تبلیغات
درباره حقایق پنهانی که شاید ما نبینیم - مطالب اردیبهشت 1389

روابط نامشروع «باراک اوباما» و «ورا بیکر» !

اصولا در ایالات متحده هر چند سال یک بار شایعاتی مبنی بر روابط غیر اخلاقی یکی از سیاستمداران مهم در عرصه رسانه‌ها بروز و ظهور پیدا می‌کند. این بار نیز داستان رسوایی جنسی «باراک اوباما» مدتی است که به تیتر اول رسانه‌های این کشور تبدیل شده است.

داستان رسوایی جنسی اوباما البته مساله جدیدی نیست و تقریبا از سال ۲۰۰۸ تاکید بر آن در رسانه‌ها بیشتر مشاهده شده است. اولین بار روزنامه «دیلی‌میل» چاپ انگلستان به این رابطه پنهانی پرداخت و از ماجرای روابط خصوصی میان «باراک اوباما» و «ورا بیکر» یکی از همکاران انتخاباتی او در سال ۲۰۰۴ پرده برداشت. داستان این بار از سوی پایگاه اینترنتی بسیار معتبر «نشنال اینکوایرر» نقل شده که به هر حال در مقاطعی زندگی خصوصی سیاستمداران آمریکایی را با دقت زیر نظر داشته و حقایقی پنهانی را از حیات شخصی آنها به نمایش گذاشته است. دیلی میل انگلستان همواره به خاطر چاپ شایعات زرد در افکار عمومی معروف بوده و خیلی‌ها ادعاهای آن را جدی نگرفته‌اند، اما این بار پس از 2 سال «نشنال اینکوایرر» داستان را دوباره زیر ذره‌بین قرار داده و نکاتی مبهم از آن را در ذهن رسانه‌ها زنده کرده است. این بار علاوه بر انتشار یک نوار ویدئویی که حضور باراک اوباما و ورا بیکر در هتل دیسی واشنگتن در سال ۲۰۰۴ را تایید می‌کند، اظهارات راننده یک لیموزین نیز بسیاری را به خود مشغول کرده که ادعا می‌کند ورا بیکر را در آن روز به هتل مربوط رسانده و اطلاعات بسیار مفیدی برای اثبات این داستان در اختیار دارد. نشنال اینکوایرر همان نشریه‌ای است که داستان روابط جنسی «جان ادواردز» را در رسانه‌های آمریکایی مطرح کرد و آن را به اثبات رساند. هنوز بسیاری این نشریه را به خاطر همان ماجرای تعجب آور مورد احترام قرار می‌دهند و بسیاری از اخبار آن را درباره زندگی خصوصی سیاستمداران تایید می‌کنند. نشنال اینکوایرر گروهی متشکل از خبرنگاران حرفه‌ای را برای کاوش پیرامون چنین ماجراهایی استخدام می‌کند و تا به حال از اکثر این پرونده‌ها سربلند بیرون آمده است. نمونه واضح آن داستان روابط جنسی « تایگر وودز» با گروه متعددی از زنان بود که در اکثر نشریات آمریکایی چاپ شد. بسیاری می‌پرسند اگر اینکوایرر می‌تواند رسوایی‌های تایگر وودز را با تعداد زیادی از زنان اثبات کرده و شواهدی از آنها را به دست بیاورد، مطمئنا می‌تواند صحبت‌های ورا بیکر را نیز در اختیار داشته باشد و به آنها استناد کند.

بنابر گفته‌های این پایگاه اینترنتی، مخالفان سرسخت اوباما در حزب جمهوریخواه جایزه‌ای یک میلیون دلاری برای کسی که بتواند شواهدی از این داستان ارائه کند روی میز گذاشته‌اند. در این میان همان راننده لیموزین، مهم‌ترین شخصی است که می‌تواند ابعاد پنهان این داستان را برای رسانه‌ها و افکار عمومی آمریکا روشن کند. در آمریکا اصولا راننده‌های لیموزین، اشخاص بسیار قابل اطمینانی هستند و سیاستمداران، مراحل بسیار سختی را برای استخدام آنها تعیین می‌کنند و اساسا باید انسان‌های بسیار مورد اطمینانی باشند. به این ترتیب، براحتی نمی‌توان ادعاهای یک راننده لیموزین را حتی به دلیل پست بودن حرفه شغلی‌اش زیر سوال برد، بلکه برعکس صحبت‌هایی که راننده شخصی یک سیاستمدار یا مرتبطان وی مطرح می‌کنند، می‌تواند بسیار در رسانه‌ها مورد استناد قرار گیرد. به این ترتیب داستان رسوایی جنسی اوباما سوالی است که با انتشار وقایع و اسناد جدید، ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده و مخالفان اوباما را بیشتر به تب و تاب انداخته است.

ورا بیکر زنی ۳۵ ساله است که نقش مهمی در انتخاب شدن باراک اوباما به‌عنوان سناتور ایالت ایلینویز در سال ۲۰۰۴ ایفا کرده و منابع مالی بسیار فراوانی را برای او در این ایالت جذب کرده است. او همان زن معروفی است که در محدوده سال ۲۰۰۴ از نزدیکان اوباما در مبارزات انتخاباتی محسوب می‌شد. این فعال سیاسی با سخنرانی‌های جذاب خود در حوزه‌های انتخابیه مختلف توانست میلیون‌ها دلار را به‌عنوان کمک مالی مردمی برای اوباما جذب کند و نقش بسیار مهمی در انتخاب شدن او برای سنا داشت. او پس از مدتی به یکباره از نگاه‌ها بیرون رفت و هیچکس دیگر خبری از او نشنید. اتفاقا همین پنهان شدن او از افکار عمومی یکی از دلایلی است که بسیاری از مخالفان اوباما سرسختانه بر آن اصرار می‌کنند و اعتقاد دارند به دلیل پرداخت حق السکوت، کسی دیگر سخنی از ورا بیکر نشنیده و او نیز از مکان اصلی خود مهاجرت کرده است. ورا بیکر در ۱۹۷۴ متولد شد و در اغلب دوران فعالیت‌های سیاسی خود به‌عنوان تامین کننده منابع مالی برای سیاستمداران فعالیت می‌کرده است. او در جریان مبارزات انتخاباتی اوباما در ایالت ایلینویز به‌عنوان مدیر مالی ستاد انتخاباتی او فعالیت می‌کرد. بنابراین در کمیته دموکرات ستاد انتخاباتی مدتی را نیز به‌عنوان معاون سیاسی ستاد اوباما سپری کرد. بیکر فارغ‌التحصیل رشته علوم سیاسی و حقوق از دانشگاه « میلز کالج » است و پژوهش‌های بسیاری نیز مانند اوباما در مطالعات آفریقا - آمریکا داشته است. او پس از استعفای زودرس از عالم سیاست، خیلی زود به فعالیت در یک شهرداری کوچک در جزایر کارائیب پرداخت و دیگر کسی سخنی از او نشنید. از سال ۲۰۰۸ داستان ورا بیکر با اوباما مجددا در صدر اخبار رسانه‌ها قرار گرفت و انتشار یک نوار ویدئویی از روز قرار و ملاقات اوباما و بیکر در هتل دیسی واشنگتن شایعات را درباره این قضیه، باز هم داغ کرد.

