عصر امپراتور


اولین امپراتوری فرماسونری در جهان


سلام


در سال 1804  فرانسه بعد از یک انقلاب به ظاهر مردمی شاهد یک رویداد بسیار مهم در تاریخ خود بود. اولین امپراتور فرانسه یعنی اولین امپراتور کشوری به نام فرانسه به جهانیان معرفی شد.

این حرکت ضمینه ساز حوادث بسیار مهمی شده  که بعدها باعث به وجود آمدن دو  جنگ جهانی شد.

ما در این مقاله به بررسی اولین امپراتور فرانسه و دوران حکومت وی میپردازیم .


در اولین قدم نگاهی به دوران او و شرایط به قدرت رسیدن وی در فرانسه می اندازیم و بعد به شما اثبات میشود وی یکی از اعضای بلند رتبه فراماسونری بوده است .


در سالهای بعد از حکومت این امپراتور اروپا شاهد تغیرات بسیار مهمی بود. این تغیرات همه در سمت و جهت تشکیل یک حکومت فراماسونری در اروپا بوده است . یکی از وظایف اصلی این امپراتوری  مهیا کردن شرایط منطقه ای برای ایجاد یک حکومت واحد بوده و در صورت امکان نیافتن این هدف ایجاد شرایط انقلاب ها در کشورهای دیگر بوده است


با اجرا وشکست این برنامه فراماسونری جهانی  شروع به ایجاد یک فتنه بزرگ می کند.



عصر امپراتور


بسم الله الرحمن الرحیم



کشور فرانسه از قدیم  جزوی از سرزمین گلها قرار داشته است . سرزمینی که به جز فرانسه شامل بلژیک سویس و ساحل غربی رود راین بود. ابتدا رومیان در سال 125 قبل از میلاد به مرور وارد این سرزمین شده و به تصرف آن پرداختند  .


در سال ۴۸۶ پس از میلاد، کلوویس رهبر فرانک ها با شکست فرماندار رومی گل، کنترل اوضاع آن سرزمین را در دست گرفت. بین سده های پنجم تا نهم میلادی، سلسله های سلطنتی مروونژیان و کارولنژیان بر سرزمین گل حکومت کردند.


در سده نهم میلادی با تضعیف حکومت مرکزی، وضعیت ملوک الطوایفی بر فرانسه حاکم شد. قدرت گیری مجدد پادشاهان در سده دهم صورت گرفت و رونق اقتصادی و پیشرفت علمی و فرهنگی از سده سیزدهم به بعد ایجاد شد.


طی سال های ۱۳۳۷ تا ۱۴۵۳، جنگ های معروف به جنگ های صدساله بین انگلیسی ها و فرانسوی ها روی داد. زمینه اصلی جنگ، اختلاف بر سر مالکیت سواحل دریای مانش بود که از سده یازدهم بروز کرده بود؛ اما جرقه شروع رسمی نبرد، ادعای ادوارد سوم پادشاه وقت انگلستان، مبنی بر تملك بر فرانسه بود.


در جنگ دریایی سال ۱۳۴۰، فرانسه به سختی شكست خورد. در سال ۱۳۴۶، بار دیگر فرانسویان در ناحیه كرسی شكست خوردند و سال بعد بندر كاله به دست انگلستان افتاد. در جنگی كه طی سال ۱۳۵۶، در ناحیه پواتیه رخ داد، ژان دوم پادشاه فرانسه، مغلوب و اسیر شد.

دوره اول جنگها، در حالی در سال ۱۳۶۰ پایان یافت که فرانسوی ها شکست خورده، و به موجب پیمان بریتانی، مناطق زیادی از فرانسه در اختیار انگلیسی ها قرار گرفته بود. پیمان مذکور، ناحیه كاله و نواحی غربی و جنوب غربی فرانسه را به انگلستان واگذارد.


در دوره دوم فرانسوی ها با فداکاری های ژاندارک و کمک های دوک بورگونی پیروز شدند؛ و بیش تر سرزمین هایی را که در دوره اول از دست داده بودند، بازپس گرفتند. جنگ های صد ساله همچنین باعث رشد هویت ملی و تقویت حس وطن پرستی انگلیسی ها و فرانسوی ها گشتند.

