تبلیغات
درباره حقایق پنهانی که شاید ما نبینیم - مطالب میلاد

نشانه‎های تفكر فراماسونری در جریان انحرافی بخش اول

ماه گذشته (90/01/21) آیت‎الله مصباح یزدی از شكل‎گیری فراماسونی در كشور در قالب جدید خبر داد و تلنگری فكری به اذهان نخبگان و مردم وارد ساخت. البته ایشان از مدتی پیش در جلسات خصوصی درباره وقوع چنین پدیده خطرناكی هشدار می‌داد. اكنون پرسش این است كه آیا آیت‏الله مصباح برای چنین ادعایی به سند مهمی دست یافته یا از رگه‌های فكری این جریان، چنین خطری را احساس كرده و درباره شكل‌گیری مجدد آن هشدار داده است؟ بی‌تردید دانشمندان بابصیرت همانند پزشك حاذق كه از آثار ظاهری به نوع بیماری پی می‌برند، به‌راحتی می‌توانند با مشاهده علایم، نوع انحراف را شناسایی كرده در پی درمان آن برآیند. كسانی كه با مبانی و آموزه‌های فراماسونری آشنا باشند، هنگام برخورد با سخنان و نوشته‌های فرد معلوم الحال دولت متوجه می‌شوند كه این گونه حرف‌ها از سر تصادف نیست بلكه طبق برنامه و با محاسبات دقیقی به پیش می‌رود. ما در این تحلیل ابتدا به اصول و مبانی فراماسون‌ها می‌پردازیم و سپس با ذكر بخش‌هایی از سخنان رحیم مشایی و برخی جریانات با كاركرد مشابه، تطبیق آن را به قضاوت شما خوانندگان محترم وامی‌گذاریم.

1.‌ مبانی و مواضع فراماسون‎ها:

اومانیسم و انسان‎گرایی

یكی از اصول فراماسونری، اومانیسم و انسان‎گرایی است. از نظر فراماسون‌ها اصالت با انسان است و باید انسان به جای خدا بنشیند؛ آن چه باید ما در صدد تحقق آن باشیم خواست و اراده انسان است و بس!

یكی از معروف‌ترین اومانیست‌های قرن 14، آقای پیكور دلامیراندولا است كه در سال 1489توسط پاپ اینوسنت هشتم به‌عنوان مروج عقاید بدعت گذارانه محكوم گردید. او در كتاب خود «نتیجه‌گیری فلسفی كابالیست و الهیات» نوشته بود: «در جهان چیزی بالاتر از ستایش بشر وجود ندارد.» (یحیی هارون، مبانی فراماسونری، ص70)

امروزه ماسون‌ها عقاید بدعت‌گذارانه میراندولا را بسیار بی‌پرده‌تر بیان می‌كنند. به‌عنوان نمونه، در یك جزوه محلی ماسونی آمده است: «جوامع ابتدایی ضعیف بودند و به خاطر این صفت به نیروها و پدیده‌های اطرافشان مقام ربوبیت می‌دادند. اما ماسونری تنها به انسان چنین مقامی می‌دهد.»(همان)

مانلی. پی. هال در كتاب «كلید گمشده فراماسونری» می‌نویسد: انسان خدایی در حال شكل‌گیری است و همان‌گونه كه در اسطوره‌های تمثیلی مصر باستان آمده است، بر روی چرخ كوزه‌گری، در حال قالب‌گیری است. هنگامی كه نور او به درخشش در می‌آید تا همه چیز را حفظ كند و ارتقاء بخشد، او به تاج سه‌گانة خدایی دست می‌یابد و به جماعت اساتید فراماسون، همان‌هایی كه در لباس‌های آبی و طلایی خود به دنبال تاریكی شب با نور سه‌گانه لژ ماسونی هستند ملحق می‌گردد. راه استاد اعظم شدن (استاد اعظم لژ فراماسونری) این است كه اعتقاد به خدا و این حقیقت كه انسان بنده اوست كاملا رد شود. ( همان)

جی دی باك در كتاب «فراماسونری اسرارآمیز» تصریح می‌كنند: «تنها خدایی كه فراماسونری قبول دارد انسان است... بنابراین انسان تنها خدای موجود است.» (همان) در همین راستا مجله ماسون ترك طی تحلیلی، فراماسونری را یك دین اومانیست معرفی كرده می‌نویسد: در واقع فراماسونری یك نوع مذهب بلكه یك دین اومانیست است و دین جعلی به ستایش انسان سفارش می‌كند نه خدا.