دموکرات‌ها سابقه‌ای بسیار طولانی در رسوایی‌های اخلاقی داشته‌اند و نمونه واضح آن رسوایی اخلاقی «بیل کلینتون» و «مونیکا لوینسکی» است که مدت‌ها رسانه‌های آمریکایی را به خود مشغول کرد و همین می‌تواند عامل مهمی برای جذاب‌تر شدن داستان باشد. در دوران کلینتون نیز همین ماجرا مدت‌ها به بهانه‌ای برای جمهوریخواهان تبدیل شد تا نقاط ضعف کلینتون را برجسته کنند و روی آن انگشت بگذارند. اما یکی دیگر از ابعاد مهم ماجرای رسوایی اخلاقی اوباما اتفاقاتی است که پس از انتشار این خبر در سایت اینترنتی نشنال اینکوایرر افتاد. بنابر شواهد ارائه شده، بلافاصله یکی، دوساعت پس از انتشار این خبر در پایگاه اینترنتی اینکوایرر، این سایت دیگر قابل دسترس نبود و حجم انبوهی از کاربران که می‌خواستند با جزئیات بیشتری از این داستان آشنا شوند، عملا با عبارتی عجیب روی این پایگاه اینترنتی مواجه می‌شدند. خوابیدن فنی سایت اینترنتی مورد نظر، برای ساعت‌ها ادامه داشت و حتی لینک‌ها و پیوندهای مربوط نیز که می‌توانستند اطلاعات بیشتری در اختیار کاربران قرار دهند به طور کامل مسدود شده بود. بسیاری اعتقاد دارند فشار کاخ سفید و مشاوران اوباما عامل اصلی تعطیلی این سایت و پاک کردن خبرهای مربوط بوده است. عده‌ای نیز که از طرفداران اوباما هستند، معتقدند این سایت در آن مقطع مشکلات فنی داشته و عملا نمی‌توانسته دسترسی ممکن را برای کاربردان به وجود بیاورد، اما اعتماد به چنین ادعاهایی عملا در چنین مقطعی ممکن نیست. بسیاری از کاربران اروپایی که بی صبرانه منتظر جزئیات بیشتری از خبر رسوایی جنسی اوباما بودند، عملا در مراجعه به این سایت به در بسته خوردند. اصولا هیچ سایت یا پایگاه اینترنتی بلافاصله بعد از انتشار چنین خبر مهمی با چنین ابعاد گسترده‌ای سایت خود را مسدود نمی‌کند بلکه امکانات دسترسی به آن را نیز به لحاظ فنی افزایش می‌دهد، اما اتفاقی که در سایت مربوط افتاد عملا نشان داد فشارهایی از بیرون برای فیلتر کردن اخبار مربوط به رسوایی جنسی اوباما وجود داشت. حتی در سایت‌هایی مانند «توئیتر» و «فیس بوک» نیز صفحه مربوط به نشنال اینکوایرر برای چندین و چند ساعت مسدود باقی مانده بود. بسیاری رام امانوئل، مشاور صهیونیست و افراطی اوباما را عامل اصلی در این داستان می‌دانند. بسیاری دیگر از خبرنگاران اروپایی و آمریکایی نیز تلاش کردند مستقیما یا از طریق تلفن با مسؤولان پایگاه اینترنتی اینکوایرر تماس حاصل کنند اما هیچکدام از این تلاش‌ها به موفقیت منجر نشد. به نظر می‌رسد این پایگاه اینترنتی تحت فشار مقامات کاخ سفید عملا حواشی این خبر را از بین برده و پس از گذشت حدود یک ماه از این ماجرا هیچ اتفاق تازه‌ای در این موضوع نیفتاده است. اما مطمئنا مسؤولان این سایت نیز آرام نخواهند نشست و در آینده‌ای نزدیک اخبار تازه‌ای از آن در رسانه‌های آمریکایی منتشر خواهد شد. نشنال اینکوایرر در زمینه رسواکردن سیاستمداران آمریکایی ید طولایی داشته و ماجرای جان ادواردز مهم‌ترین آنها بود که با انتشار خبر رسوایی جنسی‌اش در این نشریه به فعالیت‌های سیاسی خود رسما پایان داد. در جریان انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری آمریکا نیز همین پایگاه اخباری دال بر حاملگی ناخواسته دختر «سارا پیلین» معاون ارشد «جان مک‌كین» منتشر کرد که ابعاد گسترده‌ای در رسانه‌ها داشت و ضربات متعددی را به جمهوریخواهان در جریان مبارزات انتخاباتی وارد کرد. به طور معمول نیز حملات متعددی در روزنامه‌ها و رسانه‌های مختلف به این پایگاه اطلاعاتی و انتشاراتی صورت می‌گیرد و بسیاری تلاش می‌کنند اعتبار و اتقان منابع اطلاعاتی این پایگاه و نشریه را زیر سوال ببرند اما تا به اینجا عملا همه پرونده‌های مطرح شده از سوی این پایگاه اطلاعاتی به اثبات رسیده و مسؤولان و نویسندگان این نشریه نیز از آن موفق بیرون آمده‌اند.

