پرفسور ری گودوین (Ray Goodwin)، استاد تاریخ در دانشگاه‌های آمریكا، با ارائه مقاله‌ای در نشریه "بارنزریویو " (Barnes Review)، استدلالات و عقاید به اصطلاح "منكرین هولوكاست " را به طور خلاصه تشریح كرده است.

پرفسور گودوین با اشاره به دادگاه‌های نورمبرگ و جریان محاكمه نازی‌های به اتهام نسل‌كشی یهودی‌ها می‌نویسد: در یك دادگاه عادل كه شاهدین به طوری رسمی قسم می‌خورند و مجبور به گفتن حقایق می‌شوند، هر وكیل كاربلدی می‌تواند نادرستی ادعاهای آنها را به راحتی ثابت كند. مشكل اصلی آنهایی كه می‌خواهند این نادرستی را درست كنند یافتن چنین دادگاه عادلی است. نمی‌توان در دادگاهی كه قاضی خود بخشی از گروه دادستانی است و می‌داند كه در صورت برگزاری یك محاكمه عادلانه ممكن است حیات شغلی‌اش به پایان برسد، امید به كسب پیروزی داشت.
از اطلاعاتی كه در اینجا دریافت می‌كنید استفاده كنید تا آنها (مدعیان وجود هولوكاست) را به مانند اسپندی بر روی آتش سازید. این پدیده تنها یك مجادله تاریخی نیست بلكه یك جنگ است و تاكنون حقیقت بزرگترین بازنده این میدان بوده است. آشفتگی و رنج حاصل از این شكست نشان خوبی برای آینده بشریت نیست.
پرفسور گودوین در مورد چگونگی اغاز تحقیقاتش در مورد هولوكاست می‌نویسد: من تحقیق و تفحص خود برای یافتن حقیقت در مورد نمایش پر سرو صدای "هولوكاست " را در سال 1974 آغاز كردم. من نیز به مانند هر آمریكایی معمولی ادعاهای "بازماندگان "، فیلم‌ها و تصاویر نشان داده شده در برنامه‌های روزمره رسانه‌ای و اعلامیه‌های پخش شده از تریبون‌ها در مورد "اقدامات وحشتناك برای نابودی " یهودیان توسط آلمان هیتلر را بی‌چون و چرا می‌پذیرفتم. چه چیز مرا تحریك كرد تا درباره این جنایت توصیف‌ناپذیر تحقیق كنم؟ جواب: مطالعه كتابی به نام "آیا واقعا شش میلیون یهودی كشته شدند؟؛ تجربه من در كارخانه‌های شیمیایی و كار با هیدروژن سیانید؛ و هم‌چنین خواندن اظهارات "بازماندگان " در دادگاه‌های پس از جنگ كه افسانه كشتارهای دسته‌جمعی معروف به "هولوكاست " را بنیان نهادند.
این استاد تاریخ دانشگاه‌های آمریكا با اشاره به واژه‌شناسی عبارت "هولوكاست "، می‌افزاید: اولین كاری كه در راه كشف حقیقت انجام دادم یافتن تعریفی برای واژه "هولوكاست " بود كه در كتاب‌های بی‌شماری كه درباره این موضوع نگاشته شده می‌توان به راحتی بدان دست یافت. تعریف مذكور چنین است: "نابودی برنامه‌ریزی شده حدودا 6 میلیون نفر از اعضای نژاد یهودی، توسط آلمان ناسیونال‌سوسیالیست، عمدتا با استفاده از گاز زیكلون - بی (Zyklon B) (ماده‌ای شیمیایی حاوی هیدروژن‌سیانید) در اردوگاه‌های مختلف جنگ‌ جهانی دوم. " با توجه بدین تعریف تحقیقاتم را آغاز كردم.
آنهایی كه این دیدگاه رسمی را به چالش می‌كشند با نام "پیروان مكتب تاریخ حقیقی " (Revisionists) خوانده می‌شوند و موضع آنها نیز از این قرار است: هیچ تلاشی از جانب آلمان سوسیال‌ناسیونالیست برای نابود نژاد قومیت یهودی انجام نگرفته؛ شش میلیون نفر از یهودی‌ها نمرده و هیچ یهودی‌ای در معرض خفگی با گاز قرار داده نشده است. محققین مكتب تاریخ حقیقی نیز قبول دارند كه در اردوگاه‌ها بر اثر بیماری، گرسنگی و وضعیت اسفناك جنگی افراد زیادی جان خود را از دست دادند، اما اتاق‌های گاز (و "كوره‌های گاز "، معنایش هرچه‌ كه هست) به منظور نسل‌كشی، هیچگاه وجود خارجی نداشته‌اند. محققین مكتب تاریخ حقیقی آنهایی را كه دیدگاه رسمی را می‌پذیرند با عنوان "نابودی‌گرایان " (exterminationists) می‌خوانند.
پرفسور گودوین نحوه آشنایی خود با آثار به اصطلاح "منكرین هولوكاست " را چنین بازگو می‌كند: آنچه كه به محض آغاز تحقیقات نظر محقق حاضر را جلب كرد مباحثات و استدلال‌های معتبر محققین مكتب تاریخ حقیقی علیه وجود برنامه انهدام یهودی‌ها بود. عدم امكان تكنیكی و فیزیكی وجود اتاق‌های گاز و كوره‌های آدم‌سوزی آنگونه كه "شاهدین عینی " در دادگاه‌های پس از جنگ توصیف كرده بودند، فورا به صورت حقیقت علمی هویدا گردید. متأسفانه هیچگاه به مدافعین اجازه ندادند كه این ادعاها را زیر سؤال برند و یا آن شاهدین عینی را مورد استنطاق و بازجویی دقیق‌تر قرار دهند. قبل از اینكه این ادعاها را تجزیه تحلیل نماییم منشأ پیدایش "انكار " را مورد بازبینی قرار می‌دهیم تا بتوانیم مجادلات و مباحثات محققین مكتب تاریخ حقیقی را بهتر بفهمیم.
