با  در  نظر  گرفتن  این  مسئله  که  بجز  « ایران »،   « حزب الله »  و    جبهه ی    مقاومت،   بقیه ی   کشورهای  دنیا   در   سیطره ی « فراماسونری دجال » قرار  گرفته اند و  رهبران « فراماسون » این کشورها را اداره می کنند، کشمکش های موجود بین این کشورهای ماسونی (همچون جنگ جهانی دوم، جنگ سرد و ...) را چگونه می توان توضیح داد؟

 

در مورد فراماسون ها باید به این نکته اشاره کرد که آن ها بر سر اهداف بزرگشان همچون  « نابودی  ادیان  الهی  و  توحیدی »،  « تشکیل حکومت جهانی شیطانی »، « نابودی  مظاهر  توحید »،  « پوچ کردن  ادیان  و  تنها  باقی گذاشتن  ظاهر  آن ها »، « سکولار نمودن کشورها » و از همه مهمتر « تشکیل حکومت جهانی شیطانی » به مرکزیت « اورشلیم (بیت المقدس) »، « تخریب مسجد الاقصی » و « ساخت معبد موهوم سلیمان » با یکدیگر اشتراک دارند، اما بر سر این امر که از چه طریقی باید این مهم حاصل شود و این که چه کشور یا شخصی باید رهبری این جریان را به دست گیرد، با هم اختلاف نظر دارند.

 

برای مثال، هم « آمریکا »، هم « چین » و هم « روسیه » و ... همگی بر سر حفاظت و حمایت از « اسرائیل » و بقای آن اشتراک نظر جدی دارند و علیه آن موضع نمی گیرند، اما بر سر اینکه کدام کشور باید رهبری جریان « فراماسونری دجال » را به دست گیرد، با یکدیگر جدال دارند و هر یک از آن ها می خواهد خود فرماندهی این « سیستم شیطانی » را عهده دار گردد.

 

البته  به فرض محال،  اگر  فراماسون ها  بتوانند  حکومت جهانی  مد  نظر  خود  را  در « اورشلیم (بیت المقدس) » تشکیل دهند، قطعاً  بعد  از  تشکیل  این  حکومت، درگیری های خونینی بین خودشان ایجاد خواهد شد  و  هر  گروهی  از  آن ها  اعم  از « جمجمه و استخوان (Skull & Bones) »، « Shriner »، « کمونیست ها »، « لژهای اسکاتلندی فراماسونری » و ... بر سر به دست گیری این حکومت شیطانی با یکدیگر جدال خواهند کرد. (البته إن شاء الله حکومت مد نظر آن ها تشکیل نخواهد شد.)

 

فراموش نکنیم که قبل از پیروزی « انقلاب اسلامی ایران » نیز گروه های مختلف ضد نظام شاهنشاهی اعم « مجاهدین خلق »، « گروهک نهضت آزادی » و ... نیز با جریان عظیم و راستین الهی و اسلامی مردم کشورمان به رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه) همراه شدند، زیرا وجه اشتراک آنان با یکدیگر و با مردم مسلمان و انقلابی کشورمان و رهبر بزرگ آنان، مبارزه با نظام شاهنشاهی بود، اما بعد از پیروزی انقلاب و حذف نظام شاهنشاهی، آنان دیگر وجه اشتراکی با مردم و امام امت (رحمة الله علیه) نمی دیدند و به همین دلیل به شیطنت علیه نظام و جهت گیری علیه آن پرداختند. در مورد فراماسون ها نیز تنها اشتراک هدفشان، آن ها را در کنار یکدیگر نگه داشته است و پس از رسیدن به هدف مذکور، آن ها علیه یکدیگر خواهند شورید.

 

نکته ی دیگر این که در قرآن کریم  از  شیطان  با  عنوان  « دشمن آشکار »  انسان  یا « عدو مبین » نام برده شده است:

 

 

 

 

با این اوصاف، « فراماسون ها » که به جای « خداوند متعال »، « ولایت شیطان » را بر خود برگزیده اند و این « دشمن آشکار » انسان را خواسته یا ناخواسته،  عنوان رهبر خود قرار داده اند، از سمت همین « دشمن آشکار » نیز ضربه خورده و به جدال با یکدیگر و دشمنی گرفتار خواهند گردید.

 

همچنین نباید فراموش کرد که در بین مسلمانان و نیز شیعیان نیز که به خداوند متعال و مقدسات اسلامی ایمان دارند، باز هم در اثر کید شیطان و غفلت انسان ها، اختلافاتی وجود دارد که بعضاً تبعات ناگواری نیز داشته است، با این اوصاف « فراماسون ها » که به خداوند نیز معتقد نیستند، قطعاً بیشتر در معرض اختلاف و دشمنی با یکدیگر قرار دارند.

