تبلیغات
درباره حقایق پنهانی که شاید ما نبینیم - مطالب میلاد

نسل كشی خاموش بلندپروازی های اربابان قدرت سلامت جهان را تهدید می كند

مژگان نژند
اشاره:
به كارگیری مداوم سلاح های رادیواكتیو كه تا به امروز مناطقی گسترده از كره زمین را به واسطه پرتوافشانی ضعیف خود آلوده ساخته و بی شك مناطقی گسترده تر را در آینده دچار خواهندساخت، حقیقتا به معضلی جهانی و موضوعی بین المللی تبدیل گردیده است. اهداف عمیق تر این امر هنگامی آشكار می گردد كه به مقایسه مناطقی كه هم اكنون به دلیل الزامات ژئواستراتژیك اربابان قدرت، درمصر، خاورمیانه، آسیای مركزی، شرق اروپا و نیمه شمالی هند به اورانیوم ضعیف شده آلوده شده اند، می پردازیم. استفاده از سلاح های حاوی اورانیوم ضعیف شده آهسته آهسته به نابودی طبیعت و تمامی انواع جانداران كره زمین، از جمله نوع بشر، می انجامد و با این حال، اربابان قدرت با آگاهی كامل از توانایی تخریب خود كماكان عامدانه به تولید هرچه بیشتر سلاح هایی هرچه پیشرفته تر كمر بسته اند تا رویاهای شیشه ای خود را - كه از جمله آنها، كاستن از جمعیت روزافزون جهان و دست اندازی بر ثروت های «مادر زمین» است- جامه عمل بپوشانند. در واقع «جمعیت زدایی» و نسل كشی محور و اساس سیاست های اربابان قدرت را تشكیل می دهد كه بدین منظور، روابط بین الملل، توسعه كمك های اقتصادی، تولید سلاح های استراتژیك و طرح جنگ های «بی دلیل» را شكل می بخشند.
در سال 1991، درست در پایان جنگ سرد كه «توازن وحشت» را برقرار می ساخت، جنگ هسته ای تازه ای آغاز گردید كه امروز نیز، پنهان و خاموش، با همدستی كل «جامعه بین المللی» فجایعی بی شمار را در خاورمیانه، یوگسلاوی سابق، آسیای مركزی و افغانستان و پاكستان رقم می زند. این جنگ را اربابان حاكم بر امپراتوری های اقتصادی آمریكا و انگلیس در راستای بلندپروازی های ژئواستراتژیك خود، با هدف نهایی نابودی سلامت عموم، و تخریب آینده ژنتیك جمعیت های عظیم مردم (مراجعه شود به «جنگ اكثریت علیه اقلیت»، كیهان، 5 شهریور 1388) در مناطق غنی از نفت به راه انداخته، به منظور پیشبرد هرچه بهتر اهداف خود، از اورانیوم «ضعیف شده» كه زباله ای هسته ای و به شدت سمی است، استفاده كرده اند.
طرح «بمب های كثیف» تسلیحاتی حاوی گاز سمی و رادیواكتیو اورانیوم ضعیف شده، موشك ها و گلوله های كثیف، در یادداشتی مورخ 30 اكتبر1943، یافت گردیده است. این یادداشت كه بر «جمعیت زدایی» تأكید داشته، خطاب به ژنرال «لسلی گرووز» مسئول «پروژه منهتن» برای ساخت بمب های هسته ای درجریان جنگ جهانی دوم، نگاشته شده است، به وضوح نشان می دهد كه درسال 1943 توصیه دانشمندان آمریكایی، استفاده از سلاح هایی با گازهای سمی رادیواكتیو با هدف آلوده ساختن هوا، آب، زمین، موادخوراكی، محیط زیست و خون جمعیت های مدنظر بوده است. آلودگی درازمدت مردمی كه درمعرض اینگونه سلاح ها قرار می گیرند، دایمی است، چرا كه نیمه عمر «اورانیوم 238» برابر با 5/4 میلیارد سال است كه مناطق آلوده شده را تا ابد غیرقابل سكونت می سازد.
برای مردمی كه بناچار در مناطق آلوده به سر می برند، تاثیرات و عوارض درازمدت قرارگرفتن در معرض تشعشعات، ابتلا به بیماری های مزمن و تخریب «دی ان ای» آنهاست. آلودگی به اورانیوم ضعیف شده كه جمعیت های بسیاری را دچار ساخته است، سبب تخریب بالقوه میراث ژنتیك نسل های آینده می گردد. حال، نه تنها سربازان آمریكایی و متحدان آنها در معرض این آلودگی قرار داشته و مردم غیرنظامی نیز هدف نسل كشی برنامه ریزی شده اند، بلكه آلودگی به اورانیوم ضعیف شده امروز به معضلی جهانی مبدل گردیده است. به عبارت دیگر، امروز همه مان كهنه سربازان جنگ خلیج فارس محسوب می گردیم، چرا كه آلودگی به اورانیوم ضعیف شده نیز به مانند آلودگی حاصل از آزمایش های هسته ای هوایی و یا فاجعه «چرنوبیل» مرز نمی شناسد. امروز، مردم ساكن نیمكره شمالی چاره ای جز این ندارند كه در سهم هوای مورد نیاز خود غبار اكسید اورانیوم انتشار یافته از سال 1991 در عراق، یوگسلاوی سابق، افغانستان و پاكستان را تنفس كنند.
بدینسان، همانگونه كه در «گزارش جهانی 2000: چشم انداز جهانی بدون آینده» می خوانیم، سلاح های حاوی اورانیوم ضعیف شده كه درسطح منطقه ای به كارگرفته می شوند، اهداف «شورای امنیت ملی» آمریكا را محقق می سازند. این گزارش بر «جمعیت زدایی» در كشورهای جهان سوم به عنوان الزامی برای تحقق اهداف اربابان قدرت و همچنین، امنیت تامین مواد كانی و دیگر منابع استراتژیك، تاكید دارد.
پیامد آلودگی كلی هوا به غبار اورانیوم ضعیف شده جز جمعیت زدایی انبوه درسطح جهانی نیست. بدینگونه، با افزایش نرخ مرگ و میر و كاهش نرخ زاد و ولد، می توان بیش از دو میلیارد تن از جمعیت جهان كاست. اورانیوم ضعیف شده تحفه نظم نوین جهانی و سلاحی ایده آل برای كاستن از جمعیت جهان است و ظرف تنها چندسال كره زمین را به «سیاره ای مرده» مبدل ساخته است.
هیروشیما: یك «انقلاب علمی»!
روزنامه «لوموند» فرانسوی در 8 اوت 1945 تخریب آنی و كامل «هیروشیما» را «انقلابی در علم» توصیف كرده است. نابودی دو شهر ژاپنی و «دودشدن» ساكنان آنها («یكصد هزارتن در «هیروشیما» و 50 هزار تن در «ناگازاكی») تا مدت ها «درد و رنجی لازم و گریز ناپذیر» برای پایان بخشیدن به دومین جنگ جهانی توصیف می شد. امروز حتی برخی مطبوعات «صنعتی» مانند «نوول ابسرواتور» فرانسوی اعتراف دارند كه این «جنایات علیه بشریت» بیهوده و در راستای منافع آمریكا - كه هدفش خنثی كردن اتحاد شوروی و آغاز «جنگ سرد» بوده- به وقوع پیوسته است. در واقع، دو بمباران فوق به آمریكا اجازه داد بمب های هسته ای مختلف خود را كه حاوی اورانیوم و پلوتونیوم بودند، آزمایش و قدرت این كشور را به جهانیان بنمایاند.
