تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) یا دالایی لاما (Dalai Lama)

 

تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) یا دالایی لاما (Dalai Lama) رهبر بودایی های جهان است که از زمان اشغال « تبت » توسط « چین » در خارج از سرزمین « تبت » به سر می برد.(167) وی همواره به عنوان شخصیتی صلح طلب و محبوب در رسانه های ماسونی دنیا مطرح می شود و هر از چند گاهی از سوی کشورها و نهادهای ماسونی دنیا مورد تقدیر و تشکر قرار می گیرد! از سوی دیگر، در حالی که چهره ی مذهبیون و رهبران الهی  همچون  « امام  خمینی (رحمة الله علیه) »،  « مقام  معظم  رهبری  حضرت  آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) » و « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » از سوی رسانه های ماسونی دنیا مورد تخریب قرار می گیرد، به « دالایی لاما » جایزه ی صلح نوبل اعطا شده(168) و در رسانه های ماسونی دنیا، از وی به عنوان الگوی بشریت نام برده می شود.

 

اما جالب است بدانیم که « دالایی لاما » که از دوران کودکی از « تبت » خارج شده است، خود یک فراماسون  و  عضو  گروه  ماسونی  و  شیطانی « Order of Malta » می باشد:(169)

 

« تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) » یا « دالایی لاما (Dalai Lama) » رهبر « بودایی ها » ی جهان.

 

 

شواهد  عضویت  « دالایی لاما (ِDalai Lama) »  به  همراه  « نلسون ماندلا »  در  گروه  ماسونی « Order of Malta » به زبان اسپانیولی.

 

 

شواهد  عضویت  « دالایی لاما (ِDalai Lama) »  به  همراه  « نلسون ماندلا »  در  گروه  ماسونی « Order of Malta » ترجمه شده به زبان انگلیسی.

 

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، « دالایی لاما » نیز یک فراماسون بوده و عضو گروه ماسونی « Order of Malta » می باشد؛(170) اما به راستی رمز حمایت های « جهان ماسونی »  از   « دالایی لاما »   و   « آیین بودا »   چیست؟  چرا  فیلم هایی  همچون « 7 سال در تبت » از سوی هالیوود ساخته شده و در آن به تمجید « بودایی ها » پرداخته می شود؟(171) چرا در فیلم « 2012 » این همه بر روی « آیین بودا » تأکید شده و این دین به عنوان دین پیشگویی کننده  و  مترقی  معرفی  گردیده  و  در هنگام بروز وقایع  آخرالزمان،  افتخار  نواختن « طبل آخرالزمان »  به  « راهبان بودایی »  سپرده می شود؟(172) چرا ...؟

 

نقش ویژه و مثبت « آیین بودا » و « راهبان بودایی » در فیلم آخرالزمانی « 2012 ».

 

 

البته این توطئه و دسیسه ی « فراماسونری دجال » و « جهان ماسونی » چندان عجیب و دور از ذهن نیست؛ زیرا هنگامی که « فراماسونری دجال » و اصحابش در جهت محو و نابودی « ادیان الهی » همت گماشته اند، می بایست یک نسخه ی جعلی و یک دین و آیین غیر الهی را جایگزین « ادیان الهی » نمایند تا بتوانند پاسخگوی فطرت دینی انسان ها باشند. در این میان، آیین « غیر الهی »  و  « از درون تهی بودیسم » می تواند به عنوان دین جعلی « ماسونی » عمل کند و عده ی زیادی از مردم را بفریبد!

 

البته این تنها یک حدس همراه با سوء ظن نیست،  بلکه  شواهد  مهمی  در  این  رابطه  وجود  دارد.   جمله ی   زیر   که  از  یک  فایل سندی  « Document »  با  عنوان « A Description of Satanism : توصیفی  از  شیطان پرستی »    موجود   در   سایت « Church of Satan : کلیسای شیطان (یکی از سایت های مهم شیطان پرستان) » نقل می شود، به لامذهبی « آیین بودا » اشاره می نماید:(173)

 

» Satanism is an atheist religion like Buddhism. Nothing to answer to other than the consequences of our actions. Satanist's do not believe in the existence of God, Angels, Heaven or Hell, The Devil, Satan, Evil Spirits, Good Spirits, Tooth fairies or Demons. ... «

 

ترجمه ی عبارات فوق، چنین است: « شیطان پرستی یک مذهب لامذهبی همچون  بودیسم  است! مذهبی که در آن نیازی به توضیح هیچ کدام از کارهایمان به  هیچکس نداریم. شیطان پرستان اعتقادی به وجود خدا، فرشتگان، بهشت و جهنم، ابلیس، اهریمن، ارواح شیطانی، ارواح خوب، جن، دیو و ... ندارند. »(174)

 

بیان الحادی (Atheistic) بودن آیین « بودیسم (بودایی) »  از  زبان  سایت  « Church of Satan : کلیسای شیطان ».

