تبلیغات
درباره حقایق پنهانی که شاید ما نبینیم - مطالب مهر 1389

امام صادق(ع) و اندیشه‏هاى صوفیان

شاید منظور محقق اردبیلى این است كه اولین كسى كه در اسلام‏«صوفى‏» نامیده شد، ابوهاشم كوفى بود و الا به گفته سیدجزایرى(ره) این كلمه نخست‏برگروهى از حكماى كج اندیش و منحرف‏اطلاق مى‏شد، سپس برگروهى از زنادقه و بى‏دینان هندو و براهمه‏استعمال شد و پس از اسلام برگروهى از كژاندیشان مثل حسن بصرى،سفیان ثورى و ابوهاشم كوفى و همقطارانشان كه از نظر فكر واندیشه در مقابل اهل‏بیت عصمت و طهارت فرار گرفته بودند، اطلاق‏شد.

امام صادق(ع) در برابر انحراف فرهنگى صوفیه موضع گرفت و نخست‏به هدایت و راهنمایى رهبران آنها پرداخت. اما چون آنان برعقایدانحرافى خود اصرار مى‏ورزیدند. حضرت به ناچار وارد مرحله‏شدیدترى شد و دست‏به افشاگرى چهره‏هاى خبیث آنها زد.

سفیان ثورى و گروهى از زاهد نمایان نزد امام صادق(ع) آمدند واز لباس امام اشكال گرفتند. سفیان به آن حضرت گفت:

«ان هذا لیس من لباسك‏»; راستى كه این جامه شما نیست. امام‏صادق(ع) فرمود: بشنو و به دل سپار آن‏چه را به تو مى‏گویم كه خیردنیا و آخرت همین است; اگر بر سنت و حق بمیرى و بر عقیده بدعت‏وناحق نمیرى، من به تو خبر مى‏دهم كه رسول خدا(ص) در دوران تنگى‏وسختى بود، و هرگاه دنیا اقبال كند سزاوارترین افراد براى‏استفاده از نعمت‏ها نیكانند نه بدكاران، مومنانند نه منافقان،مسلمانانند نه كفار. اى ثورى! چرا انكار كردى و ناروا شمردى؟من با این وضعى كه مى‏بینى از روزى كه خردمند شدم، شامى بر من‏نگذشته است كه در مالم حقى باشد كه خدا به من فرموده باشد آن‏را در مصرفى برسانم; جز آن كه بدان مصرفش رساندم. (3)

برخى زهد فروشان از پاسخ آن حضرت به سفیان پندگرفته، گفتند: راستى این رفیق ما از سخن شما آزرده شد، زبانش بند آمد و دلیلى‏به نظرش نیامد.حضرت به آنها فرمود: شما دلیل‏هاى خود رابیاورید. آنها گفتند: دلیل ما از قرآن است. امام صادق(ع)فرمود: آن را حاضر كنید كه از هر چیزى به پیروى و عمل سزاوارتراست. گفتند: خداى تبارك و تعالى در مقام توصیف یاران پیامبر(ص)فرمود: دیگران را برخود مقدم مى‏دارند، گرچه نیازمند باشند. هركه از بخل نفس خود محفوظ بماند جزو رستگاران است. (4)

نیز خداوند فرمود: غذاى خود را با این كه به آن علاقه و نیازدارند، به مسكین و یتیم و اسیر مى‏دهند. (5) ما به همین دو آیه‏اكتفا مى‏كنیم.

مردى از حاضران مجلس به آنان گفت: ما شما را ندیده‏ایم كه ازخوراك خوب دورى كنید. با این حال به مردم فرمان مى‏دهید كه ازمال خود دست‏بكشند تا شما از آن بهره‏مند شوید!