درد و رنج جسمانی و روانی تدریجی و توصیف ناپذیر قربانیان (ده ها هزار ژاپنی به تدریج جان دادند، در حالی كه نزدیك به 300 هزار تن كماكان از عوارض پرتوهای رادیواكتیو رنج می برند) نادیده انگاشته شد. امروز، خاطره این تراژدی وحشتناك به هیچوجه خاطر مقامات ژاپن را آزرده نمی سازد، در حالی كه قربانیان رادیواكتیویته طردشدگان جامعه خود به حساب می آیند. در سال 1950، رقم «مردگان» هیروشیما به دوبرابر (200 هزار تن) و «ناگازاكی» به سه برابر (140 هزار) افزایش یافت. بمباران های «درسد» در روزهای 13 و 14 فوریه 1945 (135 هزار كشته) و یا «توكیو» كه در دهم مارس ظرف سه ساعت زیر بمب های آتش زای آمریكا به خاكستر تبدیل گردید (بین 80 تا 100 هزار كشته)، نیز هیچگونه توجیه نظامی نداشته، اما بازتابی نیز به دنبال نداشته اند.
جنگ های نوین هسته ای
از هنگام به كارگیری سلاح های حاوی اورانیوم ضعیف شده در جنگ خلیج فارس (1991)، استفاده از سلاح های هسته ای نوع جدید در جوی از بی تفاوتی انجام پذیرفته و به امری بسیار عادی و متداول مبدل گردیده است. هر یك از جنگ های «بشردوستانه» (بوسنی، كوزوو، افغانستان و...) مناسبتی بوده است تا سلاح های روز به روز قدرتمندتر حاوی اورانیوم ضعیف شده به آزمایش گذارده شود. تجاوز نیروهای اشغالگر خارجی به عراق در سال 2003 كه با همدستی جامعه بین المللی انجام پذیرفت و طی آن مقادیر بی سابقه ای مهمات حاوی اورانیوم ضعیف شده مورد استفاده قرار گرفت، در واقع یك جنگ هسته ای تمام عیار و به تمام معناست.
«لورن موره»، كارشناس فرانسوی تشعشعات رادیواكتیو، در این ارتباط می گوید: «آمریكا و شركای نظامی آن چهار جنگ هسته ای به راه انداختند كه طی آنها از بمب ها و سلاح های كثیف در كشورهایی كه نیاز به كنترل آنها احساس می گردید، استفاده كردند. اورانیوم ضعیف شده در قالب افشانه ها مناطقی وسیع را به طور دائم آلوده ساخته، آینده ژنتیك مردم ساكن این مناطق را - كه منابع مورد نیاز آمریكا برای كنترل و تثبیت برتری این كشور، و به طور كلی اربابان جهان، را در خود جای می دهند- آهسته آهسته به نابودی می كشاند.»
اورانیوم ضعیف شده در واقع یك نخاله رادیواكتیو حاصل از غنی سازی اورانیومی است كه در رآكتورهای هسته ای غیرنظامی و نظامی (در بمب ها از اورانیومی استفاده می شود كه 95 درصد آن با اورانیوم 235 غنی شده است) به كار گرفته می شود. به آن «اورانیوم ضعیف شده» می گوییم زیرا كه فعالیت آن در مقایسه با اورانیوم طبیعی كمتر است، اما این بدان معنا نیست كه از خطر كمتری نیز برخوردار است. در واقع، اورانیوم موسوم به «طبیعی» را به میزان یك تا سه «پی پی ام» در محیط زیست خود می یابیم، در حالی كه غلظت كانی آن هزار برابر بیشتر است. اورانیوم هنگامی «طبیعی» خوانده می شود كه ایزوتوپ های موجود در طبیعت را (در مجموع 14 ایزوتوپ رادیواكتیو، از جمله اورانیوم 238، اورانیوم 235 و اورانیوم 234) را داراست. صرفاً اورانیوم 235 كه 72/0 درصد اورانیوم طبیعی را تشكیل می دهد (این رقم برحسب مناطق مختلف تغییر می یابد) قابلیت شكافت دارد. اورانیوم ضعیف شده ماده ای هم شیمیایی و سمی، و هم به شدت رادیواكتیو است كه فعالیت آن برخلاف تصور به مرور زمان افزایش می یابد. این ماده بیشتر بدان خاطر خطرناك است كه با اورانیوم حاصل از كارخانه های بازیافت كه به مواد فوق العاده رادیواكتیو به دست آمده از شكافت اورانیوم - مانند پلوتونیوم (238 و 239)، اورانیوم 236، پنتونیوم، امریسیوم، تكنسیوم 99 و یا روتنیوم 106- آلوده است، مخلوط می گردد. بدین سان، فعالیت اورانیوم ضعیف شده چهار هزار برابر از آستانه تعیین شده در قوانین مربوط به محافظت در برابر تشعشعات، بیشتر است.
اورانیوم ضعیف شده همچنین به دلیل قابلیت اشتعال (كوچكترین تماس با هوا آن را مشتعل می سازد) و غلظت بسیار بالای آن (7/1 برابر بیشتر از سرب)، فلزی ایده آل برای ساخت مهمات مینیاتوری با برد و قابلیت نفوذ بسیار بالا محسوب می گردد كه قادرند ظرف چند ثانیه به خودروهای زرهی نفوذ كرده، با هدف انهدام پناهگاه های زیرزمینی از ده ها متر بتون عبور كنند.
براساس تحقیقات متعددی كه از سال 1974 از سوی وزارت دفاع آمریكا انجام پذیرفته است، اورانیوم ضعیف شده به هنگام اصابت به هدف در تماس با اكسیژن مشتعل گردیده، حرارتی فوق العاده (تا 5 هزار درجه سانتیگراد) ایجاد می كند كه سبب «تبخیر» 10 تا 100 درصد اورانیوم (بر حسب نوع مهمات) می گردد. به عنوان مثال، گلوله شلیك شده از یك تانك «آبرام» بین یك تا سه هزار گرم از این غبار در هوا تولید می كند. طبق تحقیقات «لئونارد ویتز»، تنها یك ذره 5 میكرونی دوزی برابر با 1360 «رم» (Rem) به وجود می آورد
كه بیش از 300 برابر دوز مجاز برای یك سال كار كارگران صنعت هسته ای است. در این حال، ذرات میكرو و نانو غیرقابل حل متشكل از اكسید اورانیوم و كوكتلی از دیگر نوكلئیدهای رادیو اكتیو در هوا منتشر گردیده، پس از نشستن بر زمین به راحتی به حال تعلیق درمی آیند. این ذرات قادرند به كمك باد و باران ده ها و حتی صدها كیلومتر را بپیمایند و زمین، آب های سطحی، سفره های آب زیرزمینی، گیاهان، حیوانات و درنهایت، كل زنجیره غذایی را آلوده سازند.
در خلیج فارس، سطح این آلودگی به دلیل بمباران بی وقفه عراق بسیار افزایش یافته است. به علاوه، تحریم اقتصادی جنایتكارانه ای كه سازمان ملل در سال 1990 به این كشور تحمیل كرده است، از هرگونه اقدام آلودگی زدایی و یا پیشگیری از آلودگی ممانعت به عمل می آورد. اكنون، نزدیك به 15 سال است كه مقادیر معتنابهی از ذرات ریز رادیو اكتیو «به دلخواه» باد گستره هایی عظیم را درنوردیده است. خرده پس مانده های مهمات نیز كه در زمین دفن شده است، به آلودگی سفره های آب زیرزمینی و دو رود بزرگ «دجله» و «فرات» كمك كرده، مقدار اورانیوم ضعیف شده موجود در آب آشامیدنی را به 10 و حتی 100 برابر افزایش می دهد.
طبیعتا، كشورهای همسایه مناطق بمباران شده نیز از پیامدهای رادیواكتیو این بمباران ها كه از خیلی پیش هوا، آب و منابع غذایی كشورهای زیر تهاجم را آلوده ساخته اند، بی نصیب نمی مانند. آلودگی ناشی از جنگ های هسته ای در عراق، یوگسلاوی سابق و افغانستان امروز یونان، اسرائیل، عربستان، پاكستان، سوریه، لبنان، آلبانی، مقدونیه، فلسطین، تركیه، تركمنستان، ازبكستان، روسیه، گرجستان، آذربایجان، قزاقستان، چین و هند را نیز فراگرفته است. كارشناسان هشدار می دهند كه آلودگی رادیواكتیو ناشی از به كارگیری اورانیوم ضعیف شده در انواع سلاح، در حال گسترش به سراسر نیمكره شمالی است و این امكان وجود دارد كه بزودی همانند ابر رادیواكتیو «چرنوبیل» سراسر كره زمین را فرا گیرد.