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « دالایی لاما » نیز یک فراماسون بوده و در جهت تحقق اهداف شیطانی سازمان جهانی فراماسونری خدمت می نماید. وظیفه ی مهمی که از سوی « فراماسونری دجال » و اصحابش بر عهده ی « دالایی لاما » و آیین منحرف « بودا » گذاشته شده است، عرضه و ارایه ی یک دین جعلی و غیر الهی به مردم آخرالزمان است تا این « دین جعلی » بتواند خلاء ناشی از کنار گذاشتن « ادیان الهی را پر کند.

 

 

سایر چهره ها

 

علاوه  بر  مواردی  که  در این  مقاله  ذکر  شد،  افراد  سرشناس  دیگری  نیز  عضو گروه های ماسونی  بودند  که  از  مهمترین  آن ها  می توان   به  « گوردون براون »  نخست وزیر سابق انگلستان و عضو گروه ماسونی  « Bilderberg »،(175) « دیوید کامرون »  نخست وزیر  یهودی الاصل   فعلی   انگلستان   و   عضو  گروه  ماسونی  و   شیطانی « Bullingdon Club » اشاره کرد:(176)

 

عضویت « گوردون براون » نخست وزیر سابق انگلستان در گروه ماسونی « بیلدربرگ ».

 

 

تصویری کمیاب از عضویت « دیوید کامرون » نخست وزیر فعلی یهودی الاصل انگلیسی در گروه ماسونی و شیطانی « Bullingdon Club ».(177)

 

عضویت « دیوید کامرون » نخست وزیر فعلی یهودی الاصل انگلیسی در گروه ماسونی و شیطانی « Bullingdon Club ».(178)

 

« Bullingdon Club »: گروه ماسونی با تعالیمی شیطانی که مشابهت های بسیاری با گروه ماسونی و شیطانی « Skull & Bones » در آمریکا دارد.(179)

 

 

البته علاوه بر موارد ذکر شده، باید به خاندان های مهمی اشاره کرد که در گروه های متعدد ماسونی عضویت دارند.  از  مهمترین این خانواده ها  می توان  به  خانواده های « بوش » و « راکفلر » اشاره نمود.(180) جالب این که اعضای این خانواده ها علاوه بر عضویت در گروه های ماسونی همچون « Skull & Bones »(181) و « Bilderberg »،(182) به صورت همزمان در گروه ماسونی « Order of Malta » عضویت دارند:(183)

 

 

 

عضویت خانواده های « بوش » و « راکفلر » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta ».

 

 

البته افراد مشهور دیگری نیز در گروه های ماسونی مختلف فعالیت دارند که به دلیل پرهیز از طولانی شدن بحث، از ذکر آن ها خودداری می نماییم.

 

با توجه به مسایل فوق، به نظر می رسد که گروه ماسونی « Order of Malta » نقش هماهنگ کننده را در بین گروه های ماسونی مختلف بازی کرده و حتی خانواده های ماسونی « بوش »  و  « راکفلر »  و  افرادی  همچون « ملکه الیزابت دوم انگلستان »، « وینستون چرچیل »، « هنری کیسینجر » و ... را که در گروه های ماسونی دیگر همچون « Skull & Bones »، « لژهای مختلف فراماسونری »، « بیلدربرگ » و ... عضویت دارند، گرد هم آورده و به صورت منظم و سازمان یافته، در اختیار منافع و اهداف دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری) قرار می دهد.

 

 

جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری جهانی)

 

با  توجه  به  مطالبی  که  تاکنون  در  قالب  مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »، « فراماسونری جهانی (دجال آخرالزمان)  کدام  مهره ی  خود  را  در  آمریکا به قدرت می رساند؟ »، فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » و مقاله ی حاضر خدمت خوانندگان محترم وبسایت ارایه گردید، عزیزان دریافته اند که فراماسونری جهانی یا همان دجال احتمالی آخرالزمان بر همه شئون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دنیا سیطره یافته است. این تسلط شیطانی دجال، ابعاد جهانی داشته و تمامی سرزمین های دنیا را تحت فرمان خود درآورده است.

 

به جرأت می توان گفت که به جز یک استثناء،  در  تمامی  نقاط  دنیا،  دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی)  حکومت می کند و  این موجود خبیث به فساد در تمامی سرزمین ها مشغول است. متأسفانه در این میان هیچ تفاوتی بین کشورهای ثروتمند و فقیر، شرقی و غربی و ... وجود ندارد و همه ی این کشورها حتی عمده ی کشورهای اسلامی نیز تحت سیطره ی دجال قرار دارند. در واقع به واسطه ی فعالیت های شیطانی اصحاب دجال، شرایط جهان در حال حاضر، مطابق این عبارت مبارک از « دعای عهد » می باشد:  « ... ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس ... : فساد در دریا و خشکی به علت اعمال انسان ها آشکار است ».(184)

 

در  مقاله ی  « فراماسونری:  دجال  آخرالزمان »  به   تفصیل   پیرامون   شباهت های « فراماسونری جهانی » با « دجال آخرالزمان » روایات اسلامی سخن گفته شد و خوانندگان محترم می توانند برای مشاهده ی آن به مقاله ی مذکور مراجعه کنند.(185)

 