امام صادق(ع) فرمود: آن چه سودى ندارد، وانهید. آیا ناسخ ومنسوخ و محكم و متشابه قرآن را مى‏دانید؟ هركه گمراه شده، ازاینجا گمراه شده و هركه از این امت هلاك شده، از این راه هلاك‏شده است. در پاسخ گفتند: بعضى را نمى‏دانیم و همه آن رامى‏دانیم. آن حضرت فرمود: به خاطر این نادانى است كه گرفتارشدید. احادیث رسول خدا(ص) نیز چنین هستند. (ناسخ و منسوخ ومحكم و متشابه دارند.) اما انفاقى كه در آیه فوق آمده است،براى مسلمانان آن عصر مباح بود، آنان به خاطر آن پاداش‏مى‏بردند. ولى آن چه كه آنها عمل مى‏كردند، به امر خدا نسخ شده‏است، تا مایه زیان مسلمانانى كه افراد ناتوان، كودك و پیران ازكار افتاده و سالخورده در خانواده خود دارند كه گرسنگى رانمى‏توانند تحمل كنند، نشود. بدین خاطر رسول خدا(ص) فرمود: اگركسى مى‏خواهد مقدارى خرما یا پنج قرص نان یا چند دینار یا چنددرهم را به مصرف خیر برساند بهتر این است كه آن‏ها را به مصرف‏پدر و مادر خود برساند و در درجه دوم براى خود و عیالش صرف كندو در درجه سوم به خویشاوندان وبرادران مومنش و در درجه چهارم‏به هسمایه‏هاى مستمندش و در درجه پنجم درراه خدا و جهاد كه اجرش‏از همه كمتر است، به مصرف برساند.

پیامبر(ص) درباره مردى از انصار كه هنگام مرگش پنج‏یا شش بنده‏خود را آزاد كرد و چیزى براى فرزندان خردسالش باقى نگذاشت،فرمود: اگر این كار او را به من اعلام كرده بودید، نمى‏گذاشتم درگورستان مسلمانان به خاك سپارید. چند كودك خردسال باقى گذاشته‏است تا از مردم گدایى كنند!

قرآن در رد گفته شما مى‏فرماید: آن كسانى كه چون انفاق مى‏كنند،اسراف نمى‏كنند و بخل نمى‏ورزند. عدالت میان این دو باید رعایت‏شود. (6)

آیا نمى‏بینید كه خداوند كارى را كه شما بدان دعوت مى‏كنید،نكوهش كرده است: خداوند اسراف كنندگان را دوست نمى‏دارد. (7)

خداوند مردم را از اسراف نهى كرده و به حد وسط فرمان داده است.مسلمان نباید هرچه دارد به دیگران بدهد و پس از آن از خدا روزى‏خواهد، چون دعایش به اجابت نمى‏رسد. پیامبر(ص) فرمود: دعاى چنددسته از امتم به اجابت نمى‏رسد: مردى كه به پدر و مادرش نفرین‏مى‏كند... و مردى كه خداوند به او مال بسیارى مى‏دهد و او همه راانفاق مى‏كند; سپس به درگاه خداوند دعا مى‏كند كه پروردگارا، به‏من روزى بده. خدا مى‏فرماید: آیا روزى فراوان به تو ندادم؟! چرامیانه روى نكردى؟ چرا اسراف كردى...؟ سپس خدا به پیامبرش آموخت‏كه چگونه انفاق كند. پیامبر(ص) یك «اوقیه طلا» داشت ونمى‏خواست كه آن را یك شب در نزد خود نگه دارد. بدین خاطر همه‏آن را صدقه داد. بامدادان سائلى نزد او آمد و آن حضرت چیزى‏نداشت كه به او بدهد. سائل او را سرزنش كرد و آن حضرت غمناك‏شد. خدا به پیامبرش فرمود: دست‏خود را مبند و بیش از حد نیزدست‏خود را مگشاى كه مورد سرزنش قرار مى‏گیرى و از كارفرومانى. (8)

بسا كه مردمى از تو چیزى بخواهند و تو را معذور ندارند و اگرهرچه دارى به دیگران بدهى به زیان مالى دچار شوى. اینها احادیث‏رسول خدا(ص) است كه قرآن را تصدیق دارند و قرآن را هم همه اهل‏آن كه مومنند، درست دانند... اى جماعت! نمى‏دانم امروز آن‏چه رابراى شما شرح دادم در شما اثر كرد یا...

