجالی ترین این پروژه ها پروژه ای به نام " هارپ " است كه از&nbsp;&nbsp; سال ۱۹۹۳ و برای بررسی و پژوهش درباره لایهٔ آیونوسفیر(Ionosphere) جو زمین&nbsp; با استفاده از امواج رادیویی تاسیس شده‌است.&nbsp;<br><br>البته تنها آمریكا در این پروژه مطالعاتی تنها نیست و كشورهایی دیگر چون روسیه ،كانادا ، ژاپن و اتحادیه اروپا نیز پروژه هایی را برای مطالعه هارپ در دست دارند.<br><br>كار اصلی هارپ مطالعه بر روسی لایه&nbsp; "آیونوسفیر" است .&nbsp; این لایه از ارتفاع متوسط 48كیلومتری سطح زمین آغاز می شود و تا ارتفاع 600كیلومتری بالا می رود. لایه آیونوسفیر تشعشعات خطرناك «ماورای بنفش» و «اكس ری» خورشید را جذب كرده و مانند سقفی از ورود آنها به زمین جلوگیری می نماید تا زندگی بر روی كره زمین امكان پذیر گردد.&nbsp;&nbsp;<br><a title="توربین های پروژه هارپ در آلاسكا" target="_blank" href="http://www.asriran.com/" style="color: rgb(24, 9, 166); outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; text-decoration: none; "><img alt="" title="" src="http://www.asriran.com/files/fa/news/1389/12/26/170029_393.jpg" align="left" style="border-top-width: medium; border-right-width: medium; border-bottom-width: medium; border-left-width: medium; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-color: initial; margin-top: 14px; margin-right: 14px; margin-bottom: 14px; margin-left: 14px; "></a><br>به دلیل محیط الكتریكی موجود در آیونوسفیر از این لایه برای انعكاس امواج رادیوئی به اطراف زمین نیزاستفاده می شود. اما تاثیر گذاری این لایه از آنجا می تواند بر روی زیست انسان در كره خاكی مضر باشد كه این لایه بنا به هر دلیلی دچار اختلال شود . این تاثیرات گاه می تواند آن قدر خطرناك شود كه زندگی انسان بر روی كره خاكی را به طور كامل مختل كند و كاری كه سیستم هارپ می تواند انجام دهد ،&nbsp;<br>در واقع ایجاد تاثیر مستقیم بر روی همین لایه محافظ زمین است ، كه&nbsp; از نمونه های این تاثیرات ، می توان به قرمز و گداخته شدن و یا ذره بینی نمودن لایه&nbsp; اشاره كرد.<br><br>&nbsp;این پروژه كاری مشترك است كه از سوی نیروی دریایی و هوایی آمریكا به همراه دانشگاه آلاسكا در حال انجام است و طبق ادعای آمریكا قرار است روی لایه " آیونوسیفر" جو زمین تحقیق كند ، اما به گمان بسیاری از ناظران این پروژه می تواند به عنوان یك سلاح مخوف در آید و لایه فوقانی جو زمین را برای ایجاد تاثیرات اقلیمی و زلزله در سطح زمین تحریك كند.<br><br>طبق گزارش هایی كه تا كنون درباره هارپ منتشر شده ، در حال حاضر برای انجام این پروژه ۱۸۰ برج آنتن آلومنیومی بر روی زمینی به مساحت 23 هزار متر مربع در آلاسکا نصب شده‌است. این آنتن‌ها امواج مافوق کوتاه&nbsp; را با ۳٫۶ مگاوات تولید کرده و به یونوسفر می‌فرستند.<br>&nbsp;<br>پس از اینكه در سال گذشته میلادی هوگو چاوز رییس جمهوری ونزوئلا كه یكی از منتقدان سرسخت آمریكا است ، واشنگتن را متهم به كارگیری سلاح هارپ و ایجاد زلزله مرگبار هاییتی كرد ، بار دیگر موضوع استفاده از هارپ به عنوان یك سلاح ویرانگر برای ایجاد تغییرات اقلیمی و زلزله و آتشفشان در مناطق مورد نظر ، به سطح رسانه ها راه یافت .<br><br>از نظر باورمندان ، پروژه&nbsp; "هارپ "&nbsp; مكمل زمینی طرح معروف&nbsp; "جنگ ستارگان " است كه به دلیل ماهیت ویژه سیگنال انتشار خود می تواند یك "سلاح نهایی " در اختیارآمریكا باشد.<br>آمریكا تا كنون درباره استفاده از هارپ به عنوان یك سلاح سیاست سكوت را در پیش گرفته و این خبر را تایید یا تكذیب نمی كند و پرواضح است كه هدف اصلی واشنگتن از این اقدام ایجاد " ابهام " به منظور بالا بردن امنیت ملی این كشور است.<br><br>گفته می شود روسیه نیز تاسیسات مشابه&nbsp; تاسیسات آمریكا در آلاسكا در منطقه " نیژنی نووگورود " دارد ، اما دولت روسیه نیز همچون آمریكا در این زمینه سكوت كرده است ، اما روزنامه روسی پراودا در سال 2005 با انتشار گزارشی در این باره نوشت كه تاسیسات روسیه حتی قدرتمند تر از تاسیسات آمریكا است .<br><br>گفتنی است طبق تصویب سازمان ملل متحد استفاده از سلاح های الكترو مغناطیس و نیز استفاده از فضا برای انجام تحقیقات نظامی ممنوع می باشد ، اما دولت ها همانگونه كه بسیاری قطعنامه های سازمان ملل و شورای امنیت را نقض می كنند می توانند در این زمینه نیز پنهان كاری های زیادی داشته باشند.<br><br>با وجود گزارش های متعدد درباره پروژه هارپ و استفاده از آن به عنوان یك سلاح كه عموما از سوی فعالان محیط زیست و نیز فعالان چپ در كشورهای مختلف دنیا مطرح می شود&nbsp;&nbsp; ، اما كم نیستند كسانی چون " جسی ونتورا " كه پروژه هارپ&nbsp; و خبرسازی درباره آن را در قالب " تئوری توطئه " تحلیل می كنند و معتقدند كه استفاده از هارپ به عنوان یك سلاح ، تنها ساخته و پرداخته ذهن های به شدت تخیلی و ضد آمریكایی است .<br><br>گفتنی است تا كنون هیچگونه سند یا مدرک مستدل علمی درباره تاثیرات "هارپ " و ادعاهای مربوطه در مجامع علمی مطرح و یا منتشر نگردیده است و بیشتر گزارش ها در این باره در سطح رسانه ها بوده است .&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br>&nbsp;<br>به نظر عده ای از كارشناسان ، بحث ایجاد زلزله با استفاده از اساس منتفی است و از نظر این عده از كارشناسان&nbsp; هارپ صرفا توانایی این را دارد كه گرمای بسیار زیادی را در یك گوشه از زمین ایجاد كند و باعث سوختگی پوسته ای از زمین شود.&nbsp;<br><br>این گرما البته با زلزله بی ارتباط نیست اما عامل اصلی زلزله نمی تواند باشد و تنها می تواند آن را تحریك كند ، البته برخی دیگر از كارشناسان بر این باورند كه پروژه هارپ در صورت تكمیل شدن می تواند چنین تاثیراتی را در ایجاد زلزله در مناطق دلخواه داشته باشد .<br><span style="font-weight: bold; ">&nbsp;</span><br style="font-weight: bold; "><span style="color: rgb(0, 0, 205); ">رویای مشترك 2020</span><br><br>از نظر برخی كارشناسان رد پای اصلی پروژه هایی چون هارپ را می توان در پروژه ای بزرگ تر به نام "رویای مشترك 2020 " ، سراغ گرفت . این پروژه عنوان برنامه مطالعات نظامی و محرمانه آمریكا تا سال 2020 است كه هدف اصلی آن ساخت سلاح هایی با قدرت تاثیر گذاری گسترده است كه موضوع در اختیار گرفتن " دانش دما " و "كنترل اندیشه " انسان ها به وسیله امواج الكترومغناطیس هدف اصلی آن است.<br><br>البته همان طور كه پیشتر نیز اشاره شد ، تا كنون درباره پروژه هایی چون تاثیرات امواج الكترومغناطیس بر ذهن انسان و نیز دانش دما در كاربردهای نظامی هیچ مدرك و سند علمی قابل استنادی نیست ، اما برخی گزارش ها و نیز اظهارات برخی صاحب نظران درباره این پروژه ها رسانه ها را درباره آن حساس ساخته است .<br><br>تحقق رویای مشترك 2020 برای آمریكا به این معنا است كه این كشور كنترل كامل شرایط اقلیمی برای ایجاد تغییرات دلخواه در گوشه و كنار جهان و نیز توانایی تاثیر گذاری بر ذهن انسان ها به منظور ایجاد تاثرات دلخواه را خواهد داشت.<br><br>این موضوع كمی رویایی به نظر می رسد و بیشتر به فیلم های تخیلی هالیوودی می ماند اما نباید از یاد برد كه تنها 2 قرن پیش پرواز انسان در آسمان یك رویا بود و بسیاری از تكنولوژی ها و پیشرفت های علمی امروز برای انسان های چند دهه پیش در حد فراتر از رویا قرار داشت و انسان های چند دهه پیش حتی تصور برخی پیشرفت های امروز بشر را در مخیله خود هم نداشتند .<br>با این حال برای ارزیابی این ادعاها باید واقع گرا بود و از نگاه احساسی و بزرگ نمایی های اغوا گر دوری كرد .<br><br>طبق بسیاری از اسناد و شواهد وزارت دفاع آمریكا سالانه دهها میلیارد دلار صرف تحقیقات می كند و وقتی چنین امكان مالی و علمی وجود دارد چرا نباید تصور كرد كه بخشی از این مطالعات كه برای ساخت سلاح ها و ابزارهایی بسیار پیشرفته است&nbsp; به صورت محرمانه انجام می شود ؟<br>&nbsp;و اتفاقا از نظر برخی محققان حتی پروژه هایی چون هارپ ذیل پروژه اصلی " رویای مشترك 2020 " دنبال می شود و هدف آن در اختیار گرفتن كلید جو زمین از سوی آمریكا است .<br>&nbsp;<br><span style="color: rgb(0, 0, 205); font-weight: bold; ">&nbsp;سلاح های الكترو مغناطیس&nbsp;</span><br><br>نور شدیدی ساطع می شود،در یک لحظه همه چیز در خاموشی فرو میرود،بوی سوختن وسایل الکتریکی در فضا می پیچد،پوشش سیمها سوخته و خطوط نازک تلفن قطع می شود و مهم تر از همه درون هیچ رایانه ای حتی&nbsp; یك بیت اطلاعات باقی نمانده و در عین حال هیچ کس کوچکترین آسیبی ندیده است.<br><br>این خصوصیات انفجار بمبی است كه از با عنوان " ویرانگر ترین سلاح و در عین حال با وجدان ترین آن " نام می برند .&nbsp;<br><br>تاثیرات گسترده بمب الكترو مغناطیس تنها روی شبكه الكتریك است و به مدتی مشخص در یك شعاع تنظیم شده تمامی خطوط ارتباطی الكترونیك و مخابرات را قطع می كند و دراین ویرانی گسترده سایبری حتی یك انسان نیز تلف نمی شود .