نکته ی جالب اینکه توصیف روایات اسلامی در خصوص دجال و انطباق این توصیفات  بر « فراماسونری جهانی » به قدری دقیق و اعجاب آور است که انسان را به شگفتی وامی دارد. برای مثال، تأکید روایات بر این که چشم باقیمانده در صورت دجال یک چشم، « چشم چپ » وی است، به طرز اعجاب آوری با ویژگی های فراماسونری جهانی و یکی از معروفترین نمادهای آن یعنی نماد « چشم جهان بین : All Seeing Eye » مطابقت دارد! (187) حضرت علی (علیه السلام) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی  دجال، می فرمایند:(188)

 

« ... عینه الیمنى ممسوحة و الأخرى فی جبهته تضیء كأنها كوكب الصبح، فیها علقة كأنها ممزوجة بالدم ...  »

 

« ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... »(189)

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، امام علی (علیه السلام)، دجال را فاقد چشم راست و واجد چشم چپ معرفی کرده اند؛ این مسئله، به صورت دقیقی بر نماد « چشم جهان بین » و « هرم و چشم » ماسونی منطبق می باشد. برای مثال به تصاویر زیر ملاحظه فرمایید:

 

تصاویر مختلفی از « چشم جهان بین : All Seeing Eye » یکی از معروفترین نمادهای ماسونی.

 

 

اگر مجدداً نگاه دقیقی به تصاویر فوق بیندازیم، با توجه به « فرم پلک » و « جهت گیری ابرو » در نماد های « چشم جهان بین » و « هرم و چشم » ماسونی،  به  راحتی درمی یابیم که چشم به نمایش درآمده در این  نمادهای  ماسونی،  همان « چشم چپ » است و این مسئله با توصیف روایات در این زمینه مطابقت دارد:

 

« چشم جهان بین » موجود در پشت « اسکناس 1 دلاری آمریکا » (تصویر راست) و « بازسازی » همان « چشم جهان بین » در صورت یک انسان (تصویر چپ): توجه فرمایید که در « تصویر چپ » یا همان  « صورت بازسازی شده »،   « چشم جهان بین »   اصلی   که   بر   روی  « دلار آمریکا »  نیز می توان آن را ملاحظه کرد، بر « چشم چپ »  انسان انطباق دارد (تصویر سبز رنگ)  و  « معکوس چشم جهان بین » (تصویر سیاه و سفید)   بر  « چشم راست »  انسان  منطبق  است.  بدین ترتیب « چشم چپ »  بودن  « چشم جهان بین » فراماسونری  نیز بر توصیف  روایات پیرامون « یک چشم بودن »  و « واجد چشم چپ بودن » دجال نیز انطباق دارد

 

 

البته همانگونه که ذکر گردید، شباهت « فراماسونری » به « دجال آخرالزمان » بسیار بیشتر از مواردی است که ذکر شد و خوانندگان محترم می توانند این مسئله را به صورت مفصل در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » مطالعه فرمایند.(190)

 

 

اما دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) چگونه به این سیطره ی جهانی دست یافت؟

 

از ابتدای خلقت آدم، شیطان کینه ی بشر را در دل پروراند و به دنبال سرپیچی از دستور خداوند متعال و رانده شدن از درگاه الهی، با خود عهد کرد تا پایان مهلتی که از خداوند متعال دریافت کرده بود، به فریب، انحراف و انحطاط نسل بشر بپردازد و جمع کثیری از انسان ها را (بجز افراد مومن) با خود به قعر جهنم بکشاند.(191)

 

در جهت نیل به این مقصود، همانگونه که اعمال خیر به دو دسته ی فردی و اجتماعی تقسیم می شدند، شیطان و اصحابش نیز به دو صورت فردی و اجتماعی (سازمان یافته) به اغواء و تباهی بشر همت گماشتند. بدین ترتیب، شیطان و یارانش علاوه بر وسوسه و فریب فرد فرد انسان ها، به صورت جمعی و سازمان یافته نیز به انحراف و به فساد کشیدن جوامع پرداختند.

 

اولین مکانی که شیطان در آن به صورت سازماندهی شده به انحراف جوامع پرداخت، سرزمین « بابل » در جنوب بغداد (پایتخت فعلی عراق) بود.(192) جایی که شیطان باعث رواج « بت پرستی » و سحر و جادو در میان مردم شد و پایه های تولد « دجال (فراماسونری) » نیز از سرزمین بابل شکل گرفت. همین سرزمین نیز خاستگاه پادشاهان شیطان صفتی چون نمرود بوده و « برج بابل » معروف و مورد علاقه ی فراماسون های امروز نیز در این سرزمین ریشه دارد.  سرزمین  « بابل »  اولین  مکانی  بوده  است که بشر در آن به بت پرستی پرداخت؛(193) به همین دلیل است که فراماسون ها در قرن  حاضر  نیز سرزمین « بابل » را مقدس می دانند:(194)

 

اعتقاد فراماسون ها به مقدس بودن شهر شیطانی « بابل ».

