نمایش "همه فرزندان خانم‌آغا" به نویسندگی و كارگردانی "حسین كیانی" در حال اجرا در سالن چهارسو مجموعه تئاتر شهر است. این تئاتر روایتی از مُلكی به نام "مُلك بكاء" است كه صاحب این خانه زنی متوهم و به شدت مذهبی است كه به گفته خودش جد اندر جد شیعه آتیش به سر مرتضی علی بودند. در این نمایش، هشت بازیگر به ایفای نقش می‌پردازند. شخصیت‌های نمایش شامل خانم‌آغا، طاووس دختر كوچكش، خدمت‌علی پسر سست‌مذهبش، خدارحم پسر بزرگ‌تر و عقب‌مانده‌اش، یدالله پسر برادرش، سروناز زن مطلقه همسایه و اصغر عاجز مردی بسازبفروش كه روزگاری عاشق خانم‌آغا بوده است.

خانم‌آغا كه از عتبات بازگشته، توسط فرزندانش متوجه می‌شود كارگاه بكاء كه محلی برای ساخت ابزار آلات تعزیه بوده، ورشكسته و به‌دلیل شكایت طلبكاران مُلك بكاء توسط بانك به مزایده گذاشته شده است. از سوی دیگر، تمام خانه‌های اطراف مُلك توسط اصغر عاجز در حال بازسازی و تنها خانه بكاء و سروناز بازسازی نشده است. خدمت‌علی و طاووس معتقدند با كمك حاج اصغر عاجز كه روزگاری كارگر همان خانه بوده، می‌توانند از این گرفتاری رها شوند، در حالی كه خانم‌آغا مخالف است. اما پس از دست‌وپا زدن بسیار، در نهایت با كمك همان اصغر عاجز، سند مُلك آزاد می‌شود و عاقبت اهل آن خانه چیزی جز مرگ و بدبختی نیست. طاووس به شهر می‌رود و پس از ازدواجی ناموفق، بار دیگر قصد فرار از زندگی كنونی‌اش را دارد. خدارحم از غم سكته مادر می‌میرد، عاجز صاحب خانه می‌شود و نمایش با خودكشی خدمت‌علی پسر معتاد و كفرگوی خانم‌آغا به پایان می‌رسد. اما نكته‌ای كه نگارنده را به نگارش این یادداشت برانگیخت، بیان نكاتی چشمگیر در باب محتوای این نمایش است، به ویژه آنكه دارای زمینه‌ای مذهبی است.

وجه نمادین نمایش

عصر امروز، عصر رسانه‌هاست، عصر ورود به دنیای نمادها و استعاره‌ها. بیان بسیاری از مسائل انتقادات و حتی مخالفت‌ها در لفافه طنز و تمثیل پیچیده می‌شود. بنابراین، انتظاری نابجاست اگر بخواهیم تمام انتقادات و مخالفت‌ها صراحتاً بیان شود. این مسأله به‌ویژه در مورد هنر تئاتر به عنوان رسانه‌ای همگانی در میان اقشار گوناگون جامعه مطرح است. متأسفانه ملاحظه می‌شود فعالان این عرصه به دلیل بی‌دقتی، بی‌توجهی و یا سوء نیت باعث پرده‌دری در حوزه مقدسات اسلامی می‌شوند و بدون در نظر گرفتن ملاحظات اولیه و با صراحت تمام، به معتقدات مذهبی، باورها و ارزش‌های اسلامی توهین می‌كنند.

نمایش "همه فرزندان خانم‌آغا" نیز از زمره نمایش‌هایی است كه به شكلی تمثیل‌گونه به توهین به ارزش‌های اسلامی پرداخته است. این نمایش كه قرار بود با نام "مُلك بكاء" به روی صحنه بیاید، روایت مُلكی است كه در طی نسل‌ها محل ساخت ابزار آلات تعزیه و ذكر اهل بیت(ع) بوده و امروز تمام خانه‌های همجوارش در حال بازسازی و نوسازی است. در واقع در یك كنش نمادین سرزمین ایران و باورهای مذهبی كه ناظر به اداره جامعه را مطرح و سرنوشت افراد مورد بحث قرار می‌گیرد.

این ملك استعاره‌ای از جامعه امروز ایران است و كارگاه بكاء استعاره‌ای از وجود مذهب تشیع در طی قرون در این جامعه كه مردم آن در طول سالیان به عشق اهل بیت(ع) كار كردند و زیستند. بخشی از دیالوگ خانم‌آغا با عاجز مؤید این مطلب است:

"اون شغل ما نبود. عشق ما بود. عشقی كه خیر این دنیا و ثواب آخرتمون رو تأمین می‌كرد."