<br><br>&nbsp;استفاده از امواج و خواص الكترومغناطیسی آنها سلاحی است كه به شكلی وحشتناك مؤثر واقع می گردد. دكتر «روزالی برتل» تاكید دارد كه آمریكایی ها آزمایشات خود پیرامون این گونه تسلیحات را از چهل سال پیش پنهان از دید همگان و با نادیده شمردن كنوانسیون های بین المللی آغاز كرده اند.&nbsp;<br><br>بدینسان، پروژه های متعددی شكل گرفته است كه عبارتند از: «آرگوس» (1958، Argus)، «استارفیش» (1962، Starfish)، «سولار پاورساتلایت» (1968و 1967، Solar Power Satellite)، «اسپیس شاتل اكسپریمنتز (1985، Space Shuttle Experiments)، «مایتی اوكز» (1986، Mighty Oaks) و یا «دیزرت استورم» (1991، Desert Storm).<br><br style="color: rgb(0, 0, 205); font-weight: bold; "><span style="color: rgb(0, 0, 205); font-weight: bold; ">&nbsp;تاثیر گذاری بر ذهن انسان ها با استفاده از الكترو مغناطیس</span><br><br>&nbsp;ایده استفاده از امواج الكترو مغناطیسی برای تاثیر گذاری بر ذهن و روان انسان ها از دهه 1950 در آمریكا به وجود آمد . در سال 1952، دكتر «خوزه مانئول رودریگز دلگادو» استاد اسپانیایی تبار فیزیك دانشگاه&nbsp; «ییل» آمریكا، به این مهم دست یافت كه می توان با قرار دادن افراد در معرض برخی فركانس ها و انواع موج ها، بر رفتار احساسی آنها تأثیر گذارد.&nbsp;<br><br>وی پس از انجام تحقیقات مقدماتی به همراه دكتر «رابرت بكر»&nbsp;&nbsp; موفق شد تا ثابت كند كه دو موج در كنار یكدیگر قرار داده شده كه فركانس یكی از آنها تغییر یافته باشد، اثراتی به بار می آورند كه براساس آنها می توان عملكردهای مغزی عمیق انسان را از فاصله دور تحت كنترل درآورد.&nbsp;<br><br>در واقع، برخی امواج بسیار كوتاه (حدود 7 هرتز) می توانند سبب پیدایش عناصری شیمیایی در مغز گردند كه «طیف وسیعی از پاسخ های احساسی و یا عقلانی» را برمی انگیزند.&nbsp;&nbsp;<br>&nbsp;<br><span style="color: rgb(0, 0, 205); font-weight: bold; ">بمب جنسی&nbsp;</span><br>&nbsp;<br>بمب جنسی نیز یكی دیگر از سلاح های ممنوعه ای است كه گزارش ها و اطلاعاتی درباره تحقیقات پنتاگون در زمینه ساخت آن به بیرون درز كرده است .<br><br>بر اساس این گزارش ها پیشنهاد ساخت این بمب از سوی پژوهشکده اوهایوی نیروی هوایی آمریكا ارایه شده است . گفته می شود این بمب حاوی مواد شیمیایی تحریک‌کننده نیروی جنسی سربازان دشمن می‌باشد.&nbsp;<br><br>در صورت استفاده از این بمب نظم آرایشی نیروهای دشمن از هم گسیخته&nbsp; شده و سربازان دشمن به دلیل تحریك جنسی فوق العاده با همرزمان شان مشغول رابطه جنسی می شوند .&nbsp;&nbsp;<br>&nbsp;<br>در سال ۲۰۰۵ میلادی، شبکه بی‌بی‌سی بریتانیا برای نخستین بار گزارشی از تحقیقات راجع به ساخت این بمب ارایه داد ، اما همان گونه كه در دیگر سلاح های ممنوعه و مخفی نیز وجود دارد ، ساخت این بمب نیز تا كنون از سوی هیچ مرجع رسمی تایید نشده است .&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br><span style="font-weight: bold; ">... و ای کاش انسان به جای ساخت سلاح های عجیب و غریب ، درخت دوستی می نشاند!</span><br></span> text/html 2011-03-23T08:16:14+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد «فرقه اکنکار» فرزند سازمان جاسوسی امریکا(CIA) http://asrar2012.mihanblog.com/post/509 <span class="Apple-style-span" style="color: rgb(35, 40, 41); font-family: Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; "><p><strong>رضا فرخی |&nbsp;</strong>طی سال‌های اخیر شاهد فعالیت یک شبکه مدعی معنویت و عرفان در کشور هستیم که از آن با عنوان«اکنکار» یاد می‌شود. اکنکار یکی از فرقه‌های انحرافی است که به‌واسطه حمایت‌های آشکار و پنهان کشورهای غربی بویژه آمریکا، یکی از ابزارهای جنگ نرم علیه کشور ما و سایر کشورهای مسلمان به شمار می‌آید برای تحلیل زوایای گوناگون فعالیت‌های این شبه آئین مشکوک، با عبدالحسین مشکانی، محقق و پژوهشگر نحله‌های منحرف عقیدتی - به ویژه شبکه اکنکار- به گفت‌وگو نشسته‌ایم.</p><hr><strong>خاستگاه اصلی اکنکار‌کجاست؟</strong><br><p dir="rtl" align="justify">اکنکار دراصل از واژه«اِک» گرفته شده و این واژه ‌ هم در زبان سانسکریت به معنی «حق» است. درمورد واژه اکنکار تعابیر مختلفی ارائه شده است به نحوی که خود«پال توئیچل» مؤسس این شبکه، چندین تعریف برای آن ارائه کرده است که شاید بهترین وگویاترین تعریف را می‌توان اهل حق بودن و پیرو حقیقت بودن دانست. خاستگاه اکنکار کشور امریکا و مؤسس آن شخصی به نام پال توئیچل است که در سال 1965 این شبه‌آئین را تأسیس کرد.</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>شما سال تأسیس اکنکار را سال 1965 عنوان کردید، پس چرا پال‌توئیچل- بنیانگذار شبه آئین اکنکار- سابقه اِک را 3 هزار سال قبل از میلاد مسیح عنوان کرده است؟!<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">ادعای پال توئیچل کاملاً نادرست است، زیرا هم خود کلمه اکنکار توسط ‌ پال توئیچل ابداع شده است و هم خود این شبه آئین ساخته و پرداخته ‌ اوست. به واقع محتوای این شبکه (که بنده شبه آئین را برای آن مناسب‌تر می‌دانم) تقریباً معجونی از آموزه‌های تمام ادیان و عرفان‌های موجود است، به نحوی که در آموزه‌های اکنکار، آموزه‌ها و قوانین عرفان‌ها و ادیان مختلفی همچون هندوئیسم و لامائیسم وادیانی مانند اسلام و مسیحیت و حتی کابالا (عرفان انحرافی یهودیت) به وضوح دیده می‌شود. اکنکار معجونی از اندیشه‌های تمام فرقه‌ها و ادیان است.</p><p dir="rtl" align="justify">در مورد علل بنیانگذاری آن از سوی پال توئیچل به این شیوه که سعی کرده محتوای آن معجونی از آموزه‌های همه ادیان و عرفان‌ها باشد، می‌توان گفت که ‌ پال توئیچل دو سال پیش از ابداع اکنکار، مطالعات زیادی انجام داد. او سفرهای بسیاری به نقاط مختلف دنیا به ویژه هند داشته است. توئیچل در هند بود که این معجون را ابداع کرد.</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>‌ آیا می‌توان گفت که آموزه‌های اکنکار بیشتر شباهت به هندوئیسم دارد؟<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">خیر، بنده در تحقیقاتی که انجام داده‌ام توانسته‌ام به نوعی اثبات کنم که اکنکار شباهت بسیاری با لامائیسم دارد. در حقیقت می‌توان گفت که اکنکار فرزند لامائیسم است.</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>آیا شما درمورد فعالیت‌های آنها و میزان این فعالیت‌ها درجامعه ایران تحقیقاتی داشته اید؟ کمی از چگونگی فعالیت اکیست‌ها(پیروان شبکه اکنکار) در ایران برای ما بگویید.<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">در این مورد باید ابتدا به این موضوع اشاره کرد که اکنکار در جامعه ایران در حد و اندازه‌های یک دین مطرح شده و هوادارانش سعی کرده‌اند و کماکان سعی می‌کنند آن را در حد یک دین نشان دهند. اکیست‌ها در بحث خداشناسی مانند دیگر ادیان بحث‌های گسترده‌ای دارند با عنوان خداوند دوازده گانه که به«سوگماد» ختم می‌شود. آنها حتی خدای دیگر ادیان را نقد می‌کنند.</p><p dir="rtl" align="justify">حاصل تحقیقاتی که انجام داده‌ام این است:<br>« اکنکار برخلاف ظاهر زیبایی که دارد یک شبکه عرفان کاذب و انحرافی است». در واقع به این دلیل که اکنکار یک شبه آئین انحرافی است گرایش به آن در ایران در حکم ارتداد است و به همین دلیل، اکیست‌ها به شدت از علنی شدن خود در هراسند و به صورت زیرزمینی فعالیت می‌کنند. البته تا قبل از سال 1375 آنها به دلیل اینکه در لفافه و به صورت غیر مستقیم آموزه‌های خود را گسترش و انتقال می‌دادند توانسته بودند فعالیت‌های خود را آزادانه انجام دهند و حتی در مناطق مختلفی‌ دفترهای تبلیغاتی داشتند. حتی در آن زمان توانسته بودند تعدادی ازکتاب‌های خود را به چاپ برسانند. ‌</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>با توجه اینکه آنها همیشه براین موضوع تأکید دارند که در هر جایی از دنیا نماینده‌ای دارند، آیا نماینده آنها درایران مشخص است؟<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">درحال حاضر نماینده آنها مشخص نیست، اما درابتدا که تازه وارد ایران شده بودند درسایت‌های آنها شخصی با نام دکتر ناصری به عنوان نماینده اکنکار مطرح بود که در شمال شرق کشور فعالیت داشت. طبق اطلاعات به دست آمده درحال حاضر این شخص متواری است. پس از متواری شدن دکتر ناصری، به دلیل اینکه شبه آئین و انحرافی بودن اکنکار آشکار شد، فعالیت‌های آنان به صورت پنهان و مخفی ادامه پیدا کرد. در یک مقطع دیگر، از شخصی به نام«جهانگیر-الف» به عنوان نماینده اکیست‌ها نام برده می‌شد.</p><p dir="rtl" align="justify">البته استفاده از نام جهانگیر به عنوان نام مستعار برای این شخص، دلایل خاص خود را داشت، چرا که به نوعی این اسم برگرفته از نمادهای اکنکار بود. اگر به نمادهای آنها نگاه کنیم، شکل یک عقاب را می‌بینیم که یکی از نمادهای مهم اکنکار است. طبق اعتقادات اکیست ها، این عقاب بر فراز کره زمین درحال پرواز است و روزی فراخواهد رسید که«سوگماد» (آخرین خدای اکیست‌ها) جهان را فرا خواهد گرفت و به همین دلیل این فرد ایرانی از نام مستعار جهانگیر برای خود استفاده کرد. البته پس از مدتی اکیست‌ها نماینده بودن جهانگیر را نپذیرفتند و همین باعث اختلاف بین آنها شد.