اگر همه مردم آن طور كه شما مى‏خواهید زاهد باشند و نیازى به‏متاع دیگران نداشته باشند پس كفاره‏هاى قسم و نذر و صدقه‏هاى‏زكات واجب شتر، گوسفند، گاو، طلا، نقره، خرما، كشمش و دیگرچیزها به چه كسى داده شود؟

چه بد است این عقیده كه شما بدان گراییده‏اید و مردم را بدان‏مى‏كشانید!

سلیمان بن داود(ع) از خدا ملكى خواست كه احدى را پس از وى‏نشاید، و خدا آن را به وى داد. او حق مى‏گفت و به حق كار مى‏كرد.ما نیافتیم كه خدا آن را بر وى نكوهش كند و نه یك مومنى را.داود(ع) پیش از وى سلطنت محكمى داشت. یوسف پیامبر(ع) به پادشاه‏مصر گفت: مرا كارگزار همه خزائن كن; زیرا من نگهدار و داناهستم. كارش بدان جا كشید كه اداره كشور مصر را به دست گرفت ووسعت‏حكومتش تا یمن رسید...او نیز حق مى‏گفت و به حق كار مى‏كردو ندیدیم احدى را كه بر او عیب گیرد. ذوالقرنین بنده‏اى بود كه‏خدا را دوست داشت و خدا هم دوستش داشت و وسایل برایش فراهم كردو شرق و غرب را در زیر نگینش آورد و حق گفت و حق كار كرد وندیدیم كسى این را بر او عیب گیرد. اى جماعت! به همان امر ونهى خدا اكتفا كنید و رها كنید آنچه را برشما اشتباه شده‏است... علم را به عالم واگذارید تا اجر ببرید و معذور باشید...و در طلب علم ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن باشید. نادانى‏را به اهلش وانهید، زیرا اهل نادانى بسیارند و اهل دانش‏كم. (9)

سفیان ثورى

در انوار نعمانیه آمده است: صوفیان نزد امام صادق(ع) آمدند.سفیان ثورى لباسى پشمینه و زبر به تن كرده و امام لباس نازكى‏به تن كرده بود. سفیان به امام گفت: به درستى كه امیرمومنان‏همیشه لباسهاى درشتى به تن مى‏كرد. چرا در این روش به او اقتدانمى‏كنى؟! امام صادق(ع) پاسخ داد: امیرمومنان در زمان تنگدستى‏مسلمانان زندگى مى‏كرد. این گشایش كه امروز در بین مسلمانان به‏وجود آمده، در آن روز نبوده است. ما قومى هستیم كه اگر خدا برماگشایش داد، برخود گشایش مى‏دهیم و هرگاه برما تنگى گیرد،برخودمان چنان كنیم. خداوند دنیا را براى مؤمن آفریده است، نه‏براى كافر; زیرا او ارزشى نزد خداوند ندارد. اگر امیرمومنان‏على(ع) در این زمان به سر مى‏برد هرگز آن لباسهایى كه در آن‏روزگار مى‏پوشید را به تن نمى‏كرد، تا نگویند او ریاكارى مى‏كند ولباس شهرت مى‏پوشد. امیرمومنان امام و والى مسلمانان بود و بروالى مسلمانان سزاوار نیست كه از نظر زندگى و معاش بالاتر ازفقرا باشد. حضرت على(ع) در جواب كسانى كه به وى گفتند: تو شب‏را گرسنه مى‏مانى در حالى كه ملك و خلافت از آن تو است; فرمود: بیم آن دارم كه سیر شوم در حالى كه در «یمامه‏» یك نفر باشكم‏گرسنه شب را سپرى كرده باشد.

من والى نیستم. خلافت از ما غصب گردیده است. اگر والى بودم، دراین جهت‏به آن حضرت اقتدا مى‏كردم.

امام صادق(ع) به سفیان ثورى فرمود: نزدیك من بیا! او پیش حضرت‏آمد. حضرت پیراهن پشمى و زبر سفیان را كنار زد و پیراهن‏ابریشمى را كه سفیان در زیر لباس‏هاى خود به تن كرده بود، به اونشان داد و آن گاه فرمود: سفیان! نگاه كن كه در زیر این‏پیراهن‏هاى نازك كه به تن دارم، چه مى‏بینى؟ سفیان با تعجب دیدكه آن حضرت پیراهن پشمى زبرى در زیر لباس‏هاى خود به تن كرده‏است.