زباله دان های رایگان!
استفاده نظامی از اورانیوم ضعیف شده هدفی ایده آل برای صنعت هسته ای است كه سالانه به تولید 50 هزار تن از آن می پردازد. حجم ذخایر جهانی اورانیوم ضعیف شده بیش از 5/1 میلیون تن برآورد می گردد كه بیش از 700 هزار تن آن صرفا در آمریكا انباشت شده است. بدین سان، كشورهای هسته ای با تبدیل كردن كشورهای تحت اشغال خود به «زباله دان های رادیواكتیو» واقعی، به سهولت و آسوده خاطر از شر فضولات هسته ای خود كه ذخیره سازی آنها بسیار هزینه می برد، رهایی می یابند.
نتیجه آن كه، كویت برای «پاكسازی» سرزمین كوچك خود به ناچار 14 میلیارد دلار هزینه كرده و آمریكایی ها جهت آلودگی زدایی 23 تانك خود سه سال وقت و 4 میلیون دلار هزینه صرف كرده اند، درحالی كه لاشه های پنج هزار تانك عراقی فوق رادیواكتیو كه در طول جنگ خلیج فارس منهدم گردیده اند، هنوز نیز در محل و غالبا در «بزرگراه مرگ» واقع در جنوب عراق، باقی است.
در فوریه 2003، آمریكا هرگونه پاكسازی مكان هایی كه خود مسبب آلودگی آنها بوده- و یا در آینده خواهد بود- را مردود شمرد. بدین گونه، خسارات وارد آمده به محیط زیست به سرعت برگشت ناپذیر گردیده است. در افغانستان، توفان های شن سبب آلودگی دریاچه ها و رودخانه ها، به ویژه دریاچه «كابول» و رود «هندوس» كه از پاكستان عبور كرده، آب كشاورزی و آشامیدنی مردم محلی را تأمین می كند، گردیده و زنگ خطر هیئت های پزشكی را به صدا درآورده است. در كشورهای غربی، نرخ انواع سرطان از جمله سرطان خون (لوكمیا) در اطراف كارخانه های تولید اورانیوم ضعیف شده، مراكزی كه آزمایش های در آنها صورت می پذیرد، مناطق زیر تهاجم اشغالگران، معادن اورانیوم و... به گونه ای غیرطبیعی افزایش یافته است. در ایالت «ایندیانا»ی آمریكا، یك میدان تیراندازی سابق كه به آزمایش مهمات حاوی اورانیوم ضعیف شده اختصاص داشته است، «منطقه ایثار ملی» نام گرفته و برای همیشه بسته شده است. حال، به چه دلیل هنگامی كه صدها تن اورانیوم ضعیف شده بر سر ساكنان كشورهای زیر تهاجم فرو می ریزد، این ماده به محصولی «عادی و بی اهمیت» مبدل می گردد؟
هزاران گلوله رادیواكتیو امروز در عمق های مختلف زمین در مناطق بمباران شده مدفون گردیده است. كودكان بسیاری این مهمات نقره ای رنگ را به جای اسباب بازی گرفته، بر اثر ابتلا به سرطان خون جان باخته اند. در اروپا هر شكل انتشار اورانیوم ضعیف شده در محیط زیست غیرقانونی به حساب می آید. پروفسور «سیگوارت هورشت گونتر» كه گلوله ای حاوی اورانیوم ضعیف شده را با خود از عراق به آلمان آورده بود، به بستری شدن در تیمارستان تهدید و در سال 1994 به اتهام «جریان انداختن ابزار رادیواكتیو كه خطری برای سلامتی محسوب می گردند»، به پرداخت 3 هزار مارك جریمه محكوم گردید. از دیدگاه پروفسور «میجردوگ راكی»، رئیس سابق پروژه اورانیوم ضعیف شده در پنتاگون، كهنه سرباز جنگ خلیج فارس و مسئول «پاكسازی» عربستان و كویت در سال 1991 كه خود قربانی «سندروم خلیج فارس» است، امروز «عراق یك زباله دان سمی است!»
«رضا فیوضات»، زبان شناس ساكن ژاپن، می گوید: «عبارت اورانیوم ضعیف شده كاملاً نامناسب است، چراكه به هیچ گونه با واقعیت تطابق ندارد و این فكر را القا می كند كه رادیواكتیویته آن از بین رفته، چیزی كه كاملاً اشتباه است. من شخصاً ترجیح می دهم از سلاح های غنی شده به اورانیوم صحبت كنم.»
«لورن موره» نیز درباره گازهای سمی اورانیوم ضعیف شده می گوید: «هنگامی كه این گاز به عنوان گاز جنگی مورد استفاده قرار می گیرد، عناصر تشكیل دهنده آن به اجزایی میكروسكوپی تبدیل گردیده، غبار و دود پدید می آورند. می توان آنها را به كمك انواع پرتاب كننده ها، خودروها و یا بمب های هوایی شلیك كرد و مشتعل ساخت، اما در این صورت پرسنل نیز آن را تنفس می كند. هیچ روش درمان شناخته شده ای برای جراحاتی اینچنین وجود ندارد. اینگونه گازها از فیلتر ماسك های استاندارد به میزانی عبور می كنند كه می توانند خسارات فراوانی به سلامت انسان وارد آورند.»
رویای آنها50 سال بعد به حقیقت پیوسته است: امروز اكسید اورانیوم به گونه ای استفاده می شود كه به یك سلاح كشتار جمعی تبدیل گردیده و نقشی حیاتی در اجرای طرح های برتری جویانه اربابان قدرت ایفا می كند.
جمعیت زدایی و انباشت سرمایه
همانگونه كه پیشتر در «جنگ اكثریت علیه اقلیت» (كیهان مورخ 5/6/88) نیز بدان اشاره شده است، هدف عملیاتی سیاست «جمعیت زدایی» عامدانه، كاستن از جمعیت انسان هاست. «هنری كیسینجر»، وزیر خارجه اسبق آمریكا، رقم 2میلیارد نفر را به عنوان «سطح كاهش مطلوب» ارائه داده بود، اما در واقع سیاست جمعیت زدایی می تواند در جست وجوی كاهشی برابر با دو تا چهارمیلیارد و حتی تا دو سوم جمعیت جهان باشد. این سیاست را «خود برگزیدگان» حاكم بر جهان به منظور كنترل منابع كانی، استراتژیك و آبی، و نیز كنترل كامل ثروت ها اتخاذ كرده اند. رایج ترین توصیف این سیاست، «نظم نوین جهانی» است.
«برنارد باروچ»، مشاور رؤسای جمهور در طول دو جنگ جهانی، می گفت: تمامی جنگ ها ریشه ای اقتصادی دارند.» حتی جنگ های صلیبی قرن سیزدهم در خاورمیانه اقدامی از سوی «منافع ویژه» در اروپا به منظور كنترل بر ثروت ها و درآمدهای «جاده ابریشم» بوده است.
سیاست «جمعیت زدایی» نظم نوین جهانی آگاهانه در طول جنگ جهانی دوم «به لطف پروژه منهتن» تسریع گردیده است. در جریان این جنگ، پروژه مزبور تولید سه نوع سلاح كشتار جمعی خوف آور را مدنظر قرار داده بود: بمب های اتمی كه در سال 1945 بر سر مردم غیرنظامی «هیروشیما» و «ناگازاكی» فرو ریخته شد، «عامل نارنجی» كه حشره كشی تولید شده ویژه جنگ ویتنام بود، و سلاح های رادیواكتیو حاوی گازهای سمی اورانیوم ضعیف شده كه از سال 1991 در عراق، بوسنی (95-1994)، كوزوو و صربستان (1999)، افغانستان(2001)، لبنان و از سال 2003 بار دیگر در عراق به كارگرفته شد. این گونه سلاح های كشتار جمعی دقیقاً با هدف كاستن از جمعیت جهان و تصاحب ثروت های زمین ساخته شده اند.