به همین ترتیب به نظر می‌رسد درباره پرونده جدید اوباما نیز این نشریه منابع معتبری را در اختیار دارد، در غیر این صورت آنها اصلا به سمت انتشار چنین ماجرایی نمی‌رفتند و اعتبار تاریخی نشریه خود را زیر سوال نمی‌بردند. برخی از فعالان ستاد انتخاباتی اوباما در سال ۲۰۰۴ که در حال حاضر همکاری کمتری با وی دارند نیز ادعا کرده‌اند اوباما در مقطعی از فعالیت‌های انتخاباتی آن دوره نزدیکی بسیار بالایی با ورا بیکر پیدا کرده و او را در دفتر خود زیاد ملاقات می‌کرده است. اگر چه خود بیکر در مصاحبه‌های اخیرش که با چند نشریه انجام داده از اساس چنین ماجرایی را تکذیب کرده اما جمهوریخواهان تلاش می‌کنند همچنان سرنخ‌های جدیدی از این رسوایی جنسی و ابعاد تازه آن به دست بیاورند. شاید اگر راننده لیموزین مربوطه نکات تازه‌ای در این باره مطرح کند، داستان کاملا شکل دیگری به خود بگیرد. پس سرنخ اصلی ماجرا در اختیار همان شخص راننده‌ای است که در صورت انتشار ادعاهایش می‌تواند یک رسوایی بزرگ سیاسی را برای دولت آمریکا و شخص باراک اوباما به همراه داشته و به بار بیاورد. او در مصاحبه اخیر خود با اینکوایرر نکات جالبی را مطرح کرده که موشکافی آنها می‌تواند حقایقی را به همراه داشته باشد. او که نام خود را اعلام نکرده تأکید کرده در روزی که بیکر را به هتل مربوط می‌برده، به دستور خود بیکر مدتی در لابی هتل منتظر مانده تا او لباسش را عوض کند و خود را برای ملاقات با شخص مورد نظر در هتل آماده کند. او همچنین ادعا کرده که بنابر اطلاعات او، آن شب بیکر هیچ اتاقی را در هتل برای خود رزرو نکرده بوده و کاملا از سر و شکل او نیز مشخص بوده که به صورت میهمان به هتل می‌رود. او علاوه بر این گفته که در جریان مبارزات انتخاباتی اوباما در سال ۲۰۰۴ بارها و بارها اوباما و بیکر را از فرودگاه سوار کرده و به مقصدهای متعددی رسانده است. به این ترتیب مشخص می‌شود که رابطه بیکر و اوباما در آن مقطع تاریخی کاملا صمیمی و فراتر از یک رابطه عادی بوده و این دو بیش از حد معمول اوقات خود را با همدیگر سپری می‌کردند. آنچه مشخص است اینکه شخص ورا بیکر نقش بسیار تعیین کننده‌ای در انتخاب باراک اوباما به‌عنوان سناتور ایالت ایلینویز ایفا کرده و ظاهرا فعالیت‌های فراوان او برای شخص اوباما چیزی بیش از فعالیت‌های کاری بوده و علاقه شخصی نیز در این بین وجود داشته است و الا جذب میلیون‌ها دلار پول نقد در جریان مبارزات انتخاباتی از سوی یک زن تقریبا ناشناخته، نمی‌توانسته منطق چندان روشنی را در بر داشته باشد. علاوه بر این هنوز مشخص نیست چرا زنی مانند بیکر که به هر حال بعد از مبارزات انتخاباتی به چهره‌ای معروف در میان دموکرات‌ها تبدیل شده بود، یکباره فعالیت‌های سیاسی پرثمر خود را کنار می‌گذارد و به جزایر کارائیب می‌رود و در آنجا عزلت اختیار می‌کند. بسیاری از جمهوریخواهان معتقدند حق‌السکوت سنگینی که از سوی دموکرات‌ها و مشاوران اوباما به او پرداخت شده، دلیل اصلی این سفر و نقل مکان بوده است و الا کسی مانند بیکر به این سادگی‌ها از عالم سیاست و فعالیت‌های انتخاباتی جدا نمی‌شده است بویژه در زمانی که اوباما به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شده و احتمال شکوفایی فعالیت‌های بیکر و زندگی سیاسی او نیز وجود داشته است. تجربه نشان می‌دهد کسانی که در فعالیت‌های انتخاباتی نقش مهمی ایفا می‌کنند اساسا از سوی انتخاب‌شدگان مورد تمجید قرار می‌گیرند و پست‌های سیاسی مهمی را در ایالت مربوطه یا در سطح ملی به دست می‌آورند اما در پایان فعالیت‌های انتخاباتی سال ۲۰۰۴ ورا بیکر نه تنها به این پست و مقام نرسید بلکه خیلی راحت اردوگاه دموکرات‌ها را ترک کرد و به کارائیب رفت، پس دلایل متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد پیگیری این داستان از سوی سیاستمداران و رسانه‌های آمریکایی چندان هم غیرمنطقی نیست و اساسا امکان وجود رابطه میان اوباما و بیکر امکان چندان غیر معقولی به نظر نمی‌رسد.علاوه بر این، بسیاری معتقدند داستان رسوایی جنسی باراک اوباما بسیار جدی‌تر از داستانی است که درباره جان ادواردز بروز و ظهور پیدا کرد. جان ادواردز که کاندیدای معاون اولی ریاست جمهوری از سوی دموکرات‌ها بود نیز با چنین داستانی کاملا از صحنه سیاست طرد شد و کسانی که چنین ماجرایی را در رسانه‌ها نقل می‌کنند، کاملا از تبعات آن برای سیاستمداران آگاه هستند بویژه اگر این داستان درباره شخص اول سیاست در آمریکا باشد تمام احتیاط لازم درباره انتشار آن و واقعیت‌گرایی را لحاظ می‌کنند. در صورتی که این ماجرا در نهایت به اثبات برسد، تبعات آن در زندگی شخصی اوباما نیز بسیار جدی خواهد بود چون در جریان مبارزات انتخاباتی یکی از اهرم‌های اوباما برای کسب پیروزی در انتخابات، تاکید فراوان وی به ارزش‌های خانواده و وفاداری او به همسر و 2 فرزندش قلمداد می‌شد. به این ترتیب اگر چنین داستانی به اثبات برسد، مشخص نیست «میشل اوباما» چه واکنشی در برابر آن نشان خواهد داد و چه موضعی را درباره شوهر وفادارش در قبال رسانه‌ها اتخاذ خواهد کرد، شاید او هم مجبور شود مانند هیلاری کلینتون در ماجرای لوینسکی سرش را بالا بگیرد و منافع سیاسی و بلندمدت خود را به منافع خانوادگی ترجیح دهد. اصولا در فضای فعلی سیاسی در آمریکا، افرادی که به این ماجرا اعتماد پیدا کرده‌اند بسیار بیش از کسانی هستند که آن را کذب می‌خوانند و هستند هنوز کسانی که ماجرا را با جدیت بیشتری دنبال می‌کنند و مطمئنا منابع مالی لازم برای کشف گوشه‌های پنهان این ماجرا اختصاص داده خواهد شد بویژه از سوی جمهوریخواهان تا ابعاد پنهان آن بیشتر برای عموم باز شود.
منبع : وعده صادق

نوشته شده در تاریخ جمعه 31 اردیبهشت 1389    | توسط: میلاد    |    |
نظرات() 

كوروش یا اسكندر.كدام ذوالقَرنَین است؟

ذوالقَرنَین واژه‌ای است عربی به معنی دارنده دو شاخ، دو سده یا صاحب دویست سال. ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشكر كشی مهم داشت نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام منطقه ای كه در آن یك تنگه كوهستانی وجود داشت، او مرد مومن و موحد و مهربانی بود واز طریق عدل و داد منحرف نمی شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیكوكاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، كه در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده است و هدف او از ساختن این سد كمك به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است.

داستان ذوالقرنین در قرآن

داستان ذوالقرنین در قرآن در سوره کهف به این شرح آمده است:

و از تو در باره ذو القرنین مى‏پرسند. بگو: براى شما از او چیزى مى‏خوانم. (83) ما او را در زمین مكانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزى را به او نشان دادیم. (84) او نیز راه را پى گرفت. (85) تا به غروبگاه خورشید رسید. دید كه در چشمه‏اى گِل‏آلود و سیاه غروب مى‏كند و در آنجا مردمى یافت. گفتیم: اى ذو القرنین، مى‏خواهى عقوبتشان كن و مى‏خواهى با آنها به نیكى رفتار كن. (86) گفت: اما هر كس كه ستم كند ما عقوبتش خواهیم كرد. آن گاه او را نزد پروردگارش مى‏برند تا او نیز به سختى عذابش كند. (87) و اما هر كس كه ایمان آورد و كارهاى شایسته كند، اجرى نیكو دارد. و در باره او فرمانهاى آسان خواهیم راند. (88) باز هم راه را پى گرفت. (89) تا به مكان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومى طلوع مى‏كند كه غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششى قرار نداده‏ایم. (90) چنین بود. و ما بر احوال او احاطه داریم. (91) باز هم راه را پى گرفت. (92) تا به میان دو كوه رسید. در پس آن دو كوه مردمى را دید كه گویى هیچ سخنى را نمى‏فهمند. (93) گفتند: اى ذو القرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد مى‏كنند. مى‏خواهى خراجى بر خود مقرر كنیم تا تو میان ما و آنها سدى برآورى؟ (94) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایى داده است بهتر است. مرا به نیروى خویش مدد كنید، تا میان شما و آنها سدى برآورم. (95) براى من تكه‏هاى آهن بیاورید. چون میان آن دو كوه انباشته شد، گفت: بدمید. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم. (96) نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ كنند. (97) گفت: این رحمتى بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زیر و زبر كند و وعده پروردگار من راست است. (98)



ذوالقرنین در احادیث اسلامی

در برخی احادیث اسلامی ذوالقرنین پیامبر و پادشاه شرق و غرب معرفی شده است. در کتاب نصایح چنین آمده است:

خداوند هیچ پیغمبرى را پادشاهى نداد به جز چهار تن(بعد از حضرت نوح): ذوالقرنین- كه نامش عیاش بود- داود، سلیمان و یوسف؛ ذوالقرنین بر شرق و غرب حكومت كرد...