جنگ های طولانی مدت با اسپانیا و ایتالیا، شیوع طاعون و کشمکش های کاتولیک ها و پروتستان ها نیز مزید بر علت شده، دشواریهای فراوانی را در سده های چهاردهم و پانزدهم برای فرانسوی ها رقم زدند.


لویی چهاردهم با لقب پادشاه آفتاب، در ۱۶۶۱ به پادشاهی رسید و تا ۱۷۱۵ با خودکامگی تمام حکومت نمود. پس از او لویی پانزدهم به سلطنت رسید. او فرانسه را درگیر جنگ های جانشینی اتریش (۱۷۴۰ تا ۱۷۴۸) کرد و موجب تهی شدن خزانه کشور شد.


انقلاب سیاسی که در سال 1789 م . در فرانسه شروع شد و نه فقط در این کشور بلکه در سراسر جهان تاثیری عمیق کرد آغاز آن ماه مه 1789 است و پایان آن را 1795 یا 1799 یا 1804 شمرده اند و گاهی تمام دوره ناپلئون را تا 1815 نیز در جزء انقلاب فرانسه می آورند ولی اغلب آغاز عصر ناپلئون را پایان دوره انقلاب می شمارند. در سال 1789 م . در فرانسه تبعیض کامل در تقسیم مشاغل سیاسی مشهود بود. لویی 16 بر اثر مشکلات مالی ، تصمیم گرفت مجلس طبقاتی را تشکیل دهد. این مجلس در آن سال منعقد شد ولی نمایندگان طبقه سوم گفتند باید آنان با نمایندگان اعیان و روحانیان جمعاً یک مجلس تشکیل دهند و اگر چنین می شد شماره نمایندگان طبقه سوم بتنهایی مساوی دو طبقه دیگر بود. نمایندگان دو طبقه عالی بدین امر راضی نبودند و نمایندگان طبقه سوم سوگند خوردند که تا برای فرانسه قانون اساسی ننویسند، پراکنده نشوند. لویی 16 امر بتفرقه نمایندگان داد که آنان نپذیرفتند. بسیاری از نمایندگان اشراف و روحانیان از شرکت با نمایندگان طبقه سوم خودداری کردند، ولی نمایندگان طبقه اخیر بعنوان اینکه نماینده اکثریت ملت هستند هیئت خود را «مجلس ملی »نامیدند و مجلس طبقاتی را منحل کردند و اعلام نمودندکه هیچ فرد فرانسوی جز بتصویب مجلس ملی نباید بدولت مالیات بدهد. مجلس مذکور به نوشتن قانون اساسی پرداخت و در ظرف دو سال آنرا تدوین کرد این قانون که بقانون 1791 معروف است فرانسه را دارای حکومت مشروطه کرد و قوای مقننه ، مجریه و قضائیه را از هم تفکیک نمودو فقط برای شاه این حق را قایل شد که می توانست اجرای قوانین را مدتی بتعویق اندازد. در مقدمه قانون اساسی کلیاتی بنام اعلان حقوق بشر -که شامل آزادی ، مساوات و حکومت ملی بود- گنجانیده شده بود. این انقلاب ازجهت سیاسی حکومت استبدادی را از فرانسه برداشت . و از جهت اجتماعی موجب شد که مردم در برابر قانون مساوی باشند. این دو انقلاب به آسانی صورت نگرفت و زدوخوردهای شدیدی میان طبقات ممتاز و طبقه سوم روی داد. گروهی نیز بممالک خارج سفر کردند و دولتهای بیگانه را بجنگ با فرانسه برانگیختند. عاقبت سپاه اتریش بخاک فرانسه روی آورد، و چون لوئی 16 نقشه جنگ را قبلاً برای سرداران اتریش فرستاده بود، فرانسویان شکست خوردند، ولی مردم فرانسه مخصوصاً اهالی پاریس مجلس را بعزل لوئی 16 مجبور کردند. پس از عزل لوئی برای تعیین طرز حکومت مجلس تازه ای معروف به کنوانسیون تشکیل شد. این مجلس نخست طرز حکومت جمهوری را در فرانسه اعلام نمود آنگاه لوئی 16 را به محاکمه دعوت و سپس اعدام کرد. مجلس مذکور برای اینکه همه نیروی خود را متوجه خارج سازد، ابتدا کسانی راکه مایه فتنه داخلی بودند کشت یا زندانی کرد. این خونریزیها ده ماه دوام یافت . این مدت به دوره ترس و وحشت معروف است . سرانجام کنوانسیون موفق شد پس از دو سال زدوخورد با قوای بیگانه بر دشمنان خارجی غلبه کند، و حتی در سمت مشرق سرزمین تازه ای ضمیمه کشور خود سازد. در داخله کشورنیز فرهنگ، اوزان و مقیاسها و غیره را اصلاح کرد. پس از مجلس کنوانسیون ، کشور فرانسه چهار سال دچار اختلال و اغتشاش گردید، زیرا احزاب متعدد بود و هر حزب می خواست بر احزاب دیگر غلبه کند. درین اثنا، ممالک اروپا که میترسیدند انقلاب فرانسه به کشورهای آنان نیز سرایت کند برضد فرانسه برخاستند.