 

 

شهر شیطانی « بابل » در تمام ادیان الهی از جمله دین مبین اسلام مورد لعن و نفرین قرار گرفته است(195) و حتی معصومین (علیه السلام) نیز این شهر را نفرین شده نامیدند و نمازگزاردن در این شهر را مکروه دانستند(196) که این مسئله نیز بر شیطانی بودن بابل نیز صحه می گذارد.

 

در زمان باستان در بین النهرین،  حضرت نوح (علیه السلام) برای ارشاد اقوام سومری و حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای ارشاد اقوام بابلی مبعوث گردیدند و مورد آزار و اذیت اصحاب شیطان واقع شدند.(197) در واقع می توان این دو بزرگوار را اولین پیامبران اولوالعزمی دانست که علیه دجال و تعالیم شیطانی به مبارزه برخاستند.

 

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، درباره ی دجال فرمودند:(198)

 

« إنه  لم یكن  نبی  بعد  نوح  إلا  و قد أنذر  قومه  الدجال،  و  إنی  أنذركموه ... »

 

« هیچ پیامبرى پس از نوح نیامد مگر اینكه امت خود را از دجال بر حذر داشت، و من شما را از او بر حذر می دارم ... »

 

با دقت در حدیث فوق، درمی یابیم که مسأله ی دجال صرفاً اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد؛ بلکه موضوع دجال، در زمان های قبل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و حتی در زمان  حضرت نوح (علیه السلام)  نیز مطرح بوده است.(199) این  مسأله نشان می دهد که دجال در آن زمان نیز وجود داشته است؛ زیرا اگر در آن موقع وجود نمی داشت، دلیلی نداشت تا حضرت نوح (علیه السلام) قومش را از وی بیم دهد. حال آن که ما می دانیم پیامبران خدا (بالاخص پیامبران اولوالعزم) هیچ حرکت عبثی انجام نمی دادند و این هشدار حضرت نوح (علیه السلام) نیز نشان از زنده بودن دجال در زمان وی دارد.(200)

 

اما تعالیم شیطانی پایه گذار دجال، در بابل محصور نماند و توسط « مهاجران بین النهرینی »، کم کم وارد « مصر باستان » شد(201) و « مصر باستان » به عنوان دومین و مهمترین پایگاه تعالیم شیطانی و ماسونی معرفی گردید:(202)

 

انتقال تعالیم ماسونی و شیطانی از « بابل » به « مصر باستان ».

 

 

« مصر باستان » به عنوان عظیم ترین پایگاه تعالیم شیطانی در قرون باستان شناخته می شود. در این سرزمین، « فرعون » یعنی پادشاه به عنوان « پسر خدا » معرفی شده و بناهای مرتفع و عظیمی برای پرستش بت ها و الهه های متعدد شیطانی برپا گردیدند و به واسطه ی قدرت نظامی و سیاسی حکام مصر، حکومت آنان برای مدتی طولانی برقرار بود.(203)

 

اما اتفاقی مهم، تغییراتی در سرنوشت دجال ایجاد کرد. حضرت یوسف (علیه السلام) فرزند حضرت یعقوب (علیه السلام) که در سرزمین کنعان زندگی می کرد، به واسطه ی حسد برادرانش در چاهی زندانی شد. یک کاروان که از کنعان عبور می کرد، وی را از چاه آزاد کرده و با خود به « مصر باستان » برد. حضرت یوسف (علیه السلام) به عنوان برده ای در مصر فروخته شد و در کاخ عزیز مصر با نام « پوتیفار » به عنوان غلام به کار پرداخت. به واسطه ی زیبایی فوق العاده ی حضرت ی یوسف (علیه السلام)، « زلیخا » همسر عزیز مصر به وی دلبسته شد و از یوسف تقاضای ناروایی نمود؛ اما بنده ی پاک خدا و رسول الهی حضرت یوسف (علیه السلام)، این خواسته را رد کرد و به دنبال این تمرد و با دسیسه ی زلیخا به زندان افکنده شد. حضرت یوسف (علیه السلام) برای مدتی طولانی در زندان بود تا این که به واسطه ی تعبیر خواب « فرعون مصر » از زندان آزاد شد و به واسطه ی پیش بینی قحطی آینده ی مصر و مهار این قحطی، مقامی بلند یافت و عزیز مصر گردید. بعد از رسیدن به این مقام، پدر و برادران خود را  از  کنعان  فراخواند  و  متعاقب  این  دیدار، بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب (علیه السلام)) در مصر ساکن شدند.(204)

 

بعد از وفات حضرت یوسف (علیه السلام) و ادغام بنی اسرائیل در جامعه ی مصر، کم کم شکوه و احترام بنی اسرائیل در مصر رو به افول نهاد و بنی اسرائیل به مرور زمان تحت ستم و ظلم دستگاه فرعونی قرار گرفتند.(205) در آن هنگام عده ای از بنی اسرائیل همچون سایر مصریان تعالیم شیطانی را فرا گرفتند و عده ای دیگر نیز بر دین خدا باقی ماندند. در اثر دعاها و التماس مومنین بنی اسرائیل، خداوند پیامبر خود حضرت موسی (علیه السلام) را از این قوم برانگیخت و  وی  را  مأمور  مقابله  با  فرعون  و  نجات  قوم  بنی اسرائیل  نمود.(206) بنی اسرائیل به رهبری حضرت موسی شبانه از دریا گذشتند و از مصر گریختند و فرعون و لشکریانش در دریا هلاک گردیدند.(207) بدین ترتیب  به لطف خدا بنی اسرائیل از ستم فرعون نجات یافتند.