همچنین در احادیث اسلامی از مسجد ذوالقرنین نیز یاد شده است. مسجد و ساختمان بزرگی که درازای آن ۴۰۰ ذراع بوده، که در ساختمان آن از تخته‌های چوب و مس و الواح مسین استفاده شده است. درازاى هر تخته چوب ۲۲۴ ذراع و فاصله دو دیوار ۲۰۰ ذراع و بلندى دیوارها ۲۲ ذراع گفته شده است. و مجلسی به نقل از ثعلبی محل ساخت سد ذوالقرنین را "پایان شرقى سرزمین ترك‏" خوانده است.


وجود داستان پیش از اسلام

تعدادی از مردم مکه و مدینه از این داستان خبر داشته‌اند که گفته شده است بیشتر اهل کتاب بودند، و این نکته از متن چند آیه با جمله «یسئلونک عن ذی القرنین» و «قلنا یا ذا القرنین» و «قالوا یا ذی القرنین» به خوبی مشخص می‌شود، این داستان از پیش از اسلام مطرح بوده ولی بسیاری از مردم به دلیل کسب آگاهی بیشتر یا برای امتحان پیامبر اسلام درباره آن از وی سوال کرده اند. (یهودیان چنین پرسشهایی را درباره ماجرای خضراصحاب کهف نیز پرسیده اند)


مشخصات ذوالقرنین

ذوالقرنین داراى مشخصاتی بود، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

* او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است.
* خداوند اسباب پیروزی ها را در اختیار او قرار داد.
* او سـه لشگركشى مهم داشت : نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقه اى كه در آنجا یك تنگه كوهستانى وجود داشته، و در هر یك از این سفرها با اقوامى برخورد كرد.
* خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود.
* او مرد مؤ من و موحد و مهربانى بود، و از طریق عدل و داد منحرف نمى شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود.
* او یار نیكوكاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه اى نداشت .
* او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.
* او سـازنده سدى است كه در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به كار رفته باشد تحت الشـعـاع ایـن فـلزات بـود) و هـدف او از سـاخـتـن ایـن سـد كـمـك بـه گـروهـى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است.
* او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت ، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل می‌کرد.
* چنین بر می‌آید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید می‌شد، و به او کمک می‌کرد.
* اما از قرآن چیزى كـه صریحا دلالت كند او پیامبر بـوده استفاده نمى شود هر چند تعبیراتى در قرآن هست كه اشعار به این معنى دارد. از بـسیارى از روایات اسلامى كه از پیامبر و ائمه نقل شده نیز مى خوانیم: او پیامبر نبود بلكه بنده صالحى بود.
* به جماعتی ستمکار در باختر برخورد و آنان را عذاب نمود(به این مفهوم که با آنها جنگید و آنها را شکست داد).
* سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده‌است، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه گفتیم در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده‌اند به گونه یک دیوار دنباله دار در آورده‌است. و در سدی که ساخته پاره‌های آهن و قطر یعنى (مس گدازشده)به کار رفته است.


گمانه زنیها در مورد کیستی ذوالقرنین

برخی از مفسران و تاریخ‌دانان از آن میان ابوالکلام آزاد متفکر هندوستانی در کتاب ذو القرنین یا کوروش کبیر و شماری از مفسرین معاصر مانند مودودی، علامه طباطبایی صاحب المیزان و مکارم شیرازی و سلطان حسین و نورعلی تابنده گنابادی حکایت از آن دارد که مشخصاتی که از این فرد در قران و تاریخ‌ها و داستان‌ها آمده‌است با منش تاریخی کوروش بزرگ همسویی دارد.

 

http://cactusjack.persiangig.com/image/dr.jpg

 


برخی دیگر او را همان اسکندر مقدونی دانسته‌اند، و برخی منابع دیگر ذوالقرنین را از ملوک یمن ذکر کرده‌اند.[۸]

* در کتاب روح المعانی چنین آمده‌است که ذوالقرنین، همان فریدون پسر اثفیان پسر جمشید پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده، و پادشاهی دادگر و فرمانبردار خدا بوده. از سوی دیگر در کتاب صور الاقالیم نوشته ابی زید بلخی آمده که او مؤید به وحی بوده و در عموم تواریخ آمده که او همه زمین را به تصرف در آورده میان فرزندانش بخش کرد، قسمتی را به ایرج داد و آن عراق و هند و حجاز بود، و همو او را صاحب تاج سلطنت کرد، قسمت دیگر زمین یعنی روم و دیار مصر و باختر را به پسر دیگرش سلم داد، و چین و ترک و شرق را به پسر سومش تور بخشید، و برای هر یک قانونی وضع کرد که با آن دستور براند، و این قوانین سه گانه را به زبان عربی سیاست نامیدند(؟!)، چون اصلش «سی ایسا» یعنی سه قانون بوده. و وجه تسمیه اش به ذوالقرنین «صاحب دو شاخ» می‌شود این باشد که او دو طرف جهان را مالک شد، و یا در درازای روزهای سلطنت خود مالک آن گردید، چون سلطنت او به طوری که در روضة الصفا آمده پانصدسال درازای کشید، و یا از این رو بوده که شجاعت و قهر او همه ملوک جهان را تحت الشعاع قرار داد. اشکال این گفتار این است که تاریخ بدان اعتراف ندارد.