 

به هر حال متأسفانه چه بخواهیم و چه نخواهیم، دشمن ما از خود ما منسجم تر عمل کرده و علیرغم این که ما مسلمانان بر  سر  « حق »  مشترکیم  و  دشمن  ما  بر  سر « باطل » اشتراک  دارد،  باز هم  دشمن  ما  منسجم تر  عمل  می نماید.  حضرت علی (علیه السلام)  در  این  رابطه  در  « خطبه ی 27 نهج البلاغه »  به  یاران  خود  چنین فرموده اند:(326)

 

« شما بر حق خود اتحاد ندارید، در حالی که دشمنان شما بر باطل خود اتفاق دارند و این مایه ی خون دل خوردن و اندوه و تاسف است. به خدا سوگند، اجتماع و اتحاد اهل باطل بر باطلشان و جدایی و اختلاف شما در کار حقتان دل ‏انسان را می‏میراند و اندوه و غم را پیش می‏آورد. »(327)

 

إن شاء الله که به زودی و با همت و تلاش همه ی مسلمانان جهان و زیر سایه ی رهبری موعود امم حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)، دوران اتحاد مسلمانان و اضمحلال و پراکندگی « فراماسونری دجال » و اصحابش آغاز شده و طومار « دجال » و پیروانش در هم پیچیده خواهد شد.

 

 

با توجه به این که در این مقاله و  سایر  مقالات  مشابه،  سیطره ی « فراماسونری دجال » بر سراسر دنیا به جز چند استثناء مسجل می گردد، آیا « کلید » و « راهنمایی » وجود دارد که به کمک آن بتوان در مورد ارتباط هر فرد یا گروهی با « فراماسونری »، با اطمینان خاطر قضاوت کرد؟

 

کشف ارتباط افراد یا گروه های مختلف با « فراماسونری دجال » در برخی موارد بسیار آسان و در برخی موارد بسیار سخت می باشد؛ برای مثال کشف ارتباط « جرج بوش » با فراماسونری بسیار آسان است، اما یافتن ارتباط « نلسون ماندلا » با فراماسونری بسیار سخت به نظر می رسد.

 

گرچه کشف ارتباط افراد یا گروه های مختلف با « فراماسونری دجال » گهگاه بسیار دشوار و گاه غیر ممکن می نماید، اما به هر حال « کلید » و « معیار » مهمی وجود دارد که می تواند کمک کننده باشد و آن کلید نیز چیزی نیست به جز مسئله ی « قدس » و « مسجد الاقصی »!

 

همانگونه که قبلاً نیز اشاره کردیم، « فراماسون ها » بر سر هر مسئله ای با یکدیگر اختلاف و مجادله داشته باشند، بر سر مسئله ی « قدس » و « مسجدالاقصی » با یکدیگر اختلاف ندارند و آرمان مشترک همه ی گروه های « ماسونی »، « تخریب مسجد الاقصی »، « ساخت معبد سلیمان » و « تشکیل حکومت جهانی شیطانی » به  مرکزیت   « اورشلیم »   یا  « بیت المقدس »  است  و  همه ی  تلاش  گروه های « ماسونی » بر این هدف استوار است. بر همین اساس، همه ی کشورها، گروه ها و افراد عضو « تشکیلات جهانی فراماسونری »، در طولانی مدت با « رژیم ماسونی اسرائیل » همکاری کرده و موضعی انفعالی یا عمدتاً تخریبی علیه « مقاومت اسلامی منطقه علیه اسرائیل » می گیرند و بدین وسیله، پایبندی خود را نسبت به هدف مشترکشان نشان می دهند.

 

کشورهای « ماسونی » مختلف ممکن است برای فریب افکار عمومی، در برخی مقاطع تحرکاتی ظاهری در جهت مخالفت با « اسرائیل » انجام دهند، اما در عمل، به صورت پنهانی و در طولانی مدت در جهت منافع « اسرائیل » که « قلب فراماسونری دجال » است، انجام می دهند. در این قسمت، به ذکر چند مثال مهم  در  این  زمینه،  اکتفا می نماییم:

 