</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>با توجه به تمام این مسائل، آخرین اخباری که از وضعیت فعالیت‌های آنها درایران دارید از چه چیز حکایت دارد و در حال حاضر، میزان فعالیت‌های آنها چقدر است؟<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">براساس آخرین اخباری که از طرق منابع مختلف از جمله سایت اصلی اکیست‌ها به دست آورده‌ایم، فعالیت‌های آنها کاملاً پنهانی است. حتی درملاقات‌هایی که به تازگی با آنها داشته‌ام، معلوم شده که درحال حاضر در نامگذاری و معرفی خود از معادل فارسی واژه اکنکار بهره می‌گیرند و دیگر مانند گذشته از اکی و اکیست استفاده نمی‌کنند. آنها برای اکنکار، معادل فارسی«اهل حق» را انتخاب کرده و خود را اهل حق معرفی می‌کنند، اما هنگامی که با آنها وارد گفت‌وگو می‌شویم و درباره عقاید آنها کنکاش می‌کنیم، متوجه می‌شویم که اینها همان اکنکاری‌ها هستند که تغییر نام داده‌اند.</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>آیا با اعضای این گروه، مبلغان و سرشاخه‌های اصلی آنها درایران برخورد قانونی شده است؟<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">خیر، با توجه به اطلاعاتی که تاکنون به دست آورده‌ام برخورد خاصی با آنها صورت نگرفته است. تنها برخوردی که با آنان شده، محدود به جلوگیری از چاپ و انتشار کتاب‌های آنها و فیلتر شدن سایت هایشان بوده است.</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>اکنکار بیشتر به دنبال جذب کدام یک از اقشار جامعه است، چرا؟<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">نمی توان قشر خاصی را بیان کرد، چرا که هدف اصلی آنها گسترش اکنکار ‌است. بر اساس مطالعات میدانی موجود، تمام اقشار جامعه وگروه‌ها و سنین مورد هدف اکنکار است.</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>یکی از شگردهای شبکه‌های عرفانی نوظهور و کاذب، استفاده از پاره‌ای جذابیت‌های ظاهری، معنایی و گفتمانی است. اکنکار برای جذب افراد از چه جذابیت‌هایی بهره‌گیری می‌کند؟<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">به طور کلی اکنکار برای گسترش، نفوذ و به تعبیری«یارگیری» در قسمت‌های مختلف دنیا از برخی شگردها و شیوه‌های ثابت استفاده می‌کند. یکی از این راه‌ها استفاده از کلمات جدید برای آموزه‌های خود است که این موضوع جذابیت خاصی برای افراد به ویژه قشر جوان دارد، به عنوان مثال، به جای واژه خدا از سوگماد استفاده می‌کند یا به جای شیطان از واژه«کلمیرانجان» بهره می‌برد. گاهی اوقات که سعی می‌کنند از واژه‌های دیگر مکاتب استفاده کنند بازهم تغییراتی در آن انجام می‌دهند. به عنوان مثال از واژه«ذکر» الگوبرداری کرده‌اند و با یک تغییر جزئی در آن، از واژه«ذیکار» استفاده می‌کنند. یکی از واژه‌های مهم دیگر اکنکار«هیو» است که می‌ توان گفت مهم‌ترین ذکر اکنکار است. این ذکر از«هو‌» ‌ گرفته شده است. این مثال‌ها به عینه نشان می‌دهد که در این کار(یعنی اختلاف‌سازی واژه‌ها و تغییرات در آنها)توانایی بسیاری دارند.</p><p dir="rtl" align="justify">دومین ترفند آنها استفاده از خرافه‌های مورد استقبال و جذاب است، به عنوان مثال یکی از این خرافات، بحث تناسخ است که متأسفانه این موضوع در صدا وسیما هم به نوعی در برنامه‌ها نشان داده می‌شود. بحث‌های دیگری مانند انسان‌های فضایی هم که برای همه جذاب است در کتاب‌های داستان اکنکار به چشم می‌خورد. نمادهای خیر و شر هم به عنوان ابزاری برای جذب افراد از سوی اکیست‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. بحث یارگیری به قدری برای آنها مهم و حیاتی است که برای تحقق این امر، از راه‌های مختلفی استفاده می‌کنند. دراین بین یکی از راه‌هایی که برآن تأکید دارند احترام گذاشتن به عقاید دیگر مکاتب و مقدسات آنهاست.اکیست‌ها علاوه بر اینکه می‌خواهند افکار عمومی را با این حربه به سمت خود جلب کنند، نمی‌خواهند در تعارض با گروه‌های دیگر قرار گیرند، زیرا دراین صورت موجودیت آنها به خطر می‌افتد، بنابراین پیروان اکنکار سعی می‌کنند با سوء استفاده ابزاری از اسطوره ها، دانشمندان و شخصیت‌های ادیان و ملل مختلف و قائل شدن احترام ظاهری به این بزرگان، توجه افراد را به سمت خود جلب کنند. یکی از ادعاهای بسیار گزاف وخیال انگیز اکیست ها، سفر روح و سفر به فضاست که هیچگاه نتوانسته‌اند آن را اثبات کنند.</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>با توجه به حضور 25 میلیون جوان در جامعه ایران، شبکه‌های عرفان کاذب چه راهکارهایی برای جذب اقشار مختلف به خصوص جوانان اندیشیده‌اند؟<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">برای توضیح این سؤال باید روش‌شناسی آنها را مورد نظر قرار داد. این روش‌شناسی برای جذب مخاطب در دو شاخه اصلی قابل‌دسته بندی است: اول، ایرانیزه کردن تئوری وآموزه‌های خود و دوم، اسلامیزه کردن اندیشه‌های اکنکار( مخلوط کردن اکنکار با اسلام که به التقاط منجر می‌شود). دربحث اسلامیزه کردن اکنکار، این گروه سعی می‌کنند ‌ بسیاری از آموزه‌های اسلامی و عرفانی را در گفتمان خود آورده و به نوعی از آن الگوبرداری کنند تا در جذب مخاطب مسلمان موفق شوند. در بحث ایرانیزه کردن آموزه‌های اکنکار نیز، آنها سعی می‌کنند از طریق انتخاب شخصیت‌های مشهور ایرانی به عنوان ماهانتاهای خود، نظر دوستداران این شخصیت‌ها را جلب کنند، به طوری که حافظ، فردوسی، مولانا و شمس تبریزی را جزئی از این گروه و از پیروان اکنکار معرفی می‌کنند. حتی آنها ادعا می‌کنند که کتاب مثنوی مولانا تنها کتاب جهان بینی اکنکار است. این کار شاید ترفندی از سوی آنان برای فاصله انداختن بین جوانان مؤمن واقعی با اندیشه‌های اسلامی و عرفانی شخصیت بزرگی مانند مولانا هم باشد! اکیست‌ها از ایران زمین به عنوان یک اسطوره خیلی بزرگ، یاد و سعی می‌کنند با حمایت از این موضوعات، حس ایرانیت مخاطب خود را تحریک ‌ و او را به سمت خود جلب کنند. همچنین به دلیل اینکه در حال حاضر بحث آرامش بخشی و رسیدن به آرامش، بحث جذابی است از این رو اکنکار سعی کرده با مطرح کردن بحث‌هایی مانند«سفر روح» و راه‌های رسیدن به آرامش، به دنبال جذب مخاطب باشد. آنها به مخاطب خود القا می‌کنند که به آرامش رسیده است. تمام این موضوعات در جلسات، بحث ها، حلقه‌ها و سایت‌های آنها موجود است. به عنوان نمونه می‌توانید درسایت‌های آنها روش‌های آرامش‌بخشی و سفر روح را مشاهده کنید که این دو از دیگر ابزارهای آنها برای جذب افکار است.</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>با توجه به محدودیت‌های جدید اکیست‌ها در فضای بیرونی جامعه و فاش شدن ماهیت غیراسلامی و شبکه‌ای آنها، قطعاً یکی از ابزارهایی که مورد استفاده قرار می‌دهند فضای مجازی و اینترنت است. ‌ درباره فعالیت اکیست‌ها در فضای مجازی- قبل و بعد از لو رفتن فعالیت شان- بگویید.<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">تا دو سال فضای بسیار خوبی برای تبلیغات درفضای مجازی داشتند به گونه‌ای که با راه‌اندازی سایت و وبلاگ درهمه جا حرف‌های خود را مطرح می‌کردند، اما درحال حاضر به دلیل تعارضاتشان با قشر متدین صاحبنظر به چالش کشیده شده‌اند که این موضوع باعث تضعیف آنها شده است. علاوه بر این، آنها حتی با جمع‌های دیگر هم اختلاف پیدا کرده‌اند. آخرین تاکتیک آنها این بود که سعی کردند در آموزه‌های کتاب مقدس خود تغییر ایجاد کنند؛ در کتاب آنها آمده است که شما برای دفاع از خودتان حق استفاده از دلیل را حتی برای اثبات خود ندارید، بگذارید که طرفین مقابل هر چه می‌خواهند بگویند! آن صحبت‌ها ساخته ذهنی آنهاست و شما نیازی به راضی کردن منتقدان و اثبات خود ندارید. اما از آن سو در ایران به دلیل اینکه به چالش کشیده شدند ‌ تناقض افتادند و ناچار هستند با استفاده از استدلال و عقل‌ آموزه‌های خود را به دیگران اثبات کنند و حتی برای حفظ موجودیت در جامعه ایران خود را هماهنگ با آموزه‌های اسلامی نشان دهند و طوری رفتار کنند که انگار از چارچوب اسلام خارج نشده اند!</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>این حقیقت دارد که آنها«استاد» خود را خدا می‌دانند؟!<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">بله، اکیست‌ها به خدایی استاد قائل هستند. به طور کلی با توجه به اینکه اکنکار معجونی از ادیان و مکاتب است، سرشار از تناقض است و این تناقض بسیار شدید است به نوعی که آنها حتی مجبور شده‌اند تناقض را به آسانی به رسمیت بشناشند و معتقد باشند که تناقض امری عادی است! و حتی مجبور شده‌اند تناقض گویی را عاری از اشکال بدانند. در آرای آنها می‌بینیم که به خدایی پیامبر خود قائل هستند و«ماهانتا» را خدا می‌دانند به نحوی که به «ماهانتا خدایی» معروف هستند. دراین مورد باید بیان کرد که پال توئیچل(بنیانگذار اکنکار) در سفرهایش به این موضوع اشاره می‌کند که او، خود خدا و سو گماد است و حتی در جایی می‌گوید که‌ ای انسان تو خود خدا هستی! ‌ تمام این موارد نشان دهنده تناقض عمیق در باورهای اکنکار است.