* بعضی دیگر گفته‌اند: ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است

 

http://cactusjack.persiangig.com/image/alexander%5B1%5D.jpg

 

که در زبانها نامی است، و سد اسکندر هم همانند یک مثلی شده، که همیشه بر سر زبانها هست. و بر این معنا روایاتی هم آمده، مانند روایتی که در قرب الاسناد از موسی بن جعفر (ع) نقل شده، و داستان عقبة بن عامر از فرستاده خدا، و داستان وهب بن منبه که هر دو در الدرالمنثور نقل شده. و بعضی از قدمای مفسرین از صحابه و تابعین، مانند معاذ بن جبل - به نقل گردهمایی البیان - و قتاده - به نقل الدرالمنثور نیز همین قول را اختیار کرده‌اند. و بوعلی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می‌کند او را به نام اسکندر ذوالقرنین می‌نامد، فخر رازی هم در برداشت بزرگ خود بر این دیدگاه پافشاری و پافشاری دارد. و خلاصه آنچه گفته این است که: قرآن دلالت می‌کند بر اینکه سلطنت این مرد تا اقصی نقاط باختر، و اقصای خاور و جهت شمال گسترش یافته، و این به راستی همان معموره آن روز زمین است، و همانند چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند، اسکندر نیز در این ویژگی با کوروش می‌ماند چون او پس از مرگ پدرش همه ملوک روم و باختر را برچیده و بر همه آن سرزمینها چیره شد، و تا آنجا پیشروی کرد که دریای سبز و سپس مصر را هم بگرفت. آنگاه در مصر به بنای شهر اسکندریه پرداخت، پس وارد شام شد، و از آنجا به قصد سرکوبی بنی اسرائیل به طرف بیت المقدس رفت، و در قربانگاه (مذبح) آنجا قربانی کرد، پس متوجه جانب ارمینیه و باب الابواب گردید، عراقیها و قطبیها و بربر خاضعش شدند، و بر ایران مستولی گردید، و قصد هند و چین نموده با امتهای خیلی دور جنگ کرد، سپس به سوی خراسان بازگشت و شهرهای بسیاری ساخت، سپس به عراق بازگشته در شهر «زور» و یا رومیه مدائن از جهان برفت، و مدت سلطنتش دوازده سال بود. اشکالی که در این قول است این است که: «اولا اینکه گفت پادشاهی که بیشتر آبادیهای زمین را مالک شده باشد تنها اسکندر مقدونی است» قبول نداریم، زیرا چنین ادعائی در تاریخ مسلم نیست، زیرا تاریخ، پادشاهان دیگری را سراغ می‌دهد که ملکش اگر بیشتر از ملک مقدونی نبوده کمتر هم نبوده‌است. و دوم اوصافی که قرآن برای ذوالقرنین برشمرده تاریخ برای اسکندر مسلم نمی‌داند، و بلکه آنها را انکار می‌کند. برای نمونه قرآن کریم چنین می‌فرماید که «ذو القرنین مردی مؤ من به خدا و روز جزا بوده و خلاصه دین یکتاپرستی داشته در حالی که اسکندر بر پایه داستان یونانیان خداپرست نبوده‌است، همچنان که قربانی کردنش برای مشتری، خود گواه آن است. و نیز قرآن کریم فرموده ((ذو القرنین یکی از بندگان درستکار خدا بوده و به داد و رفق مدارا می‌کرده» و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته‌است. و سوم در هیچ یک از تواریخ آنان نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یاجوج و ماجوج به آن اوصافی که قرآن ذکر فرموده ساخته باشد. و در کتاب «البدایة و النهایه» در باره ذوالقرنین گفته: اسحاق بن آدمی از سعید بن بشیر از قتاده نقل کرده که اسکندر همان ذوالقرنین است، و پدرش نخستین قیصر روم بوده، و از دودمان سام بن نوح بوده‌است. و ولی ذوالقرنین دوم اسکندر پسر فیلبس بوده‌است. (آنگاه نسب او را به عیص بن اسحاق بن ابراهیم می‌رساند و می‌گوید:) او مقدونی یونانی مصری بوده، و آن کسی بوده که شهر اسکندریه را ساخته، و تاریخ بنایش تاریخ رایج روم گشته، و از اسکندر ذوالقرنین به مدت بس طولانی متاخر بوده. و دومی نزدیک سیصد سال پیش از مسیح بوده، و ارسطاطالیس حکیم وزیرش بوده، و همان کسی بوده که دارا پسر دارا را کشته، و ملوک فارس را ذلیل، و سرزمینشان را لگدکوب نموده‌است. در دنباله کلامش می‌گوید: این مطالب را بدان جهت خاطرنشان کردیم که بیشتر مردم گمان کرده‌اند که این دو نام یک مسمی داشته، و ذوالقرنین و مقدونی یکی بوده، و همان که قرآن نام می‌برد همان کسی بوده که ارسطاطالیس وزارتش را داشته‌است، و از همین راه به خطاهای بسیاری دچار شده‌اند. آری اسکندر نخست، مردی مؤ من و درستکار و پادشاهی دادگر بوده و وزیرش خضر بوده‌است، که به طوری که پیشتر بازگو کردیم خود یکی از پیامبران بوده. و ولی دومی مردی مشرک و وزیرش مردی فیلسوف بوده، و میان دو عصر آنها نزدیک دو هزار سال فاصله بوده‌است، پس این کجا و آن کجا؟ نه بهم شبیهند، و نه با هم برابر، مگر کسی بسیار کودن باشد که میان این دو اشتباه کند. در این سخن به کلامی که پیشترها از فخر رازی نقل کردیم کنایه می‌زند دقت نماید سپس به کتاب او آنجا که سرگذشت ذوالقرنین را بازگو می‌کند مراجعه نماید، خواهد دید که این آقا هم خطائی که مرتکب شده کمتر از خطای فخر رازی نیست، برای اینکه در تاریخ اثری از پادشاهی دیده نمی‌شود که دو هزار سال پیش از مسیح بوده، و سیصد سال در زمین و در اقصی نقاط باختر تا اقصای خاور و جهت شمال سلطنت کرده باشد، و سدی ساخته باشد و مردی مؤ من درستکار و بلکه پیغمبر بوده و وزیرش خضر بوده باشد و در درخواست آب حیات به تاریکی رفته باشد، حال چه اینکه اسمش اسکندر باشد و یا غیر آن.اصلاً در دوره صدر اسلام هیچگونه اطلاعی از اسکندر در میان اعراب وجود نداشته‌است اسکندر شخصیتی است که در قرون بعد و پس از ترجمه متون لاتین به عربی وارد ادبیات عرب شده‌است.