شخصیت خانم‌آغا به عنوان صاحب ملك، نمادی از حاكمیت است كه فردی متوهم و به شدت مذهبی معرفی می‌شود تا جایی كه در میانه نمایش خود را به همپایه معصومین و امامزادگان می‌بیند و به دنبال شجره‌نامه، ساخت بقعه و بخشیدن تبرك به مردم است. برای خود جشن میلاد می‌گیرد و گاه الطاف خود را در ردیف الطاف الهی قرار می‌دهد. آنجا كه خطاب به اصغر عاجز كه امروز سرمایه‌داری بزرگ در شهر شده است، می‌گوید:

"این و پدر و پدرش كوچك ابدل و ریزه‌خوار پدر من بودند. هنوز كه هنوز اجیرنامه پدرش به مهر ملای محل تو گنجه خاندان منه. اگر ما نبودیم و سفره لطف و محبت ما گسترده نبود، این دودمانش هفتاد و هفت كفن پوسونده بودند. عاجز اگر اینجا وایستادی و نفس می‌كشی فقط به خاطر لطف و عنایت و انسانیت منه."

وی در انتهای به چنان سطحی از توهم می‌رسد كه گویا از عالم برزخ آگاه است و حكم عاجز را نیز صادر می‌كند و خطاب به وی می‌گوید:

"از اون دنیا چه خبر عاجز؟ عذاب الیم جهنم رو می‌تونی تحمل كنی؟ هرچند تو هنوز به جهنم وارد نشدی. از الان تا سقف 300 هزار سال در برزخ می‌مونی. منتها این مدت همنشین اشقیایی مثل شمر و یزید و خولی لعنه‌الله می‌شی. توبه كن عاجز، توبه كن. خداوند در برزخ هم در توبه رو باز گذاشته. تو كه كافر و نامسلمون نبودی. راه بازگشت داری. البته تا كف كمتر از 10 هزار سال رو نباید توقع داشته باشی."

تنها سه شخصیت در نمایش همراه اعتقادات و باورهای خانم‌آغا هستند. یدالله؛ فردی ضعیف و ناتوان كه تنها برای ریزه‌خوری در سایه خانم‌آغا به تملق‌گویی وی می‌پردازد و اینگونه نمایش داده می‌شود كه افرادی مانند او باعث توهم هرچه بیشتر خانم‌آغا شدند:

"یدالله: سلام علیكم، چقدر با جبروت شدید عمه خانوم. بلاتشبیه انسان به یاد زنان پاك دین اسطوره‌ای می‌افتد. منظورم زنانی كه جزء ابدال و اوتاد هستند و با زنان اولیاء و اوصیاء كمترین فاصله را دارند.

خانم‌آغا: كاش هفتاد سال روزه می‌گرفتیم تا ذره‌ای به بانوان ارجمندی كه می‌گی شبیه بشیم.

یدالله: اختیار دارید. شما شبیه هستید. منتها بس كه نظر به خاك دارید و فروتنی می‌كنید، شباهت خودتون رو احساس نمی‌كنید. بنده به ضرب قاطع علم‌الیقین دارم كه مقبره شما همچون امامزاده فضه خاتون روح‌افزا زیارتگاه اهل نظر و معرفت می‌شود."

سروناز نیز از مریدان خانم‌آغا است. زنی كه نماد كشورهای دوست و همسایه ایران است و در پی شكست در زندگی به دنبال منافعش در كنار خانم‌آغا حضور دارد و بلافاصله پس از ازدواج با یدالله و تأمین منفعتش در آن خانه، نسبت به اعضای آنجا بی‌اعتنا می‌شود.

خدارحم به عنوان فردی مؤمن وتربیت‌شده در مكتب خانم‌آغا، انسانی كودن و عقب‌مانده است و رابطه او با مادرش رابطه مرید و مرادی است. او تنها شخصیتی است كه دارای باوری خالص به اعتقادات مذهبی نشان داده می‌شود.

در مقابل این افراد طاووس دختری است كه برخلاف مادر اعتقاد و باورش تئاتر است و خدمت‌علی كه خادم اهل‌بیت خوانده می‌شود، فردی بی‌مذهب است كه به پوچ‌گرایی می‌رسد و خودكشی می‌كند.

این خانواده كه همه عمر، خود را مذهبی و شیعه سرسخت علی(ع) می‌دانستند در انتها توسط عاجز كه نمادی كامل از نظام سرمایه‌داری است از مشكلات مالی رهایی می‌یابند واو مالك نهایی مُلك است. دیالوگ‌های او به عینه یادآور نظام سرمایه‌داری است. نظامی كه ایدئولوژیك است و مبنای ثروت‌اندوزی بر پایه باورهای مذهبی شكل‌گرفته و آبادی دنیا برایشان آبادی آخرت را به دنبال دارد. عاجز ساخت ابزارآلات برای تعزیه را برای جنگ می‌داند تا یادآوری حوادث عاشورا. این نكته نیز مؤید ادعای غریبان در مورد بسیاری از آیین‌های ایرانی و اسلامی یادآور مصیبت‌های وارده بر تشیع در طول تاریخ است.