از سوی دیگر، آنها شخصی ‌ که قصد خروج از فرقه ‌ داشته باشد‌شدیداً تهدیدهای مادی و معنوی می‌کنند. این در حالی است که آنها در ظاهر شعار می‌دهند که افراد در ترک آن آزادی عمل دارند، اما درجایی دیگر به افراد می‌گویند که شما حق ندارید آن را ترک کنید و اگر خارج شوید از رحمت سوگماد خارج شده‌اید و بلاها و مشکلات بسیاری برای شما به وجود خواهد آمد.</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>آیا اکیست‌ها در بحث منجی گرایی هم از ادیان دیگر کپی‌برداری کرده‌اند؟&nbsp;<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">بله، دراین بحث هم آنها از دیگر ادیان الگو‌برداری کرده‌اند و مانند دیگر گروه‌ها به بحث منجی‌گرایی پرداخته اند؛ کارهایی مانند اینکه آرزو می‌کنند که هارولد کلمپ را به عنوان رهبر خود ملاقات کنند. حتی به این موضوع اشاره دارند که اگر شما در خواب یک رنگ آبی را دیدید استاد بیرون(کلمپ) را ملاقات کرده‌اید و آن نشانی از استاد است. همچنین بحث دیگری دراین باب دارند با عنوان«استاد درون» ‌و در این باب معتقد هستند که فرد اگر درهر موقعیتی اسم ماهانتا یا اساتید قبلی را زمزمه کند او به کمکش خواهد آمد. همچنین شخصیت دیگری که آنها بسیار سعی کرده‌اند ‌ او را مانند منجی نشان دهند شخصیتی است به نام«روادار سارد» که به قول خودشان«لاما» و هنوز زنده است و برای او عمری حدود 400 سال درنظر گرفته‌اند و معتقدند ‌ او درحال حاضر زنده و درهمه جا حاضر است و به شما کمک خواهد کرد!</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>دیدگاه اکیست‌ها درباره روابط جنسی چیست؟<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">دراین مورد آنها نفسانیات پنجگانه‌ای دارند که یکی از اینها کاماست که همان شهوت است که آنها آن را منفی دانسته و تحریم می‌کنند، اما از سوی دیگر برای جلب بیشتر افراد سعی می‌کنند که با افکار انحرافی در تعارض قرار نگیرند! به عنوان مثال اگر بخواهند با همجنس بازی مخالفت کنند عضویت همجنس بازها را در اکنکار از دست می‌دهند. برای همین با همه آنها با مسامحه برخورد می‌کنند و این مسامحه باعث می‌شود که دچار مشکل شوند. در حالی که براساس اسلام، مسلمانان باید افکار انحرافی و گروه‌های بی‌اخلاق را دفع ‌ و افکار درست را جذب کنند، یعنی جاذبه و دافعه داشته باشند.</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>مهم‌ترین دلایل و مدارکی که نشان می‌دهد این فرقه انحرافی است، چیست؟<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">در ابتدا به نظر می‌رسد که برای شناخت بهتر این شبه آئین‌ها نیاز به بازتعریفی بومی از واژه‌ها داریم که این خود می‌تواند در امر تشخیص دین و شبه آئین و فرقه و جنبش دینی مؤثر باشد. برای اثبات انحراف آنها لازم است ما در ابتدا اثبات کنیم که نظام فکری آنها از اسلام و خداشناسی اسلامی خارج است. کافی است که به عنوان مثال نگاهی به سیستم خداشناسی آنها داشته باشیم؛ آنها به خداوندگان دوازده‌گانه معتقد هستند که بالاترین و قدرتمند‌ترین آنها سوگماد است و در این باب به خدایان ادیان دیگری مانند اسلام «کلمیرانجان» یا همان شیطان می‌گویند! همچنین در بحث نبوت هم آنها از اصول اسلام خارج شده اند؛ به عنوان مثال در بحث نبوت قائل به ماهانتایی هستند که به او وحی نمی‌شود و شخص پیامبر آنها بر اساس تجربیات شخصی به این مقام رسیده است، نه چیز دیگر! به علاوه، مطرح شدن بحث تناسخ از سوی آنها هم نشان دهنده بعضی انحرافات از اسلام است، چرا که اسلام به بحث‌هایی مانند تناسخ معتقد نیست و آن را یک انحراف عقیدتی می‌داند.</p><p dir="rtl" align="justify"><strong>آیا گروه یا کشورهای خاصی از آن حمایت می‌کنند؟<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">برای پاسخ به این سؤال باید به این موضوع اشاره داشت که شهید آوینی براساس مطالعات خود به این موضوع اشاره داشته که اکنکار پیام آور سازمان جاسوسی امریکا (</p>CIA) است. به واقع هم همینطور است یعنی اگر کمی به زندگی و سرگذشت پال توئیچل نگاهی بیندازیم می‌بینیم که او یک نظامی است و این موضوع حتی در مورد رهبر فعلی آنها هارولد کلمپ هم صادق است و او هم یک نظامی است. شواهد دیگر هم نشان می‌دهد که در امریکا هیچ گونه برخوردی با اکنکارصورت نمی‌گیرد درحالی که با گروه‌هایی مانند اوشو برخورد می‌شود. حتی خود پال توئیچل ادعا می‌کند که به سردمداران نظام امریکا مشاوره می‌دهد. همه این مسائل نشان‌دهنده نوعی هماهنگی وپشتیبانی است. به واقع از نگاهی دیگر تمام این جمع‌ها تلاش دارند که به نوعی وحدت و تعصب دینی را در جامعه ایران از بین ببرند؛ چرا که همین تعصب دینی باعث اتحاد و یکپارچگی جامعه ایرانی است. مهم‌ترین هدف آنها همین است. آنها برای این کار راه‌های مختلفی را هم امتحان کرده‌اند به عنوان مثال اباحه گرایی، شک گرایی، کثرت گرایی وخود محوری در همه آنها وجود دارد و همه این مسائل تنها برای از بین بردن وحدت جامعه دینی است. نتیجه فعالیت این گروه‌ها مخلوط شدن حق و باطل با یکدیگر است که باعث می‌شود افراد نتوانند درست وغلط را از هم تشخیص دهند.&nbsp;<br><p dir="rtl" align="justify"><strong>شما بیان کردید که یکی از اهداف آنها سست کردن مؤلفه‌های دینی است آیا این موضوع تنها برای دین اسلام است؟<br></strong></p><p dir="rtl" align="justify">یکی از مسائل‌‌ شک برانگیز ‌ این بوده که اکنکار در همه جا صحبت کردن در مورد تمام ادیان را با انتقاد همراه کرده در حالی که در مورد یهودیت استثنا قائل شده است. این تمایز شک برانگیز نشان‌دهنده نوعی پشتیبانی پنهانی است. با نگاهی به تاریخ پروتستانیسم می‌بینیم که غرب پس از این دوره که دوره تخریب دین مسیحیت بود سعی کرد پس از آن به دلیل نیاز جامعه به معنویت خلأ به وجود آمده را با این مکاتب انحرافی پر کند؛ به همین خاطر به سمت مکاتب ساخته ذهن خود رفتند و به همین دلیل هم هست که تعارضات و تناقضات بسیار را باعث انسجام می‌دانند چرا که درغیر این صورت نمی‌توانستند این مکاتب انحرافی را به جای دین مسیحیت جایگزین کنند.</p><p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p><p dir="rtl" align="justify">پایگاه خبری جوان</p><p dir="rtl" align="justify">سایت وعده صادق</p></span> text/html 2011-03-20T08:49:31+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد منطقه نا امن http://asrar2012.mihanblog.com/post/508 سلام به همه<div>در ادامه یکی از<a href="http://asrar2012.mihanblog.com/post/503" target="" title=""> پست های گذشته</a>&nbsp;که در جواب دوستم رامتین مطالبی از طرح کشتار بزرگ به شما ارائه دادم مطالب زیر را خدمت شما عرض میکنم.</div><div><br></div><div>همه عزیزان از خبر حمله نظامی به لیبی و تحقق دوربینی حمله به لیبی خبر دارید. اما عزیزان باید حسابی توجه کنند که این یک حمله ساده نمی باشد.</div><div>در واقع اکنون بیشتر زوایای طرح کشتار بزرگ اشکار شده است در پست قبلی مقاله ای در این رابطه به شما عزیزان عرضه شده است.&nbsp;</div><div><br></div><div>توجه دوستان را به آخرین طرح صهیونیستی در حال اجرا جلب میکنم.</div><div><br></div><div>در طرح کشتار بزرگ منطقه اماده نسل کشی بزرگی میشود. اگر دوستان به کشور های حمله کننده به لیبی توجه کنند نکات خیلی مهمی را بدست خواهند اورد.حتی کشورهای امارات عربستان و ژاپن مصیبت زده هم اعلام حمایت و امادگی برای شرکت در این نبرد کرده اند</div><div><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, Arial; line-height: 17px; ">این عملیات نظامی"سحر اودیسه" نام گذاری شده است.</span></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;"><br></span></font></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;">نام این عملیات خود بازگوکننده نیت شوم اجرا کنندگان آن می باشد.&nbsp;</span></font></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;">افسانه اودیسه بازگو کننده &nbsp;بازگشت یکی از سران جنگ تراوا که در ان&nbsp;</span></font><span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, Arial; line-height: 17px; ">&nbsp;هزار کشتی رومی به تروی حمله میکنند.</span></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;">دوستان عزیز همانگونه که دلاور شیعی ما سید حسن نصر الله دیشب اعلام کرد هدف اصلی این جنگ ها تجزیه منطقه به کشورهای کوچک و نیازمند به غرب میباشد.</span></font></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;">در این روش با کشتار و بازی با دیکتاتور با تلف کردن وقت تمامی زیر ساخت های ضعیف لیبی را نابود میکنند .</span></font></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;">در واقع کشور لیبی را به عنوانی سدی در راه انقلابهای مردم منطقه خواهند گذاشت.</span></font></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;"><br></span></font></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;">این یک جنگ اعلام جنگ صلیبی مدرن می باشد که شیاطین فراماسون جهان هرچه زودتر می خواهند ان را به اجرا در بیاورند. &nbsp;متاسفانه کشورهای امارات و عربستان که از حکومتهای شیطانی رنج میبرند نیز وارد این بازی شده اند .</span></font></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;">با این کار میخواهند مثلا اتحاد عربی قوی را در خاور میانه اجرا کنند .