«ما همیشه اذعان می‌كنیم كه بالاترین كمال مطلوب فراماسونری در عقاید اومانیزم قرار دارد. ( همان، به نقل از مجله ماسون ترك) تفكر انسان محور و اومانیستی در فراماسونری به حدی پر رنگ است كه آن‌ها به جای عشق به خدا و كار برای او، عشق به انسان را ترویج می‌كنند. یحیی هارون در این باره می‌نویسد « ماسون‌ها اعتقاد دارند همه كارها باید فقط به خاطر انسانیت انجام گیرد نه رضای خدا. "او سپس با نقل مطلبی از كتاب لژ تركیه می‌نویسد: «اساس اخلاق ماسونی عشق به انسانیت است و خوب بودن به خاطر خواسته‌ای در آینده، منفعت، پاداش و بهشت، از روی ترس از دیگری، عرف دینی یا سیاسی، نیروهای ناشناخته ماوراء طبیعی... را كاملا مردود می‌داند. تنها از خوب بودن به خاطر عشق به خانواده، كشور، انسان‌ها و انسانیت حمایت و تمجید می‌كند. این یكی از مهم‌ترین اهداف تكامل فراماسونری است. عشق به مردم و خوب بودن بدون انتظار پاداش، رسیدن به این سطح، تحول عظیمی است. "(همان، ص 73) یحیی هارون در كتاب خود هدف نهایی ماسون‌ها را تخریب دین و نابودی آن ذكر می‌كند و اظهار می‌دارد: "هدف نهایی ماسونری این است كه می‌خواهند دین را به‌طور كامل تخریب كرده، جهانی اومانیست براساس تقدس انسانیت ایجاد كنند.

آن‌ها می‌خواهند نظم نوینی براساس غفلت بنا كنند كه در آن مردم، خدایی كه آن‌ها را آفریده انكار كنند و به خود مقام ربوبیت بدهند. این هدف و فلسفه وجودی ماسونری است. نشریه ماسونی آینه این وضعیت را «معبد عقاید» نام نهاده است. (همان، ص 82) در همین راستا ماسون‌ها می‌خواهند از تمام جهان معبدی بسازند. اما معبد مورد نظر آن‌ها معبد دین واقعی نیست بلكه معبد اومانیزم است و رؤیای آن‌ها جهانی است كه در آن انسانیت پرستش شود؛ مردم به‌طور كامل از دین حقیقی روی بگردانند و فلسفه اولوسیونیت تنها فلسفه حقیقی قلمداد گردد. در نوشته‌های ماسونی مراسم عجیب و غریب كه به این منظور طراحی شده، چنین توصیف گردیده است. «امروز یك دین جهانی متولد می‌شود، به آرامی می‌تواند شعور را به معنای واقعی كلمه ارضا كند... به موازات دین جهانی، اخلاقیاتی متناسب با این جهان‌بینی ایجاد خواهد شد... چنین دینی انسان‌ها را در جهان متحد خواهد ساخت. این دین فراماسونری است. این دین از طریق قلب‌ها منتقل خواهد شد... (همان، ص 191) در این جریان كه اومانیزم پابه پای تفكر الحادی به پیش می‌رود " فراماسون‌ها همانند بیانیه سال 1933 اومانیست‌ها، معتقدند كه خداپرستی سنتی به‌ویژه ایمان به خدایی كه شنونده دعا است و به مردم زندگی می‌دهد و از آن‌ها مراقبت می‌كند، می‌فهمد و قادر است و كاری برای آن‌ها انجام می‌دهد یك اعتقاد ثابت نشده و از مد افتاده است " سپس بر اساس این اعتقاد می‌گویند: "ما به‌عنوان ضد خداپرستی، از انسان شروع می-كنیم نه از خدا. از طبیعت نه از ملكوت. " (همان، ص 62) روند ماسون شدن و پرستش انسان و نشاندن آن به جای خدا در لژهای فراماسونری این گونه انجام می‌شود: "یك فراماسون قبل از ورود به تشكیلات فراماسونری می‌آموزد كه باید نسبت به دین و مذهب بی‌اعتنا باشد. سپس با تأكید بر مذهب، مفهومی اومانیست از تعالیم فرماسونری به فرد ارائه می‌شود. در آیین درجه شاگردی، استاد لژ از ناظر اول لژ می‌پرسد: «برادر ناظر اول چرا ما خود را بنّای آزاد می‌نامیم؟» ناظر اول: «زیرا چون آزادگان در ساختن بنای عظیم كار می‌كنیم.»استاد لژ: «چه نوع بنایی؟» ناظر اول: «نیاكان ما آن را معبد سلیمان می‌نامیدند و منظورشان معبد انسانیت بوده است.» استاد لژ: «برادر ناظر دوم چه سنگی در این بنا به كار می‌بریم؟» ناظر دوم: «سنگ بنای ما انسان است.» استاد لژ: چه ملاتی لازم است تا این سنگ‌های معبد را به هم متصل سازیم؟» ناظر دوم: «ملاط بنای معبد تابناك انسانی و برادری همگانی است (دكتر موسی نجفی و دكتر موسی فقیه حقانی، تاریخ تحولات سیاسی ایران، ص 551 به نقل از مكتب‌های فراماسونری، ص 27 28). " استاد لژ خطاب به اعضاء می‌گوید: " مساعی جمعیت ما وقف راه انسانیت است. وظیفه ما این است كه تمام صفات عالیه انسانی رادر خود نیرومند سازیم »(همان، به نقل از همان كتاب ص 37) در درجات اول و دوم ضمن تاكید بر مفهوم انسانیت، به فرد تاكید می‌شود كه می‌بایستی خود را از قید و بند عقاید خرافی رها سازد. پس از گرفتن التزام از داوطلب، وی را وارد حلقه برادری نموده، خطاب به او اظهار می‌دارد: " این حلقه برادری كه ملاحظه كردید، زنجیر بزرگ برادری جهانی را تشكیل می‌دهد و مردانی را از هر ملت و كشور و مذهب در هر مقام به هم متصل می‌سازد. به هر نقطه جهان بروید نام برادری به گوش شما خواهد رسید و همه جا دست برادری مهیای پذیرفتن و معاضدت شما خواهد بود. (همان، به نقل از همان، ص 46)