برای تأیید صحت این ادعا، در ادامه دیالوگ‌های شخصیت عاجز و خانم‌آغا در بخشی از نمایش آورده می‌شود:

"خانم‌آغا: می‌دونستم یه روزی كمر به انتقام می‌بندی. خندق می‌كنی! لشكركشی می‌كنی! منجنیق میاری! زلزله به پا می‌كنی!

اصغر عاجز: حسب شغلمه. مگه شما یه عمری تو كارگاه بكاء برای جنگ و ستیز سپر و شمشیر می‌ساختین حسب شغلتون نبود؟ حسب شغلم دیگه!

خانم‌آغا: اون شغل ما بود. عشقی كه خیر این دنیا و ثواب آخرتمون رو تأمین می‌كرد. شغل تو چی رو تأمین می‌كنه؟ شغل تو چی رو تأمین می‌كنه به جز خرابی؟

اصغر عاجز: خرابی؟ بگو آسایش خانم‌آغا. آسایش. قدیما تو این كوچه ده تا منزل بود. همه تیر چوبی و كاگلی پر از مار و عقرب. همه طاق شكسته و پی‌نشسته. ببین تیرچه بلوك و آهنی. 10 تا آپارتمان محكم. امن و امان. بده؟

خانم‌آغا: پس همه اون نقش و نگارا، آجركاری‌ها، حوض‌های قلبی با ماهی‌های قرمز، درختای توت و خرمالو، كاشیای سر درا با عبارات "وان یكاد" و "بسم‌الله" همه رو برای آسایش خراب كردی. دستت درد نكنه.

اصغر عاجز: به زور كه خراب نكردم، خدا شاهده پولشو دادم. حلال و زلال.

خانم‌آغا: جمع كن برو عاجز. برو از اینجا. این كوچه نظركرده است. علی‌الخصوص این مكان. اگر خرابش كنی به جای سود این دنیا، ضرر و خسارت اون دنیا نصیبت می‌شه. هرچقدر پایه‌های این خونه رو بلرزونی پایه‌های خونه آخرت خودت رو سست كردی.

اصغر عاجز: خیالت راحت باشه. كار من ساخت و سازه. چه تو این دنیا چه تو اون دنیا. مطمئن باش پایه‌های خونه آخرتومونم قرص و محكم ساختیم. میخواین برای شما هم بسازیم؟"

برای شخصیت‌های خدمت و طاووس كه افرادی لاقید هستند، تمامی ماندگاری كنونی آن ملك به مدد عاجز است. آنجا كه خدمت‌علی می‌گوید: "شما الان جایی وایستادی كه به مدد پول حاجی سرپاست. ما مجبوریم به حرفاشون گوش بدیم."

امامزاده فضه‌خاتون روح‌افزا نیز از بقعه‌ای است كه به دلیل نداشتن شجره‌نامه، مردم شهر خیرات خود را به آنجا نمی‌برند و اینچنین نمایش داده می‌شود كه متولی آن تنها برای این نذورات آنجا مانده و اكنون كه منبع نذورات قطع شده، قصد ترك امامزاده را دارد. خدمت‌علی در پاسخ به خانم‌آغا در مورد آن امامزاده می‌گوید: "دستگیر؟ اون اگه می‌تونست تو این اوضاع دست خودش رو می‌گرفت."

در انتهای نمایش اینگونه نتیجه‌گیری می‌شود كه فرزندان خانم‌آغاز باید به خاطر لطف مادرشان كه آنها را از هرگونه اعتقاد و باور تهی كرده، همواره سپاسگزار مادر باشند. آنجا كه طاووس می‌گوید:

"می‌دونی خدمت، ما یه جوری بار اومدیم كه به هیچ چیزی نمی‌تونیم اعتقاد داشته باشیم. همین چند وقت پیش تو یه كتاب خوندم بعضی پدر و مادرا بچه‌هاشون رو مثل جیوه آینه پرورش می‌دن. یعنی نمونه برعكس. یعنی پدر و مادر هر خصلتی داشته باشه بچه سعی می‌كنه ضد اون خصلت عمل كنه. برای همین از خانوم‌آغا واقعاً ممنونم."