در ادامه مقاله حاضر به تشریح چگونگی آغاز نهضت حقیقت‌جویی در مورد تاریخ هولوكاست پرداخته می‌شود: پرفسور پل رازینیر (Paul Rassinier) از فرانسه اولین كسی بود كه در سال 1961 در كتابی ادعاهای مربوط به نسل‌كشی را زیر سؤال برد. (پی. یوكی (P. Yockey) در كتابی به نام "قدرت مطلقه "، چاپ 1948، در مورد این ادعاها ابراز تردید كرد اما مستقیما بدین موضوع نپرداخت.) رازینیر، سوسیالیست عضو نهضت مقاومت فرانسه در طی جنگ جهانی دوم توسط آلمان‌ها دستگیر شده و به اردوگاه‌های بوچنوالد (Buchenwald) و سپس دورا - میتلباو (Dora-Mittelbau) منتقل شد. وی در سال 1945 آزاد شد و در حالیكه از ناتوانی جسمی رنج می‌برد به فرانسه بازگشت و اندك مدتی بعد از آنچه می‌دید و می‌شنید بهت‌زده شد. وی سپس علیه ادعاهای مرتبط با "نسل‌كشی " در اتاق‌های گاز طغیان كرد بالاخص زمانی كه این ادعاها در مورد دو اردوگاه محل زندانی وی مطرح می‌گشتند.
نویسنده در ادامه به معرفی آثار پرفسور رازیر در حوزه "انكار هولوكاست " می‌پردازد: وی زمانی كه در این اردوگاه‌ها ساكن بود هیچ یك از این فعالیت‌های مورد ادعا را مشاهده نكرده بود (و البته یقینا رازیر عاشق آلمان‌ها نبود). وی ابتدا كتابی با موضوع نابودی یهودیان با عنوان "دروغ اولیسز " منتشر كرد، سپس در سال 1964 كتاب دیگری با نام "درام یهودیان اروپا " به رشته تحریر درآورده و در آن افسانه "هولوكاست " را زیر سؤال برد.
پرفسور گودوین در ادامه معرفی آثار اولیه محققین مكتب تاریخ حقیقی در باب هولوكاست می‌نویسد: سال 1976 مقارن شد با انتشار یك رساله مستند و جامع توسط دكتر آرتور آر. بوتز (Arthur R. Butz) از دانشگاه نورث‌وسترن (Northwestern). وی در این رساله با عنوان "فریب قرن بیستم " ادعاهای مرتبط با نسل‌كشی را با توجه به آمارهای جمعیتی قبل و پس از جنگ تشریح كرد. وی هم‌چنین نقش حیاتی دادگاه‌های متفقین و نقش پر اهمیت آنها در نهادینه شدن این افسانه را نیز مورد واكاوی قرار داد: "... با توجه به عدم انتشار هیچ نوع سند و مدرك در این دادگاه‌ها می‌توان گفت كه در حقیقت هیچ سند و مدركی كه نشان دهد برنامه‌ای برای كشتار یهودی‌ها تدوین شده بود، وجود ندارد.... اگر این دادگاه‌ها برگزار نمی‌شدند، آنهایی كه ادعا می‌كنند برنامه نسل‌كشی وجود داشته در صورت به چالش كشیده شدن نمی‌توانستند به هیچ سند و مدركی، به جز چند كتاب معدود، اشاره كنند؛ آن هم كتاب‌هایی كه ادعاهای‌شان درست به مانند ادعاهای آن افراد بی‌پایه و اساس بود. "
پرفسور گودوین در ادامه و با توجه به مطالب بالا بیان می‌كند كه اصلا جرمی انجام نگرفته كه لازم باشد دادگاهی برای بررسی آن تشكیل شود: بنابراین مهمترین مسأله پیش روی محاكمه متهمین به ارتكاب كشتار دسته‌جمعی این بود كه، برعكس قتل‌های دیگر، در اینجا در مورد وقوع جرم یك تردید بجا و بحق وجود داشت. " بوتز در ادامه می‌نویسد: "این مسأله می‌تواند خواننده‌ای را كه برای مدت‌های مدیدی داستان نابودی یهودیان را كاملا درست می‌پنداشت، دچار بهت و حیرت كند. مسائل زیادی وجود دارند كه این دیدگاه را تأیید می‌كنند و برخی از آنها چنان ساده هستند كه خواننده را بیشتر دچار بهت و حیرت می‌كنند. ساده‌ترین دلیل معتبر برای بدبین بودن به ادعاهای نسل‌كشی ساده‌ترین دلیل قابل‌تصور نیز است؛ این دلیل كه: در پایان جنگ آنها هنوز زنده بودند. "
پرفسور گودوین در ادامه معرفی آثار محققین مكتب تاریخ حقیقی به یكی دیگر از نویسندگان به اصطلاح "منكر هولوكاست " اشاره می‌كند: والتر ان. سانینگ (Walter N. Sanning) با انتشار كتابی به نام "انحلال یهودیت در اروپای شرقی " در سال 1983، اظهارات بوتز را مورد تأیید قرار داد. در این اثر جمعیت‌شناختی جامع و دقیق، اسناد و مداركی ارائه شده‌اند كه نشان می‌دهند بخش اعظمی از یهودیان "نابود شده " در حقیقت زنده ماندند و اكثرا در كشورهایی چون اتحاد جماهیر شوروی، فلسطین و آمریكا جذب شدند. پرفسور سانینگ مكتب فكری نابودگرایانه را به چالش كشیده و می‌نویسد: "هدف از این تحقیق بررس میزان حقیقت در داستان "هولوكاست " نبود. بلكه ما می‌خواستیم مسیر حركت جمعیت یهودی را در قبل، حین و بعد از جنگ جهانی دوم مشخص سازیم.... اگر رویدادها آنگونه كه در اینجا نشان داده شده‌اند در تضاد با تابوهای تاریخ‌نگاران معاصر هستند، این آنها هستند كه باید در موضوع غیرقابل دفاع خود تجدید نظر كنند. "
نویسنده در ادامه بررسی كتاب‌های "منكرین هولوكاست " به یكی از جامع‌ترین آثار این حوزه اشاره می‌كند: دكتر چارلز ای. وبر (Charles E. Weber)، در كتابچه‌ای با عنوان "هولوكاست - 120 سؤال و جواب " با رهیافتی صادقانه و ساده شاهكاری را ارائه می‌كند كه باعث برانگیختن قوه اندیشه انسان درباره موضوع می‌گردد. این كتاب منتشره در سال 1983، طیف وسیعی از مسائل مربوط به افسانه هولوكاست را مورد بررسی قرار داده و در همان ابتدا به خواننده یادآوری می‌كند كه حمایت‌های مالی از آنهایی كه مطالب منطبق با دیدگاه‌های نابودگرایانه منتشر می‌كنند بسیار بیشتر از منابع ناچیز محققین مكتب تاریخ حقیقی است (صفحه 8). این امر عامل مهمی در ناشناخته ماندن نسبی تحقیقات مربوط به مكتب تاریخ حقیقی و یافته‌های علمی آن است.