* جمعی از تاریخدانان از قبیل اصمعی در «تاریخ عرب پیش از اسلام» و ابن هشام در کتاب «سیره» و «تیجان» و ابو ریحان بیرونی در «آثار الباقیه» و نشوان بن سعید در کتاب «شمس العلوم»و دیگران، گفته‌اند که ذوالقرنین یکی از شاهان حمیر بوده که در یمن سلطنت می‌کرده. آنگاه در نام او اختلاف کرده‌اند، یکی گفته: مصعب بن عبدالله بوده، و یکی گفته صعب بن ذی المرائد نخست تبابعه اش دانسته، و این همان کسی بوده که در محلی به نام بئر سبع به سود ابراهیم دستور کرد. یکی دیگر گفته: تبع الاقرن و اسمش حسان بوده. اصمعی گفته وی اسعد الکامل چهارمین تبایعه و فرزند حسان الاقرن، ملقب به ملکی کرب دوم بوده، و او فرزند ملک تبع نخست بوده‌است. بعضی هم گفته‌اند نامش «شمر یرعش» بوده‌است. البته در برخی از سروده‌های حمیریها و بعضی از شعرای جاهلیت نامی از ذوالقرنین به نام یکی از مفاخر برده شده. از آن میان در کتاب «البدایة و النهایة» نقل شده که ابن هشام این شعر اعشی را خوانده و انشاد کرده‌است: و الصعب ذوالقرنین اصبح ثاویابالجنوفی جدث اشم مقیماو در بحث روایتی پیشین گذشت که عثمان بن ابی الحاضر برای ابن عباس این سروده‌های را انشاد کرد: قد کان ذوالقرنین جدی بی گمان ملکا تدین له الملوک و تحشدو دو بیت دیگر که برگردان اش نیز گذشت. مقریزی در کتاب «الخطط» خود می‌گوید: بدان که پژوهش علمای اخبار به اینجا منتهی شده که ذوالقرنین که قرآن کریم نامش را برده و فرموده: «و یسالونک عن ذی القرنین...» مردی عرب بوده که در سروده‌های عرب نامش بسیار آمده‌است، و نام اصلی اش صعب بن ذی مرائد فرزند حارث رائش، فرزند همال ذی سدد، فرزند عاد ذی منح، فرزند عار ملطاط، فرزند سکسک، فرزند وائل، فرزند حمیر، فرزند سبا، فرزند یشجب، فرزند یعرب، فرزند قحطان، فرزند هود، فرزند رهگذر، فرزند شالح، فرزند أ رفخشد، فرزند سام، فرزند نوح بوده‌است. و او پادشاهی از شاهان حمیر است که همه از عرب عاربه بودند و عرب عرباء هم نامیده شده‌اند. و ذوالقرنین تبعی بوده صاحب تاج، و چون به سلطنت رسید نخست تجبر پیشه کرده و سرانجام برای خدا فروتنی کرده با خضر دوست شد. و کسی که گمان کرده ذوالقرنین همان اسکندر پسر فیلبس است اشتباه کرده، برای اینکه واژه «ذو» عربی است و ذوالقرنین از لقبهای عرب برای پادشاهان یمن است، و اسکندر لفظی است رومی و یونانی. ابو جعفر طبری گفته: خضر در روزهای فریدون پسر ضحاک بوده البته این دیدگاه عموم علمای اهل کتاب است، ولی بعضی گفته‌اند در روزهای موسی بن عمران، و بعضی دیگر گفته‌اند در سرآغاز لشکر ذوالقرنین بزرگ که در زمان ابراهیم خلیل () بوده قرار داشته‌است. و این خضر در سفرهایش با ذوالقرنین به چشمه حیات برخورده و از آن نوشیده‌است، و به ذوالقرنین اطلاع نداده. از همراهان ذوالقرنین نیز کسی خبردار نشد، برآیند اینکه تنها خضر جاودان شد، و او به باور علمای اهل کتاب همین الا ن نیز زنده‌است. ولی دیگران گفته‌اند: ذو القرنینی که در عهد ابراهیم () بوده همان فریدون پسر ضحاک بوده، و خضر در سرآغاز لشکر او بوده‌است. ابو محمد عبد الملک بن هشام در کتاب تیجان که در معرفت ملوک زمان نوشته بعد ازذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: وی تبعی بوده دارای تاج. در آغاز سلطنت ستمگری کرد و در پایان فروتنی پیشه گرفت، و در بیت المقدس به خضر برخورده با او به مشارق زمین و مغارب آن سفر کرد و همانگونه که خدای تعالی فرموده همه رقم اسباب سلطنت برایش فراهم شد و سد یاجوج و ماجوج را بنا نهاد و در پایان در عراق از جهان رفت. و ولی اسکندر، یونانی بوده و او را اسکندر مقدونی می‌گفتند، و مجدونی اش نیز خوانده‌اند، از ابن عباس پرسیدند ذوالقرنین از چه نژاد و آب خاکی بوده؟ گفت: از حمیر بود و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و او همان است که خدایش در زمین مکنت داده و از هر سببی به وی ارزانی داشت، و او به دو سده آفتاب و به رأس زمین رسید و سدی بر یاجوج و ماجوج ساخت. بعضی به او گفتند: پس اسکندر چه کسی بوده؟ گفت: او مردی حکیم و درستکار از اهل روم بود که بر کناره دریا در آفریقا مناری ساخت و سرزمین رومه را گرفته به دریای عرب آمد و در آن دیار آثار بسیاری از کارگاه‌ها و شهرها بنا نهاد. از کعب الاحبار پرسیدند که ذوالقرنین که بوده؟ گفت: قول درست نزد ما که از احبار و یشینیان خود شنیده‌ایم این است که وی از قبیله و نژاد حمیر بوده و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و ولی اسکندر از یونان و از دودمان عیصو فرزند اسحاق بن ابراهیم خلیل بوده. و رجال اسکندر، زمان مسیح را درک کردند که از آن میان ایشان جالینوس و ارسطاطالیس بوده‌اند. و همدانی در کتاب انساب گفته: کهلان بن سبا صاحب فرزندی شد به نام زید، و زید پدر عریب و مالک و غالب و عمیکرب بوده‌است. هیثم گفته: عمیکرب فرزند سبا برادر حمیر و کهلان بود. عمیکرب صاحب دو فرزند به نام ابو مالک فدرحا و مهیلیل گردید و غالب دارای فرزندی به نام جنادة بن غالب شد که پس از مهیلیل بن عمیکرب بن سبا سلطنت یافت. و عریب صاحب فرزندی به نام عمرو شد و عمرو هم دارای زید و همیسع گشت که ابا الصعب کنیه داشت. و این ابا الصعب همان ذوالقرنین نخست است، همدانی سپس می‌گوید: (علمای همدان می‌گویند: ذوالقرنین اسمش صعب بن مالک بن حارث الاعلی فرزند ربیعة بن الحیار بن مالک، و در باره ذوالقرنین گفته‌های زیادی هست. و این کلامی است فراگیر، و از آن بهره گیری می‌شود که نخست فرنام ذوالقرنین مختص به شخص مورد بحث نبوده بلکه پادشاهانی چند از ملوک حمیر به این نام ملقب بوده‌اند، ذوالقرنین نخست، و ذو القرنینهای دیگر. و دوم ذوالقرنین نخست آن کسی بوده که سد یاجوج و ماجوج را پیش از اسکندر مقدونی به چند سده بنا نهاده و معاصر با ابراهیم خلیل () و یا پس از او بوده - و مقتضای آنچه ابن هشام آورده که وی خضر را در بیت المقدس زیارت کرده همین است که وی پس از او بود، چون بیت المقدس چند سده پس از ابراهیم () و در زمان داوود و سلیمان ساخته شد - پس به هر روی ذوالقرنین هم پیش از اسکندر بوده. افزون بر اینکه تاریخ حمیر تاریخی مبهم است. و اینکه اگر او عرب بود بی گمان باید اطلاعات کامل تری از او در زمان پیامبر وجود می‌داشت بنا بر آنچه مقریزی آورده گفتار در دو جهت باقی می‌ماند. یکی اینکه این ذوالقرنین که تبع حمیری است سدی که ساخته در کجا است ؟. دوم اینکه آن امت مفسد در زمین که سد برای جلوگیری از تباهی آنها ساخته شده چه امتی بوده اند؟ و آیا این سد یکی از همان سدهای ساخته شده در یمن، و یا پیرامون یمن، از قبیل سد مارب است یا نه؟ چون سدهایی که در آن نواحی ساخته شده برای اندوخته ساختن آب برای آشامیدن، و یا کشاورزی بوده‌است، نه برای جلوگیری از کسی. افزون بر اینکه در هیچ یک آنها تکه‌های آهن و مس گداخته به کار نرفته، در حالی که قرآن سد ذوالقرنین را اینچنین معرفی نموده. و آیا در یمن و حوالی آن امتی بوده که بر مردم هجوم برده باشند، با اینکه همسایگان یمن به جز همانند قبط و آشور و کلدان و... کسی نبوده، و آنها نیز همه ملتهایی متمدن بوده‌اند ؟. یکی از بزرگان و پژوهشگران معاصر ما این قول را تایید کرده، و آن را چنین توجیه می‌کند: ذوالقرنین یادشده در قرآن صدها سال پیش از اسکندر مقدونی بوده، پس او این نیست، بلکه این یکی از ملوک درستکار، از پیروان اذواء از ملوک یمن بوده، و از عادت این تیره این بوده که خود را با واژه «ذی» فرنام می‌دادند، برای نمونه می‌گفتند: ذی همدان، و یا ذی غمدان، و یا ذی المنار، و ذی الاذغار و ذی یزن و همانند آن. و این ذوالقرنین مردی مسلمان، موحد، دادگر، نیکو سیرت، قوی، و دارای هیبت و شکوه بوده، و با لشکری بسیار انبوه به طرف باختر رفته، نخست بر مصر و سپس بر ما بعد آن مستولی شده، و آنگاه همچنان در کناره دریای سفید به سیر خود ادامه داده تا به کناره اقیانوس غربی رسیده، و در آنجا آفتاب را دیده که در عینی حمئة و یا حامیه فرو می‌رود. سپس از آنجا رو به خاور نهاده، و در راه خود آفریقا را بنا نهاده. مردی بوده بسیار حریص و خبره در بنائی و عمارت. و همچنان سیر خود را ادامه داده تا به شبه جزیره و صحراهای آسیای وسطی رسیده، و از آنجا به ترکستان، و دیوار چین برخورده، و در آنجا قومی را یافته که خدا میان آنان و آفتاب ساتری قرار نداده بود.


