مدل"كوسه‌ببری"برای تحمیل لیبرال‌دموكراسی و پایان‌تاریخ/ رهبری با هنرنمایی استراتژیك بهانه‌های غرب را ناكام گذاشتند

دكتر حسن عباسی در یكی از جلسات درس‌های هفتگی خود در اسفند ماه 89 به بررسی تفصیلی ریشه‌های تحولات اخیر جهان پرداخت.

رجانیوز، متن كامل این تحلیل ارزشمند را در سه بخش ارائه می‌كند. در بخش اول و پیش‌رو، دكتر عباسی با تشریح جنگ‌های جهانی اول و دوم و سپس تعبیر از دوره 45 ساله پس از جنگ جهانی دوم به جنگ جهانی سوم، تحولات اخیر را در راستای آماده‌شدن غرب برای جنگ جهانی چهارم و سال 2012 می‌داند.

وی با ارائه مدل "كوسه ببری" برای مشابه‌سازی فرآیندهای اخیر، اشتباه بزرگ غرب در جا انداختن مدل آخر خود یعنی لیبرال دموكراسی را حركت به سمت خشونت می‌داند. دكتر عباسی پایه حركت‌های غربی‌ها در طول تاریخ برای برهم زدن نظم‌های موجود و دایجاد نظم‌های جدید را بهانه‌جویی عنوان كرده و توضیح می‌دهد كه چگونهبا درایت و هنرنمایی استراتژیك رهبر انقلاب این بهانه‌جویی‌ها در قبال ایران ناكام ماند:

در این جلسه با یک فاصله هشت ساله، بحث روش تحلیلِ خطیِ پدیده های سیاسی و مبانی استراتژیک در سطح بین الملل را با توجه به تحولات منطقه در پی می گیریم. اینکه، اشاره کردم به هشت ساله به خاطر این بود که بحثی که الان در کشورهای منطقه در حال وقوع هست، ادامه تحولات بعد از 11 سپتامبر و مسایل خطی آن است.

با گذشت حدود دو ماه از این قضایا فرصت مناسبی است که از سه زاویه به این موضوع بپردازیم یکی موضوع عامِ روش تحلیلگری پدیده ها در عرصه سیاست بین الملل است، آن ضعفی که در زمینه مباحث درسی این‌چنینی در مقاطع دانشگاهی متعدد ما وجود دارد و آشنایی شما با چگونگی تحلیل پدیده های سیاسی و بین المللی و دیگری، موضوع روند خطی این اقدامات و مسایل است که در سطح نظام بین المل حائز اهمیت است. اتفاق هایی که در حال رخداد است، چه ابعاد و شرایطی دارد؟ شناخت این ها حایز اهمیت است.

نکته سوم هم بحث خود طرح ریزی استراتژیک است، اما این بار طرح ریزی استراتژیک در مسایل سیاست بین الملل. یعنی در نظام بین الملل و روابط بین تمدن ها نقش و کارکرد تأثیر جدی تحولاتی را که رخ می دهد، چطور باید طرح ریزی کرد. یک شق طرح ریزی استراتژیک را می توانیم، این جا در حوزه سیاست بین الملل، ببینیم.

در طی 10 سال گذشته در سال 1379 وقتی جورج دبلیو بوش، یعنی تقریبا در زمستان سال 1379 رییس‌جمهور شد، پیش بینی و ارزیابی که همان موقع به وجود آمد، این بود که تحولاتی که آقای بوش رقم خواهد زد، ادامه کار پدرش (یعنی جورج پدر) خواهد بود که قبل از کلینتون سرکار بود و صدام و عراق را از کشور کویت بیرون کرد.

این وقایع در همان روزهای اول ریاست جمهوری‌اش با بمباران منطقه پرواز ممنوع جنوب عراق اتفاق افتاد و پنج ماه بعد مسایل 11 سپتامبر به‌وجود آمد که این ها آمده بودند که یک چنین شرایطی را به‌وجود بیاورند و حکومت کنند. بنابراین، 10 سال از یک دوره‌ی پر تنش تاریخی در سیاست جهانی می گذرد. امروز نسبت تحولات غرب با جهان اسلام، به طرز چشم گیری و به طور پرشتاب در حال طی شدن است و این 12 کشوری که در جهان عرب مناسبات‌شان به هم ریخته و واژگونی دولت ها را یکی پس از دیگری به دنبال دارند، در کنار وقایع چشم گیری که در سطح جهان غرب در حال اتفاق افتادن است، همان رکود تجاری عمیق توام با تزلزل شاخص های اقتصادی که به ویژه، اوج آن را در کشور یونان می بینیم و همچنان روند فروپاشی بانک ها و نظام بیمه و شاخص های سهام در خود ایالات متحده همچنان رو به افزایش و استمرار است.