در ادامه مقاله حاضر می‌خوانیم: یكی از مهمترین آثار مرتبط با محاكمات "جرائم جنگی " كتابی با نام "افسانه آشویتس " است. دكتر ویلهلم استاگلیش (Wilhelm Staeglich) توصیفی موشكافانه در مورد دادگاه‌های نمایشی و ماهیت سیاسی محاكم نیروهای متفق ارائه می‌كند. در این كتاب كه به سال 1986 منتشر سخن از غیاب استانداردهای قضایی مناسب در جلسه‌ دادگاه‌ها به میان آمده كه باعث شدند دادگاه‌های به جای كمك به تحقیق در جهت دستیبی به حقیقت تبدیل به مانعی در برابر آن شوند. تعداد كمی می‌دانند كه وكلای مدافعین نمی‌توانستند "شاهدین عینی " را مورد استنطاق قرار دهند. علاوه بر این آنها مجبور نبودند كه برای ادای حقیقت در محضر دادگاه سوگند یاد كنند. علاوه بر این، استاگلیش می‌نویسد كه این "شاهدین " از دادگاهی به دادگاه دیگر می‌رفتند و در انجا نیز همان داستان را بی‌كم و كاست بیان می‌كردند و بدین ترتیب اعلام می‌داشتند كه در تمام اردوگاه‌ها حاضر بوده‌اند.
پرفسور گودوین در پایان بررسی آثار محققین مكتب تاریخی به یكی از مشهورترین تاریخ‌نگاران انگلیس اشاره كرده و می‌نویسد: در اكتبر 1990، حمله مكتب تاریخ حقیقی به افسانه هولوكاست به اوج خود رسید. در این سال دیوید ایروینگ (David Irving)، تاریخ‌نگار برتر انگلیسی و یكی از متخصصین معتبر تاریخ جنگ جهانی دوم استدلالات محققین مكتب تاریخ حقیقی را پذیرفت و متقاعد شد كه تمام نظریه‌های نابودگرایان دارای ماهیت تقلبی و فریب‌‌آمیز هستند و بدین ترتیب در ویرایش جدید كتاب‌هایش اظهاراتی در این رابطه قرار داد.
پرفسور ری گودوین در ادامه گزارش خود به بررسی جنبه‌های فنی و تكنیكی افسانه هولوكاست پرداخته و می‌نویسد: بر اساس تحقیقات انجام گرفته توسط محققین مكتب تاریخ حقیقی، هیچكدام از "اتاق‌های گاز " ادعایی سیستم تهویه مناسب برای انجام عملیات پخش گاز در میان ساكنین را نداشتند. با توجه به فضای موجود در "اتاق‌ها " آلمان‌ها تنها می‌توانستند - در صورت وجود برنامه "نسل‌كشی " - در هر سال 123976 نفر را با گاز خفه كنند (گزارش لیوشتر). در سپتامبر 1989 روس‌ها دفاتر مرگ آشویتس را در اختیار عموم قرار دادند (آلمان‌ها همه چیز را با جزئیات تمام ثبت می‌كردند). طبق این دفاتر در اردوگاه در حدود 74000 نفر بنا به دلایل مختلف جان باخته بودند.
تاریخ‌نگاران نابودی‌گرا طبق اعترافاتی كه تحت شكنجه از آلمان‌ها گرفته شده بودند و هم‌چنین شهادت "شاهدین عینی " میزان افراد خفه شده در اتاق‌های گاز را تنها در اردوگاه آشویتس 4 میلیون نفر اعلام كردند. این تناقضات فاحش ایجاب می‌كنند كه به خاطر دستیابی به حقایق تاریخی، تحقیقات بیشتری صورت پذیرند. ترس از یافته‌ها و انتشارات محققین مكتب تاریخ حقیقی باعث شده این رقم به یك میلیون و اندی كاهش پیدا كند. اما جالب اینجاست كه این كاهش هیچ تغییری در رقم ادعایی 6 میلیون كشته ایجاد نكرد.
پرفسور گودوین در ادامه به اتاق‌های گاز ادعایی موجود در آلمان پرداخته و می‌نویسد: در 19 آگوست 1960، دكتر مارتین بروسزات (Martin Broszat)، مدیر مؤسسه پرآوازه "مطالعات تاریخ معاصر " در مونیخ به هموطنان بهت‌زده خود اعلام كرد كه هیچ "اتاق گازی " در تمام خاك آلمان رایش وجود نداشته و فقط در برخی جاهای دیگر، منجمله در لهستان تحت اشغال، از این اتاق‌ها ساخته شده بود. (رابرت فوریسون (Robert Faurrison)، "مسأله اتاق‌های گاز "، صص 108-107). این اظهارات كاملا در تناقض با ادعاهای آنهایی قرار داشت كه قسم خورده بودند در اردوگاه‌های آلمان كشتارهای دسته‌جمعی انجام گرفته بود. با این حال، این مسأله هیچگاه مورد بحث و بررسی قرار نگرفت.