 

اما تعداد زیادی از بنی اسرائیل که در زمان حضور در مصر ، تحت تأثیر تعالیم شیطانی و ماسونی مصر باستان قرار گرفته بودند، بعد از خروج از مصر نیز به این تعالیم شیطانی متمایل شدند. هنگامی که آن ها به اولین قوم بت پرست رسیدند و آن ها را در حال پرستش بت ها مشاهده کردند، از حضرت موسی (علیه السلام) نیز خواستند بتی همچون بت آن ها برای پرستش بنی اسرائیل مهیا کند! که البته با نکوهش حضرت موسی (علیه السلام) و خداوند متعال مواجه شدند.(208) همچنین آن ها در ایام غیاب حضرت موسی (علیه السلام) و تنها به دنبال 10 روز  تأخیر  در  بازگشت  ایشان،  از  سامری  ملعون  پیروی  کرده  و  مجدداً گوساله پرستی اختیار نمودند!(209)

 

به هر حال تا زمانی که حضرت موسی (علیه السلام) زنده بودند، بنی اسرائیل جرأت تخطی و انحراف از حق را نداشتند،  اما  بعد  از  رحلت  حضرت  موسی (علیه السلام)، انحراف مجدد بنی اسرائیل شروع شد و به تدریج افزایش یافت.

 

لازم به ذکر است که پیامبر اولوالعزم حضرت موسی (علیه السلام) نیز در سراسر عمر مبارکشان، به مبارزه علیه « دجال » و تعالیم شیطانی و ماسونی « مصر باستان » پرداختند و بعد از خروج بنی اسرائیل از مصر نیز، با جهل آنان و تمایل این قوم برای پیروی از تعالیم شیطانی و ماسونی مصر باستان مقابله نمودند.

 

اما همانگونه که ذکر گردید،  با  گذشت زمان  و  پس  از  رحلت  حضرت موسی (علیه السلام)، بنی اسرائیل از تعالیم شیطانی و ماسونی مصر باستان تبعیت نمودند و تعالیم کفرآلود ملل مجاور همچون کنعانیان باستان را نیز به تعالیم ماسونی و شیطانی مصری افزوده و آن را به صورت تعالیم ماسونی « کابالا (Kabbalah, Qabalah, Cabala) » درآوردند و به شکل صد برابر مهلک تر  و  کفرآمیزتر  از  تعالیم  مصر باستان،  آن را رواج دادند.(210) بدین ترتیب،  « دجال » که ابتدا در « بابل » کار خود را شروع کرده بود،  در  منزل  دوم  خود « مصر باستان » سکنا یافت و سپس به میان « بنی اسرائیل » رفت و منزل سوم خود را در میان آنان بنا نهاد و به صورت تعالیم « کابالا » رخ نمود!

 

کابالا در بین « بنی اسرائیل » بسیار رواج یافت و محبوب گردید تا اینکه نوبت به حکومت دو پیامبر الهی حضرت داوود (علیه السلام) و حضرت سلیمان (علیه السلام) رسید و این دو بزرگوار امپراطوری باشکوهی را در خاورمیانه تشکیل دادند و به اجرای فرامین الهی پرداختند.(211) حضرت سلیمان (علیه السلام)همچنین مسجدالاقصی را که قرن ها قبل توسط اجداد مبارکشان حضرت آدم (علیه السلام) و حضرت ابراهیم (علیه السلام) در « اورشلیم » یا « بیت المقدس » ساخته شده بود، تجدید بنا نمودند.(212)

 

در زمان حضرت سلیمان (علیه السلام)سحر و جادوگری بسیار رواج داشت؛ ایشان به همین دلیل به مبارزه ی جدی با سحر و جادوگری پرداختند و کتب و وسایل جادوگران را توقیف نمودند.(213)

 

پس از رحلت حضرت سلیمان (علیه السلام)، ساحران و اصحاب شیطان به تخریب وجهه ی ایشان پرداختند و حضرت سلیمان (علیه السلام) را « جادوگر بزرگ » نامیدند. این پیروان شیطان، تورات را مورد دستکاری قرار دادند و در آن، حضرت سلیمان (علیه السلام) را بت پرست خواندند!(214) همچنین جادوگران و یهودیان پیرو شیطان در قرن ها بعد، معبدی شیطانی و سرشار از نمادهای کفر بنیان نهادند و آن معبد را به حضرت سلیمان (علیه السلام) نسبت دادند؛ حال آن که پیامبر بزرگ الهی حضرت سلیمان (علیه السلام) به تجدید بنای مسجدالاقصی پرداخته بودند و همچون اجداد مبارکشان مسجد ساز بودند، نه معبد ساز!(215)