تمسخر و هجو ارزش‌های مذهبی

در سراسر این نمایش باورهای مذهبی مورد تمسخر قرار می‌گیرد. همانگونه كه ذكر شد در مورد امامزاده آنگونه گفته می‌شود. با آمدن ذكر مصیبت به شیوه‌‌ای هجوآمیز به گریه و زاری می‌پردازند به نحوی كه حضار سالن به خنده واداشته شوند. در بخشی از نمایش طاووس به جای تعزیه‌خوانی، با لباس تعزیه به بیان روایت شخصیت زنی می‌پردازد كه به خاطر تئاتر با مردی به مسكو فرار می‌كند. ادعیه به شیوه تمسخرآمیزی خوانده می‌شود و به‌طور كلی این تئاتر صراحتاً در هجو و طعن به اعتقادات مذهبی نوشته و اجرا می‌شود.

موارد متعدد مطرح شده در این نمایش به قدری صریح و شفاف هستند كه تنها مواجهه با آن برای دریافت حجم اهانت‌های صریح كفایت می‌كند. این موارد تنها در حد اشاره به فضای هجوآمیز نمایش مذكور است.

پیوست

گزیده‌ای از نمایشنامه "همه فرزندان خانم‌آغا"

1. سروناز: چشمتون روشن آقا خدمت!
خدمت‌علی: مرحمتون زیاد سروناز خانوم. دفعه اولش كه نیست. به قدر سن و سال من سالی دو، سه دفعه می‌ره میاد.
سروناز: والا خانوم‌آغا هر دفعه می‌ره عتبات و میاد با خودش یه دنیا نور میاره.
خدمت‌علی: بله بله. خانوم‌آغا دریای نوره. عیب از چش و چال ماست كه كوره.
سروناز: آخ آقا خدمت. امشبم از اون شباست كه باز تا صبح علی‌الطلوع نشست پای حرفای خانم‌آغا گریه‌ها سر داد و بهره‌ها برد. (گریه)
خدمت‌علی: بله شمام كه وارد.
سروناز: یا باب‌الحوائج.

2. خانم‌آغا: ببین چقدر عزیزالمنه‌ای خدارحم. سر آفتابه آوردنتم جنگه.

3. طاووس: شما كه تشریف نداشتین یه بساز بفروش اومده همه خونه‌های كوچه رو خریده كوبیده داره می‌بره بالا، غیر خونه ما و سروناز.
خدارحم: البته اینم بگو كه عن‌قریبه اینا رو هم بخره و بكوبه ببره بالا.
خانم‌آغا: زبونت رو گاز بگیر. این ملك نظر كرده است. هیچ وقت از بین نمی‌ره. تو اینجا به دنیا اومدی، عمر و جوونیت رو اینجا گذروندی. نباید مثل یه آدم نادون نفهم حرف بزنی. البته من اینو می‌ذارم به ارادت زیاد از معموله‌ات به این مكان. تو خدمت‌علی هستی. كسی كه خدمتكار این خونه و خادمه باید نگران عنایت مخدوم خودشم باشه. عجب اسم بامسمایی سرت گذاشتم "خدمت‌علی".

4. طاووس: با اجازه‌تون یكی از نقش‌هایی كه مدت‌هاست دارم تمرین می‌كنم براتون اجرا كنم.
خانم‌آغا: شبیه‌خونی؟ خدارحم!
طاووس با لباس شبیه‌خوانان: سعادت نویسنده یا هنرمند...
خانم‌آغا: شما شبیه كی رو خوندی؟
طاووس: نینا میخابیلوفنا ساراچنایا
خانم‌آغا: كی هستن این نینا خانوم؟
طاووس: دختری روستاییه كه علاقه‌ش به تئاتر باعث می‌شه از عشق پسری كه خیلی دوستش داره چشم‌پوشی كنه و با نویسنده معروفی همراه بشه و به مسكو بره و در اونجا نویسنده به او خیانت كنه...
خانم‌آغا: محرم بودن؟
طاووس: محرم؟ نه خانوم‌آغا جون، دوست بودن، همینطوری. اونجا خیانت می‌كنه و نینا رو با بچه‌ای كه هرگز به دنیا نمیاد تنها می‌ذاره ولی نینا خودش رو نمی‌بازه و با بردباری و تحمل حرفه هنرپیشگی رو ادامه می‌ده.
خانم‌آغا: گذاشتم بری تئاتر بخونی واسه اینكه سرآمد نسخه‌خونای تعزیه بشی. تا روزگاری بتونی تعزیه‌های زنونه‌ای مثل عروس قریش و دره‌الصدف رو اجرا كنی. حالا رفتی شبیه‌خونی یك زن زناكار هوسباز. دیگه چه ناشرم و فسق و فجور هست كه این زن نكرده باشه؟ والله ابلیس انگشت به دهن می‌مونه از این همه گناه این زن. حالا تو دختر آسدحسین شیرین‌بیانكی و آغا حیات بانو میرعلی‌شاهی كه جد اندر جد شیعه آتیش به سر مرتضی علی بودن می‌ری تو جلد این دختره و در خلد برین رو به روی ما تخته كنی؟ واویلا! مگر من مرده باشم. مرده‌م هم نمی‌ذاره همچین كاری بكنی.
(تعزیه‌خوانی خانم‌آغا)
طاووس: وای یا زینب ستم‌كش (گریه)
خانم‌آغا در حال خواندن شبیه دره‌الصدف
خدمت‌علی: خانم‌آغا! طاووس اومده بود برای خلاصی از این بدبختی بپرسه. شما كاری كردین؟ كاری می‌كنین؟ می‌خواین كاری بكنین؟ خب الان گویا سرتون شلوغه. اجرتون با امام حسین. ولی من یه فكرایی كردم و یه كارایی كردم كه خدمتتون عرض می‌كنم.
خانم‌آغا: این ملك متعلق به من و تو نیست كه نگرانش باشیم خدمت. صاحب اول و آخر این ملك حضرات ائمه اطهارند. ما فقط وسیله‌ایم، وسیله كه از خودش اختیاری نداره.
یدالله: به هیچ عنوان!
خانم‌آغا: فقط باید توكل كنیم و توسل. به زودی سفره‌ای می‌ندازیم. خرجی می‌دیم. منبری تهیه می‌كنیم تا هم ولیمه عتبات رو داده باشم هم اینكه مشكلات رو به عرض مبارك برسونیم.
خدمت‌علی: شرمنده‌م خانوم‌آغا! ما الان پولی برای نذر و ولیمه نداریم.