&nbsp;</span></font></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;"><b>این جنگ تمرین حمله به مناطق دیگر از جمله لبنان و سوریه میباشد.</b></span></font></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;">اگر جنگی در سوریه و لبنان باشد بهتر است &nbsp;پای کشورهای عربی را هم به این ماجرا بکشانند ولی این کار در حالت عادی محال میباشد به این خاطر ابتدا انها را وارد جنگ ساختگی میکنند و بعد به بهانه ای به سرعت وارد جنگ جدیدی میشوند با این کار هم اولا ذهن مردم منطقه را منحرف کرده اند و در ضمن ترس عرب ها را از ایرانیان کم رنگ تر میکنند.</span></font></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;">دوستان به روایات زیر توجه کنند.</span></font></div><div><font class="Apple-style-span" face="tahoma, Arial"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px;"><br></span></font></div><div><p dir="rtl" style="text-align: justify; font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; ">.. اخْتِلَافٍ فِی کــــــــُلِّ أَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعَرَب . . . (3)</p><p dir="rtl" style="text-align: justify; font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; ">درگیری و اختلاف به تمامی سرزمینهای عرب روی خواهد آورد .</p><p dir="rtl" style="text-align: justify; font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; ">وَ غَلَبَةُ الْعَبِیدِ عَلَى بِلَادِ السَّادَات .</p><p dir="rtl" style="text-align: justify; font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; ">و غلامان بر شهرهای بزرگان خود مستولی میشوند .</p><p dir="rtl" style="text-align: justify; font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; ">وَ خَلْعُ الْعَرَبِ أَعِنَّتَهَا وَ تَمَلُّکُهَا الْبِلَادَ و خُرُوجُهَا عَنْ سُلْطَانِ الْعَجَمِ (4)</p><p dir="rtl" style="text-align: justify; font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; ">و مردم عرب از قید و بند رها شده و شهرها را تصرف میکنند و از فرمان حاکمان دستنشانده (تعبیری از پادشاهان عجم و یا غیر عرب) خود سرپیچی میکنند .</p><p dir="rtl" style="text-align: justify; font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; "><br></p><p dir="rtl" style="text-align: justify; font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; "><span class="Apple-style-span" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; font-size: small; line-height: normal; -webkit-border-horizontal-spacing: 0px; -webkit-border-vertical-spacing: 0px; ">یکی از نشانه های ظهور که در روایات مطرح شده، ورود نیروهای غربی یا مغربی به مصر است. شیخ طوسی در کتاب الغیبة، ص 463، از عمار یاسر نقل می کند که گفت:<br><br>دولت اهل بیتِ پیغمبر شما در آخر الزمان خواهد بود و ظهور آن دولت علاماتى دارد: (از آن جمله) ... غربیان به مصر حمله می آورند. وقتى آنها وارد مصر شدند، همین علامت آمدن سفیانى است.</span></p><p dir="rtl" style="text-align: justify; font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; "><span class="Apple-style-span" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; font-size: small; line-height: normal; -webkit-border-horizontal-spacing: 0px; -webkit-border-vertical-spacing: 0px; ">چنین لشکری مسلما با تجهیزات فراوان و ابزارآلات جنگی پیشرفته به این کشور وارد خواهد شد و پس از آن شام را تحت سیطره خود قرار خواهد داد. از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود:<br><br>... فَانْظُرُوا إِلَى أَصْحَابِ الْبَرَاذِینِ الشُّهْبِ وَ الرَّایَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّامِ. (الغیبه للنعمانی، ص 305)؛ هنگامى كه دو نفر مدعى حكومت در شام به جان هم افتادند، علامتى از علائم الهى است. ... وقتى آن روز فرا رسید، خواهى دید كه سواران مرکب های غیر عربی سفید و سیاه و پرچم هاى زرد، از سمت مغرب می آیند تا به شام می رسند. در این موقع فرزند هند جگر خوار (سفیانى) خروج می کند و پس از آن باید منتظر خروج مهدی علیه السلام باشید</span></p><p dir="rtl" style="text-align: justify; "><font class="Apple-style-span" color="#333333" face="Tahoma" size="2">نقشه زیر ممالک جزو قلمرو اسلام را در زمان امویان نشان میدهد . به راحتی متوانید ببینید که لیبی را نیز در بر میگیرد و در واقع جزو مصر حساب میشود.</font></p><p dir="rtl" style="text-align: justify; font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; "><br></p><p dir="rtl" style="text-align: center;font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; "><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/5b/Umayyad750ADloc.png/280px-Umayyad750ADloc.png" alt=""></p><p dir="rtl" style="text-align: right;font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; ">به نظر من و بدون هیچ گونه پیشگویی و ادعایی این همان حمله غربیان به سرزمین مصر میباشد..</p><p dir="rtl" style="text-align: right;font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; ">در آینده نزدیک شاهد درگیری های بزرگتری در منطقه خواهیم بود . کشور های کوچک عربی برای ما گردن کشی خواهند کرد. احتمالا به زودی به لبنان حمله میشود.</p><p dir="rtl" style="text-align: right;font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; ">البته این ها همه دوربینی ها یی بر اساس شرایط کنونی میباشد خوشحال میشوم از نظرات دوستان نیز اطلاع پیداکنم</p><p dir="rtl" style="text-align: right;font-family: tahoma, Arial; line-height: 25px; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; font-size: 13px; ">برقرار باشید&nbsp;</p></div> text/html 2011-03-20T08:32:54+01:00 asrar2012.mihanblog.com میلاد نسل كشی خاموش بلندپروازی های اربابان قدرت سلامت جهان را تهدید می كند http://asrar2012.mihanblog.com/post/507 <span class="Apple-style-span" style="color: rgb(35, 40, 41); font-family: Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif; line-height: 18px; "><font class="Apple-style-span" size="3"><p>مژگان نژند<br>اشاره:<br>به كارگیری مداوم سلاح های رادیواكتیو كه تا به امروز مناطقی گسترده از كره زمین را به واسطه پرتوافشانی ضعیف خود آلوده ساخته و بی شك مناطقی گسترده تر را در آینده دچار خواهندساخت، حقیقتا به معضلی جهانی و موضوعی بین المللی تبدیل گردیده است. اهداف عمیق تر این امر هنگامی آشكار می گردد كه به مقایسه مناطقی كه هم اكنون به دلیل الزامات ژئواستراتژیك اربابان قدرت، درمصر، خاورمیانه، آسیای مركزی، شرق اروپا و نیمه شمالی هند به اورانیوم ضعیف شده آلوده شده اند، می پردازیم. استفاده از سلاح های حاوی اورانیوم ضعیف شده آهسته آهسته به نابودی طبیعت و تمامی انواع جانداران كره زمین، از جمله نوع بشر، می انجامد و با این حال، اربابان قدرت با آگاهی كامل از توانایی تخریب خود كماكان عامدانه به تولید هرچه بیشتر سلاح هایی هرچه پیشرفته تر كمر بسته اند تا رویاهای شیشه ای خود را - كه از جمله آنها، كاستن از جمعیت روزافزون جهان و دست اندازی بر ثروت های «مادر زمین» است- جامه عمل بپوشانند. در واقع «جمعیت زدایی» و نسل كشی محور و اساس سیاست های اربابان قدرت را تشكیل می دهد كه بدین منظور، روابط بین الملل، توسعه كمك های اقتصادی، تولید سلاح های استراتژیك و طرح جنگ های «بی دلیل» را شكل می بخشند.<br>در سال 1991، درست در پایان جنگ سرد كه «توازن وحشت» را برقرار می ساخت، جنگ هسته ای تازه ای آغاز گردید كه امروز نیز، پنهان و خاموش، با همدستی كل «جامعه بین المللی» فجایعی بی شمار را در خاورمیانه، یوگسلاوی سابق، آسیای مركزی و افغانستان و پاكستان رقم می زند. این جنگ را اربابان حاكم بر امپراتوری های اقتصادی آمریكا و انگلیس در راستای بلندپروازی های ژئواستراتژیك خود، با هدف نهایی نابودی سلامت عموم، و تخریب آینده ژنتیك جمعیت های عظیم مردم (مراجعه شود به «جنگ اكثریت علیه اقلیت»، كیهان، 5 شهریور 1388) در مناطق غنی از نفت به راه انداخته، به منظور پیشبرد هرچه بهتر اهداف خود، از اورانیوم «ضعیف شده» كه زباله ای هسته ای و به شدت سمی است، استفاده كرده اند.<br>طرح «بمب های كثیف» تسلیحاتی حاوی گاز سمی و رادیواكتیو اورانیوم ضعیف شده، موشك ها و گلوله های كثیف، در یادداشتی مورخ 30 اكتبر1943، یافت گردیده است. این یادداشت كه بر «جمعیت زدایی» تأكید داشته، خطاب به ژنرال «لسلی گرووز» مسئول «پروژه منهتن» برای ساخت بمب های هسته ای درجریان جنگ جهانی دوم، نگاشته شده است، به وضوح نشان می دهد كه درسال 1943 توصیه دانشمندان آمریكایی، استفاده از سلاح هایی با گازهای سمی رادیواكتیو با هدف آلوده ساختن هوا، آب، زمین، موادخوراكی، محیط زیست و خون جمعیت های مدنظر بوده است. آلودگی درازمدت مردمی كه درمعرض اینگونه سلاح ها قرار می گیرند، دایمی است، چرا كه نیمه عمر «اورانیوم 238» برابر با 5/4 میلیارد سال است كه مناطق آلوده شده را تا ابد غیرقابل سكونت می سازد.