گودوین در ادامه می‌نویسد: بروسزات هیچگاه توضیحی در این مورد ارائه نكرد. پرفسور رابرت فوریسون سؤالاتی بدین شرح مطرح ساخته: 1. دكتر بروسزات از كجا می‌داند كه اتاق‌های گاز موجود در آلمان رایش جعلی هستند؟ 2. وی از كجا مطمئن است كه اتاق‌های گاز موجود در لهستان اصلی هستند؟ 3. چرا اسناد و اظهارات شاهدین عینی در ارتباط با اردوگاه‌های موجود در غرب ناگهان بی‌اعتبار شدند اما همین اسناد و اظهارات در ارتباط با اردوگاه‌های لهستان هنوز به قوت خود باقی هستند؟
بدین سؤالات فكر كنید؟
به نوشته پرفسور گودوین اعترافات بروسزات باعث شد حتی حامیان هولوكاست نیز دستز از برخی ادعاهای خود بردارند: از آن زمان به بعد خود نابودی‌گرایان نیز ادعاهای مرتبط با اتاق‌های گاز اردوگاه‌های آلمان را كنار گذارده‌اند و هم‌اكنون توجه اصلی معطوف به اردوگاه های لهستان است كه عبارتند از اردوگاه ماجدانك (Majdanek) و آشویتس - بیركناو (Auschwitz-Birkenau). البته نویسنده در ادامه و با اشاره به اعترافات فرماندهان نازی در مورد اردوگاه برگن - بلسن (Bergen-Belsen) در آلمان، می‌افزاید: اعترافات كورت گرشتاین (Kurt Gerstein) و رودلف هاس (Rudolf Hoess) دو ستونی هستند كه ادعاهای تاریخ‌نگاران نابودی‌گرا، "بازمانده‌ها " و "شاهدین عینی " بر اساس آنها پایه‌ریزی شده‌اند. گرشتاین كه زمانی فرمانده اردوگاه برگن-بلسن بود در اعترافات خود اظهار داشته كه در هر دفعه 700 تا 800 نفر وارد هر كدام از چهار اتاق گاز می‌شدند. اندازه اتاق‌ها با یكدیگر تفاوت مختصری دارند. بر اساس شهادت "شاهدان عینی " بدین نتیجه می‌رسیم كه در هر كدام از این اتاق‌ها در هر یك متر مربع حداقل 30 تا 40 نفر جای می‌گرفتند. حال از خوانندگان عزیز تقاضا دارم بر روی زمین یك مربع به اضلاع یك متر ترسیم كرده و سپس تصور كنید كه چند نفر را می‌توانید در این مربع جای دهید. سی نفر؟ چهل نفر؟ من كه چنین فكر نمی‌كنم. دیتلیب فلدرر (Ditlieb Felderer) از محققین مكتب تاریخ حقیقی چنین نتیجه‌گیری می‌كند: "اظهارات گرشتاین علی‌رغم تمام ابهامات، ناممكن‌ها، اعداد نادرست و متضاد هنوز هم بخش اساسی و اصلی افسانه نابودی‌گرایان را تشكیل می‌دهد. شاید این مسأله برای مكتب تاریخ حقیقی نیز چنین نقش اساسی و مهمی ایفاء می كند، زیرا در نظر محقق شكاك و دیرباور این مكتب هیچ چیز بهتر از این جریان نمی‌تواند ماهیت افسانه‌ای "هولوكاست " را نشان دهد. "
در ادامه می‌خوانیم: رودلف هاس، یكی از سه فرمانده‌ای كه در آشویتس خدمت كردند، تنها فرماندهی بود كه اعتراف كرد. توصیفات وی در مورد اتاق‌های گاز كاملا مبهم و ناقص هستند، همانگونه كه توصیفات دیگر "شاهدان عینی " مبهم، خلاصه‌وار و پر از نكات متناقض است. هاس در توصیفات خود چنین گفته: یك و نیم ساعت پس از رهاسازی گاز، آلمان‌ها درها را باز كرده، تهویه هوا را روشن كرده و بلافاصله شروع به تخلیه اجساد می‌نمودند. وی در ادامه گفته بود كه افراد مسؤول هر دفعه 2000 جسد را از اتاق‌ها خارج كرده و آنها را به كوره‌های آدم‌سوزی می‌بردند.
پرفسور گودوین در نقد اعترافات هاس می‌نویسد: بر اساس این اعترافات فرد می‌تواند بدون هیچ نوع اقدامات احتیاطی برای محافظت از خودش وارد فضایی شود كه آكنده از هیدروژن‌سیانید ( "اچ‌سی‌ان " (HCN)، زیكلون-بی) سپس با دست‌ خالی 2000 جسدی كه آلوده به ماده كشنده هستند را منتقل كند. یقینا هوایی كه در میان اجساد انباشته شده آكنده از گاز "اچ‌سی‌ان " خواهد بود.
در ادامه نقد اعترافات "هاس " چنین می‌خوانیم: در این "اعترافات " كمبود عقلانیت كاملا مشهود است (بسیاری از "بازمانده‌ها " و "شاهدین عینی " نیز در دادگاه‌ها در مورد این اقدامات امكان ناپذیر شهادت دادند). این امر نشان می‌دهد آنگونه كه محققین مكتب تاریخ حقیقی نیز بیان می‌كنند "اعترافات " هاس چیزی نیست جز داستان‌هایی كه با شكنجه از وی اخذ شده‌اند. با این حال شهادت‌های این شاكیان و متهمین در نورمبرگ و دیگر دادگاه‌های پس از جنگ پذیرفته شد؛ هیچ كس اجازه نیافت آنها را به چالش بكشد و قضات متفقین كه مشتاق به انجام وظیفه در قبال "بشریت " بودند آنها را به عنوان "حقیقت محض " قبول كردند. بر اساس ادعاهای همین "بازماندگان " - ادعاهایی كه هیچ كس نمی‌توانست آنها را زیر سؤال برده و یا مورد استنطاق قرار دهد - تعادد بیشماری از نیروهای نظامی آلمان كه هیچ گناهی نیز نداشتند به اعدام محكوم شدند.
در ادامه مقاله به اظهارات فنی و تكنیكی دكتر فوریسون در مورد اتاق‌های گاز اشاره شده است: بخش خاصی از مطالعاتی كه داشتم باعث شد به بررسی این ادعاها پرداخته و آنها را به چالش بكشم. در آن زمان در شركت "ای‌آی. دوپونت " (E.I. DuPont) و در یكی از كارخانه‌های محصولات شیمیایی آن مشغول به كار بودم و تجربه كار با گاز "اچ‌سی‌ان " (هیدروژن‌سیانید) را نیز داشتم. در اینجا به بخش‌هایی از "دستورالعمل ایمنی مواد شیمیایی " شركت دوپونت اشاره می‌كنم كه در 14 ژانویه 1991 منتشر شده است: "اچ‌سی‌ان ماده‌ای فرار است كه قابلیت اشتعال بسیار بالایی دارد. این ماده نوعی گاز سمی است كه بسیار سریع عمل می‌نماید و در صورت استنشاق، بلعیدن و یا جذب از طریق پوست می‌تواند مرگ‌آور باشد. " (بنا بر شهادت‌های "شاهدین عینی " افراد اس‌اس در حالیكه "سیگار می‌كشیدند و می‌خوردند " و هیچ نوع دستكشی به دست نداشتند از موهای اجساد گرفته و آنها را بیرون می‌كشیدند.)
در دستورالعمل قید شده كه مسمومیت با سیانید می‌تواند رنگ صورتی پوست را تبدیل به رنگ قرمز كند و اینكه نفوذ سم از طریق پوست می‌تواند در بسیاری از موارد باعث مسمومیت عمومی در بدن شود. به كاربر توصیه اكید می‌شود كه از این گاز تنها در فضاهای بسته استفاده كند و سیستم تهویه محیط نیز طوری تعبیه گردد كه از تراوش گاز به فضای بیرونی جلوگیری شود. هشدا داده شده كه در صورت مشاهده تراوش گاز محیط فورا تخلیه گردد و برای ورود مجدد به محیط لباس های ایمنی لازم پوشیده شود. حداقل ایمنی‌های فردی كه باید رعایت شوند عبارتند از عینك‌های ایمنی و دستكش‌های لاستیكی، لباس‌ها و چكمه‌های لاستیكی كه تمام بدن را بپوشانند و ماسك‌هایی با كپسول‌های اكسیژن. در دستورالعمل همچنین هشدار داده شده كه در صورت تماس این ماده با چشم یا پوست باید فورا "چشم‌ها با آب فراوان شسته شوند، كفش‌ها و لباس‌های آلوده درآورده شود و سطح پوست نیز با آب شستشو گردد. " غبار و محلول‌های سیانید و همچنین گاز "اچ‌سی‌ان " می‌توانند از پوست نیز جذب بدن شوند.