5. خدمت‌علی: داداشی! خانوم‌آغا می‌خواهد با مزایده ملكش چی كار كنه؟ خانم‌آغا چیزی ته كیسه‌ش مونده یا داره بلوف می‌زنه؟
خدارحم: چیزی كه ته كیسه‌ش نمونده. چون آخرین اندوخته‌ش رو خرج یه زائر ایرانی و یه دختر سوری كرد. سلیمون و لطیفه. هردوشونم از خانواده فقیری بودند. پدر لطیفه همونجا تو زینبیه نظافتچی‌گری می‌كرد. سلیمونم از وقتی رفته بود عاشق لطیفه شده بود نظافتچی‌گری می‌كرد ولی نصف حقوق هم بهش نمی‌دادن. چون اونجا غیر عرب استخدام نمی‌كنن آجی طاووس! خانوم‌آغا كه فهمید اونا همو می‌خوان به شرط اینكه اونا تا آخر عمر خادم زینبیه باشن یه جشن مفصل براشون گرفت و یه خونه هم براشون خرید. اگه بدونی نصف بیشتر شهر دمشق خانوم‌آغا رو می‌شناسن و از جون و دل بهش احترام می‌ذارن. چون خانم‌آغا ذره‌ای از بذل و بخشش در حقشون دریغ نكرده. تازه این فقط سوریه‌ست. شهرهای دیگه كشورای مسلم‌نشین. اوووووووووه. همین كه خانوم‌آغا پاشو اونجا می‌ذاره خیل جمعیت میان استقبالش، به سر و سینه‌شون می‌زنن، اشك شوق می‌ریزن، خاك پای خانوم‌آغا رو توتیای چششون می‌كنن. خانم‌آغا هم مثل ابر پررحمت الهی شروع به باریدن می‌كنه. هرچی داره از سكه، پول، اشیای قیمتی می‌ده بهشون می‌ره. تا دوباره آفتاب عنایتی به این دریا بتابه، بخارات معرفتی درست كنه و ابر سعادتی تشكیل بشه، مهیا بشه برای بارش نذورات بعدی. در این موقع من خودمو زورق خوشبختی احساس می‌كنم افتاده به دریای كرم خانم‌آغا. زورقی كه نمی‌شكنه، غرق نمی‌شه، اسیر نمی‌شه، آرام و مطمئن به سمت بهشت برین جلو می‌ره.

6. خانم‌آغا: خدارحم جان رفتی مادر؟ چی شد؟
خدارحم: اوه خانم‌آغا ببین. من پیش حاج‌آقا مقتدیان گفتم كه خانم‌آغا اوضاع مالی درست حسابی نداره. حالا تصمیم گرفته دل به دریا بزنه از طریق شما این اوضاع رو به گوش مردم برسونه. صورتش رفت تو هم گفت نكنین این كار رو. اگه این كار رو بكنین از فردا تو مغازه 10، 12 متری ما سیل خمس و زكات و نذورات و رد مظالم و ذخایر مردمی جریان پیدا می‌كنه. می‌گفت اگه مردم بفهمن خانم‌آغا ذره‌ای نیاز مالی داره هرچی دارن می‌دن.
خانم‌آغا: خب این چه عیبی داره؟
خدارحم: منم گفتم چه عیبی داره. گفت روا نیست عزت و اقتدار چند صد ساله خانم‌آغا و خاندانش همینجوری بشكنه. گفت چون مصرف‌كننده اینجور پولا معلومه چه كسایی هستن. گفت خانم‌آغا هرچقدر بی‌پول و مفلس شده باشه جایز نیست در ردیف مفلسین قرار بگیره خمس و زكات دریافت كنه. می‌گفت كسی كه یه عمری خیرات و مبرات داده عرفاً، اخلاقاً، شرعاً...
خانم‌آغا: خدارحم جان! شما پیش حاج‌آقا مقتدیان نرفتی.