"در سیر درجه سوم مجدداً در گفت و گوی استاد لژ و ناظر لژ، این سؤال مطرح می‌شود كه چرا ما خود را بنّای آزاد می‌نامیم؟ ناظر لژ پاسخ می‌دهد: «برای آن كه خود را از قید افكار و عقاید باطل رها كرده‌ایم و بنای بزرگ بشریت را برپا می‌سازیم.( همان، به نقل از مكتب‌های فراماسونری، ص 77)

بررسی برخی دیدگاه‌ها و سخنان رحیم مشایی نسبت به انسان و برجسته كردن آن می‌تواند برای مخاطبان دست كم سوال برانگیز باشد. به‌عنوان نمونه در نطق‌های چند ساله اخیر وی نیز همواره شعار انسان گرایی موج می‌زند؛ هرچند او تلاش می‌كند آن را در قالب مباحث عرفانی در هم آمیزد ولی این نوع نگاه به نگاه اومانیستی بسیار نزدیك است. در تاریخ معاصر ایران تركیب فراماسونری و آداب آن با تصوف توسط ظهیر الدوله جانشین صفی علیشاه قطب فرقه نعمت اللهی در تهران نمونه تاریخی درچنین رویكردی است. مشایی در باره انسان تا این اندازه غلو می‌كند كه می‌گوید: "انسان بزرگ‌تر از جهان است، هیچ نقطه‌ای از عالم نیست كه به انسان مربوط نباشد، هیچ نقطه از عالم نیست كه در آن منظوری از انسان وجود نداشته باشد. امروز ما جزء كوچكی از جهان هستیم. " (سایت شخصی مشایی،30 مرداد87) جالب است كه وی از یك طرف انسان را از همه جهان بزرگ‌تر می‌داند و از سوی دیگر در جمله بعد، انسان را جزئی كوچكی از جهان می‌شمارد! و سپس در ادامه می‌گوید: "انسان متعلق به همه عالم است و همه عالم متعلق به انسان است. "او در چارچوب تفكر شبه اومانیستی، دین را فرع انسان دانسته می‌گوید: "می‌گویند صف‌بندی مؤمن و كافر وجود دارد این صف‌بندی وقتی اصالت دارد كه فرصت‌ها را برای انتخاب انسان‌ها فراهم بیاورید و انسان‌ها به مفهوم واقعی آزادی انتخاب خود را انجام دهند.

این كه مسلمان‌ها بگویند كار ما درست است و بقیه اشتباه می‌گویند، یعنی 5/5 میلیارد انسان را از دایره انسانیت خارج كنیم. "او انسان بودن را اصل و مقدم بر دین و مكتب اسلام می‌داند.