 

بعد از حضرت سلیمان (علیه السلام) مجدداً دوران تاریک بنی اسراییل شروع شد و در ابتدا حکمرانان یهودی فاسد متعددی بر بنی اسراییل مسلط شدند و پس از آن نیز « بخت النصر » پادشاه « بابل » بر بنی اسراییل تاخت و آن ها را به عنوان اسیر به « بابل » برد که این اسرا در زمان تسلط « کوروش هخامنشی » به « اورشلیم » بازگردانده شدند.(216)

 

باز هم کشمکش ها و دوره هایی از تسلط اقوام مختلف دیگر همچون ایرانی ها و یونانی ها ادامه داشت تا اینکه نهایتاً نوبت به رومیان رسید و آن ها اورشلیم را به تصرف خود درآوردند.(217) در این ایام حضرت عیسی (علیه السلام) برای انجام رسالت و مبارزه با تحریفات و انحرافات بنی اسرائیل، مبعوث گردیدند و به مبارزه با تعالیم شیطانی رایج در بین یهود و تعالیم « کابالا » که همان تعالیم دجال بود، پرداختند. اما یهود به مبارزه با آن حضرت پرداخته و تلاش کردند تا ایشان را به شهادت برسانند که به لطف خدا، ایشان از نظرها غایب شده و عروج فرمودند(218) تا به همراه مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) در آخرالزمان مجدداً ظاهر گردند.(219)

 

سال ها بعد یکی از امرای روم با عنوان « تیتوس رومی » مجدداً بر بنی اسراییل تاخت و کشتار و تخریب وسیعی در اورشلیم به راه انداخت.(220) از آن پس بنی اسرائیل تحت تسلط رومیان بودند تا اینکه در نزدیکی های ولادت پیامبر عظیم الشأن اسلام، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، برخی از یهودیان که از پیشگویی های تورات اصلی در زمینه ی آخرین پیامبر خدا خبر داشتند، کم کم به عربستان مهاجرت کردند تا شاید پیامبر آخرالزمان از بین فرزندان آن ها زاده شود!!!(221) اما  با  مشاهده ی  بعثت  پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از نسل حضرت اسماعیل (علیه السلام)، به مقابله با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداختند و حتی ایشان را مسموم هم نمودند، اما به لطف خدا رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه یافت تا به دست ائمه ی معصومین (علیه السلام) برسد و این بزرگواران نیز به صورت جدی با تعالیم شیطانی رایج در عصر خود مبارزه نمودند.  با این حال،  برخی  از روایات بر شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اثر سم یهود، تأکید می نمایند.(222)

 

اما در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، علیرغم تلاش های فراوان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روزهای پایانی عمر مبارکشان برای فرستادن سپاهی به منطقه ی « موته » به رهبری « اسامه » و در  هم شکستن  آخرین  سد  برای  تصرف « بیت المقدس »  و  نابودی  « دجال »  و « اصحاب یهودی » وی،(223) با تلاش فراوان یهود و تعلل و کارشکنی های تعدادی از صحابه، سپاه از حرکت بازماند و تصرف قدس در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)  میسر  نگردید(224) و  مرگ « دجال » و سرانجام کار یهود به آخرالزمان و به دست منجی آخرالزمان سپرده شد.

 

« بیت المقدس » در دوره ی « عمر بن خطاب » فتح گردید و یهودیان « بیت المقدس » تحت تسلط مسلمانان قرار گرفتند(225) و  تعالیم  شیطانی  و  ماسونی  « کابالا »  که « دجال » در آن زمان به این اسم (کابالا) به حیات خود ادامه می داد،  به  صورت  مخفیانه توسط « کاهنان یهود » مورد استفاده قرار می گرفت.

 

از آن تاریخ به بعد، اوضاع کم و بیش به صورت یکنواخت پیش می رفت تا اینکه با کلید خوردن جنگ های صلیبی در سال 1095 میلادی، سرنوشت « دجال » که تا آن روز در قالب « کابالا » به حیات خود ادامه می داد، تغییر کرد.(226) جنگ های صلیبی حدود 200 سال طول کشید و در طی این مدت، « اورشلیم (بیت المقدس) » بارها بین مسلمانان و صلیبیان دست به دست شد تا اینکه در اتمام جنگ های صلیبی، مجدداً مسلمانان بر فلسطین مسلط شدند.(227)

 

در  طی  حکومت  صلیبیان  بر  « بیت المقدس » دو گروه از شوالیه ها، در اورشلیم (بیت المقدس) حضوری گسترده داشتند که عبارت بودند از:(228)

 

1 - «شوالیه های مهمان نواز  : Knights Hospitaller »

2 - « شوالیه های معبد : Knights Templar »

 

«شوالیه های مهمان نواز  : Knights Hospitaller » در طی مدت حضور خود در فلسطین، به پذیرایی از مسافران و زائران مسیحی اورشلیم مشغول بودند و گروه بزرگی از شوالیه های ساکن اورشلیم را تشکیل می دادند.(229)

 