پس از جنگ جهانی دوم و تا به امروز، حاكمان بین المللی- از جمله «ایلومیناتی»ها، «قدرت مالی لندن»، «گروه بیلدربرگ»، «باشگاه رم»، «اسكال اند بونز» و در آمریكا، «شورای روابط خارجی»، «كمیسیون سه جانبه»، «شورای امنیت ملی» و وزارت خارجه- جملگی «جمعیت زدایی» به میزان دومیلیارد تن را نخستین اولویت خود قرار داده اند. هدف از این نسل كشی برنامه ریزی شده نیز البته افزایش منافع و انباشت ثروت هاست.
شایان ذكر است كه، سلاح های جدید حاوی اورانیوم ضعیف شده همچنین به حفظ افسانه «جنگ تمیز» كه در دفاتر «اتاق های فكر» آمریكایی شكل گرفته است، بسیار كمك می كند. اما، استفاده از كلاهك حاوی اورانیوم ضعیف شده اگرچه «قارچ» تماشایی نماد بمب های هسته ای «متعارف» را به دنبال ندارد، لیكن به همان اندازه خسارت آفرین است. به عنوان مثال، درحالی كه مقدار اورانیوم ضعیف شده به كار رفته در خمپاره های ضدتانك در جنگ خلیج فارس از 5كیلوگرم متجاوز نبوده، شارژ بمب های كنترل شونده از راه دور كه بر سر مردم افغانستان فرو ریخته شد، تا 5/1تن اورانیوم ضعیف شده را در خود ذخیره داشته است. بدین گونه، هر جنگ «میدانی» است برای توسعه و ادامه آزمایش هایی كه در طول جنگ های پیشین انجام پذیرفته است. باید گفت كه پس از پایان رسمی جنگ خلیج فارس (1991) نیز ارتش آمریكا (در نقض بند2 كنوانسیون ژنو) ظرف سه روز نزدیك به یك میلیون خمپاره و گلوله حاوی اورانیوم ضعیف شده به روی هزاران آواره و سرباز عراقی درحال عقب نشینی در جاده «بصره» شلیك كرد. از میان شهادت افراد مختلف، «كارول پیكو» كه در سرویس بهداشت ارتش آمریكا فعالیت می كرده و امروز معلول صددرصد است، گزارش می دهد كه با وحشت و انزجار تمام، اجسادی را در سراسر طول این «بزرگراه مرگ» مشاهده كرده است كه «كاملاً سوخته و همانند كف فلزات گداخته شده، به طور كامل ذوب شده بودند.«از هنگام اشغال عراق درسال 2003 اینگونه صحنه ها در «فلوجه» و سراسر عراق كاملاً عادی به نظر می رسد. این درحالی است كه، نزدیك به یك قرن پیشتر نیز عراقی ها قربانی سلاح های كشتار جمعی انگلیسی ها شده بودند («گاز باران» سال های 1912و 1925).«وینستون چرچیل» درآن زمان اعلام كرده بود« به شدت طرفدار استفاده از گاز سمی علیه قبایل غیرمتمدن» است، چرا كه «تاثیر روانی این اقدام احتمالاً خوب است... ضمن آن كه، وحشت بسیاری نیز به وجود می آورد!»
غارتگران آفریقا
سیاست «جمعیت زدایی» بیش از هر قاره دیگر در آفریقا به اجرا در آمده و غارت منابع طبیعی عظیم آن از سوی اربابان قدرت را به دنبال داشته است.در واقع، آفریقا صندوقچه ای از گنجینه های كانی و فلزات قیمتی نادر و استراتژیك به حساب می آید كه گوناگونی و تنوع منابع آن از هر قاره دیگری بیشتر است.
كتاب «تینی رولند: چهره زشت استعمارنو درآفریقا» از نقشی كه «تینی رولند» به عنوان فرستاده ملكه انگلیس درجهت تبدیل رویاهای استقلال ملل آفریقای سال های دهه 1960، به كابوس یك قاره درحال نزار كه مردمش با گرسنگی و بیماری دست و پنجه نرم می كنند، پرده برمی دارد.
«رولند» مدیركل و رئیس معماران شركت چند ملیتی «لونرو» بود كه شركت اش پایگاه غارت اموال كشورهای آفریقایی از طریق كلاهبرداری های اقتصادی، به حساب می آمد. وی بدین سان به بزرگترین تاجر غربی آفریقا تبدیل شده بود.
كتاب فوق همچنین درجزئیات توضیح می دهد كه چگونه «رولند» معادن «ریوتینتو» را برای اراضی عظیم خصوصی و شخصی ملكه انگلیس (به ارزش بیش از 6میلیارد دلار) كه حاوی اورانیوم بود، در مستعمره های سابق این كشور تأسیس كرد. او در واقع یك آلمانی نازی سابق بود كه پیش ازتغییر نام، دركشورش مجرم شناخته شده بود، و سپس به انگلیس مهاجرت كرده و به «غارتگر شخصی» ملكه تبدیل شده بود.
نظریه سیاست «جمعیت زدایی» به ویژه دركشورهای پرجمعیت جهان سوم، به همكاری بین المللی و اتحاد میان ارگانیسم های خصوصی، دانشگاه ها، شركت ها، دولت ها و هیئت های نظامی و تقریباً دولتی انجامیده است.
اندیشه «ایدز»، طبقه جدیدی از سلاح های میكروبی، از مغز «باشگاه رم» تراوش گردیده و در آزمایشگاه های وزارت دفاع آمریكا رشد یافته است. ایدز یكی از انواع سلاح های میكروبی «غیربومی» بود كه توسط «سازمان بهداشت جهانی» و وزارت دفاع آمریكا به وجود آمد و بر مردم تحمیل گردید. كنگره آمریكا سرمایه گذاری در طرح ایجاد ویروس ایدز را كه درتركیب با گرسنگی به سلاحی خوف آور برای افزایش سریع نرخ مرگ ومیر مبدل می گردد، با هدف كاستن از جمعیت روبه افزایش آفریقا عهده دار گردید.
باید خاطرنشان ساخت كه دانشگاه ها نقشی اساسی در ایجاد انواع سلاح های كشتار جمعی و اجرای سیاست های «جمعیت زدایی» ایفا كرده اند. یارانه های وزارت دفاع آمریكا در سرمایه گذاری های مربوط به پژوهش های علمی در آمریكا بسیار مؤثر واقع می گردند. از سال 2000، تولید انواع سلاح میكروبی و گسترش آزمایشگاه ها در دوران مأموریت «دونالد رامسفلد»، وزیر دفاع آمریكا،شدت گرفت.
نتیجه آن كه...
سلاح های «جمعیت زدا»ی اربابان حاكم بر جهان پیوسته همه جا، در آسمان، مواد غذایی، واكسن ها، روندهای پزشكی، آب آشامیدنی، زمین و حتی در بدن ها وجود دارند تا به نسل های آینده انتقال یابند. و آنچه دراین طرح شیطانی حائز اهمیت و درعین حال مضحك می نماید، این است كه مردم این میان هیچگاه درجریان هیچ چیز و هیچ تصمیمی قرار نمی گیرند.