« فیدل کاسترو » فراماسون،  همواره  به  عنوان  یک  شخصیت  ضد امپریالیسم  و ظلم ستیز معروف بوده و حتی گهگاه سخنانی علیه « اسرائیل » بیان نموده است؛ اما در عمل و همچون سایر فراماسون ها، وی نیز به  « اسرائیل »  و  « آژانس یهود » کمک های بزرگی نموده و در این راستا زمینه ی مهاجرت بدون دغدغه ی « یهودیان کوبایی » به اسرائیل را  فراهم  کرده  و  به  همین  دلیل  از  سوی « آژانس یهود » مورد تقدیر قرار گرفته است!:(328)

 

 

کمک « فیدل کاسترو » فراماسون، رییس جمهور سابق کوبا  به  « آژانس یهود »   برای   مهاجرت « یهودیان کوبایی » به « اسرائیل » و تقدیر  « آژانس یهود »  از  « کاسترو »  با  هدیه ای  شامل « چند صد رأس گوسفند »!!!.

 

 

« فیدل کاسترو » همچنین  دوست  صمیمی  « رافی ایتان (Rafi Eitan) »  وزیر  سابق « کشاورزی » و « امور بازنشستگی »  دولت  ماسونی و شیطانی « اسرائیل » است و بارها با وی مراوده داشته  و  حتی در کنار وی،  مجسمه ی « شمعدان 7 پر : Menorah » اسرائیلی نماد به اصطلاح « قربانیان هولوکاست » را  در  یکی  از  میادین « هاوانا (پایتخت کوبا) » افتتاح کرده است:(329)

 

 

افتتاح    مجسمه ی    « شمعدان 7 پر : Menorah »    اسرائیلی     به    مناسبت    بزرگداشت   به  اصطلاح  « قربانیان هولوکاست »   در  یکی  از  میادین  « هاوانا (پایتخت کوبا) »    توسط   « فیدل کاسترو » در معیت دوست صمیمی اش « رافی ایتان (Rafi Eitan) »  وزیر  سابق  « کشاورزی » و « بازنشستگی » اسرائیل!

 

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « فیدل کاسترو » فراماسون نیز همچون سایر فراماسون ها، برخلاف ژست ضد امپریالیستی اش،  روابط  پنهانی  بسیار صمیمانه ای با « دولت ماسونی اسرائیل » دارد.

 

از سوی دیگر « نلسون ماندلا » فراماسون نیز که همواره  به  عنوان  یک  شخصیت ظلم ستیز از وی یاد می شود، علیرغم ظاهر فریبنده اش و برخلاف مواضع ظاهراً مثبت وی در رابطه با مردم فلسطین، در عمل از رژیم ماسونی « اسرائیل » حمایت کرده و از اعراب خواسته تا « رژیم ماسونی و اشغالگر اسرائیل » را به رسمیت شناخته و به طرح به اصطلاح صلح آمیز « اسرائیلی » تن دهند  و  در  ازای  پس گرفتن بخشی از سرزمین های عربی، « هویت رژیم ماسونی اسرائیل » را بپذیرند و آن را به رسمیت بشناسند!:(330)

 

اظهارات « نلسون ماندلا » ی فراماسون، رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » مبنی بر اینکه  « اسرائیل » حق دارد در ازای عقب نشینی از بخشی از « سرزمین های عربی »، از اعراب « به رسمیت شناختن هویت خود » را طلب نماید و در غیر این صورت، مجوز اشغال سرزمین های مذکور را دارد!!!

 

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « نلسون ماندلا » ی فراماسون نیز علیرغم ژست ظلم ستیزانه اش، همچون  سایر  فراماسون ها،  به  نفع  « اسرائیل »  و  علیه « مقاومت » موضع می گیرد.

 

لازم به ذکر است که سایر افراد و کشورها و نهادهای ماسونی نیز وضعیتی مشابه دارند و مواضع آن ها  در  عمل  به  نفع  « اسرائیل »  است.  جالب  این  که  حتی  در « اغتشاشات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری » ایران نیز که از سوی « تشکیلات جهانی فراماسونری» مورد هدایت و حمایت بود، باز هم شعار « نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران » از سوی اغتشاشگران در اغتشاشات روز جهانی قدس شنیده می شد(331) و این مطلب نیز خود ارتباط این فتنه را با « فراماسونری حهانی » تأیید می کرد!!!

 

بنابراین مجدداً خاطر نشان می شویم که « مسأله ی قدس » و « مسجد الاقصی » همچون « کلیدی » است که از آن می توان برای شناختن « فراماسون ها » و عمالشان بهره برد.