لازم است که ادامه آنچه را که ما در 10 سال گذشته بررسی کردیم، یک مرور اجمالی کنیم كه بخش هشت ساله اش از بعد از علنی شدن جنگ جهانی چهارم است، چون سابقه تحلیل خطی در کشور محدود است و به ندرت در کشور تحلیلگرانی داریم که مباحث را به صورت خطی در طول دوران زمانی خودش مورد ارزیابی قرار دهند.

مبحث جنگ جهانی چهارم نیز که در دوره‌ای كه توسط این طیف در ایالات متحده مطرح شد، منتج به اشغال عراق شد. حالا باید آن مباحث را با توجه به تحولات اخیر از یک سو و با توجه به وقایعی که در سال 2012 پیش بینی کردند که قرار است اتفاق بیفتد و یک چارچوبی را رقم زده اند که با پیش بینی های مبتنی بر نوستر داموس، آرماگدون و نبرد نهایی خیر و شر و از سوی دیگر وقایعی که در سال 2012 باید رقم بخورد، ارزیابی و تحلیل کنیم.

با این مقدمه ای که عرض کردم آنچه را که هشت سال پیش به طور جدی در رسانه ها تحت عنوان جنگ جهانی چهارم مورد بررسی قرار دادیم، امروز که این وقایع جدید یک نقطه عطفی در آن حوزه دارند، مجددا مورد بازنگری و در واقع نوعی باز تحلیل قرار می دهیم.

از این جهت ممکن است برخی از محورهایی را که اشاره می کنم، کسانی که به‌خصوص با بحث های 10 سال گذشته ما آشنا هستند، قبلاً شنیده باشند، اما نقطه کلیدی تر آن است که یک وقایع و مهره ها و قطعات پازلی که برای تحلیل می چینید، اگر 20 تا 50 تا است در یک دوره زمانی چند تا از این مهره ها حذف می شود و تعدادی مهره های جدید جای آن‌ها را می گیرند. روند خطی این مناسبات تغییر می کند آشنایی با این زمینه ها حایز اهمیت است چون عموما در جامعه ما تحلیل ها موردی است و امروز یک چیزی را مطرح می کنیم و بعد کلاً رها می شود و اینکه مدام برگردیم و مدام بررسی کنیم، نیست. در حالی كه باید سابقه تاریخی و حافظه تاریخی نگری و تاریخی بودن این حوادث را همواره رعایت کنیم. این کلمه ای که در چهل سال اخیر باب شده که ما فقر تاریخی نگری داریم، یک بخش آن هم در همین مناسبات است. یک مرتبه اتفاقاتی در کشورهای عربی می افتد و 11 سپتامبری به‌وجود می آید و فقط همین حول و حوش را بررسی می کنیم.

در حالی كه باید عادت داشته باشیم، از یک دوره زمانی پیشینی به طور مسلسل وار، مسایل را در کنار هم بچینیم تا بتوانیم ارزیابی درستی در آنالیز و تحقیقات این دست پدیده ها داشته باشیم که البته فرقی نمی کند فرهنگی باشد یا اجتماعی و سیاسی و امنیتی. برای اینکه این مناسبات را ادراک کنیم، ضروری است که حافظه تاریخی نسبت به آن پدیده را حفظ کنیم و مدام این پدیده را که در آن حافظه وجود دارد، به خاطر بیاوریم. بنابراین از این منظر یک بار دیگر پدیده جنگ جهانی دوم را با یک فاصله هشت ساله از نو بررسی می کنیم و می توانیم به آن مسایلی برگردیم که در هشت سال گذشته می گفتیم و با آن چیزی که امروز می گوییم که هم در رسانه ها و هم در بحث ها و جلسه ها و کلاس ها گفتیم، چه تمایزی داشته است.