به عنوان مثال، سلاح های میكروبی از دیرباز به منظور كنترل جمعیت آزمایش و تولید گردیده است. عقیم سازی اجباری به عنوان ابزاری برای كنترل جمعیت ها محرمانه پا به كشورهای جهان سوم گذارده، از طریق تزریق واكسن های اجباری به زنان سبب تولد «نوزادان مرده» گردیده است. این فاجعه را «بی بی سی» در فیلمی مستند پیرامون زنان فیلیپینی و مكزیكی كه به منظور آزمایش واكسنی جدید علیه بارداری همانند خوكچه های آزمایشگاهی مورد استفاده قرارگرفته بودند، افشا كرده است. درگزارش های دیگری فاش شده است كه نوزادان سیاهپوست كه از والدینی كاملاً سالم متولد شده بودند، پیش از ترك بیمارستان در آفریقای جنوبی واكسنی دریافت كردند كه جملگی این طفلان را به بیماری مهلك ایدز مبتلا می ساخت. در بسیاری از قبابل هند، تا 80 درصد زنان این قبایل عقیم هستند.
دراین حال، درگزارش دكتر«ایگناسیو شاپلا» مكزیكی می خوانیم كه ذرتی «اسپرم كش» توسط شركت های تولید كننده مواد مخدر برروی مردم آزمایش گردیده است.«سیلویا ریبیرو» كه مدیریت دفاتر گروه «ای. تی. سی» را در مكزیك برعهده دارد، با اشاره به عقیم سازی اجباری مردم بومی، فاش می سازد كه شركت«اپیسیت كورپوریشن» در«كالیفرنیا» نوعی ذرت «اسپرم كش» تولید كرده است كه به عنوان یك سلاح میكروبی از توانایی بسیار بالایی برخوردار است.
سلاح های كشتار جمعی حاوی اورانیوم ضعیف شده كه درشمار سلاح های «متعارف» رده بندی گردیده اند، امروز از سوی تعداد فزاینده ای از كشورها، از جمله انگلیس، آمریكا، فرانسه، روسیه، چین، تركیه، تایلند، تایوان، مصر، بحرین، كویت، عربستان، هند، بلاروس، پاكستان، عمان و نیز رژیم صهیونیستی تولید می گردند. غالب این كشورها اورانیوم ضعیف شده مورد نیاز خود را از آمریكا تهیه می كنند، اما انگلیس، فرانسه و پاكستان خود به طور مستقل به تهیه آن می پردازند. این سلاح ها علاوه بر جنگ های فوق در جنگ هایی كه اسرائیل در آنها درگیر بوده نیز از سوی این رژیم مورد استفاده قرار گرفته است.
از سال 1987، تعداد 2100 آزمایش فقط در فرانسه انجام پذیرفته است. امروز ارتش های نزدیك به 50 كشور به سلاح های حاوی اورانیوم ضعیف شده مجهزند و تمامی انواع سلاح های آمریكایی - از گلوله های ساده گرفته تا خمپاره ها، موشك ها، كلاهك بمب های «بونكر بوستر» و بمب های هوشمند كه به وسیله ماهواره ها كنترل می شوند- نیز حاوی اورانیوم ضعیف شده اند.
دولت ها بیماری های مربوط به تشعشعات را از مردم خود پنهان می دارند. در واقع، یك اتحاد هسته ای بین المللی و مخفی پدید آمده كه بسیار قدرتمند است. انرژی هسته ای، تهیه عناصر لازم و بهای اورانیوم به طور كلی از سوی «سندیكای راتشیلد» كنترل می گردد. «تاكاشی هیروز»، روزنامه نگار ژاپنی، در مجموعه ای دوجلدی با نام «راتشیلدها» از مكانیسم های پنهان كنترل انرژی هسته ای توسط سندیكای «راتشیلدها» پرده برمی دارد. این خاندان از قرن ها پیش جز با خاندان های سلطنتی و اشراف جهان وصلت نكرده است. «لورن موره» در «ستاره مرده ملكه: بوش، چنی، هوارد و ملكه»، اتحاد پنهان اربابان قدرت و اهداف آنان را فاش ساخته، به «پرنس فیلیپ»، همسر ملكه انگلیس و از طرفداران پر و پاقرص «نسل كشی» اشاره می كند كه بارها گفته است: «اگر دوباره به دنیا می آمدم، دوست داشتم همانند یك ویروس آدمكش به زمین بازگردم و از سطح جمعیت بكاهم.»
استفاده از سلاح های حاوی اورانیوم ضعیف شده كه غالب كارشناسان بین المللی آن را جنایتی واقعی علیه بشریت توصیف می كنند، در جوی از بی تفاوتی عمومی و با «دعای خیر پدرانه» سازمان ملل و آژانس های بین المللی همچنان ادامه می یابد. سكوت در این زمینه نیز به لطف توافقنامه امضا شده میان «سازمان بهداشت جهانی» و «سازمان بین المللی انرژی اتمی» در سال 1959 تسهیل گردیده است. در بند 3 این قرارداد قید شده است كه دو نهاد فوق «می توانند به منظور حفظ خصوصیت محرمانه اطلاعاتی كه در اختیار آنان قرار گرفته، به اتخاذ برخی تصمیمات محدودكننده اقدام كنند.»
بدین سان، سازمان بهداشت جهانی از هرگونه حقی برای پرداختن به مسائل مربوط به تشعشعات و سلامت عموم بدون مجوز «سازمان انرژی اتمی» كه در خدمت «لابی هسته ای» قرار دارد، محروم است. خیانت اتحاد میان این دو نهاد سازمان ملل هرگز تاكنون به طور علنی فاش و محكوم نشده است. كارشناسان این نهادها كه پس از انفجار رآكتور مركز هسته ای «چرنوبیل» حكم به عدم تخلیه مناطق فوق آلوده اطراف این مركز داده بودند، امروز با پذیرفتن مسئله استفاده نظامی و غیرنظامی از اورانیوم ضعیف شده با همكاری فعالانه دولت ها و رسانه های غربی، بار دیگر در قبال مردمی كه در خطر به سرمی برند، مرتكب جنایت گردیده اند. تحقیقات در این زمینه نیز بسیار نادر بوده یا دستكاری و سانسور شده است، و یا به طور كلی انتشار نمی یابد. بدینگونه است كه، پنتاگون با تكیه بر گزارش چهار صفحه ای «سازمان بهداشت جهانی» مورخ ژانویه 2001، كوشیده است تا جهانیان را به بی خطر بودن اورانیوم ضعیف شده متقاعد سازد. این در حالی است كه «سازمان بهداشت جهانی» تحت فشار «آژانس انرژی اتمی» از سال 2001 انتشار گزارشات سه كارشناس برجسته پرتوهای هسته ای پیرامون پیامدها و خطرات اورانیوم ضعیف شده برای مردم را مسدود كرده است. امروز، بسیاری از شخصیت های بنام جهان مانند «روزالی برتل» اپیدمیولوژیست كانادایی متخصص در بیماری های مربوط به پرتوهای رادیو اكتیو، «رمزی كلارك» وكیل بین المللی و وزیر دادگستری اسبق آمریكا، و نیز بسیاری از انجمن های آمریكایی و فرانسوی می كوشند تا به منظور ممنوعیت بین المللی بی قید و شرط پژوهش، تولید، آزمایش، نقل و انتقال، نگهداری و استفاده از اورانیوم ضعیف شده برای اهداف نظامی، افكار عمومی را بسیج كنند.
می توان گفت كه اربابان قدرت برای برقراری نظم نوین جهانی، انباشت ثروت های كره زمین و افزایش هرچه بیشتر منافع خود، از هیچ سلاحی اعم از شیمیایی، الكترونیك، هسته ای، رادیواكتیو و هر وسیله ممكن دیگر، رویگردان نبوده و نیستند. در پس تمامی جنگ های داخلی و جنگ های كوچك و بزرگ 60 سال گذشته منافعی ویژه پنهان است و رد پای «هنری كیسینجر» در جای جای برنامه جمعیت زدایی و به كارگیری اورانیوم ضعیف شده یافت می شود. «كیسینجر» فردی بود كه «راكفلر»ها در محیط دانشگاهی كشف كردند، اما ارباب واقعی وی «جاكوب راتشیلد»و «قدرت پول» لندن به حساب می آید.