امام فرمود: سفیان! این لباس زیرین را براى خدا به تن كرده‏ام وپیراهن دیگر را جهت اظهار نعمت پروردگار پوشیده‏ام. (10)

در این گفت وگو به نكات فراوان و قابل توجهى مى‏توان دست‏یافت.امام صادق(ع) با این كه مى‏دانست. وى فردى ریاكار و منحرف است‏اما در وهله اول، خواست تا با دلیل و برهان او را خلع سلاح‏نماید و سپس او را رسوا گرداند. امام صادق(ع) با نشان دادن‏لباس ابریشمى سفیان، به دیگران فهماند كه لباس‏هاى پشمینه اوبراى فریب عوام است، نه براى خدا.

دومین گامى كه امام صادق(ع) جهت افشاى چهره این گروهك منحرف‏برداشت، رسوا كردن پایه گذاران آن بود. از این رو مى‏بینیم وقتى‏كه از آن حضرت درباره ابوهاشم كوفى سؤال مى‏شود، در جواب‏مى‏فرماید: او فردى بسیار فاسد العقیده است. وى همان كسى است كه‏مذهبى را به نام صوفیه پایه گذارى و تاسیس كرد و آن را راه‏فرارى براى عقیده خبیث و فاسد خودش قرار داد. (11)

سومین گام امام صادق(ع) در مقابله با گروه منحرف صوفیه، هشدارامام به مسلمانان بود كه فریب آنها را نخورند و تحت تاثیرافكارشان قرار نگیرند. آن حضرت در جواب فردى كه از وى درباره‏صوفى‏ها سؤال كرده بود، فرمود: آنها دشمنان ما هستند. هركس به‏آنان میل پیدا كند جزو آنهاست و همراهشان محشور خواهد شد. زوداست گروهى كه مدعى محبت ما مى‏باشند از آنان پیروى كنند... هان! اگر كسى به سوى این گروه میل پیدا بكند از ما نخواهد بود و مااز او بیزار هستیم و هركه آنها را انكار كند همانند كسى است كه‏به جنگ با كفار و منافقین پرداخته است. (12)

راهزنان امت اسلامى

عقاید فاسد و برخورد ریاكارانه و منافقانه صوفیه آن چنان‏خطرناك بود كه پس از گذشت‏یك قرن از پیدایش این گروه انحرافى،امام حسن عسكرى(ع) با نقل حدیث از امام صادق(ع) دست‏به یك‏روشنگرى جدید علیه این گروه زد. امام حسن عسكرى(ع) در پایان‏این روشنگرى مى‏فرماید: امام صادق(ع) به ابوهاشم جعفرى فرمود:اى ابوهاشم! زود باشد كه زمانى فرا رسد كه مردم خندان باشندودلهایشان سیاه و تیره، سنت در میان آن‏ها بدعت‏به حساب آید وبدعت در میان آنها سنت، مؤمن در میان آن‏ها خوار و بى‏مقدار باشدو فاسق عزیز و صاحب اعتبار، امیران آن‏ها نادان و ستمكار باشند،و عالمانشان راهى دربار ظالمان، توانگران آن‏ها توشه فقیران ودرویشان را بدزدند، كوچتكترهاى آن‏ها بر بزرگان پیشى گیرند،هرنادانى نزد آنها مرد آگاهى باشد، هر حلیت‏گرى درویش باشد،مردم افراد نیك راى را از افراد فاسد العقیده تمییز ندهند،میش را از گرگان خونخوار تشخیص ندهند، علماى آنها بر روى زمین‏بدترین خلق خدا هستند. زیرا میل به فلسفه و تصوف مى‏كنند. به‏خدا قسم! آنها از حق برگشته‏اند و میل به باطل پیدا كرده‏اند، دردوستى با مخالفان ما بسیار مبالغه كنند و در گمراه كردن شیعیان‏و دوستان ما تلاش فراوان كنند. پس اگر بر منصبى دست‏یابند ازرشوه‏ها سیر نگردند... آگاه باشید كه آنها «راهزنان ایمان‏»هستند و دعوت كنندگان به كیش ملحدان. پس هركس آنها را دریابدباید از آن‏ها حذر كند و دین و ایمان خود را حفظ كند.