سال 2012 که برای آن فیلم سینمایی و فیلم مستند ساختند، تکیه اش بر اساس گفته های آقای نوستر داموس است، البته یک پروژه عظیم سینمایی مانند فیلم 2012 امکان ندارد که دفعتا در شش ماه قبل به جمع بندی رسیده باشد و شش ماه بعد شروع به ساختن کنند و این به اصطلاح Production از چند سال قبل نیاز به برنامه ریزی دارد و توان زیادی هم در صحنه های بیرونی و هم در جوانب کامپیوتری اش نیاز است و این انرژی و زمانی که می گیرد، نشان می دهد که دغدغه ای که این ها بر روی این پروژه دارند، از خیلی قبل بوده است.

آن چه که در فیلم 2012 دیده می شود حکایت از یک روند خطی می کند که طبیعتا معلوم می شود که این ها از قبل نسبت به وقایعی که اتفاق خواهد افتاد از سال های قبل برنامه ریزی کرده بودند و این پروژه از مدت ها قبل کلید خورده بود.

ما امروز در تحولات بین الملل سرعت این پدیده ها و مشکلات را از نظر سیاسی در جهان عرب و اسلام؛ از نظر اقتصادی در جهان غرب و از نظر اجتماعی در جهان شرق در حال نظاره هستیم. به گونه ای روند تحولات و سرعت آن چشم گیر و بالاست که اگر آن نگاه کلی نداشته باشیم، جا می مانیم.

اما موضوع چیست که این قدر بر نگاه آقای نوستر داموس تکیه می کنند؟ این ها از سال های اول انقلاب گفتند که ایشان جنگ جهانی دوم را پیش بینی کرده بود و بعد هم انقلاب ایران و بعدا آرام آرام وقایع 11 سپتامبر و وقایعی از این دست را که تعداد زیادی کتاب و فیلم مستند، نوشته و ساخته شد که در مورد اینکه شرایط این دوره را پیش بینی کرده است. امروز هم نبرد نهایی خیر و شر را برای سال 2012 پیش بینی می کنند که آقای نوستر داموس چند قرن قبل امکانش را ارزیابی کرده است. این عدم ثبات و تعادلی که در نظام بین الملل می بینید، هر لحظه ممکن است بر روی اینکه سال 2012 یک جنگ جهانی عظیم رخ دهد، صحه بگذارد. ما باید بسترهای این را بررسی و ارزیابی کنیم، از هر گمانه زنی بی پایه باید عبور کرد (هر حرفی را که شما می زنید یا شما اطلاع دارید و یا برآورد اطلاعاتی دارید و یا اینکه برآورد تحلیلی دارید و یک الهام ها و گمانه هایی را مشخص می کنید و جهت می دهید و می گویید مبتنی بر این موارد، این اتفاقات می افتد) اگر اطلاعات و تحلیل توأمان در کنار هم صورت گرفت، امکان اینکه آن ارزیابی آینده را دقیق تر کند، قطعاً بیشتر است. یک بار ضمنی می گوییم که آیا اتفاق می افتد یا نه و یا اصلاً اظهارنظر نمی کنیم و یک بار آن قطعات پازل را دقیق در کنار هم می چینیم که آیا روند طبیعی تحولات منتج به چنین اتفاقی خواهد شد یا نه؟

ما این جنس اطلاعات را مورد ارزیابی قرار می دهیم یعنی در شرایطی که می گوییم سیاست عرصه اقدامات رئالی و واقعی است، واقعیت های عرصه سیاست بین الملل و مناسبات استراتژیک مربوطه را باید به گونه ای در کنار هم چید که خود به‌خود یک مقداری برای ما معلوم شود که آیا این اتفاق ممکن است بیفتد یا نه؟

همانطور که اشاره کردم، دقیقا یک دهه قبل در سال 1379 با روی کار آمدن جورج دبلیو بوش در همراهی با آقای بلر، تلاشی برای نظم جهانی مورد نظر جورج بوش پدر صورت گرفت و این ها با بمباران جنوب عراق شروع کردند، دقیقا همانجایی که پدر جورج دبلیو بوش تمام کرده بود و توپخانه اش تمام شده بود.