در ادامه مقاله حاضر و به نقل از دكتر فوریسون چنین نوشته شده است: بنابراین با بررسی مكان‌ و ابعاد به اصطلاح اتا‌ق‌های گاز می‌توان دلایل فنی و فیزیكی زیادی برای رد ادعاهای اعترافات مربوطه ارائه كرد. مشكلات فنی موجود در هر نوع برنامه‌ای برای كشتن میلیون‌ها نفر با استفاده از این گاز ایجاب می‌كنند كه متخصصین امر در محل حاضر باشند همچنین برنامه‌ها، دستورالعمل‌ها و تأسیسات ایمنی نیز تهیه گردند. هیچ مدركی وجود ندارد كه نشان دهد دولت سوسیال‌ناسیونالیست هیچكدام از این اقدامات را انجام داده است. (فوریسون، علم مكانیك، ص 29) به یاد داشته باشید كه اگر به آلمان‌ها اجازه ورود به اردوگاه‌ها داده می‌شد و یا به خانواده آنها مجوز بازدید ارائه می‌گشت؛ یا اگر زندانیانی كه در آنجا ساكن بودند آزاد می‌شدند و اجازه بازگشت به كشورهایشان را می‌یافتند، در اینصورت "برنامه‌ نابودسازی " به همه دنیا فاش می‌شد. حقیقت این است كه در آنجا هیچ كاری انجام نگرفت كه نیاز به فاش شدن داشته باشد.
در ادامه مقاله می‌خوانیم: فوریسون در پایان گزارشش به مسأله‌ای می‌پردازد كه به عقیده وی معیاری است برای اثبات نادرستی مدارك ارائه شده در مورد اتاق‌های گاز. وی می‌گوید كه تمام اظهارات، علاوه بر ابهام و نواقصی كه دارند، در یك چیز مشترك هستند: در آنها قید شده كه افراد مسؤول برای بیرون بردن اجساد "فورا " و یا "چند دقیقه بعد " برای حمل اجساد وارد اتاق‌ها می‌شدند. وی با بیان اینكه این امر یقینا امكان‌ناپذیر است اضافه می‌كند: "من بدین نتیجه رسیدم كه این نكته خود به تنهایی می‌تواند دلیلی محكم برای اثبات نادرستی این ادعاها باشد، زیرا این كار یقینا غیرممكن است. اگر به فردی برخوردید كه به وجود "اتاق‌های گاز " اعتقاد دارد از وی بپرسید كه به نظر وی چگونه هزاران جسد به بیرون منتقل می‌شدند تا جا برای گروه‌های بعدی باز شود؟ (علم مكانیك، 30). "
پرفسور گودوین در ادامه بررسی فنی داستان‌های هولوكاست، انتشار "گزارش لیوشتر: پایان افسانه " در سال 1988 را شدیدتریدن ضربه به نظریات نابودی‌گرایانه معرفی كرده و می‌افزاید: ‌مؤلف در این گزارش مقایسه‌ای بین طراحی و عملیات اتاق‌های گاز آمریكا و همچنین اتاق‌های گاز ادعایی آشویتس، بیركناو و ماجدانك در لهستان انجام داده است. در ایالت‌هایی كه از گاز كشنده برای اعدام محكومین استفاده می‌شود قوانین و روندهایی سخت و دقیق اعمال می‌گردند. تمام چراغ‌ها و ابزار الكتریكی باید برای ممانعت از انفجار عایق‌بندی شوند (در هیچكدام از به اصطلاح "اتاق‌های گاز " این موارد رعایت نشده بود). وقتی كه بعد از ظهر به خانه می‌رسید و بوی گاز را استنشاق می‌كنید اولین كاری كه می‌دانید نباید انجام دهید روشن كردن چراغ‌ها است. جرقه می‌تواند باعث انفجار شود.
دكتر گودوین در ادامه بررسی گزارش لیوشتر می‌نویسد: اتاق گاز درون یك محفظه خالی از هوا قرار داده می‌شود تا بدین ترتیب هر نوع ترواش به درون كشیده شود. لیوشتر كه یكی از متخصصین اعدام است اظهار می‌دارد كه در طراحی یك اتاق گاز اعدام باید مسائل پیچیده بسیاری را مد نظر گرفت. یك اشتباه كوچك می‌تواند به قیمت جان آنهایی كه در بیرون از اتاق قرار دارند تمام شود (لیوشتر، ص 6). به گفته این متخصص برای احاطه شدن فرد در میان گاز حداقل 2.7 مترمربع فضا نیاز است، مساحت اتاق‌های گاز آشویتس تقریبا در حدود 78 متر مربع است. با این حساب، در هر بار حداكثر در حدود 94 نفر را می‌توان در این اتاق قرار داد. اما طبق شهادت‌های "شاهدین عینی " در هر بار 600 نفر در هر كدام از این اتاق‌ها اعدام می‌شدند (لیوشتر، ص 11). همانگونه كه می‌دانید در دادگاه‌ها اجازه داده نشد كه هیچكدام از این شاهدین مورد بازجویی و استنطاق وكلای مدافع قرار گیرند. به عنوان یك متهم چه احساسی می‌داشتید اگر می‌دید كه وكیل مدافع‌تان برای دفاع از زندگی شما هیچ كاری از دستش برنمی‌آید؟
در ادامه بررسی گزارش لیوشتر می‌خوانیم: لیوشتر همه مكان‌هایی كه به عنوان "اتاق ‌گاز " به توریست‌ها نشان داده می‌شوند را مورد بازبینی قرار داد. درها و پنجره‌های هیچكدام از این اتاق‌ها عایق‌بندی نشده بودند؛ ‌به جز یكی بقیه دارای هواكش نبودند؛ ‌دیوارهای ساختمان‌ها عایق‌بندی نشده بودند بنابراین گاز "اچ‌سی‌ان " (هیذروژن‌سیانید) در صورت وجود در آنها جمع شده و تا سالیان دراز برای بازدیدكنندگان می‌تواند خطر آفرین باشد. علاوه بر این اتاق‌هایی كه ادعا می‌شود "اتاق‌های گاز " هستند در كنار كوره‌های آدم‌سوزی ساخته شده‌اند و همین امر آنها را در معرض انفجار قرار می‌دهد. این مسائل نشان می‌دهند آلمانی‌هایی كه در امر كشتن با گاز تبحر فوق‌العاده‌ای داشتند در طراحی و ساختن مناسب اتاق‌ها عاجز بودند.