مشایی بر اساس اصالت انسان می‌گوید: "بعد از آن كه این انسان‌ها گرد هم آمدند، تازه خدا هم معنا پیدا می‌كند. ظرفیت انسانی باید شكل بگیرد تا ما سخن از خدا بگوییم. انسان كه شناخته نشده باشد، كه شناخته نشده است كی خدا قابل شناسایی است؟ عظمت خدا وقتی قابل شناسایی است كه عظمت انسان شناخته شده باشد.... باید همه ابعاد وجود انسان را بشناسیم. بدون شناخت جهان كی می‌توانیم انسان را بشناسیم؟ انسان 2000 سال پیش كجا؟ انسان امروز كجا؟ (همان) وی سپس بر همین اساس می‌گوید: "هر انسانی صرف نظر از همه مشخصاتی كه مربوط به اوست باید یكسان دیده بشود. جامعه آینده بشری متعلق به همگان است. هر مشرب فكری، هر مذهب فكری، هر مسلكی، هر منطقی، هر دینی، هر چه كه در دنیا وجود دارد و دارای صبغه فكری است، آرم و نشان فكری دارد و پیام فكری دارد. تنها در صورتی كه بتواند جامعه جهانی را با هم ببیند و همه انسان‌ها را محترم بشمارد این آینده از آن اوست، در این آینده (چون آینده از آن مردم است) هیچ جامعه‌ای در آینده برتر از دیگران نیست، هیچ كسی. در آینده كشور معنا ندارد، نژاد معنا ندارد و آینده، آینده آن‌هاست. " (همان) مشایی سرانجام می‌گوید: "بدون واهمه می‌گوییم: جهان آینده متعلق به همه انسان‌ها است. هر منطقی كه بین انسان‌ها فرق بگذارد محكوم به شكست است. هر منطقی كه به خط كشی بین انسان – جمله استراتژیك است- هر منطقی كه به خط كشی بین انسان‌ها بینجامد منطقی است كه در آینده خریدار ندارد. "

هر منطقی كه بتواند در آینده نزدیك ادبیاتی داشته باشد كه 3 عنصر آدم، خدا و جهان را با هم تنظیم كند از نظر آیین و مكتب، آینده از آن اوست.وی در آخرین پرده، انسان را در جانشینی خدا قرار داده می‌گوید: "ماموریت انسان بر روی زمین این است كه جانشین خدا باشد، به جای خدا تصمیم بگیرد و به جای خدا اراده كند " (سایت عصر ایران، مرداد )

در پایان توجه به این نكته لازم است كه گرچه از پاره‌ای این گونه حرف‌های بعضا شبه عارفانه از سوی برخی عرفا نیز شنیده می‌شود ولی ممكن است از آن افق دید تا حدودی آن را قابل توجیه دانست ولی طرح این گونه مباحث در اردوگاه فراماسون‌ها نیز قابل تامل جدی است كه برخی از آن‌ها را در فوق ملاحظه نمودید؛ بنابر این داشتن برخی از این گونه تعابیر در میان عرفا به معنای نادیده گرفتن آن‌ها در ادبیات فراماسون هانیست. باید از قراین و شواهد سخنان شخصی كه این گونه حرف‌ها را مطرح می‌كند حقیقت آن را شناخت و نوع آن را تشخیص داد. اكنون سوال این است كه آقای مشایی با طرح شعار‌های دیگری نیز كه در باره دین و عدم لزوم تبلیغ آن و ضرورت ترویج ملی گرایی و همسان بودن ادیان و هم افزایی انسان‌ها در سخنانش مطرح است آیا محققین را نسبت به مواضعش دچار تردید نمی‌كند ؟

نویسنده: قاسم روان‌بخش

منبع: سایت قبس

ادامه دارد...

نوشته شده در تاریخ شنبه 31 اردیبهشت 1390    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: فراما سونری و سازمانهای زیر زمینی،     |
نظرات() 

آرمان‌شهر تكنولوژی و مرگ طبیعت

اكنون گروهی از دانشمندان نامدار و نگران از آینده پیش‌بینی می‌كنند كه پیشرفت تكنولوژیكی دارد جهان را به سمت یك «نقطة منحصر به فرد»پیش می‌برد، نقطه‌ای كه در آن تكنولوژی و طبیعت یكی خواهند شد. در این تقاطع، دنیایی كه ما شناخته‌ایم، منقرض و تعاریف جدیدی از «زندگی»، «طبیعت» و «بشر» ارایه خواهد شد.