 

 

آیا مردم کشورهای تحت سیطره ی « فراماسونری دجال »، همگی « فراماسون » هستند و آیا باید با آن ها سر جنگ داشت؟

 

خیر. مردم کشورها و دولت های ماسونی، لزوماً همگی « فراماسون » نیستند و چه بسا در آن ها تعداد زیادی انسان « موحد » و « نیکوکار » یا « مستعد اصلاح » وجود داشته باشند (به خصوص در مناطق مسلمان نشین)، اما متأسفانه تلاش های این انسان های پاک نیز در جوامع ماسونی هدر رفته و خدمات آن ها، چرخ « فراماسونری دجال » را به پیش می برد.

 

برای مثال یک « مسلمان صنعتگر ساکن کشور آمریکا)، گرچه در طی کسب حلال خود در این کشور، « پیچ »، « میخ » و ... می سازد، اما همین « پیچ » ساخته ی او ممکن است در « هواپیما ها » و « هلیکوپتر ها » ی آمریکا مورد استفاده قرار گیرد و در بسط سلطه ی « فراماسونری دجال » موثر باشد! به همین دلیل است که ماسون ها در نشریات خود چنین می گویند:(332)

« مدرسه ای كه توسط مدیر ماسون اداره می شود، یك موسسه ی ماسونی محسوب می گردد. جامعه ای كه  توسط یك لیدر ماسون رهبری می شود، جامعه ی ماسونی به حساب می آید. اگر تعداد اعضایمان هم زیاد نشود، از طرف هر كسی كه می خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان یك موفقیت شمرده می شود. » (نشریه ی ماسون ترك – صفحه ی 3032)

 

 

بنابراین در کشورهایی که « رهبران فراماسون » قدرت را  در  دست  دارند،  حتی فعالیت های صنعتی، کشاورزی، خدماتی، پزشکی،  دامپروری  و ...  افراد  عادی  و غیر ماسون این جوامع نیز نهایتاً در جهت بسط سلطه ی « فراماسونری دجال » مورد استفاده قرار می گیرد! افراد مذکور گرچه فراماسون نیستند، اما متاسفانه جوامع مذکور، جوامعی ماسونی هستند!!!

 

البته در نگاه مسلمانان پیرو امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)، همه ی مردم جهان مستحق احترام و توجه می باشند و موضع خصمانه ی ما علیه « فراماسونری دجال »، نباید موجب گردد تا ما نسبت به مردم عادی کشورهای تحت نفوذ « فراماسونری »، بدبین و متخاصم باشیم.

 

فراموش نکنیم که مطابق روایات اسلامی، حتی تعداد زیادی از یهودیان در زمان ظهور مهدی موعود (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)، به دست ایشان و به دنبال استناد حضرت (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) به تورات اصلی که از کوهی در سرزمین شام بیرون آورده می شود، مسلمان شده  و  جزء  یاران  ایشان می گردند!(333) بنابراین تا آن جا که ممکن است، باید نسبت به مردم ملل دیگر، حتی اهالی ساکن کشورهای ماسونی، با احترام برخورد کرد.

 

 

 

با توجه به اینکه بجز چند استثناء، بقیه ی کشورهای جهان در سیطره ی « فراماسونری دجال » قرار دارند، روابط ما با کشورهای دیگر دنیا چگونه باید باشد؟ آیا باید قطع رابطه کرد؟ آیا باید موضعی خصمانه گرفت؟

 

نگاهی به سیره و زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می تواند راه را به ما نشان دهد؛ همانگونه که می دانیم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عالمترین شخص در جهان هستی بوده و هستند و به خوبی از دسایس « یهود » و « مشرکان » در زمان حیاتشان و نیز در گذشته و آینده خبر داشتند؛ اما ایشان در همه حال با « یهودیان » اطرافشان و نیز با « مشرکان » از در مسالمت وارد می شدند و تا از این گروه ها آزار نمی دیدند، دست به مقابله و مخاصمه نمی زدند، زیرا ایشان به کلام خدا و قرآن مجید عمل می کردند که این کتاب بزرگ، چنین فرموده است:

 

 

 

 

 

 

 

 

بنابراین ما هم باید به تأسی از فرمایش قرآن و سیره ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، با دیگران بر اساس مسالمت و صلح زندگی کنیم و هنگامی با اقوام یا ملل دیگر به ستیز برخیزیم که به مسلمانان ظلم کرده و سعی در نابودی دین خدا داشته باشند.