منابع: سایت های لوموند دیپلماتیك، وادكر، ویكیلیور، آرمه، آكرویوروپ، ایندیپندنت، ویكیپدیا، كستیون كریتیك، اینترنشنال جورنال او هلث سرویسز، آلترانفو، موندیالیزاسیون، و...

 

منبع: کیهان

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 اسفند 1389    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: فراما سونری و سازمانهای زیر زمینی،     |
نظرات() 

فراماسونری و گروه جمجمه و استخوان-2

● حقیقت در ماورای افسانه

رابینز می گوید ویلیام راسل پس از سپری کردن سال های ۱۸۳۱ و ۱۸۳۲ در آلمان و تحصیل در این کشور اقدام به بنیان گذاری انجمن جمجمه و استخوان کرد. براساس اسناد و مدارک این انجمن به نظر می رسد که چنین نهاد مخفی بخشی از همان جامعه ی سری آلمان است. وجود ارتباط میان این انجمن سری آلمانی با انجمن اشراقی گری که در سال ۱۷۷۶ در سرزمین ژرمن ها بنیان گذاری شد، امری کاملا محتمل است. ایلومیناتی که نقش محوری را در انقلاب فرانسه و گسترش کودتا و انقلاب در سراسر اروپا ایفا کرده بود، برخی ماموران مخفی خود را به ایالات متحده فرستاد تا حکومت جمهوری آمریکا را در همان آغاز راه سرنگون کند. جورج واشنگتن، رییس جمهور وقت آمریکا طی نامه ای در سال ۱۷۹۸ اذعان داشت که این ماموران در آمریکا فعال بوده و به ترویج “افکار اهریمنی” خود می پردازند. چندی بعد یعنی در سال ۱۸۰۵ “جان وود” از نویسندگان سیاسی معروف آمریکا در یکی از آثار خود با ارایه ی اسناد و شواهدی افشاء کرد که تنی چند از مقامات ارشد کشورش از جمله دوایت کلینتون، فرماندار نیویورک، عضو انجمن ایلومیناتی بوده اند.

لذا این گمانه زنی که بین انجمن ایلومیناتی و انجمن جمجمه و استخوان ارتباط مستقیمی برقرار بوده، دور از ذهن نیست. به خصوص از این جهت که اعضای ایلومیناتی در برهه ای که ویلیام راسل در آلمان به تحصیل علم مشغول بوده، به طور جدی فعالیت می کردند.

● ۳۲۲؛ سمبل عددی انجمن جمجمه و استخوان-

اعضای انجمن سری جمجمه و استخوان “یولوجیا” -الهه ی فصاحت و شیوایی- را که پس از مرگ ناطق فصیح رم باستان “دموستنس” در سال ۳۲۲ قبل از میلاد مسیح جانشین وی در معبد خدایان شد، مورد ستایش و تکریم قرار می دهند. همچنین بنا به اعتقاد این گروه گفته می شود که الهه ی فصاحت و شیوایی در موعد تاسیس انجمن جمجمه و استخوان به نوعی همانند ظهور مجدد مسیح (Second Coming) رجعت کرد. اکنون عدد ۳۲۲ به عنوان سمبول این انجمن در واقع تداعی کننده ی تاریخ مرگ دموستنس و ارسطو است، عددی که بر روی میز تحریر این انجمن حک شده است.

این عدد از چنان تاثیر اسرار آمیزی برخوردار است که یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه ییل که به هیچ وجه با انجمن جمجمه و استخوان در ارتباط نبود مبلغ ۳۲۲ هزار دلار به این گروه کمک مالی کرد.

فراماسونری و گروه جمجمه و استخوانSkull and Bones فراماسونری و گروه جمجمه و استخوانSkull and Bones

 

ویلیام جسپر، نویسنده ی مقاله ی سیاست دو حزبی در هفته نامه ی نیوآمریکن نوشته است: اعضای باند مخوف “مافیا” در ایتالیا به سوگندی ننگین تحت عنوان اومرتا (Omerta) به معنای “سکوت” پایبند و متعهدند؛ سوگندی که براساس آن کلیه ی اعضای مافیا متعهد شده اند که هیچ گاه اسرار و اطلاعات فعالیت ها و امور مربوط به این باند را افشا نکنند، کوچکترین تخطی و یا حتی ظن به افشای اطلاعات و اسرار محرمانه می تواند حکم اعدام فرد خاطی را در پی داشته باشد. اما این که انجمن سری جمجمه و استخوان (S&B) نیز به طریقی مشابه به چنین سوگندی پایبند باشد در هاله ای از ابهام است. با وجود این شکی نیست که اعضای این انجمن اصول خود را بسیار جدی بر می شمارند و دستور یافته اند که هرگز در خصوص این انجمن با افرادی که به گفته ی آن ها ” وحشی” هستند، گفت و گو نکنند. طبق مرامنامه ی انجمن جمجمه و استخوان “وحشی ها” به افرادی اطلاق می شود که جزو این انجمن نیستند حال این افراد می توانند طیف گسترده ای از بیگانه ها باشند نظیراعضای خانواده و بستگان و حتی همسران اعضای این گروه.

● شباهت ها میان انجمن ایلومیناتی و انجمن جمجمه و استخوان

براساس تحقیقات رابینز شرایط پذیرش در انجمن ایلومیناتی با شرایط ورود به انجمن جمجمه و استخوان بسیار شبیه بوده و به طور مثال تازه واردهای انجمن جمجمه و استخوان باید به انتقاد از خود پرداخته و گروه هایی نقاد تشکیل دهند. شدت انتقادات و سرزنش ها از خود به حدی تکان دهنده بوده که عده ای از تازه واردها تا مرز اختلال اعصاب و روان پیش می رفتند.