 

 

در اینكه روند رشد تكنولوژی در صنعت و علم به طور تصاعدی در حال افزایش است شكی نیست. بحثی هم درباره‌ی دستاوردهایی كه سرعت عنان گسیخته ابتكار و خلاقیت به همراه می‌آورد نیست. اكنون گروهی از دانشمندان نامدار و نگران از آینده پیش‌بینی می‌كنند كه پیشرفت تكنولوژیكی دارد جهان را به سمت یك «نقطة منحصر به فرد» (Singularity) (1) پیش می‌برد، نقطه‌ای كه در آن تكنولوژی و طبیعت یكی خواهند شد. در این تقاطع، دنیایی كه ما شناخته‌ایم، منقرض و تعاریف جدیدی از «زندگی»، «طبیعت» و «بشر» ارایه خواهد شد.


ورنر وینگ استاد علوم كامپیوتری دانشگاه سان دیگو، در سال 1993 به جماعت دانشمندان چنین هشدار داد كه: «ما در پرتگاه تغییری هستیم كه با پیدایش زندگی بشر بر روی زمین قابل قیاس است. طی 30 سال به ابزار تكنولوژیكی‌ای مجهز خواهیم شد كه هوش فرابشری خلق خواهند كرد و اندكی پس از آن عصر بشر به پایان خواهد رسید».


برخی فلاسفه و دانشمندان نظریه‌پردازی كرده‌اند كه مقصد اصلی حیات، پدید آوردن سینگولاریتی است. صنایع تكنولوژیكی پیشرو كه به مفهوم سینگولاریتی واقف‌اند، همواره نگران آن هستند كه اگر مردم از پیامدهای واقعی آن اطلاع داشته باشند، هرگز بسیاری از تكنولوژی‌های جدید و نیازموده‌ای همچون غذاهای دستكاری شده‌ی ژنتیكی، نانو تكنولوژی و روبوتیك را نخواهند پذیرفت.


تحول ماشینی


كتاب‌های فراوانی درباره‌ی سینگولاریتی آینده به بازار آمده‌اند. دنباله‌ی فیلم جنجالی ماتریكس در سال 2003 به كندوكاو و فلسفه و خاستگاه آینده‌ی زمین تحت كنترل ماشین پرداخته است. بازیگران ماتریكس باید كتاب سال 1994 كوین كلی را می‌خواندند. نام این كتاب این بود: خارج از كنترل: ظهور تمدن جدید زیستی. در صفحه‌ی اول این كتاب می‌خوانیم: «قلمرو آنها كه زاده شده‌اند ـ یعنی همه‌ی طبیعت ـ با قلمرو آنها كه ساخته شده‌اند ـ همه‌ی چیزهایی كه ساخته‌ی دست بشر است ـ دارد یكی می‌شود».


در همین زمان براداران وارنر ساخت‌ گران‌ترین فیلم تمام زمان‌ها را آغاز كرده بودند، دنباله‌ی 180 میلیون دلاری به نام ترمیناتور 3: ظهور ماشین‌ها. این دقیقاً یك دهه قبل از تحول واقعی ماشین‌هاست كه پیش‌بینی می‌شود با سرعتی «خارج از كنترل» تمدن بشری را به سمت سینگولاریتی پیش‌ می‌برند.


«قوانینی» چند برای عملكرد سینگولاریتی اساسی هستند: اولین آنها قانون مور است. یكی از مؤسسان شركت كامپیوتری اینتل، گوردون‌ ای مور است كه می‌گوید است شمار ترانزیستورهایی كه در یك تراشه‌ی كامپیوتر جا می‌شوند از سال 1959 (از زمان آغاز به كار مدارهای یكپارچه) به مدت 6 سال، هر ساله دو برابر شده‌اند. به پیش‌بینی مور این روند می‌تواند ادامه پیدا كند. هر چند كه اكنون، سرعت دو برابر شدن در دوره‌ای 18 ماهه تكرار می‌شود. امروز، میلیون‌ها مدار را می‌توان بر روی تراشه‌ی كوچك كامپیوتری یافت و «پیشرفت» تكنولوژیكی با روندی تصاعدی و نه روندی خطی در حال صعود است.