دكتر گودوین در ادامه بررسی گزارش لیوشتر می‌نویسد: لیوشتر در حین تحقیقاتش متوجه شد كه اتاق گاز شماره یك در آشویتس دارای زهكشی‌هایی است كه به لوله اصلی فاضلاب اردوگاه وصل می‌شوند. این مسأله به گاز "اچ‌سی‌ان " كه سنگین‌تر از هواست اجازه می‌دهد تا در تمام تأسیسات ساختمانی اردوگاه نفوذ كند و بدین ترتیب منجر به مرگ نگهبان‌ها و فرمانده‌ها بشود. اتاق‌های گاز آشویتس، به مانند اتاق‌های گاز دیگر اردوگاه‌ها كوچك‌تر از آن بودند كه ظرفیت ارقام ادعا شده را داشته باشند. درهای این اتاق‌ها به درون باز می‌شد (یك طراحی ضعیف دیگر توسط آنهایی كه ادعا می‌شود متخصصین اتاق‌های گاز هستند. باز كردن این درها با توجه به خیل انبوه اجسادی كه در پشت آنها جمع می‌شود بسیار سخت خواهد بود). علاوه بر این، همانگونه كه گفته شد تراوش گاز از این اتاق‌ها می‌توانست به قدری باشد كه تمام كاركنان اتاق‌های گاز را به كشتن دهد (لیوشتر، ص 9).
تیم لیوشتر مدارك مستدلی منجمله نمونه‌هایی از آجر، ملاط، بتون و رسوبات موجود در سه اردوگاه لهستان را جمع‌آوری كردند. گاز "اچ‌سی‌ان " (هیدروژن‌سیانید) و محتویات آن دارای خاصیت بالای رسوبی هستند و به مدت ده‌ها سال در محل باقی می‌مانند. لیوشتر از اماكنی كه ادعا می‌شد اتاق‌های گاز هستند 31 نمونه برداشت. یك نمونه كنترلی نیز از اتاق حشره‌زدایی در ساختمان شماره یك اردوگاه بیركناو برداشته شد. نمونه كنترلی از اتاقی برداشته شده بود كه در آن لباس‌ها و رختخواب‌ها را شپش‌زدایی می‌كردند، در این نمونه مقدار زیادی از رسوب سیانید یعنی به میزان 1050 میلی‌گرم در هر كیلوگرم آجر، كشف شد. این مقدار ثابت می‌كند كه در این اتاق‌ها از ماده زیكلون-بی برای شپش‌زدایی استفاده می‌شد.
با این حال، از میان 31 نمونه دیگر، كه از اتاق‌های گاز ادعایی برداشته شده بودند، در 17 نمونه هیچ مقدار از ماده "اچ‌سی‌ان " (هیدروژن‌سیانید) مشاهده نشد و در دیگر 14 نمونه باقیمانده میزان این ماده تنها 8 میلی‌گرم بود - این امر نشان می‌دهد كه این اتاق‌ها نیز زمانی توسط زیكلون-بی شپش‌زدایی شده بودند.
این تحقیقات علمی نشان می‌دهند كه این تأسیسات نمی‌توانسته‌اند زمانی اتاق‌های گاز اعدام باشند. اما اظهارات "شاهدین عینی " كه حقیقی بودنشان مفروض انگاشته می‌شد باعث اعدام پرسنل آلمانی این اردوگاه‌ها و اردوگاه‌های موجود در خاك آلمان شدند. در حالیكه امروزه حتی خود نابودی‌گرایان نیز اذعان دارند كه در اردوگاه‌های آلمان هیچ اتاق گازی وجود نداشت. این "شاهدین عینی " مسؤول اعدام سربازان آلمانی اردوگاه‌ها هستند. حامیان اخلاق‌گرای نظریات نابودی‌گرایانه هیچگاه اتهامی در مورد شهادت‌های دروغین و كذب مطرح نكردند و یا پیشنهادی برای پرداخت غرامت به بازماندگان آلمانی‌های اعدام شده ارائه نكردند.
دكتر گودوین در ادامه بررسی و نقد فنی ادعاهای مربوط به "اتاق‌های گاز " می‌نویسد: با بررسی كوره‌هایی كه در آن قربانیان اتاق‌های گاز ادعایی سوزانده می‌شدند به همین درجه از امكان‌ناپذیری و تضاد برخورد می‌كنیم. از یك كوره جسدسوزی در نزدیكی شهر محل سكونتم دیداری به عمل آوردم. در آنجا با تكنسین مربوطه گفتگویی انجام داده و چگونگی سوزانده شدن اجساد را فرا گرفتم. در مورد زمان، سوخت و دمای لازم برای سوزاندن اجساد و میزان خاكستر باقیمانده سؤالاتی را مطرح كردم. علاوه بر این در مورد امكان سوزاندن بیش از یك جسد در یك كوره نیز پرسشهایی مطرح كردم. قبل از اینكه خاكسترهای جسد از كوره خارج شود باید مدت زمانی سپری گردد تا دمای كوره كاهش یابد. این خاكسترها را می‌توان در یك جعبه كفش جا داد. بر اساس یافته‌هایی كه در طی این بازدید داشتم بدین نتیجه رسیدم كه توصیفات و ادعاهای مطرح شده توسط "بازماندگان " هولوكاست بسیار بعید و دور از ذهن هستند.
در ادامه می‌خوانیم: چهار میلیون جعبه كفش انباشته از خاكستر می‌توانند تپه‌ای از خاكستر اجساد سوخته در آشویتس پدید آوردند اما هیچ اثری از آن وجود ندارد. علاوه بر این آلمان‌ها برای سوزاندن اجساد به 30 كیلوگرم زغال‌سنگ نیاز داشتند كه این خود نیز دارای خاكستر خواهد بود. اگر این سی كیلوگرم را در چهار میلیون ضرب كنیم رقمی بالغ بر 120 میلیون كیلوگرم به دست می‌آید. آلمان‌ها این زغال‌سنگ‌ها را از كجا تهیه كردند و با چه وسیله‌ای به اردوگاه آشویتس منتقل كردند؟
برای سوزاندن هر جسد در حدود 4 ساعت وقت لازم است. بنا بر گزارش لویشتر (ص 10) تمام كوره‌های موجود در آشویتس می‌توانستند در عرض 24 ساعت 207 جسد را تبدیل به خاكستر كنند. اگر تمام 69 كوره موجود در آشویتس به صورت شبانه‌روی و بدون خنك شدن (كه امكان‌پذیر نیست) به كار ادامه می‌دادند در این صورت باید برای سوزاندن 4 میلیون جسد تا ژوئن سال 1972 صبر می‌كردند.