قبل از اینکه کلینتون سرکار بیاید، دیگر صدام از کویت اخراج شده بود و چند ماه بعد که 11 سپتامبر در سال 2001 رخ داد، دو ماه بعد در اوایل آبان و در ماه نوامبر 2001 آقای کوهن یکی از محافظه کارانی که نفوذ داشتند و همان مجموعه که بیشترین نفوذ را در دولت جورج دبلیو بوش داشتند، یک بحثی را تحت عنوان جنگ جهانی چهارم مطرح کرد. بحثی که در وال استریت ژورنال مطرح کرد، این بود که طبیعتا ما باید به‌دنبال القاعده وارد افغانستان شویم و بعد از مواجهه با افغانستان به سراغ ایران برویم، یعنی در اولین مصاحبه رسمی آقای کوهن از گروه نومحافظه کاران، بلافاصله انگشت اتهام را بعد از القاعده و شخص بن لادن متوجه ایران می کنند و اینکه باید ایران را تنبیه و با ایران مواجهه كرد. بعداً آقای جیمز ولسی رییس پیشین CIA در دانشگاه کالیفرنیا مسئله جنگ جهانی چهارم را شفاف تر و علنی تر مطرح کرد.

قبلا جنگ جهانی چهارم را در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، رییس پیشین سازمان اطلاعات فرانسه آقای الکساندر دمورانژ مطرح کرده بود و صریحا آن موقع در سال 1372 گفته بود. در ایران، توسط انتشارات روزنامه اطلاعات ترجمه شد و فکر می کنم که چاپ های متعددی خورد و جهت گیری نوعی از جنگ در آینده را مشخص کرد که بعدا دیدیم اتفاق افتاد. بنابراین، ابداع کلمه جنگ جهانی چهارم توسط کوهن و یا ولسی نبود بلکه رییس پیشین اطلاعات و امنیت فرانسه این مفهوم را ابداع کرد اما با یک تأخیر و فاصله 10 ساله، بعدا توسط کوهن احیا شد و ولسی آن را استمرار داد و ماه ها بعد مسئله محور شرارت مطرح شد. اینکه کشورهایی که هژمونی و نظم نوین آمریکا را نمی پذیرند، این ها طرف این جنگ هستند.

ولی ما باید مشخص کنیم که جنگ جهانی اول و دوم و سوم چیست؟ که این ها مشخص کرده بودند. منظور از جنگ جهانی اول، جنگی است که در 1914 شروع شد و در سال 1919 خاتمه پیدا کرد و حاصل این جنگ دو اتفاق عظیم بود، یکی، فروپاشی امپراطوری روسیه تزاری و تبدیل آن به کشوری بلشویکی در سال 1917 تحت عنوان انقلاب اکتبر. در متن جنگ جهانی دوم هم شکل گیری یک قدرت جدید و فروپاشی یک قدرت سنتی به نام امپراطوری عثمانی بود که چند قرن حایل بین اروپا و شرق آسیا بود. یعنی در این مرحله که انگلیس برای خودش یک امپراطوری ایجاد کرده بود که از طریق دریاها هند را مستعمره خودش کرد، یک مانع عظیمی در منطقه ای که شما به عنوان بوسنی هرزگوین می شناسید در متن اروپا تا دروازه های اتریش، از آنجا امپراطوری عثمان وجود داشت تا بخشی از قفقاز و کل منطقه ای را که شما امروز تحت عنوان ترکیه، عراق، عربستان و بخش هایی از مصر را که می شناسید؛ کل این منطقه در اختیار امپراطوری عثمان بود. لازم بود در یک فضایی از این منطقه عبور کنند و این مانع را طی کنند تا دسترسی‌شان به چین و هند و به‌خصوص هند را که تحت عنوان کمپانی هند در اختیار امپراطوری انگلیس بود، تصاحب کنند، این مانع عظیم را کی توانستند از سر راه بردارند؟ در جنگ جهانی دوم. یعنی یکی از اتفاقات مهم که جنگ جهانی دوم سوای از شکل گیری انقلاب اکتبر روسیه که توسط لنین و تروتسکی و دوستان‌شان بود، اتفاق افتاد، فروپاشی یکی از عظیم ترین ابعاد امپراطوری جهان اسلام بود.