7. خدمت‌علی: سلام علیكم
خانم‌آغا: علیكم السلام. ساعت خواب!
خدمت‌علی: وقتی كار نداری می‌خوابیم دیگه. چی كار كنیم. مگه شما نمیگین اینجا نظر كرده است و ما هیچ كاره‌ایم؟ خب آدم هیچ كاره می‌گیره می‌خوابه.

8. خانم‌آغا: چی تو رو وسوسه كرده خدمت؟
خدمت‌علی: آخه این ملك با این همه گرگ گرسنه كه دور و برش ریخته كجاست وسوسه‌انگیزه؟ چرا بعضی وقتا چشاتو می‌بندی و هر چی به زبونت میاد می‌گی خانوم‌آغا؟
خانم‌آغا: من چشمام باز بازه. دارم می‌بینم از این وضعیت چقدر خوشحالی. هیچ ككتم نمی‌گزه. حتماً منفعتی بهت می‌رسه. نه؟
خدمت‌علی: من همه عمر و زندگیم رو گذاشتم تو این كارگاه. هیچ كی اندازه من تو این كارگاه جون نكنده و سگ‌دو نزده. حالا به من شك داری؟ ببین دستامو! بس كه تو این كارگاه سپر و نیزه ساختم خطاش معلوم نیست. یه برگ از درختای این باغ بیفته دل من ریش ریش می‌شه اما خب چاره‌مون چیه. تموم شد. یا باید پولی جور كنیم كه نمی‌تونیم یا باید بمونیم، با خفت و خواری بیرونمون كنن.
....
خانم‌آغا: برای همینم با او پیمونكار رابطه زیر جولكی داره؟
طاووس: رابطه اونا فقط یه رابطه كاریه.

9. خانم‌آغا: می‌دانستم یه روزی كمر به انتقام می‌بندی. خندق می‌كنی! لشكركشی می‌كنی! منجنیق می‌یاری! زلزله به پا می‌كنی!
اصغر عاجز: حسب شغلمه. مگه شما یه عمری تو كارگاه بكاء برای جنگ و ستیز سپر و شمشیر می‌ساختین حسب شغلتون نبود؟ حسب شغلم دیگه!
خانم‌آغا: اون شغل ما نبود. عشق ما بود. عشقی كه خبر این دنیا و ثواب آخرتمون رو تأمین می‌كرد شغل تو چی رو تأمین می‌كنه؟ شغل تو چی رو تأمین می‌كنه به جزء خرابی؟
اصغر عاجز: خرابی؟ بگو آسایش خانم‌آغا. آسایش. قدیما تو این كوچه 10 تا منزل بود. همه تیر چوبی و كاگلی پر از مار و عقرب. همه طاق شكسته و پی نشسته. ببین تیرچه بلوك آهنی. 10 تا آپارتمان محكم. امن و امان. بده؟
خانم‌آغا: پس همه اون نقش و نگارا، آجركاری‌ها، حوض‌های قلبی با ماهی‌های قرمز، درختای توت و خرمالو، كاشیای سر درا با عبارات "وان یكاد" و "بسم‌الله" همه روبروی آسایش خراب كردی. دستت درد نكنه.
اصغر عاجز: به زور كه خراب نكردم. خدا شاهده پولشو دادم. حلال و زلال.
خانم‌آغا: جمع كن برو عاجز، برو از اینجا این كوچه نظر كرده است. علی‌الخصوص این مكان. اگه خرابش كنی به جای سود این دنیا، ضرر و خسارت اون دنیا نصیبت می‌شه. هرچقدر پایه‌های این خونه رو بلرزونی پایه‌های خونه آخرت خودت رو سست كردی.
اصغر عاجز: خیالت راحت باشه. كار من ساخت و سازه. چه تو این دنیا چه تو اون دنیا. مطمئن باش پایه‌های خونه آخرتمونم قرص و محكم ساختیم. میخواین برای شما هم بسازیم؟
خانم‌آغا: من دارم امتحان می‌شم. همه این اوضاع ابتلاست برای امتحان شدن. خوشم از این امتحان كه قراره سربلندیش نصیبم بشه. این سقف هیچ وقت نمی‌ریزه، این زمین هیچ وقت چال نمی‌شه، تو هم هیچ غلطی نمی‌تونی بكنی. من و بچه‌های من به عنایت حضرت حق شك نداریم.
اصغر عاجز: ما هممون در معرض امتحانیم. زود تصمیم بگیرید... باور كنید این كار فقط از عهده من برمیاد و بس.
خانم‌آغا: خیلی به خودت غره شدی عاجز. نعوذبالله فكر كردی كسی هستی و كاری ازت برمیاد. من به این سن و سال رسیدم از این بشر دوپای سراپا تقصیر چشم انتظار كمكی نبودم. هیهات كه من‌بعد باشم.