اى ابوهاشم! این چیزى است كه پدرم از پدرانش، از جعفربن‏محمدصادق علیهم السلام براى من نقل كرده است... (13)

پى‏نوشتها:

1- حدیقه الشیعه، ص 560.

2- ذرایع البیان، ج 2، ص 32، به نقل از منهاج البراعه، ج 1، ص‏176.

3- تحف العقول، ترجمه سیدهاشم رسولى محلاتى، ص‏363.

4- حشر، آیه‏9.

5- انسان، آیه‏9.

6- فرقان، آیه‏67.

7- انعام، آیه 141.

8- اسرا، آیه 31.

9- تحف العقول، ص‏363.

10- ذرایع البیان، ج 2، ص 48.

11- حدیقه الشیعه، ص 564.

12- ذرایع البیان، ج 2، ص 41.

13- حدیقه الشیعه، ص 652.


منبع:http://devilgame.blogfa.com/

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 مهر 1389    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: حوادث تاریخی،     |
نظرات() 

خیانت در رأس: فمنیسم، باروری و فاشیسم


به راستی جای سؤال دارد! چه شده است كه در چند دهة گذشته، همجنس‌گرایی به خصوص در جامعة آمریكا چنین رشد سرسام‌آوری پیدا كرده است و چگونه است كه هرچه بیشتر می‌گذرد، آنها یكی پس از دیگری سنگرهایی را كه به طور سنّتی و طبق قوانین، جلوی پیشروی آنها احداث شده بود، در هم می‌شكنند و پیش‌تر می‌آیند؟ آن‌طور كه نویسندة این مقاله می‌گوید، بی‌تردید یكی از دلایل رواج همجنس‌گرایی، ترویج آموزه‌های فمنیستی در تمام سطوح جامعه و به ویژه در بین زنان جوان است. فمنیسم كه از همان ابتدا مورد حمایت‌های مالی گستردة بنیادهای مختلف و نیز سیاست‌گذاران فمنیست و همجنس‌گرا قرار داشت، توانسته است خود را به عنوان پدیده‌ای طبیعی مطرح كند و خواستار كسب به اصطلاح، حقوقی شود كه از آنها محروم بوده است. فمنیست‌ها از ابتدا با دامن زدن به آموزه‌های دروغینی چون بی‌نیازی زنان از مردان در برآوردن نیازهای جنسی خود و ترویج استقلال زنان از طریق اشتغال و تقدّم كار بر خانه و خانواده، همواره بر آتش همجنس‌گرایی دمیده‌اند.

در سال 1970م. فردریك جف، نایب رئیس سازمان «فرزند دار شدن برنامه‌ریزی شده»، كه حامی مالی آن «راكفر» است، اعلام كرد كه چگونه عوامل اجتماعی برای دستیابی به كنترل باروری باید مورد استفاده قرار گیرد.

این عوامل شامل تشویق افزایش همجنس‌گرایی، تغییر تصویر خانوادة ایده‌آل و تشویق زنان به كار در بیرون خانه می‌شد. این سازمان توصیه می‌كرد كه اگر این برنامه شكست بخورد، باید آن را با افزودن موادّ كنترل باروری در آب آشامیدنی جایگزین كرد.

تنزّل بی‌سابقة خانوادة آمریكایی از دهة 1960م. بدین سو، تصادفی صورت نگرفته است. ما قربانیان یك كارزار جنگ روانی هستیم كه توسط سیا و بنیادها، از رهگذر رسانه‌ها، دولت و تحصیلات كلاسیك انجام گرفته است. آنها مادّة خنثی كننده را در آب آشامیدنی فرهنگی ریختند. عنصر اصلی این مادّه، ترویج همجنس‌گرایی به عنوان یك جایگزین برای تمایل نسبت به جنس مخالف است.

«فمنیسم» كه تحت عنوان «حقوق زنان» تعبیر می‌شود، در واقع یك جنبش همجنس‌بازی زنانه است. این جنبش، زنان را به طرف این اعتقاد می‌راند كه این جامعه است كه غرایز زنانه را به آنها می‌آموزد و این غرایز، شیطانی هستند. این جنبش به آنها می‌آموزد كه از مردان بترسند و با آنها رقابت كنند و رضایت را به جای خانواده، در اشتغال بجویند.