ما در جهان اسلام تا صد سال پیش دو قطعه اصلی داشتیم، یکی امپراطوری عثمانی بود که کشورهای زیادی را شامل می شد و یکی هم ایران بود. بخش دیگر جهان اسلام در هند بود که بعدا به پنج کشور هند، نپال، بنگلادش، پاکستان و سریلانکا تجزیه شد و ایران از یکی دو جزو اصلی‌اش جدا شد که یکی افغانستان و دیگری بحرین بود که از ایران جدا شدند و عثمانی هم فروپاشید. ابعادی که از عثمانی جدا شد، به این 10، 15 کشوری که در منطقه می شناسید، تبدیل شدند.

این نظم نوین جهانی بود که 100 سال پیش شکل گرفت، یعنی این ها هر صد سال سعی کردند که یک نظمی را در جهان سامان دهند. در این دوره بود که این اتفاقات پیچیده ای که رخ داد 1914 تا 1919 وقتی جنگ در متن اروپا خاتمه پیدا کرد، چهره جهان تغییر پیدا کرد و پدیده ای به نام جامعه دول جهانی به وجود آمد که پایه همین چیزی است که به آن سازمان ملل می گوییم و 20 سال بعد جنگ جهانی دومی رخ داد که در فاصله 1939 شکل گرفت و تا 1945 ادامه پیدا کرد و قلب این توسط هیتلر در آلمان و موسیلینی در ایتالیا و امپراطوری ژاپن رخ داد.

این قطب کشورهای متحدین و یا کشورهای محور، روبروی کشورهای متفقین که از یک سو ایالات متحده بود، از سوی دیگر شوروی بود و قطب سوم هم چین، سه زاویه در مقابل این سه هجوم صورت دادند، این سه کشور، جنگ جهانی را رقم زدند و کشورهای اطراف خودشان را اشغال کردند. با جنگ جهانی دوم به‌طور نسبی از طریق فیلم های سینمایی و اطلاعات عمومی که دارید آشنا هستید، حدود 56 میلیون نفر کشته شدند و گفته می شود که شش میلیون نفر یهودی در کوره های آسوشیتس کشته شدند و نکته جالب توجه این که فقط شوروی 22 میلیون نفر کشته داد، در مناطقی مانند اوکراین و خود روسیه و دروازه های سن پطرزبورگ و در خود دروازه های مسکو، آلمانی ها تا منطقه چچن تا نزدیکی های منطقه آذربایجان پیش آمدند که البته به دریای خزر نرسیدند، ولی تلاش‌شان این بود که بتوانند، به این منطقه هم برسند و به چاه های نفت در این منطقه دسترسی پیدا کنند. بعد از پنج سال جنگ بی امان، جنگ جهانی دوم خاتمه پیدا کرد و جنگ جهانی سوم بلافاصله بعد از اینکه جنگ جهانی دوم تمام شد، آغاز می شود. دوره 45 ساله از 1945 تا 1990، دوره ویژه ای است که حدود 80 جنگ کوچک و بزرگ به وجود می آید و تلفات خیلی زیادی صورت می گیرد كه این جنگ ها در راستای نظم جهانی است؛ نظمی که یک سوی آن ایالات متحده است و یک سوی آن قطب شرق و بلوک قرمز و سوسیالیست است. یعنی کشوری به نام شوروی و ایالات متحده، جهان را به دو قسمت تبدیل می کنند، جامعه بین الملل یا دول به سازمان ملل متحد تبدیل می شود و این سازمان ملل متحد، نظم نوین جهانی را رقم می زند.

دو کشور به سرعت اتمی و بعد فضایی می شوند و رقابت در حوزه اتمی و نظامی و در حیطه فضایی، این ها را در یک فضای تسلیحاتی قرار می دهد و کشورهای ناسیونالیست در یک سو با رهبری آمریکا و انگلیس می شوند و در سوی دیگر با انگاره های مارکسیستی زیر چکمه های شوروی می روند، رنگ آبی در شق غرب و رنگ قرمز در شق شرقی کره زمین رقم می خورد و پیمان ورشو و ناتو آرایش سیاسی اقتصادی، نظامی و فرهنگی این دو قطب می شود. این یک نوع world order New نظم نوین جهانی است که بعد از این نظم جهانی دوره امپراطوری عثمانی و غرب و نظم نوین دوره بین جنگ جهانی اول و دوم به نظم جهانی نوین سومی در دوره قرن بیستم منتج می شود.