10. خدمت‌علی: شما الان جایی وایستادی كه به مدد پول حاجی سرپاست. ما مجبوریم به حرفاشون گوش بدیم.
خانم‌آغا: پس مقروضمون كردی كه دستمون زیر سنگ بمونه. كور خوندی!
اصغر عاجز: اونقدری ندادم كه همچین نیتی پشتش باشه. برای گرفتنش عجله داشتم. اون 20 میلیونی هم كه خواسته بودید آماده‌ست.
خانم‌آغا: پولتو به رخ من می‌كشی گدازاده فعله مسلك... قرض از این؛ اصغر عاجز. این و پدر و پدرش كوچك ابدال و ریزه‌خوار پدر من بودند. هنوز كه هنوز اجیرنامه پدرش به مهر ملای محل تو گنجه خاندان منه. اگر ما نبودیم و سفره لطف و محبت ما گسترده نبوداین دودمانش هفتاد و هفت كفن پوسونده بودند. عاجز اگر اینجا وایستادی و نفس می‌كشی فقط به خاطر لطف و عنایت و انسانیت منه.

11. خانم‌آغا. اون می‌خواد جایی رو خراب كنه كه روزگاری برای دو قرون ده شاهی كتك خورده و كار كرده... ولی من نمی‌ذارم. می‌رم پیش حاج‌آقا ابوالحسنی اینجا رو وقفش می‌كنم.
خدارحم: زنگ زدم امامزاده فضه خاتون روح‌افزا. با مش معصومه صحبت كردم. گفتش هیچ كی نمیاد امامزاده. گفت از وقتی فهمیدم امامزاده فضه خاتون شجره نومچه نداره نذوراتشون رو نمیارن اونجا. می‌گفت اگه اینجور باشه من می‌ذارم می‌رم تا برف بیاد رو گنبدش تا می‌لمبه.
خانم‌آغا: یا فضه خاتون! ای خانوم! ای دستگیر!
خدمت‌علی: دستگیر! اون اگه می‌تونست تو این اوضاع دست خودش رو می‌گرفت.
خانم‌آغا: من هر چی دارم از فضه خاتون روح‌افزاست.
خدمت‌علی: شما دیگه چیزی نداری خانوم‌آغا.
خدارحم: داداشی تو دارایی رو به چی می‌گی؟ به اینكه آدم چقدر پول تو بانك داشته باشه. نخیر. قلب آدم بانكشه. خانوم‌آغا خیلی پولداره. خیرات كرده، مبرات كرده، خرج بازسازی عتبات. الان ذخیره خانوم‌آغا خیلی پره.

12. خدمت‌علی: من احمق رو ببین با چه آدمی با زبون منطق حرف می‌زنم.
طاووس: خانوم‌آغا اصلاً ما رو نمی‌بینه خدمت. فكر می‌كردم می‌شناسمش. نمی‌خوام بگم خودخواهه. ولی اصلاً موافق نیست. هر كاری دلش بخواد می‌كنه هر تصمیمی بخواد می‌گیره بدون اینكه نظر ما رو بخواهد.
خدمت‌علی: من یه زمانی اعتقاد داشتم هیچ‌كی اندازه من به بزرگان دین و معرفت نزدیك نیست. سرم به طاق آسمون ساییده می‌شد و خیال می‌كردم بهترین شغل دنیا رو دارم. حورالعینایی رو می‌شمردم كه خانم‌آغا می‌گفت بابت تك‌تك این شمشیرا و سپرایی كه اینجا می‌سازم اون دنیا بهم می‌دن. چشامو می‌بستم و می‌رفتم تو كار تجسم و شمردن حوریام. نه یه قرون پول جمع كردم نه كاری جز ساختن اسباب تعزیه...
طاووس: آره، تو خودتو وقف كارگاه بكاء و اعتقادات خانوم‌آغا كردی. بعضی وقتا دلم می‌خواد بدونم آدمم می‌تونه مثل ملك وقف بشه؟
خدمت‌علی: آره. منو ببین.