زنانی كه زندگیشان را وقف خانواده‌شان می‌كنند، دارای عالی‌ترین جنبه‌های حیات انسانی هستند. آنها موجوداتی مقدّس هستند كه عشق و زیبایی را در جهان می‌پراكنند و به برآوردن نیازهای روزمرّة واقعی مردان و كودكان تمایل دارند. كوچك شمردن و تحقیر كردن این زنان، تهمت دروغین و شومی است كه سزاوار خود شیطان است. با این حال این همان چیزی است كه جنبش فمنیستی به خاطر آن به راه افتاده است، اگر چه خودشان آن را انكار كنند.

بتی فریدمن، مؤسّس فمنیست و میانه‌روی، این واقعیّت را پنهان می‌كند كه یك فعّال كمونیست است؛ او زنان خانه‌دار را با قربانیان اردوگاه‌های كار مقایسه می‌كند. سیمون بولیوار كمونیست، یكی دیگر از مؤسّسان فمنیسم می‌گفت: نباید به زنان گفت كه مادری و خانه‌داری را انتخاب كنند، چون آنها حتماً این گزینه را انتخاب خواهند كرد. بر اساس نظر الن نیلیس فمنیست، فمنیسم غایت یك انقلاب در ارزش‌های فرهنگی و اخلاقی است ... هدف هر اصلاحات فمنیستی، از سقط جنین قانونی گرفته تا برنامه‌های مراقبت از كودك، تحلیل بردن ارزش‌های سنّتی خانوادگی است.

فمنیست‌ها با كدام بخش از ارزش‌های خانوادة سنّتی مخالف هستند؟ عشق؟ فداكاری؟ وفاداری؟ امنیّت؟ آماده كردن نسل جدید برای زندگی؟ بی‌دلیل نیست كه آنها را «فمی‌نازیسم» خوانده‌اند.

راكفلر از طریق «آی. جی فاربن» بودجة نازیسم را تأمین كرد. او «انجمن بهسازی نژادی» را كه روابط نزدیكی با همتای نازی خود داشت، تأمین مالی می‌كرد.

راكفلر، آلفرد كینزی، همجنس‌گرای بچّه‌بازی را كه «گزارش كینزی» او جایگزین عشق مبتنی بر ازدواج همراه با روابط جنسی تصادفی شد، تأمین مالی می‌كرد.

راكفلر به تأمین مالی «مطالعات زنان» كه یكی از زمینه‌های آموزشی هواخواهان پرشور فاشیستی است كه زهر خود را تحت عنوان عوامل تغییر در جامعه می‌پراكند، ادامه می‌دهد.

این گروه نخبه، همجنس‌گرایی را برای مستقر كردن یك نظم نوین جهانی فاشیستی ترویج می‌كند. همجنس‌گرایی یك ناهنجاری است كه مشخّصة آن ناكامی در پیوند با یك عضو از جنس مخالف است. همجنس‌گرایی زنانه (فمنیسم) كه زنان را مجبور می‌كند شبیه مردان باشند (و برعكس)، دستیابی به چنین ارتباطی را دشوار می‌كند. در نتیجه با اغفال میلیون‌ها مرد و زن، خوشبختی را از آنها گرفته است.
هدف این گروه نخبه، انتقال قدرت از ملّت ـ كشور، به عوامل خود در سطح جهان است. زمانی كه قدرت دمكراتیك ما از دست رفت، این گروه نخبه، استاندارد زندگی را تقلیل خواهد داد. به نابرابری‌های اقتصادی در جهان سوم به عنوان طرحی كلّی برای آینده بنگرید. شعار این گروه نخبه این است: هرچه برای شما كمتر باشد، برای ما بیشتر خواهد بود.

یك جمعیّت پریشان و غیر كاركردی و محروم از تاریخ و فرهنگ خود، سرنوشت خود را در تاریخ تشخیص نخواهد داد. مردان   اخته شده و بی‌دل و جرئت، قادر به مقاومت نخواهند بود.