جنگ جهانی سوم جنگ هایی را در متن خود داشت، مثل جنگ های سه گانه اعراب و اسراییل، جنگ کوره در 1953، جنگ ویتنام بین فرانسه و ویتنام، جنگ بین آمریکا و ویتنام، جنگ دومنیکن، جنگ لبنان، دوره جنگ هایی که در آفریقا اتفاق افتاد، جنگ هایی که بین آفریقای جنوبی و کشورهای شمال خودش به وجود آمد، جنگ های متعدد در آمریکای لاتین، جنگی که در منطقه ظفار اتفاق افتاد و ایران به سلطان قابوس کمک کرد. جنگ هایی که بین ایران و عراق در دو سه مرحله، هم در زمان قبل از انقلاب و هم در دوران دفاع مقدس اتفاق افتاد و جنگ بین هند و پاکستان.

این جنگ های متعدد و تنوع آن ها با خسارات و تلفاتی که داشتند، چارچوب هایی را ایجاد کرد که طبیعتا مجموع این دوره را در دل آن نظم 45 ساله جهانی، جنگ جهانی سوم می گویند. جنگ جهانی چهارم با واقعه 11 سپتامبر شروع می شود و همانطور که کوهن و بعد هم ولسی اعلام کردند، جنگی است که این دوره را در بر می گیرد. ابتدا اعلام کردند که 25 سال تا سال 2025 به طول می انجامد. کشورهایی که قرار شد با آن ها برخورد شود، یکی دو مورد خارج از جهان اسلام بود که یکی اوکراین انقلاب نارنجی بود که آن را به زانو در آوردند و کشور دوم کره شمالی بود. اما بخش عمده ای از این کشورها در جهان اسلام بودند، رقبایی مانند ونزوئلا هم بعدها در عرصه پیدا شدند و در این لیست قرار گرفتند، اما قبلا همان کشورهای اسلامی را فهرست کرده بودند.

اول با اشغال افغانستان شروع کردند و سپس با اشغال عراق. کشورهای بعدی که در لیست بودند، (هرچند آقای کوهن بلافاصله بعد از افغانستان ایران را مطرح کرده بود، اما چون حمله به ایران دشوار بود، باید کشورهای پیرامون ایران را اشغال می کردند تا بتوانند به ایران نفوذ کنند)، لبنان، سوریه، سودان و کشورهای بعدی در آن لیست قرار گرفته بودند. این ها توانسته بودند در قرن گذشته همواره آن قطب مرکزی را هدف قرار داده و متلاشی كنند، بعد اجزای دیگر و حواشی را تحت تأثیر قرار دهند. در مورد ایجاد نظم جدیدی که پدر جورج دبلیو بوش اسمش را world order New گذاشته بود، هر وقت که آمریکا می خواست، ژاندارم جهان شود و این نظم جدید را رقم بزند، با یک مانع عظیمی به نام جمهوری اسلامی روبرو بود و صرف حضور جمهوری اسلامی، ایجاد نظم نوین جهانی مطلوب آن ها را به مخاطره می‌انداخت.

قلب آنچه که امروز در یک نگاه جهانی از نظم جهانی بحث می‌شود، (چون صحبت از نظم که می کنیم دوباره بحث‌مان وارد تئوری سیستم ها می شود) ایجاد ارتباط معنادار بین اجزا در یک کل است که در نسبت محیط خدمات ارایه کند. بین این 200 کشور در جهان ارتباط معنا دار به وجود می آید، یک سیستم ایجاد می کند و این سیستم به اصطلاح اختلال سیستمی پیدا کرد، آن اختلال سیستمی را چگونه شما باید کشف کنید؟ اینکه این ها گفته اند محور شرارت، منظورشان این بود که پدیده ای به نام ایران، عراق و کره شمالی در این هژمونی و سیستم ایجاد اختلال می کنند.

حذف صدام و مهار و خنثی کردن کره شمالی و اما در نهایت مواجهه با ایران.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 فروردین 1390    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: جنگ جهانی و تکنولوژی زمان، فراما سونری و سازمانهای زیر زمینی،     |
نظرات()