استوارت برند در كتاب‌اش با نام «ساعتِ اكنونِ دراز مدت» (The clok of the long now) قانون دیگری را مطرح می‌كند: قانون مونسانتو كه بیان می‌كند، توانایی شناسایی و استفاده از اطلاعات ژنتیك هر 12 تا 24 ماه یك بار دو برابر می‌شود. این روند تصاعدی در رشد و دانش زیستی، كشاورزی، تغذیه و مراقبت‌های بهداشتی را همگام به ظهور صنعت علوم زیستی تغییر می‌دهد.


شركت IBM برنامه‌ریزی كرده است كه در سال 2005 كامپیوتر «ژن آبی» را به جهان عرضه كند، كامپیوتری كه یك میلیون میلیارد محاسبه را در یك ثانیه انجام می‌دهد، یعنی 20 برابر قدرت مغز انسان. این كامپیوتر می‌تواند تمام محتویات كتابخانه‌ی كنگره را در كمتر از دو ثانیه منتقل كند. طبق قانون مور سخت‌افزار كامپیوتر در اولین دهه‌ی این قانون از قدرت مغز بشر پیشی خواهد گرفت. نرم‌افزاری كه با ذهن بشر رقابت می‌كند، یعنی هوش مصنوعی، شاید چند سالی دقت لازم داشته باشد تا متحول شود.


دستیابی به بی‌نهایت


جمعیت بشر هم رشد تصاعدی‌ای را تجربه می‌كند. دن ادر یكی از متخصصان مركز هوش مصنوعی بوئینگ می‌گوید كه «رشد جمعیت بشر در ده هزار سال اخیر از یك روند هزلولوی تبعیت می‌كند ... با مجانبی كه از سال 2030 پس از میلاد می‌گذرد». البته عدد بی‌نهایت جمعیت بشر غیرممكن است. دانشمندان پیش‌بینی می‌كنند كه جمعیت‌ زمین تا میانه‌ی این قرن از مرز 9 میلیارد نفر خواهد گذشت.


ادر عنوان می‌كند كه افزایش پیش‌بینی شده‌ی هوش مصنوعی با مجانب رشد جمعیت بشر مقارن می‌شود.او گمان می‌كند كه زندگی مصنوعی می‌تواند روند تصاعدی افزایش خود را آغاز كند، آن هم در زمانی كه زندگی زیستی به حد نهایت‌اش نزدیك می‌شود. دانشمندان در این باره زیاد بحث نمی‌كنند، اگر قرار باشد چنین چیزی در آینده رخ دهد. اما هنوز در این باره بحث است كه چه كشفی باعث بروز حوادث تكنولوژیكی‌ می‌شود كه زمین را تغییر خواهند داد. دانشمندان پیشنهاد می‌كنند كه پیشرفت‌های تكنولوژیكی یا كشف هوش مصنوعی می‌تواند آغازگر سینگولاریتی باشد.


جهانی‌سازی تكنولوژیكی


فیزیكدانان، ریاضی‌دانان و دانشمندانی چون ورنر وینگ و ری كرزویل با تئوری‌های تغییر تكنولوژیك و سریع خود، مرزهای احتمالی سینگولاریتی را مشخص كرده‌اند و با اعتماد به نفس اثراتی را پیش‌بینی كرده‌اند كه دنیا را به سمت این نقطه در دو دهه‌ی آینده رهنمون خواهد شد.


افرادی كه نزدیك‌ترین اشخاص به این تئوری‌ها و قوانین هستند ـ متخصصان فنی ـ نمی‌توانند صبر كنند تا زمان سینگولاریتی فرا برسد. معتقدان واقعی، خود را «پساانسان» و «اومانیست‌های تغییر یافته» می‌نامند و فعالانه در پی آن هستند كه نه‌تنها سینگولاریتی را پدیدار سازند، بلكه با آنچه كه «تكنولوژی ترس‌ها» و «نئولادیت‌ها» می‌نامند رویارو شوند. ـ ائتلاف پیشرفت كه در ژوئن 2001 شكل گرفت، درباره‌ی «رؤیای هوش مصنوعی حقیقی كه ثروتی جدید به بشریت می‌بخشد كه تاكنون نداشته است» خیالبافی می‌كند. وب سایت این جماعت بخش‌های متعددی را به نمایش می‌گذارد كه در آنها استراتژی‌ها و تاكتیك‌های مؤسسات گروه‌های محیط زیست را برای «رویارویی» نشانه گرفته‌اند.