از مركز راكفلر تا میدان وینی پگ
زمانی كه در «دانشگاه وینی پگ» به طور پاره وقت، انگلیسی تدریس می‌كردم، با سیاست‌های گروه نخبة پنهان كار، بیشتر آشنا شدم. در آن مقطع، من در حال تحقیق در موضوع عشق بین زن و مرد در آثار دی. اچ لارنس، چخوف و هنری جیمز بودم.
یك مشت از فمنیست‌های مبارزطلب، با دفاع من از زنانگی سنّتی مخالفت كردند. آنها نامه‌ای مملو از تهمت به من نوشتند و درآن اتّهام‌هایی را نثار من كردند. كنستانس روك، رئیس دانشگاه، بدون هیچ تحقیقی ادّعاهای آنها را پذیرفت. دانشگاه به شكایت من نسبت به تبعیض صورت گرفته، اعتنایی نكرد. «كمیسیون حقوق بشر مانیتوبا»، كه یك دژ فمنیستی دیگر است، نیز شكایت مرا بدون هیچ تحقیقی رد كرد.

سردبیر «وینی پگ سان»، لین كوك رن، من را در قامت مردی پنجاه ساله تصویر كرد كه با اغوای دانشجویان دختر هجده سالة خود، با پرسیدن سؤالاتی دربارة زندگی جنسی آنها، لذّت می‌برد.

سال گذشته وقتی این خبر از لین كوك در صفحة اوّل روزنامة وینی پگ نقش بست كه روش استمنای زنان را سر كلاس به دختران چهارده سالة دبیرستانی آموزش می‌داده است، مشت این فمنیست همجنس‌گرا باز شد. این دخترها، برای یك درس تابستانی با عنوان «زن در هنرهای گوناگون»، ثبت نام كرده بودند؛ امّا به جای آن، «مقدّمه‌ای بر آشنایی با همجنس‌گرایی زنانه» را به آنها آموخته بودند. روك از این رفتار خود ابراز ندامت نكرد و فقط گفت، می‌پذیرد كه این سن برای آموزش ابزارهای جایگزین مردان به دخترها، خیلی زود است.

در یك روال عادّی، روك باید به خاطر این قانون‌شكنی، شغلش را از دست می‌داد، امّا هیچ اخطاری از طرف وزارت آموزش و سایر مدافعان طرز فكر او در جامعه صادر نشد. روك، تقصیری ندارد چون دستورهای خود را به طور مستقیم از بالا دریافت می‌كند.

این موضوع زمانی روشن شد كه جیم كار، مدیر اجرایی «شورای تجاری مانیتوبا» را دیدم. من فكر می‌كردم كه كارآفرینان پیشتاز استان، نگران هستند كه فمنیست‌ها، نفرت از مردان و تبعیض را به نفع زنان، اقلّیت‌ها و همجنس‌گرایان آموزش دهند، امّا او این طرز فكر من را رد كرد. یكی از كارهای قبلی او بیوگرافی نویسی برای داف رابین بوده است. رابین كه یكی از رؤسای پیشین مانیتوبا بود، عضو شورای روابط خارجی (گروه نخبة بدنة هماهنگ كنندة ایالات متّحده) است. هارتلی ریچاردسون كه رهبر دیرینة جامعة كسب و كار مانیتوبا بوده است، یكی از اعضای «كمیسیون سه جانبه» است. منافع راكفلر، این بدنه‌ها را برای ترویج دولت جهانی نخبگان تشكیل می‌دهد و استفن هارپر، نخست وزیر كانادا و گری دور، رئیس مانیتوبا، هركدام به نوبت، دور رقص خود را انجام می‌دهند. در نتیجه، طرّاحان گروه نخبه و اعوان و انصار آنها (در دولت، سیستم آموزشی و رسانه‌ها) فعّالانه در حال ترویج همجنس‌گرایی به منظور بی‌ثبات و خنثی كردن ما هستند. هدف غایی آنها ربودن حقّ زاد و ولد ما به معنای دقیق كلمه است.

سیاحت غرب، شمارة 81.

هنری مكوو
ماهنامه موعود شماره 115

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: فراما سونری و سازمانهای زیر زمینی، حوادث تاریخی،     |
نظرات()