<br>برای مردمی كه بناچار در مناطق آلوده به سر می برند، تاثیرات و عوارض درازمدت قرارگرفتن در معرض تشعشعات، ابتلا به بیماری های مزمن و تخریب «دی ان ای» آنهاست. آلودگی به اورانیوم ضعیف شده كه جمعیت های بسیاری را دچار ساخته است، سبب تخریب بالقوه میراث ژنتیك نسل های آینده می گردد. حال، نه تنها سربازان آمریكایی و متحدان آنها در معرض این آلودگی قرار داشته و مردم غیرنظامی نیز هدف نسل كشی برنامه ریزی شده اند، بلكه آلودگی به اورانیوم ضعیف شده امروز به معضلی جهانی مبدل گردیده است. به عبارت دیگر، امروز همه مان كهنه سربازان جنگ خلیج فارس محسوب می گردیم، چرا كه آلودگی به اورانیوم ضعیف شده نیز به مانند آلودگی حاصل از آزمایش های هسته ای هوایی و یا فاجعه «چرنوبیل» مرز نمی شناسد. امروز، مردم ساكن نیمكره شمالی چاره ای جز این ندارند كه در سهم هوای مورد نیاز خود غبار اكسید اورانیوم انتشار یافته از سال 1991 در عراق، یوگسلاوی سابق، افغانستان و پاكستان را تنفس كنند.<br>بدینسان، همانگونه كه در «گزارش جهانی 2000: چشم انداز جهانی بدون آینده» می خوانیم، سلاح های حاوی اورانیوم ضعیف شده كه درسطح منطقه ای به كارگرفته می شوند، اهداف «شورای امنیت ملی» آمریكا را محقق می سازند. این گزارش بر «جمعیت زدایی» در كشورهای جهان سوم به عنوان الزامی برای تحقق اهداف اربابان قدرت و همچنین، امنیت تامین مواد كانی و دیگر منابع استراتژیك، تاكید دارد.<br>پیامد آلودگی كلی هوا به غبار اورانیوم ضعیف شده جز جمعیت زدایی انبوه درسطح جهانی نیست. بدینگونه، با افزایش نرخ مرگ و میر و كاهش نرخ زاد و ولد، می توان بیش از دو میلیارد تن از جمعیت جهان كاست. اورانیوم ضعیف شده تحفه نظم نوین جهانی و سلاحی ایده آل برای كاستن از جمعیت جهان است و ظرف تنها چندسال كره زمین را به «سیاره ای مرده» مبدل ساخته است.<br>هیروشیما: یك «انقلاب علمی»!<br>روزنامه «لوموند» فرانسوی در 8 اوت 1945 تخریب آنی و كامل «هیروشیما» را «انقلابی در علم» توصیف كرده است. نابودی دو شهر ژاپنی و «دودشدن» ساكنان آنها («یكصد هزارتن در «هیروشیما» و 50 هزار تن در «ناگازاكی») تا مدت ها «درد و رنجی لازم و گریز ناپذیر» برای پایان بخشیدن به دومین جنگ جهانی توصیف می شد. امروز حتی برخی مطبوعات «صنعتی» مانند «نوول ابسرواتور» فرانسوی اعتراف دارند كه این «جنایات علیه بشریت» بیهوده و در راستای منافع آمریكا - كه هدفش خنثی كردن اتحاد شوروی و آغاز «جنگ سرد» بوده- به وقوع پیوسته است. در واقع، دو بمباران فوق به آمریكا اجازه داد بمب های هسته ای مختلف خود را كه حاوی اورانیوم و پلوتونیوم بودند، آزمایش و قدرت این كشور را به جهانیان بنمایاند.<br>درد و رنج جسمانی و روانی تدریجی و توصیف ناپذیر قربانیان (ده ها هزار ژاپنی به تدریج جان دادند، در حالی كه نزدیك به 300 هزار تن كماكان از عوارض پرتوهای رادیواكتیو رنج می برند) نادیده انگاشته شد. امروز، خاطره این تراژدی وحشتناك به هیچوجه خاطر مقامات ژاپن را آزرده نمی سازد، در حالی كه قربانیان رادیواكتیویته طردشدگان جامعه خود به حساب می آیند. در سال 1950، رقم «مردگان» هیروشیما به دوبرابر (200 هزار تن) و «ناگازاكی» به سه برابر (140 هزار) افزایش یافت. بمباران های «درسد» در روزهای 13 و 14 فوریه 1945 (135 هزار كشته) و یا «توكیو» كه در دهم مارس ظرف سه ساعت زیر بمب های آتش زای آمریكا به خاكستر تبدیل گردید (بین 80 تا 100 هزار كشته)، نیز هیچگونه توجیه نظامی نداشته، اما بازتابی نیز به دنبال نداشته اند.<br>جنگ های نوین هسته ای<br>از هنگام به كارگیری سلاح های حاوی اورانیوم ضعیف شده در جنگ خلیج فارس (1991)، استفاده از سلاح های هسته ای نوع جدید در جوی از بی تفاوتی انجام پذیرفته و به امری بسیار عادی و متداول مبدل گردیده است. هر یك از جنگ های «بشردوستانه» (بوسنی، كوزوو، افغانستان و...) مناسبتی بوده است تا سلاح های روز به روز قدرتمندتر حاوی اورانیوم ضعیف شده به آزمایش گذارده شود. تجاوز نیروهای اشغالگر خارجی به عراق در سال 2003 كه با همدستی جامعه بین المللی انجام پذیرفت و طی آن مقادیر بی سابقه ای مهمات حاوی اورانیوم ضعیف شده مورد استفاده قرار گرفت، در واقع یك جنگ هسته ای تمام عیار و به تمام معناست.<br>«لورن موره»، كارشناس فرانسوی تشعشعات رادیواكتیو، در این ارتباط می گوید: «آمریكا و شركای نظامی آن چهار جنگ هسته ای به راه انداختند كه طی آنها از بمب ها و سلاح های كثیف در كشورهایی كه نیاز به كنترل آنها احساس می گردید، استفاده كردند. اورانیوم ضعیف شده در قالب افشانه ها مناطقی وسیع را به طور دائم آلوده ساخته، آینده ژنتیك مردم ساكن این مناطق را - كه منابع مورد نیاز آمریكا برای كنترل و تثبیت برتری این كشور، و به طور كلی اربابان جهان، را در خود جای می دهند- آهسته آهسته به نابودی می كشاند.»<br>اورانیوم ضعیف شده در واقع یك نخاله رادیواكتیو حاصل از غنی سازی اورانیومی است كه در رآكتورهای هسته ای غیرنظامی و نظامی (در بمب ها از اورانیومی استفاده می شود كه 95 درصد آن با اورانیوم 235 غنی شده است) به كار گرفته می شود. به آن «اورانیوم ضعیف شده» می گوییم زیرا كه فعالیت آن در مقایسه با اورانیوم طبیعی كمتر است، اما این بدان معنا نیست كه از خطر كمتری نیز برخوردار است. در واقع، اورانیوم موسوم به «طبیعی» را به میزان یك تا سه «پی پی ام» در محیط زیست خود می یابیم، در حالی كه غلظت كانی آن هزار برابر بیشتر است. اورانیوم هنگامی «طبیعی» خوانده می شود كه ایزوتوپ های موجود در طبیعت را (در مجموع 14 ایزوتوپ رادیواكتیو، از جمله اورانیوم 238، اورانیوم 235 و اورانیوم 234) را داراست. صرفاً اورانیوم 235 كه 72/0 درصد اورانیوم طبیعی را تشكیل می دهد (این رقم برحسب مناطق مختلف تغییر می یابد) قابلیت شكافت دارد. اورانیوم ضعیف شده ماده ای هم شیمیایی و سمی، و هم به شدت رادیواكتیو است كه فعالیت آن برخلاف تصور به مرور زمان افزایش می یابد. این ماده بیشتر بدان خاطر خطرناك است كه با اورانیوم حاصل از كارخانه های بازیافت كه به مواد فوق العاده رادیواكتیو به دست آمده از شكافت اورانیوم - مانند پلوتونیوم (238 و 239)، اورانیوم 236، پنتونیوم، امریسیوم، تكنسیوم 99 و یا روتنیوم 106- آلوده است، مخلوط می گردد. بدین سان، فعالیت اورانیوم ضعیف شده چهار هزار برابر از آستانه تعیین شده در قوانین مربوط به محافظت در برابر تشعشعات، بیشتر است.<br>اورانیوم ضعیف شده همچنین به دلیل قابلیت اشتعال (كوچكترین تماس با هوا آن را مشتعل می سازد) و غلظت بسیار بالای آن (7/1 برابر بیشتر از سرب)، فلزی ایده آل برای ساخت مهمات مینیاتوری با برد و قابلیت نفوذ بسیار بالا محسوب می گردد كه قادرند ظرف چند ثانیه به خودروهای زرهی نفوذ كرده، با هدف انهدام پناهگاه های زیرزمینی از ده ها متر بتون عبور كنند.<br>براساس تحقیقات متعددی كه از سال 1974 از سوی وزارت دفاع آمریكا انجام پذیرفته است، اورانیوم ضعیف شده به هنگام اصابت به هدف در تماس با اكسیژن مشتعل گردیده، حرارتی فوق العاده (تا 5 هزار درجه سانتیگراد) ایجاد می كند كه سبب «تبخیر» 10 تا 100 درصد اورانیوم (بر حسب نوع مهمات) می گردد. به عنوان مثال، گلوله شلیك شده از یك تانك «آبرام» بین یك تا سه هزار گرم از این غبار در هوا تولید می كند. طبق تحقیقات «لئونارد ویتز»، تنها یك ذره 5 میكرونی دوزی برابر با 1360 «رم» (Rem) به وجود می آورد<br>كه بیش از 300 برابر دوز مجاز برای یك سال كار كارگران صنعت هسته ای است. در این حال، ذرات میكرو و نانو غیرقابل حل متشكل از اكسید اورانیوم و كوكتلی از دیگر نوكلئیدهای رادیو اكتیو در هوا منتشر گردیده، پس از نشستن بر زمین به راحتی به حال تعلیق درمی آیند. این ذرات قادرند به كمك باد و باران ده ها و حتی صدها كیلومتر را بپیمایند و زمین، آب های سطحی، سفره های آب زیرزمینی، گیاهان، حیوانات و درنهایت، كل زنجیره غذایی را آلوده سازند.<br>در خلیج فارس، سطح این آلودگی به دلیل بمباران بی وقفه عراق بسیار افزایش یافته است. به علاوه، تحریم اقتصادی جنایتكارانه ای كه سازمان ملل در سال 1990 به این كشور تحمیل كرده است، از هرگونه اقدام آلودگی زدایی و یا پیشگیری از آلودگی ممانعت به عمل می آورد. اكنون، نزدیك به 15 سال است كه مقادیر معتنابهی از ذرات ریز رادیو اكتیو «به دلخواه» باد گستره هایی عظیم را درنوردیده است. خرده پس مانده های مهمات نیز كه در زمین دفن شده است، به آلودگی سفره های آب زیرزمینی و دو رود بزرگ «دجله» و «فرات» كمك كرده، مقدار اورانیوم ضعیف شده موجود در آب آشامیدنی را به 10 و حتی 100 برابر افزایش می دهد.