بسیاری از گروه‌های صنعتی كه خواستار پیشرفت علمی با سرعت بیشتر هستند، اذعان دارند كه بزرگ‌ترین تهدید برای پیشرفت تكنولوژیك از سوی گروه‌های هوادار محیط زیست اعمال می‌شود، البته نه فقط از سوی آنها كه از سوی یك جناح كوچك علمی كه صدای بلندتری نسبت به دیگران دارد.


هشدار


در آوریل 2000، مشكلی بر سر راه سینگولاریتی قرار گرفت. این مشكل از سوی منبعی كه ضعیف به نظر می‌رسد ایجاد شد و آن بیل جوی، محقق ارشد میكرو سیستم Sun بود. جوی یكی از مؤسسان شركت میكروسیستم سان است. او از كسانی بود كه به تولید كامپیوتر یونیكس كمك كرد و سیستم‌های جاوا و نرم‌افزار جینی (Jini) را به راه انداخت (سیستم‌هایی كه به اینترنت «جان» بخشیدند).


جوی در داستانی كه در مجله‌ی ویراد (Wired) منتشر شد با نام «چرا آینده به ما نیاز ندارد» نسبت به خطراتی هشدار داده بود كه با توسعه‌ی ژنتیك، نانوتكنولوژی و روبوتیك تحمیل می‌شدند. هشدار او مبنی بر اثرات پیشرفت تصاعدی و عنان گسیخته‌ی تكنولوژی، اعتبار جدیدی به سینگولاریتی بخشید. جوی پیش‌بینی كرده بود كه «ما آخرین نسل بشر خواهیم بود، مگر آنكه چیزی تغییر كند». او هشدار داده بود كه «دانش به تنهایی كشتار جمعی را باعث خواهد شد». او این پدیده را «كشتار جمعی به كمك دانش» (KMD) نام نهاده بود.


روزنامه‌ی تایمز لندن سخنان جوی را با نامه‌ای كه انیشتین در سال 1939 به روزولت رئیس‌جمهور آمریكا نوشته بود مقایسه كرد. انیشتین در آن نامه نسبت به خطرات بمب هسته‌ای هشدار داده بود.


تكنولوژی‌های قرن 20 باعث ظهور تكنولوژی‌های هسته‌ای، زیستی و شیمیایی (NBC) شدند كه هم قدرت زیادی دارند و هم دسترسی به مقادیر عظیمی از مواد خام (و اغلب كمیاب) را می‌طلبند، به علاوه‌ی اطلاعات فنی و تخصصی و صنایع بزرگ مقیاس. تكنولوژی‌های ژنتیك، نانوتكنولوژی و روبوتیك (GNR) قرن 21، نه به امكانات و تسهیلات وسیع نیاز دارند، نه به مواد خام كمیاب.


تهدیدی را كه تكنولوژی‌های GNR اعمال می‌كنند، این واقعیت تقویت می‌كند كه برخی از این تكنولوژی‌های جدید به گونه‌ای طراحی شده‌اند كه قابلیت «بازسازی» دارند، یعنی می‌توانند نسخه‌های جدیدتری را از خودشان بسازند. بمب‌های هسته‌ای بمب‌های بیشتری تولید نكردند، یا نشت مواد سمی، باعث رشد مواد رسمی بیشتر نشدند. اگر تكنولوژی‌های GNR جدید و «خودساز» به محیط زیست وارد شوند، تقریباً غیرممكن خواهد بود كه بتوان آنها را كنترل یا جمع‌آوری كرد.


جهانی‌سازی و سینگولاریتی


جوی می‌داند كه بزرگ‌ترین خطراتی كه در نهایت با آنها مواجه خواهیم شد، از دنیایی ریشه می‌گیرند كه شركت‌های جهانی در آن حكمرانی می‌كنند ـ آینده‌ای كه بخش اعظم دنیا نمی‌دانند دنیا چگونه اداره می‌شود ـ. جوی می‌نویسد: «تكنولوژی‌های GNR قرن 21 را منحصراً شركت‌ها و مؤسسات خصوصی توسعه می‌دهند. ما تعهدات و نویدهای این تكنولوژی‌های جدید را درون سیستم به چالش كشیده نشده‌ای می‌جوییم كه از سرمایه‌داری جهانی و فشارهای رقابتی و مشوقان متعدد مالی تشكیل شده است».