13. یدالله: سلام علیكم، چقدر با جبروت شدید عمه خانوم. بلاتشبیه انسان به یاد زنان پاك دین اسطوره‌ای می‌افتد. منظورم زنانی كه جزء ابدال و اوتاد هستند و با زنان اولیاء و اوصیاء كمترین فاصله را دارند.
خانم‌آغا: كاش هفتاد سال روزه می‌گرفتیم تا ذره‌ای به بانوان ارجمندی كه می‌گی شبیه بشیم.
یدالله: اختیار دارید. شما شبیه هستید. منتها بس كه نظر به خاك دارید و فروتنی می‌كنید شباهت خودتون رو احساس نمی‌كنید. بنده به ضرب قاطع علم‌الیقین دارم كه مقبره شما همچون امامزاده فضه خاتون روح‌افزا زیارتگاه اهل نظر و معرفت می‌شود.
خانم‌آغا (با خنده): بریم آقا یدالله. ما كجا و امامزاده فضه خاتون كجا.

14. خدمت‌علی: این بزن و بكوب برای چیه؟
طاووس: خانوم‌آغا مجلس مولودی‌خونی گرفته.
اصغر عاجز: حالا به چه مناسبت مولودی گرفته؟
طاووس: به مناسبت تولد خودشون. اون موقع كه برگشت و مصیبتای دور و برش رو دید باید می‌فهمیدم یه چیزیش شده. اما اون‌قدر سرگرم كارای خودمون بودیم كه نفهمیدیم خانوم‌آغا داره ذره ذره متوهم می‌شه.

15. خانم‌آغا: امروز هیچ‌كس به مجلس مزایده كه كم از مجلس یزید نیست نمی‌ره. چون همه از نظركردگی این ملك واهمه پیدا كردن و تو دلشون خالی شده. امروز سند ملك بكاء را می‌گیرم و در محضر حاج‌آقا ابوالحسنی وقفش می‌كنم و تا ابد از هر گزندی محفوظ نگهش می‌دارم. ولی من وصیت كرده بودم وقتی مردم اینجا دفنم كنن، فكر نمی‌كنم بقعه زیارتی احتیاج به وقف كردن داشته باشه. برید سراغ حاج غلامرضا قلمزن. از جانب من سفارش لوح طلای شجره‌نامه رو بدین برای سردر بقعه خانم‌آغا. تا فردا روزی كه سر گذاشتم به سنگ لحد كسی مدعی نشه خانم‌آغا شجره‌نامه نداشته مثل این بیچاره فضه خاتون. شما سه اولاد نمی‌خواین میلاد مادرتون رو تبریك بگین؟
خدارحم: میلاد باسعادتت مبارك باشه.
خانم‌آغا: از اون دنیا چه خبر عاجز؟ عذاب الیم جهنم رو می‌تونی تحمل كنی؟ هرچند تو هنوز به جهنم وارد نشدی. از الان تا سقف 300 هزار سال در برزخ می‌مونی. منتها این مدت همنشین اشقیایی مثل شمر و یزید و خولی لعنه‌الله می‌شی. توبه كن عاجز، توبه كن. خداوند در برزخ هم در توبه رو باز گذاشته. تو كه كافر و نامسلمون نبودی. راه بازگشت داری. البته تا كف كمتر از 10 هزار سال رو نباید توقع داشته باشی.
خدمت‌علی: خانم‌آغا این خود عاجزه. زنده‌ست. دست بزن بهش.
اصغر عاجز: حالش خوب نیست.
خانم‌آغا: آتیش تو آتیش گردون بندازین. روح ملعون عاجز اینجاست. باید با زغال گداخته بتارونیمش. با آب جوش. (فریاد) عاجز!

16. یدالله: مقادیری روسری و شال و دستبند و سجاده و كتاب ادعیه منقوش به نقش هدیه مبارك خانم‌آغا
خانم‌آغا: برخی از خانومای مجلس از من تقاضای تبرك كردن. روا نبود كه ناامیدشون كنم.

17. طاووس:... می‌دونی خدمت، ما یه جوری بار اومدیم كه به هیچ چیزی نمی‌تونیم اعتقاد داشته باشیم. همین چند وقت پیش تو یه كتاب خوندم بعضی پدر و مادرا بچه‌هاشون رو مثل جیوه آینه پرورش می‌دن. یعنی نمونه برعكس. یعنی پدر و مادر هر خصلتی داشته باشه بچه سعی می‌كنه ضد اون خصلت عمل كنه. برای همین از خانوم‌آغا واقعاً ممنونم
منبع : رجا نیوز

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 شهریور 1389    | توسط: میلاد    |    |
نظرات()