 

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز  بنا  بر  نیاز  مسلمانان  و  مصلحت  جامعه ی  اسلامی،  حتی  با « یهود » و « مشرکین مکه » نیز روابط تجاری داشته اند که البته ماحصل این روابط به نفع مسلمانان بوده است.(334)

 

با این اوصاف، ما مسلمانان منتظر مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) نیز باید در درجه ی اول استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خود را حفظ کنیم و در صورتی که نیاز غیر قابل اغماضی به امکانات اقتصادی سایر کشورها اعم از کشورهای ماسونی داشتیم، باید از بین « بد » و « بدتر » کشورهای ماسونی، گزینه ی « بد »  را   انتخاب  نماییم  و  با کم آزارترین این کشورها رابطه برقرار نماییم و در اسرع وقت نیز  تلاش  کنیم  تا  در زمینه ی مذکور، استقلال یابیم.

 

البته با وجود رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه) در گذشته، و رهبری حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » در زمان حاضر، از فرمایش ها و رهنمودهای این بزرگان که خود اسلام شناسانی بزرگ بوده و هستند، می شود کمال استفاده را برد و با اجرای دستورات این بزرگواران،  به  سمت  جامعه ای آرمانی  و  زمینه ساز  ظهور  مهدی موعود (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) رهسپار گردید.

 

در حال حاضر گرچه کاستی های فراوانی در جامعه ی « اسلامی ایران » وجود دارد و بسیاری از خواسته ها و فرمایش های امام خمینی (رحمة الله علیه) و حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » آنگونه که باید و شاید اجرا نشده است، اما « ایران اسلامی » در تلاش است تا به شعار « نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی » جامه ی عمل پوشانده و ضمن خروج کامل از یوغ « فراماسونری دجال »، زمینه را برای ظهور مهدی موعود (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) و آغاز دوران طلایی تاریخ، آماده نماید.

 

 

سخن آخر

 

از سال 2006 - 2007 میلادی که مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » و مقالاتی مشابه آن در نقاط مختلف ممالک اسلامی تألیف شدند، تغییرات وسیعی در بینش و بصیرت  جامعه ی  مهدوی  کشورمان  و  سایر  مسلمانان  جهان  نسبت  به  مقوله ی « فراماسونری دجال » پدید آمد و مسلمانان مومن بی شماری به لطف و یاری حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) به خباثت و دسایس « فراماسونری دجال » پی بردند.

 

اما در عین گستردگی دامنه ی شناخت « فراماسونری دجال » و دسایس آن، متأسفانه موضوع عمدتاً در حد سطحی  و  بیشتر  در  حیطه های « نماد شناسی »، « بررسی علایم ماسونی » و ... متوقف گردید و استفاده ی عملی و راهبردی مناسبی از مباحث مطروحه نشد.

 

ساخت فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » در سال 2008 میلادی تا حدودی به افزایش عمق این شناخت کمک کرد، اما متاسفانه در زمینه ی شناخت ابعاد کامل سیطره ی « دجال » حتی در کشورهای به ظاهر آزادیخواه،  چندان موثر  نبود (معرفی « نلسون ماندلا » به عنوان یک فرد مبارز علیه « فراماسونری » از آن جمله بود). همچنین در این سریال زیبا، به صورت مستند و دقیق به نقش دشمنان « دجال » و به خصوص « ایرانیان » مطابق روایات آخرالزمانی پرداخته نشد.

 

مقاله ی حاضر بر آن است تا به میزان هر چند  اندک،  نقایص  موجود  در  مقالات  و فیلم های   قبلی   را  رفع  کند  تا  شناخت  بیشتری  پیرامون  وسعت  فراوان  جنایات « فراماسونری دجال » از یکسو و جریان های مقاومت علیه « فراماسونری دجال » حاصل گردد.

 

این مقاله قصد دارد تا به این نکته ی مهم اشاره کند که در این دوره ی سخت و نفسگیر آخرالزمان که پنجه های « فراماسونری دجال »، صورت اقصی نقاط جهان را خراشیده است، جزایر امید بخشی همچون « ایران اسلامی »، « حزب الله لبنان »، « مجاهدان یمن » و ... وجود دارند که وظیفه ی سنگین مبارزه با « فراماسونری دجال » را بر عهده گرفته اند و بقیه ی برادران مسلمان و سایر آزادگان جهان را به پیوستن  به  جریان عدالت خواه و ظلم ستیز دعوت می نمایند تا إن شاء الله دست به دست یکدیگر و زیر پرچم مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)، شیشه ی عمر « فراماسونری دجال » را بشکنند و دوره ی طلایی تاریخ بشر را آغاز نمایند.

 

به امید این که آن روز هر چه زودتر فرا رسد و چشم بشر، به جمال قائم آل محمد (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)  گردد.

 

 

کاری از: خادم الامام (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) - وعده ی صادق

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 شهریور 1389    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: فراما سونری و سازمانهای زیر زمینی،     |
نظرات()