فرانسویان درین جنگها شکست خوردند. اغتشاشهای داخلی و خطر خارجی مردم راآرزومند قدرتی ساخت که امنیت را در کشور حفظ کند و فرانسه را برابر بیگانگان نگاه دارد. این اندیشه با ظهور ناپلئون بناپارت که در ایتالیا و اتریش فتوحات نمایان کرده بود بمرحله عمل رسید.




این گزیده ای در مورد تاریخ فرانسه برای آشنایی بیشتر با این کشور بود . پس از این انقلاب و در پی شیوع جنگ های فتنه مانند ناپلئون اولین امپراتوری فرانسه به قدرت میرسد بگذارید از ابتدا شروع کنیم




ناپلئون بوناپارت (زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی - درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲ میلادی)، نخستین امپراتور فرانسه (در سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی) بود. وی، در جزیره کرس در خانواده‌ای پرجمعیت بدنیا آمد. در آن زمان، این جزیره، جزء حکومت جنوا (واقع در ایتالیای امروزی) بود. اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد


پدر او نوبیل کارلو  وکیل دادگاه بود . بعدا به شما نشان میدهیم پدر واو برادرانش از اعضای فراماسونری بودند


در ابتدا در یک مدرسه مذهبی شروع به درس خواندن کرد و در آنجا بیشتر با زبان فرانسه آشنا شد ولی لهجه نامطلوبی  داشت . سپس به آکادمی نظامی  وارد شد.


مشاهدات متفاوت نشان داده بود که او در عملیات ریاضی و آگاهی‌های مربوط به تاریخ و جغرافیا تبحر داشته‌است. او در دریانوردی نیز عالی بود. پس از اتمام تحصیل در سال ۱۷۸۴  در پاریس عضو نیروی دریایی شد و به عنوان یکی از اعضای دریانوردی رویال بریتانیا  برگزیده شد. علاوه بر این تحصیلات خود را در توپخانه به مدت دو سال تمام کرد

پس از فوت پدرش درآمد او رو به کاهش بود


او توسط دانشمند معروف پری سیمون لاپیس که بعدها ناپلئون او را عضو مجلس سنا کرد مورد امتحان قرار گرفت.