دكتر گودوین با توجه به مطالب فوق می‌نویسد: لطفا "بازمانده‌ها " و یا "شاهدین عینی " توضیحی برای این مسائل ارائه دهند. بله، ممكن است جواب دهند كه آلمان‌ها چاله‌هایی به عمق 3 متر و طول 15 متر حفر كرده و اجساد را درون آنها می‌سوزاندند. اما آشویتس بر روی زمینی خیس و پرآب بنا نهاده شده است. آب‌های زیرزمینی این منطقه در عمق 1.5 متری زمین قرار دارند. زمانی كه به این عمق می‌رسید آب به درون گودال شما وارد می‌شود. آیا می‌شود خندقی به عمق 3 متر در آنجا ایجاد كرد؟
علاوه بر این، آلمان‌ها از چه سوختی در آن گودال‌ها استفاده كردند. مهم نیست! زیرا در یك گودال باز نمی‌توان دمای لازم برای خاكستر كردن جسد انسان را پدید آورد. لطفا بار دیگر متهم‌كنندگان توضیحی برای این مسائل بیابند. اجساد بیشماری كه در این كوره‌ها به طور ناقص سوختند كجا هستند؟
نویسنده با اشاره به دروغ‌پردازی‌های رسانه‌ای برای القای وجود نسل‌كشی یهودیان در جنگ جهانی دوم، می‌افزاید: ‌بیاد می‌‌آورم كه شبكه "دیسكاوری " (Discovery) در سال 1985 برنامه‌ای در مورد "هولوكاست " و با شركت "متخصصین " پخش نمود. نام این برنامه "خاطره دردناك " بود. در این برنامه "بازمانده‌ها " همان ادعاهای رایج در مورد "اتاق‌های گاز " را مطرح می‌كردند. در این برنامه اعلام شد كه در هر ماه 279000 جسد (9000 جسد در روز) در اردوگاه آشویتس به خاكستر تبدیل می‌شد. این شاهدین دروغین سعی داشتند ارقام را با داستان‌شان هماهنگ سازند.
بیاد داشته باشید كه نظامی‌های آلمانی و كاركنان اردوگاه‌ها بر اساس همین شهادت‌ها اعدام شدند. لویشتر در بخش نتیجه‌گیری گزارش خود چنین می‌نویسد: "مؤلف پس از بررسی تمام مواد و بازرسی اردوگاه‌های آشویتس، بیركناو و ماجدانك بدین نتیجه رسیده كه در هیچكدام از این اماكن اتاق‌های اعدام با گاز وجود ندارد. نظر مهندسی مؤلف حاضر بر این عقیده استوار است كه اتاق‌های گاز مورد ادعا در این اماكن را نمی‌توان به عنوان اتاق‌های اعدام با گاز مورد استفاده قرار داد. "
نویسنده مقاله حاضر بار دیگر به دادگاه‌های نمایشی نورمبرگ اشاره كرده و می‌افزاید: اگر در دادگاه‌ها پس از جنگ اجازه مطرح شدن این شهادت داده می‌شد تصور كنید كه چه بلایی بر سر آن شاهدین كرایه‌ای می‌آمد كه برای بیان دروغ‌هایشان از دادگاهی به دادگاه دیگر می‌رفتند. البته آنها می‌دانستند كه هیچ كس اجازه نخواهد یافت داستان آنها را به چالش بكشد و یا وكلای مدافع آنها را مورد استنطاق قرار دهند. آنها هنوز هم این را می‌دادند و هنوز هم همان ادعاها را پیش روی آمریكایی‌ها در كلاس‌های درس یا جاهای دیگر مطرح می‌كنند.
دكتر ری گودوین در پایان بخش بررسی فنی و تكنیكی "اتاق‌های‌ گاز " و "كوره‌های جسدسوزی " می‌نویسد: باید در این بازی ارقام كه توسط نابودی‌گراها و یهودی‌ها به راه انداخته شده تجدید نظری اساسی كرد. طبق اسناد ارائه شده توسط پرفسور سانینگ یا اطلاعات موجود در دایرة‌المعارف بریتانیكا مجموع تعداد یهودی‌هایی كه در مناطق تحت اشغال آلمان‌ها زندگی می‌كردند بالغ بر 4 میلیون نفر می‌شد. امروز در حدود 3.7 میلیون یهودی به عنوان "بازمانده " و "قربانی " در حال دریافت غرامت هستند. من استاد ریاضی نیستم اما نمی‌توانم 6 میلیون یهودی مرده و یا حتی نیم میلیون مرده را از این رقم بیرون بكشم.
به اعتقاد دكتر ری گودین هولوكاست امروزه تبدیل به صنعتی شده كه منافع فرهنگی، سیاسی و مالی زیادی برای یهودی‌ها و صهیونیسم جهانی دارد. وی در ادامه مقاله‌اش می‌نویسد: محققین مكتب تاریخ حقیقی معتقدند كه یهودی‌ها قربانیان جنگ نبودند بلكه از آن جان سال به در بردند. اما چرا یهودی‌ها بدین اظهارات واكنش منفی نشان می‌دهند؟ چنین به نظر می‌رسد كه رد شدن افسانه نابودی یهودی‌ها باید واكنشی توأم با شادی به همراه داشته باشد، بالاخص از جانب آنهایی كه به مدت دهه‌ها می‌پنداشتند كه مردم‌شان قربانی نسل‌كشی‌ شده‌‌اند. این امر می‌تواند سه دلیل داشته باشد: (1) هولوكاست یك تجارت بزرگ مالی است كه سود بسیار داشته و باعث برانگیختن فریب‌آمیز حس همدردی در میان دیگران می‌‌شود؛ (2) مسأله فلسطین؛ و (3) نیرو و قدرت زیادی كه از جانب صهیونیست‌ها و دیگر یهودی‌ها بر دولت‌ها و رسانه‌های جهان، بالاخص بر سیاست خارجی و داخلی آمریكا اعمال می‌شود.