ران روزنبائم نوشته است: دراز کشیدن روی تابوت آن هم به حالت عریان و افشای همه ی اسرار در مورد زندگی جنسی طرفین از جمله شیوه های تحقیر و انتقاد از خود بوده است. بنا به گفته ی آدام ویشاپت (Adam Weishaupt) بنیانگذار ایلومیناتی، هدف از این کار نه تنها به برهنه ساختن تک تک اعضاء به لحاظ روانی و نیز ایجاد یک هویت گروهی منسجم منحصر نمی شود، بلکه باعث می شود همگی به نقاط ضعف و کلیه ی تخلفات و اشتباهاتی که فرد از آن احساس شرمساری می کند، اشراف و بصیرت پیدا کنند تا این نقاط ضعف بعدها در صورت خروج اعضای انجمن و افشای احتمالی اسرار به عنوان حربه ای علیه آن ها استفاده شود.

● عدم سماجت برای افشاگری

چنانچه “وحشی ها” بحث انجمن را در حضور اعضای آن مطرح کنند، آن ها موظف به ترک سریع محل هستند.

این در حالیست که وجود نوعی پنهان کاری و رمز و راز در اعمال و رفتار صاحبان قدرت در جهان اصولا همچون مغناطیسی است که خبرنگاران را برای کنکاش بیشتر به سوی خود جذب می کند اما به نظر می رسد که رسانه های آمریکا که بر رخنه به حیطه ی خصوصی سیاستمداران پافشاری می کنند در افشا گری در خصوص اسرار انجمن جمجمه و استخوان از کنجکاوی لازم برخوردار نیستند.

درست مانند “تیم راست” مجری برنامه ی Meet The Press در شبکه ی NBC که در هفتم ژانویه ۲۰۰۴ در دفتر ریاست جمهوری بوش پسر از وی در خصوص عضویت در انجمن مذکور پرسید – و البته پاسخی نشنید- بسیاری از گردانندگان رسانه های نخبه ی آمریکا تمایل دارند که با خنده و شوخی پیگیری بحث را از سر خود باز کرده و آن را در حد موضوعی که تنها به زعم “نظریه پردازان توطئه” در خور توجه است، بی اهمیت جلوه دهند. در نتیجه الیزابت بومیلر در ستون خود مورخ ۲ فوریه ۲۰۰۴ در روزنامه ی نیویورک تایمز در خصوص انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۴ آمریکا میان بوش پسر و جان کری که هر دو از اعضای انجمن جمجمه و استخوان هستند، نوشت: روز موفقیت نظریه ی پردازان توطئه در موعد برگزاری انتخابات خواهد بود. پس از آن که بر همگان محرز شد که تقابل کری و بوش در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۴ آمریکا نخستین رویارویی دو عضو از انجمن جمجمه و استخوان در طول تاریخ این کشور بوده، بومیلر در روزنامه ی تایمز نوشت: آیا این جدال سیاسی دارای معنا و مفهوم خاصی است؟

فراماسونری و گروه جمجمه و استخوانSkull and Bones فراماسونری و گروه جمجمه و استخوانSkull and Bones

تایمز معتقد بود که چنین تقابلی به این معناست که آمریکایی ها در صورت به قدرت رسیدن هر یک از اعضای این انجمن (کری یا بوش) بسیار خوش اقبال خواهند بود چرا که به لحاظ تاریخی بهترین و ممتاز ترین دانش آموختگان دانشگاه ییل به عضویت انجمن جمجمه و استخوان در می آیند. اما مهمترین سوال آن است که آیا این انجمن ارزش ها و موازین رهبریت را فراتر از آنچه تاکنون توسط ییل به منصه ی ظهور گذاشته شده، به بوش و کری تلقین کرده است یا خیر.

بومیلر با استناد به اظهارات منابع آگاه افزوده است که انجمن جمجمه و استخوان به واقع بستر رشد و پرورش جوانان خام و سطحی نگری است که در نهایت به مردانی طراز اول برای مقاصد عالی تر تبدیل می شوند. در لیست اعضای این انجمن اسامی در خور توجهی مشاهده می شود: بوش پدر، ویلیام هاوارد تفت، روسای اسبق آمریکا، آورل هریمن، مک جورج باندی، هنری لوس، پاتر استوارت و جمع کثیری از مقامات آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) جملگی از این مکتب برخاسته اند.

نظر به این که اعضای این انجمن سری حائز پست های ریاست جمهوری، وزارت دادگستری، ریاست دیوان عالی و حائز کرسی هایی در سنا، فرمانداری ها، ریاست دانشگاه ها و مناصبی مهم در رسانه ها و بانک ها و شرکت های تجاری عظیم شده اند لذا از دیرباز این انجمن به عنوان بستر اصلی انتصاب کاندیداهایی برای عرصه ی سیاست آمریکا مطرح بوده است. این انجمن همچنین با برخی سازمان های جهانی سازی نیمه سری آمریکا نظیر “شورای روابط خارجی” این کشور و کمیسیون سه جانبه و بیلدربرگرز (Bilderbergers) که بر عرصه ی سیاسی و اقتصادی دولت آمریکا تسلط دارند، ارتباط داشته و رهبران آن طی نسل های گذشته همواره نقشی پیشرو را در ریاست بر سازمان ها و نهادهای مربوطه ایفا نموده اند.

 

فراماسونری و گروه جمجمه و استخوانSkull and Bones فراماسونری و گروه جمجمه و استخوانSkull and Bones

 

 

● جمجمه و استخوان در عصر جدی

به طور سنتی، “ییل دیلی نیوز” به انتشار اسامی اعضای جدید گروههای سری در دانشگاه ییل می پرداخت و این کار تا شورش های دانشجویی دهه ی ۱۹۶۰ تداوم داشت. انتشار اسامی اعضای جدید این گروه ها به صورتی غیر رسمی از آن زمان به بعد توسط نشریه دانشگاهی ای موسوم به «غوغا» ادامه یافته است.

با همه این احوال، لیست اعضاء و فعالیتهای جاری این گروه به صورتی رسمی آشکار نمی گردد. عضویت در این گروه در حقیقت همواره امری رازآلود برای دانشجویان دانشگاه ییل، هیات مدیره دانشگاه و فارغ التحصیلان فعال گروه های دیگر بوده است. البته شاید این خصیصه را بتوان برای گروههای دیگر خصوصا گروههای «طومار و کلید» و «کله ی گرگ» نیز صادق دانست.

تنها دانشجویان سالهای آخر پیش از فارغ التحصیلی می توانند عضو این گروه شوند.

در حال حاضر هر سال تنها ۱۵ دانشجوی سال آخر دانشگاه به جای دانشجویان فارغ التحصیل انتخاب می شوند.

دانشجویان عضو این گروه، غروب برخی از روزهای هر هفته در مکانی با نام «آرامگاه استخوانها» گرد هم می آیند. بر اساس اظهار نظر مخالفان این گروه که مورد مصاحبه ی الکساندرا رابینز برای استفاده در کتابش با نام «رازهای آرامگاه» قرار گرفته اند اعضای گروه جمجمه و استخوان خود را «نایتس» (شوالیه) که اشاره به جنگجویان قرون وسطی دارد، می خوانند.

فراماسونری و گروه جمجمه و استخوانSkull and Bones فراماسونری و گروه جمجمه و استخوانSkull and Bones

نکته جالب این است که ساعت هایی که در آرامگاه قرار دارند به صورت عمدی پنج دقیقه از بقیه ساعت ها جلوتر هستند. علت این امر این است که اعضای این گروه احساس کنند که دنیایشان کاملا متفاوت از دنیای خارج است و در منحنی زمان جلوتر از بقیه مردم جهان خارج که “وحشی” قلمداد می شوند، می باشند.