او در سال 1804 رسما امپراتور فرانسه شد

بعد ها او برای قدرتمند کردن   فرانسه  پس از امپراتور شدن خود به ایتالیا حمله کرد با پیروزی های متعدد ایتالیا را فتح کرد


بناپارت که اکنون امپراتور شده بود از دید پیوندهای خویشاوندی، در ارتباط  با هیچکدام از فرمانروایان آن زمان اروپا نبود.با آگاهی از اینکه ملت فرانسه پیشتر یک پادشاهی را برانداخته بودند پس توانایی براندازی یکی دیگر را نیز داشتند، پس ناپلئون به تبلیغ برای نظرپرسی از باور مردم درباره سیاست خارجی خود دست زد. او که ایدئولوژی ویژه‌ای نداشت، و ادعای پادشاهی مطلق نیز نمی‌کرد؛ با این همه پادشاهی مستبد بود.او را می‌توان خودکامه‌ای روشنفکر خواند که لیبرالیسم را می‌پسندید.


ناپلئون در سیاست خارجی دیدی گسترده داشت.او کوشید تا نمایی از امپراتوری روم را در میان مردم زنده کند. او همچنین کوشید تا شور ملی را در میان فرانسویان بارور سازد.


او آنگاه به نفوذ در ایتالیا پرداخت. ناپلئون می‌خواست همانند شارلمانی، پشتیبان پاپ باشد.پس از چندی زد و خورد و چسباندن دوکنشین‌های کوچک به فرانسه، در کاری بی‌باکانه به مصر رفت.آنگاه به آلمان پرداخت.این اقدامات رشک انگلستان را برمی‌انگیخت.

پس از یکسری جنگ، او با الگوی روم به تشکیل امپراتوری خویش می‌اندیشید. در این راه می‌بایست انقلاب را اصلاح کند.


او نخست در یک سری جنگ پراکنده در اندیشه به چنگ آوردن بازمانده ارمپراتوری مقدس روم افتاد.بخش‌هایی از جنوب آلمان در برگیرنده باواریا،زاکسن،بادن،وورتمبرگ و هسه دارمشتات را با عنوان کنفدراسیون راین به فرانسه چسباند.پیمان پرسبورگ در ۲۶ دسامبر ۱۸۰۵ به امضا رسید.از سوی دیگر او پادشاهی ایتالیا را به خاک خویش پیوند زد.او با اشغال بخش‌هایی دیگر از اروپا در بازگردانی مرزهای امپراتوری روم پرداخت.


او خویشاوندان خویش را به فرمانروایی ملتهای اروپا گمارد.خاندان بناپارت با اشراف اروپایی آمیختند.ایشان با شاهدختهای با اصل و ریشه پیمان زناشویی بستند و اینچنین پادشاهی خویش را به ایشان پیوند زدند.در ۶ آگوست ۱۸۰۶ او هابسبورگ‌ها را شکست داد و تنها اتریش را در دست ایشان باقی گذاشت تا دیگر نتوانند لقب امپراتوران مقدس روم را یدک بکشند.تنها پروس و آن هم با پشتیبانی ناپلئون از کنفدراسیون راین بیرون ماند.


در دومین لشکرکشی او به جنا ارتش و سرزمین فردریک ویلیام سوم را نابود کرد.کشتارگاه ایلو و خونخواهی که در فریدلند در ۱۴ ژوئن ۱۸۰۷ انجام گرفت کار فردریک بزرگ را به پایان رساند و روسیه،پروس و انگلستان را ناچار ساخت تا در برابر ناپلئون و به ویژه در برابر نیروی دریایی او در یک صف بایستند.


پس از پیمان تیلسیت در ژوئیه ۱۸۰۷ او کوشید اروپا را با قدرتش آشتی دهد.او سرانجام به این نتیجه رسید که نخست انگلستان را نابود کند و آنگاه به گسترش مرزهایش در ایتالیا بیاندیشد.او در ۲۱ نوامبر ۱۸۰۶ در شهر برلین در اندیشه افتاد که دشمن دیرینه‌اش را با محاصره قاره‌ای از پای بیاندازد.در این راستا او دستور داد تا بندرهای شمال و جنوب اروپا(دریای بالتیک و مدیترانه) را بر روی کشتی‌های انگلیسی ببندند.پیرو همین فرمان در ۱۷ دسامبر ۱۸۰۷ به فرمان او نیروی دریاییش شهر کوپنهاگ را به توپ بستند.