به اعتقاد جوی، نظام سرمایه‌داری جهانی، به همراه نرخ كنونی پیشرفت ما، شانس انقراض بشر را در زمان وقوع سینگولاریتی به 30 تا 50 درصد می‌رساند. او اضافه می‌كند كه: «این تخمین‌ها نه تنها امیدواركننده نیستند كه احتمال بسیاری از پیامدهای هولناك را شامل نمی‌شود.»


پل كروتزن برنده‌ی جایزه‌ی نوبل در شیمی اتمسفری است. او می‌گوید كه شیمی‌دانان در سال‌های آغازین قرن گذشته تصمیم گرفته بودند كه به جای كلرین در تولید مایع خنك‌كننده‌ی تجاری، از برومین استفاده كنند. به این ترتیب سوراخ لایه‌ی ازن بزرگ‌تر می‌شود و می‌توانست اثرات شدیدی بر حیات روی كره‌ی زمین داشته باشد. به گفته‌ی كروتزن «جلوگیری از این تصمیم تنها یك خوش‌شانسی بود».


احتمال زیادی وجود دارد كه دانشمندان و شركت‌های جهانی، به پیشرفت‌های اساسی دست نیابند (یا بدتر، از بحث درباره‌ی آنها فعالانه خودداری كنند). كل نسل زیست‌شناسان، جای خود را به آزمایشگاه‌های بایوتك و نانوتك داده‌اند. كریك هولدرج زیست‌شناس كه از زمان آغاز به كار بایوتك در دهه‌ی 1970 پی‌گیر آن بوده است هشدار می‌دهد كه: «دانش زیست‌شناسی دارد ارتباط و اتصال خود را با طبیعت از دست می‌دهد».


البته هنوز در این میان چیزی از مقوله‌ی سینگولاریتی تكنولوژیك از قلم افتاده است. بهای واقعی پیشرفت تكنولوژیك و سینگولاریتی به معنی كاهش بی‌سابقه در ساكنان زمین خواهد بود، یعنی نرخ فزاینده‌ی انقراض در وسعت جهانی. انجمن حفاظت از جهان (IUCN)، كنگره‌ی بین‌المللی گیاهی و اكثریت زیست‌شناسان دنیا معتقدند كه «كشتار جمعی» در وسعت جهانی، هم اكنون در حال جریان است. به عنوان نتیجه‌ی مستقیم فعالیت‌های بشری (استخراج منابع كشاورزی صنعتی، تولید حیوانی غیربومی و رشد جمعیت)، انتظار می‌رود كه تا یك پنجم گونه‌های در حال حیات ـ اكثراً در مناطق استوایی ـ در طول 30 سال نابود شوند. دانیل سیمبر لوف متخصص گونه‌های زیستی دانشگاه تنسی در مصاحبه‌اش با واشنگتن پست گفته بود كه: «سرعت نابودی گونه‌های زیستی، امروز بسیار بیشتر از گذشته است، حتی بیشتر از زمان برخورد شهاب‌ سنگ‌ها».


در یك نظرسنجی كه از سوی هریس (Harris) در سال 1998 و از 5000 عضو مؤسسات علوم زیستی آمریكایی صورت گرفت مشخص شد كه 70 درصد آنها معتقداند آنچه كه «انقراض ششم» نامیده می‌شود، هم اكنون در حال وقوع است. نظرسنجی هم‌زمان دیگری از همین مؤسسه نشان داد كه 60 درصد مردم كاملاً از تلاشی زیستی قریب‌الوقوع بی‌اطلاع هستند.


در همین زمان كه مخلوقات كهن و زیستی طبیعت در خطر انقراض هستند، شكل‌های حیات مصنوعی كه محصول آزمایشگاه‌های بایوتك هستند ـ نظیر گوجه‌فرنگی‌های بهبودیافته‌ی ژنی، ماهی آزاد دستكاری شده‌ی ژنتیكی، گوسفندهای همانند سازی شده ـ ظهور می‌یابند. در حال حاضر در فروشگاه‌های مواد غذایی آمریكا، 60 درصد مواد غذایی محصول مهندسی ژنتیك هستند و این نرخ در حال افزایش است. طبیعت و تكنولوژی فقط در حال تحول نیستند: آنها در حال رقابت و تركیب با یكدیگر هستند و در نهایت تنها یك برنده باقی خواهد ماند.


نویسنده: جیمز جان بل - مترجم: مهدیار حمیدی

منبع:  سیاحت غرب

وعده صادق

نوشته شده در تاریخ جمعه 9 اردیبهشت 1390    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: فراما سونری و سازمانهای زیر زمینی،     |
نظرات()