● لیست اعضای گروه

لیست اعضای این گروه از ۱۸۳۳ تا ۱۹۸۵ موجود است. برخی از خانواده های آمریکایی نسل اندر نسل از اعضای این گروه بوده اند و این زمانی فاش شد که یک منبع ناشناس لیست اسامی اعضای این گروه را به فردی به نام آنتونی سی. ساتون لو داد و وی نیز قصد داشت از این لیست در کتابش تحت عنوان «گروه سری آمریکایی: مقدمه ای بر گروه جمجمه و استخوان» منتشر شده به سال ۱۹۸۴ استفاده کند که به دلایلی از انتشار آن صرف نظر کرد.

ساتون که مولف کتابهای بسیاری درباره ارتباط بانکداران و صاحبان سرمایه آمریکایی با رخدادها و وقایع مهم جهان است به این واقعیت اذعان داشته است که این بانکداران و سرمایه داران اکثرا از اعضای این گروه سری بوده اند. از جمله کتابهایی که وی تالیف و منتشر کرده است عبارتند از: وال استریت و انقلاب بلشویکی؛ وال استریت و به قدرت رسیدن هیتلر؛ خودکشی ملی: کمک نظامی به اتحاد جماهیر شوروی؛ تکنولوژی غربی و توسعه اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی ۱۹۷۳-۱۹۱۷ و دو چهره ی جورج بوش.

ساتون اطلاعات در اختیار خود را حدود ۱۵ سال همچنان به صورت سری و محرمانه باقی نگه داشت چرا که می ترسید تهیه ی فتوکپی یا انتشار لیست اسامی عضو گروه، نام افراد فاش کننده ی آنها را برملا سازد. بالاخره این لیست در کتابی که ویراستار آن کریس میلیگان بوده است در سال ۲۰۰۳ به صورت ضمیمه منتشر شد.

مهمترین بازیگران گروه جمجمه و استخوان از تامین کنندگان اصلی مالی دو جنگ جهانی اول و دوم بودند و بسیاری از اتاقهای فکر در دانشگاههای آمریکا توسط اعضای اصلی این گروه ایجاد شده اند.

بسیاری از چهره های سرشناس از اعضای این گروه هستند. جورج بوش پدر و جورج بوش پسر و ویلیام هوارد تافت از روسای جمهور آمریکا هر سه از اعضای این گروه بوده اند. تجار، قضات دیوان عالی و خانواده های سرشناس زیادی از اعضای این گروه بوده و هستند. جان کری نیز از اعضای آن است.

 

فراماسونری و گروه جمجمه و استخوانSkull and Bones فراماسونری و گروه جمجمه و استخوانSkull and Bones

 

جان کری و جورج بوش پسر در جریان رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری سال ۲۰۰۴ همواره از صحبت علنی درباره عضویت شان در این گروه امتناع کردند.

بوش در پاسخ به خبرنگاری که از وی درباره ی عضویتش در این گروه سوال کرد، گفت: این موضوعی بسیار سری است و من نمی توانم درباره ی آن صحبت کنم. خبرنگار مجددا پرسید که این پاسخ برای مردم آمریکا چه معنایی دارد و بوش به سوال دوم خبرنگار پاسخ نداد.

وقتی خبرنگار از جان کری سوال کرد که وی چه چیز بیشتری می تواند درباره ی این گروه بگوید وی گفت: هیچ چیز. چون آن سری است … متاسفم! ای کاش می توانستم چیزهایی به شما بگویم که می توانستم آنها را علنی بیان کنم.

اسامی برخی از اعضای گروه جمجمه و استخوان در زیر آورده شده است:

۱) ویکتور اشه ( سال عضویت: ۱۹۶۷) : نماینده ی کنگره از ایالت تنسی از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۵؛ سناتور ایالت تنسی از ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۴؛ شهردار ناکس ویل در ایالت تنسی از ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۳.

جورج دبلیو بوش که خود در حال حاضر عضو گروه جمجمه و استخوان است از سال ۲۰۰۴ تاکنون وی را به سمت سفیر آمریکا در لهستان منصوب نموده است.

۲) روی لسلی آوستین (سال عضویت: ۱۹۶۸) : جورج بوش وی را سفیر آمریکا در ترینیداد و توبوگو کرده است.

۳) دیوید بورن (سال عضویت: ۱۹۶۳): وی در کارنامه خود فرمانداری اوکلاهما؛ سناتور ایالت اوکلاهما و ریاست دانشگاه این ایالت را داشته است.

۴) آموری هاو برادفورد ( سال عضویت: ۱۹۳۴) : وی مدیر کل نیویورک تایمز و همکار سازمان سیا بوده است.

۵) جیمز بوکلی ( سال عضویت: ۱۹۴۴): سناتور و از همکاران سازمان سیا.

۶) جورج اچ واکر بوش (بوش پدر- سال عضویت: ۱۹۴۸): چهل و یکمین رییس جمهور آمریکا و چهل و سومین معاون رییس جمهور آمریکا (معاون رونالد ریگان).

۷) جورج واکر بوش ( بوش پسر- سال عضویت: ۱۹۶۸): چهل و سومین رییس جمهور آمریکا و فرماندار سابق تگزاس.

۸) جان شافی ( سال عضویت: ۱۹۴۷) سناتور آمریکا، فرماندار رودآیلند؛ پدر سناتور لینکلن شافی.

۹) چانسی دپیو ( سال عضویت: ۲۰۰۷) موسس و سردبیر نشریه فایو (FIVE).

۱۰) ویلیام هنری دراپر ( سال عضویت: ۱۹۵۰): وی رییس برنامه ی توسعه سازمان ملل و رییس بانک واردات – صادرات ایالات متحده بود.

۱۱) ویلیام ماکسول اوارتز ( سال عضویت: ۱۸۳۷) وی وزیر امور خارجه آمریکا ؛ دادستان کل این کشور و سناتور بود.

۱۲) جان کری (سال عضویت: ۱۹۶۶): سناتور و نامزد حزب دموکرات در رقابتهای ریاست جمهوری سال ۲۰۰۴.

۱۳) رابرت مک کالوم (سال عضویت: ۱۹۶۸) سفیر کنونی آمریکا در استرالیا.

۱۴) پاملا هریمن. وی تامین کننده اصلی مالی ستاد انتخاباتی بیل کلینتون و مهمترین حامی حزب دموکرات طی بیش از ۵۰ سال بود.

خانواده های مشهور عضو گروه جمجمه و استخوان نیز به شرح زیر می باشند:

۱) خانواده ویتنی

۲) خانواده پرکینز

۳) خانواده فلپس

۴) خانواده باندی

۵) خانواده تافت

۶) خانواده وادسورث

۷) خانواده لرد

۸) خانواده گیلمن

۹) خانواده هریمن

۱۰) خانواده راکفلر

۱۱) خانواده پاین

۱۲) خانواده دیویدسون

۱۳) خانواده ویرهاوزر

۱۴) خانواده فیلزبری

۱۵) خانواده اسلوآن

ویلارد استرایت تامین کننده مالی مجله ملت (The Nation) و جمهوری نوین (New Republic) و ویلیام باکلی ناشر نشریه نشنال ریویو (National Review) نیز از اعضای این گروه هستند…

منبع: ظهور12 

نوشته شده در تاریخ جمعه 27 اسفند 1389    | توسط: میلاد    |    |
نظرات()