اما گروهی دیگر از  شوالیه های  صلیبی که « شوالیه های معبد : Knights Templar » نام داشتند و مأمور محافظت از « منطقه ی منتسب به  معبد  موهوم  سلیمان » در اراضی موجود در منطقه ی « قبة الصخره » بودند،(230) به  تدریج  تعالیم  ماسونی  و  شیطانی « کابالا » را از « کاهنان یهودی کابالیست » اورشلیم آموختند.(231)

 

اما سرنوشتی شوم در انتظار هر دو گروه « شوالیه های معبد : Knights Templar » و «شوالیه های مهمان نواز  : Knights Hospitaller » بود و این گروه ها به عنوان کانونی قوی برای مهمان نوازی و اجرای فرامین « دجال »، ظاهر شدند.

 

پس از بازگشت « شوالیه های معبد : Knights Templar » به اروپا، آنان « کابالا » را از دخمه های سری یهود در خاورمیانه، خارج کرده  و  این  تعالیم  را  با  خود  به  اروپا  بردند  و  بدین ترتیب « دجال » خانه ای جدید برای خود یافت. در اروپا، مردم و کلیسای آن زمان که  هنوز  تحت  نفوذ  جدی  تعالیم  شیطانی  قرار  نداشتند،  به  مخالفت  با « شوالیه های معبد » پرداختند و متعاقب آن،  تعداد  زیادی  از « شوالیه های معبد » اعدام شدند.(232) بازماندگان « شوالیه های معبد » که جان خود را در خطر می دیدند، به اسکاتلند که پادشاه آن با « پاپ » و « واتیکان » مخالف بود رفتند و در آن دیار، محلی برای اجتماع خود تدارک دیدند که « لژ وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » نام داشت و امروزه از آن با عنوان « قدیمی ترین لژ رسمی فراماسونری » یاد می شود.(233)

 

به  موازات  انحراف  « شوالیه های معبد »،  گروه  « شوالیه های  مهمان نواز : Knights Hospitaller »  که نام دیگرشان نیز « شوالیه های سنت جان اورشلیم : Order of St. John of Jerusalem » بود، کم کم منحرف شدند و بعدها گروه های ماسونی « Order of St. John of Jerusalem » و « Order of Malta » را تشکیل دادند.(234)

 

اما همانگونه که ذکر کردیم، به واسطه ی « شوالیه های معبد »، « دجال » خانه ای جدید یافت و در اروپا و کشور « اسکاتلند » ساکن شد و از آن به  بعد  با  عنوان  جدید « فراماسونری » به حیات خود ادامه داد.

 

درباره ی این نام (فراماسونری) گرچه احتمالات مختلف و متعددی بیان شده است و عده ای نام آن را به « بنایان » و « معماران » قرون اخیر که در اروپا فعالیت های صنفی داشتند، نسبت می دهند!(235)، اما بهترین و مناسب ترین توضیح چنین است:

« Free » در زبان انگلیسی به معنای « آزاد » و « Mason » به معنای « بنّا » است. بنابراین   معنای  تحت اللفظی  « Freemason »  می شود:  « بنّای آزاد ».   اما   این « بنّاها » چه « بنا » و ساختمانی را می خواهند بسازند؟

 

واضح است! آن ها قصد دارند « معبد موهوم سلیمان » را که « کاهنان کابالیست » و « جادوگران یهود » ساختند و به دروغ به « حضرت سلیمان (علیه السلام) » نسبت دادند و این پیامبر خدا را نعوذ بالله جادوگر، بت پرست و ماسون اعظم خواندند، مجدداً بنا کنند و چون برای این کار پولی دریافت نمی کنند، خود را « بنّای آزاد » یا « Freemason » نامیده اند!!! البته حضور افرادی با تخصص گوناگون همچون پزشک، مهندس، معمار، سیاستمدار و ... از اولین روزهای تأسیس فراماسونری تا به امروز نیز نشان می دهد که « فراماسونری » هیچ ارتباطی با « صنف بنّایان و معماران » نداشته است!

 

اما « فراماسونری » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » در آخرین لباس خود! برای مدت ها در « اسکاتلند » محبوس ماند که البته این حبس، انسان را به یاد حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می اندازد که ایشان ذکر می کنند دجال برای مدت ها در یک جزیره محبوس  می گردد(236) که  با  توجه  به  وضعیت  جغرافیایی  « اسکاتلند »  و  جزیره ی  « بریتانیا »، توصیف روایات به ذهن متبادر می گردد.(237) چرا که « فراماسونری » نیز برای در امان ماندن از اعتقادات مذهبی مردم سایر نقاط اروپا، مجبور شد تا مدت های طولانی در « اسکاتلند » محبوس بماند.