<br>طبیعتا، كشورهای همسایه مناطق بمباران شده نیز از پیامدهای رادیواكتیو این بمباران ها كه از خیلی پیش هوا، آب و منابع غذایی كشورهای زیر تهاجم را آلوده ساخته اند، بی نصیب نمی مانند. آلودگی ناشی از جنگ های هسته ای در عراق، یوگسلاوی سابق و افغانستان امروز یونان، اسرائیل، عربستان، پاكستان، سوریه، لبنان، آلبانی، مقدونیه، فلسطین، تركیه، تركمنستان، ازبكستان، روسیه، گرجستان، آذربایجان، قزاقستان، چین و هند را نیز فراگرفته است. كارشناسان هشدار می دهند كه آلودگی رادیواكتیو ناشی از به كارگیری اورانیوم ضعیف شده در انواع سلاح، در حال گسترش به سراسر نیمكره شمالی است و این امكان وجود دارد كه بزودی همانند ابر رادیواكتیو «چرنوبیل» سراسر كره زمین را فرا گیرد.<br>زباله دان های رایگان!<br>استفاده نظامی از اورانیوم ضعیف شده هدفی ایده آل برای صنعت هسته ای است كه سالانه به تولید 50 هزار تن از آن می پردازد. حجم ذخایر جهانی اورانیوم ضعیف شده بیش از 5/1 میلیون تن برآورد می گردد كه بیش از 700 هزار تن آن صرفا در آمریكا انباشت شده است. بدین سان، كشورهای هسته ای با تبدیل كردن كشورهای تحت اشغال خود به «زباله دان های رادیواكتیو» واقعی، به سهولت و آسوده خاطر از شر فضولات هسته ای خود كه ذخیره سازی آنها بسیار هزینه می برد، رهایی می یابند.<br>نتیجه آن كه، كویت برای «پاكسازی» سرزمین كوچك خود به ناچار 14 میلیارد دلار هزینه كرده و آمریكایی ها جهت آلودگی زدایی 23 تانك خود سه سال وقت و 4 میلیون دلار هزینه صرف كرده اند، درحالی كه لاشه های پنج هزار تانك عراقی فوق رادیواكتیو كه در طول جنگ خلیج فارس منهدم گردیده اند، هنوز نیز در محل و غالبا در «بزرگراه مرگ» واقع در جنوب عراق، باقی است.<br>در فوریه 2003، آمریكا هرگونه پاكسازی مكان هایی كه خود مسبب آلودگی آنها بوده- و یا در آینده خواهد بود- را مردود شمرد. بدین گونه، خسارات وارد آمده به محیط زیست به سرعت برگشت ناپذیر گردیده است. در افغانستان، توفان های شن سبب آلودگی دریاچه ها و رودخانه ها، به ویژه دریاچه «كابول» و رود «هندوس» كه از پاكستان عبور كرده، آب كشاورزی و آشامیدنی مردم محلی را تأمین می كند، گردیده و زنگ خطر هیئت های پزشكی را به صدا درآورده است. در كشورهای غربی، نرخ انواع سرطان از جمله سرطان خون (لوكمیا) در اطراف كارخانه های تولید اورانیوم ضعیف شده، مراكزی كه آزمایش های در آنها صورت می پذیرد، مناطق زیر تهاجم اشغالگران، معادن اورانیوم و... به گونه ای غیرطبیعی افزایش یافته است. در ایالت «ایندیانا»ی آمریكا، یك میدان تیراندازی سابق كه به آزمایش مهمات حاوی اورانیوم ضعیف شده اختصاص داشته است، «منطقه ایثار ملی» نام گرفته و برای همیشه بسته شده است. حال، به چه دلیل هنگامی كه صدها تن اورانیوم ضعیف شده بر سر ساكنان كشورهای زیر تهاجم فرو می ریزد، این ماده به محصولی «عادی و بی اهمیت» مبدل می گردد؟<br>هزاران گلوله رادیواكتیو امروز در عمق های مختلف زمین در مناطق بمباران شده مدفون گردیده است. كودكان بسیاری این مهمات نقره ای رنگ را به جای اسباب بازی گرفته، بر اثر ابتلا به سرطان خون جان باخته اند. در اروپا هر شكل انتشار اورانیوم ضعیف شده در محیط زیست غیرقانونی به حساب می آید. پروفسور «سیگوارت هورشت گونتر» كه گلوله ای حاوی اورانیوم ضعیف شده را با خود از عراق به آلمان آورده بود، به بستری شدن در تیمارستان تهدید و در سال 1994 به اتهام «جریان انداختن ابزار رادیواكتیو كه خطری برای سلامتی محسوب می گردند»، به پرداخت 3 هزار مارك جریمه محكوم گردید. از دیدگاه پروفسور «میجردوگ راكی»، رئیس سابق پروژه اورانیوم ضعیف شده در پنتاگون، كهنه سرباز جنگ خلیج فارس و مسئول «پاكسازی» عربستان و كویت در سال 1991 كه خود قربانی «سندروم خلیج فارس» است، امروز «عراق یك زباله دان سمی است!»<br>«رضا فیوضات»، زبان شناس ساكن ژاپن، می گوید: «عبارت اورانیوم ضعیف شده كاملاً نامناسب است، چراكه به هیچ گونه با واقعیت تطابق ندارد و این فكر را القا می كند كه رادیواكتیویته آن از بین رفته، چیزی كه كاملاً اشتباه است. من شخصاً ترجیح می دهم از سلاح های غنی شده به اورانیوم صحبت كنم.»<br>«لورن موره» نیز درباره گازهای سمی اورانیوم ضعیف شده می گوید: «هنگامی كه این گاز به عنوان گاز جنگی مورد استفاده قرار می گیرد، عناصر تشكیل دهنده آن به اجزایی میكروسكوپی تبدیل گردیده، غبار و دود پدید می آورند. می توان آنها را به كمك انواع پرتاب كننده ها، خودروها و یا بمب های هوایی شلیك كرد و مشتعل ساخت، اما در این صورت پرسنل نیز آن را تنفس می كند. هیچ روش درمان شناخته شده ای برای جراحاتی اینچنین وجود ندارد. اینگونه گازها از فیلتر ماسك های استاندارد به میزانی عبور می كنند كه می توانند خسارات فراوانی به سلامت انسان وارد آورند.»<br>رویای آنها50 سال بعد به حقیقت پیوسته است: امروز اكسید اورانیوم به گونه ای استفاده می شود كه به یك سلاح كشتار جمعی تبدیل گردیده و نقشی حیاتی در اجرای طرح های برتری جویانه اربابان قدرت ایفا می كند.<br>جمعیت زدایی و انباشت سرمایه<br>همانگونه كه پیشتر در «جنگ اكثریت علیه اقلیت» (كیهان مورخ 5/6/88) نیز بدان اشاره شده است، هدف عملیاتی سیاست «جمعیت زدایی» عامدانه، كاستن از جمعیت انسان هاست. «هنری كیسینجر»، وزیر خارجه اسبق آمریكا، رقم 2میلیارد نفر را به عنوان «سطح كاهش مطلوب» ارائه داده بود، اما در واقع سیاست جمعیت زدایی می تواند در جست وجوی كاهشی برابر با دو تا چهارمیلیارد و حتی تا دو سوم جمعیت جهان باشد. این سیاست را «خود برگزیدگان» حاكم بر جهان به منظور كنترل منابع كانی، استراتژیك و آبی، و نیز كنترل كامل ثروت ها اتخاذ كرده اند. رایج ترین توصیف این سیاست، «نظم نوین جهانی» است.<br>«برنارد باروچ»، مشاور رؤسای جمهور در طول دو جنگ جهانی، می گفت: تمامی جنگ ها ریشه ای اقتصادی دارند.» حتی جنگ های صلیبی قرن سیزدهم در خاورمیانه اقدامی از سوی «منافع ویژه» در اروپا به منظور كنترل بر ثروت ها و درآمدهای «جاده ابریشم» بوده است.<br>سیاست «جمعیت زدایی» نظم نوین جهانی آگاهانه در طول جنگ جهانی دوم «به لطف پروژه منهتن» تسریع گردیده است. در جریان این جنگ، پروژه مزبور تولید سه نوع سلاح كشتار جمعی خوف آور را مدنظر قرار داده بود: بمب های اتمی كه در سال 1945 بر سر مردم غیرنظامی «هیروشیما» و «ناگازاكی» فرو ریخته شد، «عامل نارنجی» كه حشره كشی تولید شده ویژه جنگ ویتنام بود، و سلاح های رادیواكتیو حاوی گازهای سمی اورانیوم ضعیف شده كه از سال 1991 در عراق، بوسنی (95-1994)، كوزوو و صربستان (1999)، افغانستان(2001)، لبنان و از سال 2003 بار دیگر در عراق به كارگرفته شد. این گونه سلاح های كشتار جمعی دقیقاً با هدف كاستن از جمعیت جهان و تصاحب ثروت های زمین ساخته شده اند.<br>پس از جنگ جهانی دوم و تا به امروز، حاكمان بین المللی- از جمله «ایلومیناتی»ها، «قدرت مالی لندن»، «گروه بیلدربرگ»، «باشگاه رم»، «اسكال اند بونز» و در آمریكا، «شورای روابط خارجی»، «كمیسیون سه جانبه»، «شورای امنیت ملی» و وزارت خارجه- جملگی «جمعیت زدایی» به میزان دومیلیارد تن را نخستین اولویت خود قرار داده اند. هدف از این نسل كشی برنامه ریزی شده نیز البته افزایش منافع و انباشت ثروت هاست.<br>شایان ذكر است كه، سلاح های جدید حاوی اورانیوم ضعیف شده همچنین به حفظ افسانه «جنگ تمیز» كه در دفاتر «اتاق های فكر» آمریكایی شكل گرفته است، بسیار كمك می كند. اما، استفاده از كلاهك حاوی اورانیوم ضعیف شده اگرچه «قارچ» تماشایی نماد بمب های هسته ای «متعارف» را به دنبال ندارد، لیكن به همان اندازه خسارت آفرین است. به عنوان مثال، درحالی كه مقدار اورانیوم ضعیف شده به كار رفته در خمپاره های ضدتانك در جنگ خلیج فارس از 5كیلوگرم متجاوز نبوده، شارژ بمب های كنترل شونده از راه دور كه بر سر مردم افغانستان فرو ریخته شد، تا 5/1تن اورانیوم ضعیف شده را در خود ذخیره داشته است. بدین گونه، هر جنگ «میدانی» است برای توسعه و ادامه آزمایش هایی كه در طول جنگ های پیشین انجام پذیرفته است. باید گفت كه پس از پایان رسمی جنگ خلیج فارس (1991) نیز ارتش آمریكا (در نقض بند2 كنوانسیون ژنو) ظرف سه روز نزدیك به یك میلیون خمپاره و گلوله حاوی اورانیوم ضعیف شده به روی هزاران آواره و سرباز عراقی درحال عقب نشینی در جاده «بصره» شلیك كرد. از میان شهادت افراد مختلف، «كارول پیكو» كه در سرویس بهداشت ارتش آمریكا فعالیت می كرده و امروز معلول صددرصد است، گزارش می دهد كه با وحشت و انزجار تمام، اجسادی را در سراسر طول این «بزرگراه مرگ» مشاهده كرده است كه «كاملاً سوخته و همانند كف فلزات گداخته شده، به طور كامل ذوب شده بودند.«از هنگام اشغال عراق درسال 2003 اینگونه صحنه ها در «فلوجه» و سراسر عراق كاملاً عادی به نظر می رسد. این درحالی است كه، نزدیك به یك قرن پیشتر نیز عراقی ها قربانی سلاح های كشتار جمعی انگلیسی ها شده بودند («گاز باران» سال های 1912و 1925).«وینستون چرچیل» درآن زمان اعلام كرده بود« به شدت طرفدار استفاده از گاز سمی علیه قبایل غیرمتمدن» است، چرا كه «تاثیر روانی این اقدام احتمالاً خوب است... ضمن آن كه، وحشت بسیاری نیز به وجود می آورد!»<br>غارتگران آفریقا<br>سیاست «جمعیت زدایی» بیش از هر قاره دیگر در آفریقا به اجرا در آمده و غارت منابع طبیعی عظیم آن از سوی اربابان قدرت را به دنبال داشته است.در واقع، آفریقا صندوقچه ای از گنجینه های كانی و فلزات قیمتی نادر و استراتژیك به حساب می آید كه گوناگونی و تنوع منابع آن از هر قاره دیگری بیشتر است.