پس از کوششی که برای گشودن پرتغال و اسپانیا انجام شد ناپلئون با تزارالکساندر یکم پادشاه روسیه پیمانی را در ارفورت امضا کرد و از اندیشه‌هایش در باره خاور اندکی دست کشید و با سپاهش به مادرید شتافت.نبرد اسپانیا بسیاری از سربازان هواخواه ناپلئون را نابود کرد و او به ناچار سربازان مزدور را جایگزین آنان کرد.ولی پایدارای قهرمانانه اسپانیاییان بر اتریشیان هم تأثیر گذارد.در ۱۸۰۹ ناپلئون به سوی وین لشکر کشید.با افزودن بخش‌هایی از این سرزمین به فرانسه امپراتوری بسیار گسترده شد.


ناپلئون پاپ را به ساوونا تبعید کرد و سرزمینش را نیز به امپراتوری پیوند زد.اندکی پس از آن ناپلئون ناپسری‌اش اوژن دو بوهارنه را برای پادشاهی بر لهستان برگزید و او را بدان کشور روانه ساخت.میان سالهای ۱۸۱۰ تا ۱۸۱۲ ناپلئون از همسرش ژوزفین جدا شد.اندکی پس از آن با آرشی‌دوشس ماری لوئیز اتریشی پیوند زناشویی بست.او در اوج پادشاهی اندک اندک از قدرت برادران و خویشانش که آنها را برای فرمانروایی بر سرزمینهای اروپایی گمارده بود کاست و کوشید سیاست مرکزگرایی را پی گیرد و همچنین توجه بیشتری به پسرش که به تازگی زاده شده بود بنماید.او اکنون در اوج قدرت بود.


سرانجام در ۱۸۱۲ ناپلئون کوشید تا بر روسیه چیره شود.او پیروزیهای درخشانی در گشودن اسمالنسک و ورود به مسکو  را به دست آورد.ولی با پایداری بسیار روسها و بدی آب و هوا روبرو شد.پس به عقبنشینی اندوهباری دست زد.ولی اکنون اروپا بر پاد او شوریده بود.او از سنگری به سنگر دیگر پس می‌نشست.سرانجام او به مرزهای سال ۱۸۰۹ بازگشت.اتریش در کنگره پراگ به ناپلئون طرح آشتی را بازنمود.اکنون دوستانش برنادوت ولیعهد کنونی سوئیس و همچنین فرمانروایان باورایا و زاکسن  هم بدو پشت کرده بودند.سرانجام او پذیرفت که به مرزهای سال ۱۷۹۵ بازگردد.ناپلئون کناره‌گیری کرد ولی در یک دوره صد روزه به قدرت بازگشت ولی باز هم ناکام ماند و حکومت دوباره به بوربونها رسید



دلایل عضویت ناپلئون در فراماسونری


در مورد فراماسونر بودن شخصی در زمان ناپلئون به یقین نمیتوان نظر داد ولی ما با ارائه مدارک زیر با درصد بالایی اثبات میکنیم وی از اعضای فراماسونری جهانی بود است.مخصوصا شخصی با اهمیت ناپلئون  که امپراتور بوده است


 در ابتدا بیشتر افراد اعتقاد دارند که وی مستقیم عضویت نداشته است بلکه با عضویت در زیر مجموعه های گروه های فراماسونری به آنها خدمت کرده است به عنوان مثال عضویت وی در گروه شیطانی مالتا توسط لژ های فراماسونری به رسمیت شناخته شده است


عضویت ناپلئون در گروه شیطانی مالتا



البته عضویت وی در گروه فوق باعث لغو عضویت وی در فراماسونری نشده است

بله حقیقت این است که هم او و هم کل خانواده او از اعضای ارشد فراماسونری بوده اند به همین دلیل وی بعد از به حکومت رسیدن و فتح کردن مناطق مختلف اروپا برادران خود را به راحتی بر سر حکومت آورد


ادامه دارد....

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 شهریور 1389    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: حوادث تاریخی، فراما سونری و سازمانهای زیر زمینی،     |
نظرات()