 

اما با تلاش ها و دسایس فراماسونری در سایر نقاط اروپا و رواج پروتستانتیزم در این قاره  و به واسطه ی نفوذ این تشکیلات شیطانی و نفوذ فراماسونری در واتیکان، سرانجام زمینه ی انتشار فراماسونری در اروپا فراهم گردید تا اینکه این تشکیلات شیطانی موفق شد در حوالی قرون 17 و 18 میلادی در اروپا انتشار یابد.(238)

 

با پیروزی انقلاب کبیر فرانسه و استقلال آمریکا در قرن 18 به وسیله ی ماسون ها، فراماسونری خود را به عنوان یک تشکیلات قدرتمند معرفی نمود.(239) با اعلان استقلال آمریکا، این کشور که در قاره ای جدید و به دور از هیاهوی اروپا و آسیا تشکیل شده بود، به سرعت و مطابق برنامه های از پیش تعیین شده ی فراماسونری، رشد نمود و کم کم خود را به عنوان قدرتمندترین بازوی فراماسونری معرفی نمود.(240)

 

در اروپا نیز کشورها یکی پس از دیگری به دست سیاستمداران فراماسون افتادند و به موازات این پیشرفت سیاسی فراماسونری، در قرن 19 نیز اندیشمندان ماسونی همچون « مارکس »، انواع « ایسم ها » اعم از « مارکسیسم »، « اومانیسم » و ... را برای مبارزه با ادیان الهی طرح ریزی کردند(241) تا اذهان ملل را نیز تحت اختیار خود درآورند و سلایق مختلف را پوشش دهند و به زعم آن ها هر اعتقادی بجز اعتقاد الهی بر اذهان جاری باشد.

 


« دجال » در لباس فراماسونری بر تمام اروپا، آمریکا و آمریکای لاتین مسلط شد و آفریقا و آسیا و اقیانوسیه را نیز از طریق لشکرکشی های دولت های ماسونی اروپا تحت سیطره ی خود درآورد. در این حین تعدادی از ماسون ها بر سر رهبری این جریان به جنگ مشغول شدند که حاصل آن ها جنگ های جهانی اول و دوم بود که طرفین آن ها فراماسون بوده و رهبری امپراطوری جهانی ماسونی را خواستار بودند(242) و در این میان آمریکا که جریان اصلی فراماسونری،  از  ابتدا  بر  روی  آن  سرمایه گذاری  کرده  بود، ماسون های نوپای آلمانی را از گردونه خارج نمود تا سیاستی کمابیش یکدست در فراماسونری حاکم بماند.

 

بعد از جنگ جهانی دوم، فراماسونری که برنامه هایش را هماهنگ و امکاناتش را مساعد و سیطره اش را جهانی می دید، در ابتدا « سازمان ملل متحد » را در سال 1945 میلادی با سرمایه ی خاندان ماسونی « راکفلر » بنیان نهاد تا « نظم نوین جهانی ضد خدایی » را با موفقیت تمام و  تحت لوای  یک  سازمان  بین المللی  پیاده  کند.(243) این  سازمان  از موقع تأسیس تا به امروز، هیچ فعالیتی بجز در راستای خدمت به کشورهای ماسونی و سرکوب کشورهای ضد ماسونی انجام نداده و حتی فعالیت های به ظاهر خیرخواهانه ی آن نیز در عمل به نفع کشورهای ماسونی بوده است.

 

فراماسون ها در گام آخر خود، « دولت ماسونی اسرائیل » را به عنوان آخرین بازوی فراماسونری تأسیس کردند تا در قلب « اورشلیم (بیت المقدس) » زمینه را برای ساخت معبد سلیمان و تأسیس امپراطوری شیطانی « دجال (فراماسونری) » آماده نماید و « دجال » را که به فراخور شرایط زمانه، از سرزمین مقدس « بیت المقدس » رانده شده و آواره ی اقصی نقاط اروپا و آمریکا شده بود، به خانه برگرداند تا بعد از برافراشتن « معبد موهوم اورشلیم » و پر کردن این معبد از نمادهای الحادی و شیطانی، برای همیشه حاکم جهان باشد.(244)

 

در این میان تلاش های ضعیف و پراکنده ی موحدان جهان نیز با شدت فراوان سرکوب می شد و در ظاهر امیدی برای رهایی مظلومان عالم وجود نداشت. در خاورمیانه نیز کشورهای منطقه تحت حکومت پادشاهان و امرا و روسای جمهور فراماسون اسماً مسلمان، اداره می شدند و ایران نیز تحت سیطره ی  یک  پادشاه  فراماسون با عنوان « محمد رضا پهلوی » بود(245) و وی و وزرای فراماسون ایرانی نیز تمام و کمال در خدمت اهداف شیطانی « فراماسونری جهانی » بودند.(246)

 

در چنین فضایی، دنیا در  تاریکی  مطلق  فرو رفته  بود  و  صدای  قهقه ی  مستانه ی « دجال » و اصحابش برای آغاز امپراطوری جهانی  شنیده  می شد  و  فراماسونری  جهانی می رفت تا 33 سال بعد از تأسیس اسرائیل (1947 میلادی)، ساخت « معبد موهوم سلیمان » و آغاز امپراطوری جهانی و شیطانی « دجال » را در سال 1980 میلادی جشن بگیرد. اما ..........


منبع : وعده صادق

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 مرداد 1389    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: فراما سونری و سازمانهای زیر زمینی،     |
نظرات()