تطابق ذوالقرنین با کوروش کبیر

مورخینی که ادعا دارند ذوالقرنین همان کوروش کبیر است دلایل عمده زیر را مطرح می کنند:

ارتباط کوروش و دوشاخ

در قرن نوزدهم میلادى در نزدیكى استخر در كنار نهر مرغاب مجسمه اى از كـوروش كشف شد كه تقریبا به قامت یك انسان است، و كوروش را در صورتى نشان مى دهد كه دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجى به سر دارد كه دو شاخ همانند شاخ ‌هاى قوچ در آن دیده مى شود. ایـن مـجـسـمـه كـه نـمـونـه بسیار پر ارزشى از فن حجارى قدیم است آنچنان جلب توجه دانشمندان را نمود كه گروهى از دانشمندان آلمانى فقط براى تماشاى آن به ایران سفر كردند. از تـطـبـیـق مـنـدرجـات کتاب مقدس بـا مـشـخـصـات ایـن مـجـسـمـه ایـن احـتـمـال در نظر این مورخین كاملا قوت گرفت كه نامیدن كوروش به ذو القرنین (صـاحـب دو شاخ ) از چه ریشه اى مایه مى گرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگى كورش داراى بـالهـایى هـمـچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهى از دانشمندان مسلم شد كه شخصیت تاریخى ذو القرنین از این طریق كاملا آشكار شده است. همچنین کوروش دو شاخ گاو را نماد و نشانه هخامنشیان ساخته و مجسمه‌های فراوانی از سر گاو و دوشاخ در بیشتر مناطق ایران و عراق از آن دوره به جا مانده‌است و تصویری نیز نقش شده به تازگی پیدا شده با فردی با کلاه خود همانند شاخ قوچ این پیکر می‌تواند به کوروش و یا یکی از شاهان پارسی باشد. برداشت مفسران درباره نسبت دادن ذو القرنین به اسکندر و یا مردی از قبیله عرب در یمن بدلایل مختلفی اعم از معنی و سیاق آیات قران و دوم تاریخ یونان و ایران، قابل پذیرش به‌نظر نمی‌رسد.در آثار و تندیس‌های کشف شده نیز آنچه تا کنون بدست آمده که تاج با شاخ و یا تاج خروس باشد تندیس‌های و یا سکه‌هایی است از دوره عیلامی و هخامنشی.

دادگری کوروش

سنگ نوشته های نقش رستم، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، و مورخین دوران باستان شخصیت و صفاتی از کوروش بیان می کنند که با ذوالقرنین قرآن کاملا تطابق و سازگاری دارد. سنگ نوشته های نقش رستم و منشور حقوق بشر کوروش کاملا مشهور و شناخته شده هستند به همین دلیل از نقل آنها صرف نظر می کنم و در این نوشتار بیشتر به نظرات مورخین دوره باستان در مورد کوروش کبیر می پردازم:

هـردوت مـورخ یـونـانـى مـیـنـویـسـد: كـوروش فـرمـان داد تـا سـپاهیانش جز به روى جنگجویان شمشیر نكشند، و هر سرباز دشمن كه نیزه خود را خم كند او را نكشند، و لشگر كوروش فرمان او را اطاعت كردند بطورى كه توده ملت، مصائب جنگ را احساس ‍ نكردند. هرودت در ادامه می نویسند: كورش پادشاهى كریم و سخى و بسیار ملایم و مـهـربـان بـود، و مـانـنـد دیـگـر پـادشـاهـان بـه انـدوخـتـن مال حرص نداشت بـلكـه نـسـبـت بـه كـرم و عـطـا حـریـص بـود، ستمدیدگان را از عدل و داد برخوردار مى ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست مى داشت.

مـورخ دیـگـر ذى نـوفـن مـى نـویـسـد: كـوروش پـادشـاهی عـاقـل و مـهـربـان بـود و بـزرگـى مـلوك بـا فضائل حكما در او جمع بود، همتى فائق و وجـودى غـالب داشـت، شـعـارش خـدمـت انـسـانـیـت و خـوى او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جاى كبر و عجب را گرفته بود.

جالب اینكه این مورخان كه كوروش را این چنین توصیف كرده اند از تاریخ نویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او، بلكه اهل یونان بودند و مى دانیم مردم یونان به نظر دوسـتـى بـه كـوروش نـگـاه نمى كردند، زیرا با فتح لیدیا به دست كوروش شكست بزرگى براى ملت یونان فراهم گشت.

انطباق لشکرکشی های کوروش با لشکرکشی های سه گانه ذوالقرنین

از همه گذشته كوروش سفرهایى به شرق غرب و شمال انجام داد كـه در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده است، و با سفرهاى سه گانه اى كه در قرآن ذكر شده قابل انطباق مى باشد.

نخستین لشکر كشى كوروش به كشور لیدیا كه در قسمت شمال آسیاى صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این كشور نسبت به مركز حكومت كوروش جنبه غربى داشت. اگر نـقـشه ساحل غربى آسیاى صغیر را جلو روى خود بگذاریم خواهیم دید كه قسمت اعـظـم سـاحـل در خـلیـجـك هـاى كـوچـك غرق مى شود، مخصوصا در نزدیكى ازمیر كه خلیج صورت چشمهایى به خود مى گیرد. قـرآن مـی گـویـد ذو القـرنین در سفر غربیش احساس كرد خورشید در چشمه گل آلودى فرو میرود. این صحنه همان صحنه اى بود كه كورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده ) در خلیجك هاى ساحلى مشاهده كرد. (بعضی گمان کرده بودند منظور قرآن این است که خورشید در گل و لای غروب می کند!)