<br>كتاب «تینی رولند: چهره زشت استعمارنو درآفریقا» از نقشی كه «تینی رولند» به عنوان فرستاده ملكه انگلیس درجهت تبدیل رویاهای استقلال ملل آفریقای سال های دهه 1960، به كابوس یك قاره درحال نزار كه مردمش با گرسنگی و بیماری دست و پنجه نرم می كنند، پرده برمی دارد.<br>«رولند» مدیركل و رئیس معماران شركت چند ملیتی «لونرو» بود كه شركت اش پایگاه غارت اموال كشورهای آفریقایی از طریق كلاهبرداری های اقتصادی، به حساب می آمد. وی بدین سان به بزرگترین تاجر غربی آفریقا تبدیل شده بود.<br>كتاب فوق همچنین درجزئیات توضیح می دهد كه چگونه «رولند» معادن «ریوتینتو» را برای اراضی عظیم خصوصی و شخصی ملكه انگلیس (به ارزش بیش از 6میلیارد دلار) كه حاوی اورانیوم بود، در مستعمره های سابق این كشور تأسیس كرد. او در واقع یك آلمانی نازی سابق بود كه پیش ازتغییر نام، دركشورش مجرم شناخته شده بود، و سپس به انگلیس مهاجرت كرده و به «غارتگر شخصی» ملكه تبدیل شده بود.<br>نظریه سیاست «جمعیت زدایی» به ویژه دركشورهای پرجمعیت جهان سوم، به همكاری بین المللی و اتحاد میان ارگانیسم های خصوصی، دانشگاه ها، شركت ها، دولت ها و هیئت های نظامی و تقریباً دولتی انجامیده است.<br>اندیشه «ایدز»، طبقه جدیدی از سلاح های میكروبی، از مغز «باشگاه رم» تراوش گردیده و در آزمایشگاه های وزارت دفاع آمریكا رشد یافته است. ایدز یكی از انواع سلاح های میكروبی «غیربومی» بود كه توسط «سازمان بهداشت جهانی» و وزارت دفاع آمریكا به وجود آمد و بر مردم تحمیل گردید. كنگره آمریكا سرمایه گذاری در طرح ایجاد ویروس ایدز را كه درتركیب با گرسنگی به سلاحی خوف آور برای افزایش سریع نرخ مرگ ومیر مبدل می گردد، با هدف كاستن از جمعیت روبه افزایش آفریقا عهده دار گردید.<br>باید خاطرنشان ساخت كه دانشگاه ها نقشی اساسی در ایجاد انواع سلاح های كشتار جمعی و اجرای سیاست های «جمعیت زدایی» ایفا كرده اند. یارانه های وزارت دفاع آمریكا در سرمایه گذاری های مربوط به پژوهش های علمی در آمریكا بسیار مؤثر واقع می گردند. از سال 2000، تولید انواع سلاح میكروبی و گسترش آزمایشگاه ها در دوران مأموریت «دونالد رامسفلد»، وزیر دفاع آمریكا،شدت گرفت.<br>نتیجه آن كه...<br>سلاح های «جمعیت زدا»ی اربابان حاكم بر جهان پیوسته همه جا، در آسمان، مواد غذایی، واكسن ها، روندهای پزشكی، آب آشامیدنی، زمین و حتی در بدن ها وجود دارند تا به نسل های آینده انتقال یابند. و آنچه دراین طرح شیطانی حائز اهمیت و درعین حال مضحك می نماید، این است كه مردم این میان هیچگاه درجریان هیچ چیز و هیچ تصمیمی قرار نمی گیرند.<br>به عنوان مثال، سلاح های میكروبی از دیرباز به منظور كنترل جمعیت آزمایش و تولید گردیده است. عقیم سازی اجباری به عنوان ابزاری برای كنترل جمعیت ها محرمانه پا به كشورهای جهان سوم گذارده، از طریق تزریق واكسن های اجباری به زنان سبب تولد «نوزادان مرده» گردیده است. این فاجعه را «بی بی سی» در فیلمی مستند پیرامون زنان فیلیپینی و مكزیكی كه به منظور آزمایش واكسنی جدید علیه بارداری همانند خوكچه های آزمایشگاهی مورد استفاده قرارگرفته بودند، افشا كرده است. درگزارش های دیگری فاش شده است كه نوزادان سیاهپوست كه از والدینی كاملاً سالم متولد شده بودند، پیش از ترك بیمارستان در آفریقای جنوبی واكسنی دریافت كردند كه جملگی این طفلان را به بیماری مهلك ایدز مبتلا می ساخت. در بسیاری از قبابل هند، تا 80 درصد زنان این قبایل عقیم هستند.<br>دراین حال، درگزارش دكتر«ایگناسیو شاپلا» مكزیكی می خوانیم كه ذرتی «اسپرم كش» توسط شركت های تولید كننده مواد مخدر برروی مردم آزمایش گردیده است.«سیلویا ریبیرو» كه مدیریت دفاتر گروه «ای. تی. سی» را در مكزیك برعهده دارد، با اشاره به عقیم سازی اجباری مردم بومی، فاش می سازد كه شركت«اپیسیت كورپوریشن» در«كالیفرنیا» نوعی ذرت «اسپرم كش» تولید كرده است كه به عنوان یك سلاح میكروبی از توانایی بسیار بالایی برخوردار است.<br>سلاح های كشتار جمعی حاوی اورانیوم ضعیف شده كه درشمار سلاح های «متعارف» رده بندی گردیده اند، امروز از سوی تعداد فزاینده ای از كشورها، از جمله انگلیس، آمریكا، فرانسه، روسیه، چین، تركیه، تایلند، تایوان، مصر، بحرین، كویت، عربستان، هند، بلاروس، پاكستان، عمان و نیز رژیم صهیونیستی تولید می گردند. غالب این كشورها اورانیوم ضعیف شده مورد نیاز خود را از آمریكا تهیه می كنند، اما انگلیس، فرانسه و پاكستان خود به طور مستقل به تهیه آن می پردازند. این سلاح ها علاوه بر جنگ های فوق در جنگ هایی كه اسرائیل در آنها درگیر بوده نیز از سوی این رژیم مورد استفاده قرار گرفته است.<br>از سال 1987، تعداد 2100 آزمایش فقط در فرانسه انجام پذیرفته است. امروز ارتش های نزدیك به 50 كشور به سلاح های حاوی اورانیوم ضعیف شده مجهزند و تمامی انواع سلاح های آمریكایی - از گلوله های ساده گرفته تا خمپاره ها، موشك ها، كلاهك بمب های «بونكر بوستر» و بمب های هوشمند كه به وسیله ماهواره ها كنترل می شوند- نیز حاوی اورانیوم ضعیف شده اند.<br>دولت ها بیماری های مربوط به تشعشعات را از مردم خود پنهان می دارند. در واقع، یك اتحاد هسته ای بین المللی و مخفی پدید آمده كه بسیار قدرتمند است. انرژی هسته ای، تهیه عناصر لازم و بهای اورانیوم به طور كلی از سوی «سندیكای راتشیلد» كنترل می گردد. «تاكاشی هیروز»، روزنامه نگار ژاپنی، در مجموعه ای دوجلدی با نام «راتشیلدها» از مكانیسم های پنهان كنترل انرژی هسته ای توسط سندیكای «راتشیلدها» پرده برمی دارد. این خاندان از قرن ها پیش جز با خاندان های سلطنتی و اشراف جهان وصلت نكرده است. «لورن موره» در «ستاره مرده ملكه: بوش، چنی، هوارد و ملكه»، اتحاد پنهان اربابان قدرت و اهداف آنان را فاش ساخته، به «پرنس فیلیپ»، همسر ملكه انگلیس و از طرفداران پر و پاقرص «نسل كشی» اشاره می كند كه بارها گفته است: «اگر دوباره به دنیا می آمدم، دوست داشتم همانند یك ویروس آدمكش به زمین بازگردم و از سطح جمعیت بكاهم.»<br>استفاده از سلاح های حاوی اورانیوم ضعیف شده كه غالب كارشناسان بین المللی آن را جنایتی واقعی علیه بشریت توصیف می كنند، در جوی از بی تفاوتی عمومی و با «دعای خیر پدرانه» سازمان ملل و آژانس های بین المللی همچنان ادامه می یابد. سكوت در این زمینه نیز به لطف توافقنامه امضا شده میان «سازمان بهداشت جهانی» و «سازمان بین المللی انرژی اتمی» در سال 1959 تسهیل گردیده است. در بند 3 این قرارداد قید شده است كه دو نهاد فوق «می توانند به منظور حفظ خصوصیت محرمانه اطلاعاتی كه در اختیار آنان قرار گرفته، به اتخاذ برخی تصمیمات محدودكننده اقدام كنند.»<br>بدین سان، سازمان بهداشت جهانی از هرگونه حقی برای پرداختن به مسائل مربوط به تشعشعات و سلامت عموم بدون مجوز «سازمان انرژی اتمی» كه در خدمت «لابی هسته ای» قرار دارد، محروم است. خیانت اتحاد میان این دو نهاد سازمان ملل هرگز تاكنون به طور علنی فاش و محكوم نشده است. كارشناسان این نهادها كه پس از انفجار رآكتور مركز هسته ای «چرنوبیل» حكم به عدم تخلیه مناطق فوق آلوده اطراف این مركز داده بودند، امروز با پذیرفتن مسئله استفاده نظامی و غیرنظامی از اورانیوم ضعیف شده با همكاری فعالانه دولت ها و رسانه های غربی، بار دیگر در قبال مردمی كه در خطر به سرمی برند، مرتكب جنایت گردیده اند. تحقیقات در این زمینه نیز بسیار نادر بوده یا دستكاری و سانسور شده است، و یا به طور كلی انتشار نمی یابد. بدینگونه است كه، پنتاگون با تكیه بر گزارش چهار صفحه ای «سازمان بهداشت جهانی» مورخ ژانویه 2001، كوشیده است تا جهانیان را به بی خطر بودن اورانیوم ضعیف شده متقاعد سازد. این در حالی است كه «سازمان بهداشت جهانی» تحت فشار «آژانس انرژی اتمی» از سال 2001 انتشار گزارشات سه كارشناس برجسته پرتوهای هسته ای پیرامون پیامدها و خطرات اورانیوم ضعیف شده برای مردم را مسدود كرده است. امروز، بسیاری از شخصیت های بنام جهان مانند «روزالی برتل» اپیدمیولوژیست كانادایی متخصص در بیماری های مربوط به پرتوهای رادیو اكتیو، «رمزی كلارك» وكیل بین المللی و وزیر دادگستری اسبق آمریكا، و نیز بسیاری از انجمن های آمریكایی و فرانسوی می كوشند تا به منظور ممنوعیت بین المللی بی قید و شرط پژوهش، تولید، آزمایش، نقل و انتقال، نگهداری و استفاده از اورانیوم ضعیف شده برای اهداف نظامی، افكار عمومی را بسیج كنند.<br>می توان گفت كه اربابان قدرت برای برقراری نظم نوین جهانی، انباشت ثروت های كره زمین و افزایش هرچه بیشتر منافع خود، از هیچ سلاحی اعم از شیمیایی، الكترونیك، هسته ای، رادیواكتیو و هر وسیله ممكن دیگر، رویگردان نبوده و نیستند. در پس تمامی جنگ های داخلی و جنگ های كوچك و بزرگ 60 سال گذشته منافعی ویژه پنهان است و رد پای «هنری كیسینجر» در جای جای برنامه جمعیت زدایی و به كارگیری اورانیوم ضعیف شده یافت می شود. «كیسینجر» فردی بود كه «راكفلر»ها در محیط دانشگاهی كشف كردند، اما ارباب واقعی وی «جاكوب راتشیلد»و «قدرت پول» لندن به حساب می آید.<br><br>منابع: سایت های لوموند دیپلماتیك، وادكر، ویكیلیور، آرمه، آكرویوروپ، ایندیپندنت، ویكیپدیا، كستیون كریتیك، اینترنشنال جورنال او هلث سرویسز، آلترانفو، موندیالیزاسیون، و...</p><p>&nbsp;</p><p>منبع: کیهان</p></font></span>