دومین لشکركشى كوروش به جانب شرق بود، چنانكه هردوت مى گوید: این هجوم شرقى كـوروش بـعـد از فـتـح لیدیا صـورت گـرفـت، مخصوصا طغیان بعضى از قبایل وحشى بیابانى كوروش را به این حمله واداشت. قرآن لشکرکشی دوم ذوالقرنین را اینطور تشبیه می کند: (حـتـى اذا بـلغ مـطـلع الشـمـس وجـدهـا تـطـلع عـلى قـوم لم نـجـعـل لهـم مـن دونـهـا سـتـرا) که اشـاره بـه سـفر كوروش به منتهاى شرق است كه مشاهده كرد خورشید بر قومى طلوع مى كند كه در برابر تابش آن سایبانى ندارند اشاره به اینكه آن قوم بیابانگرد و صحرانورد بودند.

سومین لشکرکشی کوروش بـه سـوى شمال، به طرف كوههاى قفقاز بود، تا به تنگه میان دو كوه رسید، و براى جلوگیرى از هـجـوم اقوام وحشى با درخواست مردمى كه در آنجا بودند در برابر تنگه سد محكمى بنا كرد. ایـن تـنـگه در عصر حاضر تنگه داریال نامیده مى شود كه در نقشه هاى موجود میان ولادى كیوكز و تفلیس نـشان داده مى شود، در همانجا كه تاكنون بازمانده‌های دیوار آهنى موجود است، این دیـوار هـمـان سـدى اسـت كـه كـوروش بـنـا نـموده زیرا اوصافى كه قرآن در باره سد ذو القرنین بیان كرده كاملا بر آن تطبیق مى كند.

 

منابع : کوروش کبیر یا ذوالقرنین، ابو الكلام آزاد ترجمه : دکتر محمدابراهیم باستانى پاریزى، نشر كورش - تهران

اما در این بین رقابت بین دو نظریه که 1: ذوالقرنین راکوروش میدانند و2: نظریه ای که ذوالقرنین را اسکندر  میدانند بیشتر است.

دلایلی که ثابت میکند ذوالقرنین کوروش کبیر نیست...

چیزی که ابوالکلام آزاد را به نوشتن این کتاب(ترجمان القرآن) واداشته منطبق ساختن افکار و روحیه و نشانه حکومت و مسافرتهای ذوالقرنین به کوروش کبیر است در حالیکه آنچه مسلم است این است که ذوالقرنین در 3457 سال پس از هیوط ظاهر شده و کوروش در 559 سال قبل از میلاد یعنی حدود 5013 سال پس از هبوط و به فاصله 2115 سال بعد؛ در حالی که بسیاری از سلاطین و حتی پیغمبران با هم تشابه کامل در فضیلت و اخلاق و روش و تربیّت داشته اند که نمیتوان آن ها را به هم مشتبه ساخت و صرف تشابه دلیل یکی بودن نیست.آنچه مسلم است سلسلۀ هخامنشی شش قرن قبل از میلاد بوده است و آنچه ثابت است ذوالقرنین مورد بحث ما در زمان حضرت خضر (ع) بود و خضر(ع) خاله زاده ی او بود یعنی در عصر لوط و نزدیک زمان حضرت ابراهیم؛ و زمان بعیدی فاصله ی این دو شخصیت است.

دلایلی که ثابت میکند ذوالقرنین اسکندر مقدونی نیست...

1: یادی از اسکندر در عهد عتیق نیست. حال آنکه از کوروش هست.

2: اسکندر موحد و خداپرست نبوده، حال آنکه ذوالقرنین به توصیف قرآن خداشناس و مؤمن بوده است.

3: دیگر اینکه سدی با مشخصات قرآنی که دارای مس و آهن باشد به اسکندر منسوب نیست.

اما قرینه های مؤید نظر مولانا ابوالکلام آزاد ازاین قرار است:

A: کوروش شخصیتی است که در کتاب مقدس یعنی عهد عتیق از او یاد شده است.

B: ذوالقرنین قرآن شخصیتی است که خداوند به او تمکن در روی زمین و قدرت و اختیار داده است، و این با شخصیت کوروش که بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراطوری بزرگ تاریخ را تأسیس کرده است، توافق دارد.

C: ذوالقرنین قرآن موحد و خداشناس میباشد، و کوروش هم خداشناس و یکتا پرست بوده است.

D: ذوالقرنین اولین بار سفر یا لشکر کشی به سمت مغرب یا غرب داشته است و این با لشکر کشی کوروش به غرب ایران و شکست کروزس پادشاه لیدیا و تسلّط بر آن سرزمین انطباق دارد.

E: ذوالقرنین فرآن با قومی وحشی مواجه شده است و این با رفتن کوروش به سمت شمال و کوههای قفقاز و نبرد با اقوام وحشی «سکا» که به یک تعبیر همان یاجوج و ماجوج میباشند انطباق دارد. مولانا ابوالکلام آزاد این اقوام وحشی تجاوزگر را اقوامی دانسته اند که در هر منطقه به نامی خوانده شده اند؛ از جمله در نزد یونانیان (لیت) و در نزد اروپاییان (میگر) یا (مجار) و در آسیا تاتار نامیده اند. همچنین به «گومر و ماگوگ» «گاگ و ماگاگ»، «بادی و یادان» و «منغولی و یواشی» نیز یاد شده اند.

چرا ذوالقرنین را به این نام میخوانند؟

در اینکه چرا ذوالقرنین را به این نام میخوانند وجوهی نوشته اند:

1: دو قرن زندگی کرد و مردم دو قرن و دونسل منقرض شدند و او باقی ماند.

2: یک بار ضربتی به طرف راست سر او خورد در گذشت و باز زنده شد. این است که در سرش دو شاخ و یا دو طرف سر مانند شاخ بلندی، بود که از این جهت وی را ذوالقرنین گفته اند. همچنین از حضرت صادق (علیه السلام) روایت است که«....او هم قوم خود را به راه راست هدایت و به یگانگی دعوت میکرد و آنقوم او را دو مرتبه ضربت زدند که بدین جهت او را ذوالقرنین گفته اند....»

3: وجه تسمیه دیگر این است که در تاج سلطنتش دو شاخ بود.

4: آنکه دو قرن یعنی دو طرف، شرق و غرب دنیا را گرفت و سلطنت کرد و سیر و تماشا کرد.

5: آنکه دو گیسو در جانب سرش بود.

6: آنکه خداوند نور و ظلمت را مسخر او کرد.

 

منابع و مؤاخذ:

تاریخ انبیاء و قصص قرآن از آدم تا خاتم

حدیقه الاحباب = تألیف آیت الله العظمی حاج شیخ حسین نجفی اهری (قدس سره)

خوانندگان محترم نویسنده این وبلاگ در رابطه با كیستی ذوالقرنین با این حساب میگوید الله اعلم :)

منبع : وعده صادق

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: حوادث تاریخی،     |
نظرات()