دكتر گودوین در تبیین منافع مالی "صنعت هولوكاست " برای حامیان این افسانه می‌نویسد: بسیاری از آمریكایی‌ها از میلیارد‌ها دلاری كه به جیب یهودی‌ها و اسرائیل سرازیر شده بی‌خبر هستند. جالب است كه دولت اسرائیل در زمان نسل‌كشی ادعایی حتی وجود خارجی نیز نداشت. مبلغی كه به این "قربانی‌ها " پرداخت شده بر اساس رقم افسانه‌ای "6 میلیون " محاسبه شده و این غرامت‌ها هنوز هم ادامه دارند و هر گونه كاهش در این مبالغ كثیر می‌تواند برای دریافت كنندگان آن غیر قابل تحمل باشد. در حیقیت اگر یافته‌های محققین مكتب تاریخی حقیقی پذیرفته شوند در آن صورت غازی كه برای یهودی‌ها تخم‌های طلا می‌گذارد ناگهان ناپدید خواهد شد. از طرف دیگر، آنهایی كه مجبور شدند به مدت چندین دهه عواقب جنایات نكرده‌شان را تحمل كرده و تاوان آنها را بپردازند ممكن است بخاطر آنچه بر سرشان آمده كمی ناراحت شوند.
نویسنده در ادامه بررسی "صنعت هولوكاست " به تشریح نقش این پدیده در تشكیل اسرائیل می‌پردازد: اسرائیل در سال 1948 و بیشتر به علت همدردی‌هایی فزاینده‌ای كه بر اساس این ادعاهای احمقانه در مورد نسل‌كشی مطرح گشته بودند، تشكیل شد. انگلستان سرزمین فلسطین را به صهیونیست‌ها داد تا در آن میهنی برای یهودی‌ها ایجاد نمایند. فلسطینی‌ها نیز به مانند آلمان‌ها قربانی این دروغ بزرگ شدند و از آن زمان به بعد از خانه خود آواره شده و تحت شكنجه قرار گرفتند. آنها نه تنها قربانی صهیونیسم بلكه قربانی جهانی جاهل و گمراه شده‌اند كه نمی‌خواهد شكوه‌ها و رنج‌های آنها را بشنود - جهانی كه نمی‌خواهد چندین دهه بی‌عدالتی را پایان بخشد.
در ادامه مقاله به نقش دولت‌ آمریكا و رسانه‌های بین‌المللی در ترویج افسانه هولوكاست پرداخته شده: دولت آمریكا و شبكه‌های جهانی نقشی اساسی در پیدایش افسانه نسل‌كشی ایفاء نمودند. از آن رو است كه هر دوی این نهادها به یافته‌های مكتب تاریخ حقیقی پشت كرده‌اند و به همین دلیل است كه آنها بر حملات صورت گرفته علیه فلسطینی‌ها و محققین مكتب تاریخ حقیقی بی‌تفاوت مانده‌اند. این دو نهاد در تلاشند تا نظریه‌های نابودی و نسل‌كشی یهودیان را بیش از پیش ترویج كنند. چندین ایالت "آموزش هولوكاست " را در مدارس اجباری كرده‌اند؛ پول‌های مالیات دهندگان آمریكایی صرف موزه‌ها و دیگر یادبودهای "هولوكاستی " می‌شوند. هیچ لابی سیاسی در آمریكا نمی‌تواند بیش از كمیته فعالیت سیاسی یهودی بر انتخاب یا عزل نامزدهای سیاسی تأثیر گذارد.
در ادامه به بررسی تأثیر هولوكاست بر آزادی‌های مدنی و آزادی بیان پرداخته می‌شود: اینها عوامل استقرار افسانه هولوكاست هستند و نشان می‌دهند كه چرا سیاستمداران درباره این موضوع سكوت پیشه كرده‌اند. سازمان‌های یهودی به طور مداومی سطوح مختلف دولت را تحت فشار می‌گذارند تا قانون‌هایی را بپزیرند كه بر اساس آنها تردید و یا زیر سؤال بردن هولوكاست جریمه‌های مالی سنگین و حبس‌های طولانی‌ مدت به دنبال خواهد داشت. تلاش‌های آنها در بسیاری از كشورهای خارجی نتیجه داده است و در تلاش‌هستند تا علی‌رغم قانون اساسی مقدس ما و حفاظت مطلق آن از آزادی بیان و اندیشه این فرایند را در آمریكا نیز پیاده كنند.
دكنر گودوین در /ادامه سؤالی بدین صورت مطرح می‌كند: چرا اعضای كلیدی آمریكا در این سالیان دراز همیشه در برنامه های مرتبط با جاودانه‌سازی و حمایت از هولوكاست شركت كرده‌اند؟ وی در جواب سؤال خود می‌نویسد: بدون وجود ادعای نسل‌كشی،‌ جنبه‌های مختلفی از فعالیت‌های دولت روزولت در دوران جنگ و هم‌چنین آغاز آن می‌تواند مورد موشكافی قرار گیرد و نتایج عاید از آن كشور را در ناآرامی فرو برد. داستان تردید برانگیز حمله "غافلگیرانه " به پرل‌هاربر، پنهان كردن كشتار افسران لهستانی توسط شوروی در كاتین (Katyn) (و مقصر جلوه دادن آلمان‌ها)، عملیات كیل‌هاول (Keelhaul)، بمباران‌های وحشیانه اهداف غیرنظامی، و تجاوزات جنسی و غارت‌هایی كه توسط نیروهای شوروی، متفقین غربی و نیروهای مقاومت صورت می‌گرفت را تنها می‌توان "جنایت‌های جنگی " نامید.
اما با وجود ادعاهای نسل‌كشی علیه آلمان، تمام این اقدامات هم‌چنین تصمیم روزولت، چرچیل و استالین قبل از آغاز جنگ برای تقسیم آلمان و اروپا "توجیه " می‌شود. بهرحال، هر ملتی كه مرتكب نسل‌كشی، بالاخص علیه یهودی‌های، بشود مستحق هر نوع تنبیه و مجازاتی است.
مؤلف در ادامه مقاله به واكنش‌های حامیان هولوكاست در برابر استدلالات و براهین محققین مكتب تاریخ حقیقی پرداخته و می‌نویسد: شاید تنها اگر به ادعاهای محققین مكتب تاریخ حقیقی گوش فرا داده شود صحت و درستی آنها نمودار گردد. اما استماع این ادعاها با مخالفت شدید یهودی‌ها و نوكرهای آنها در دولت و رسانه‌ها مواجه می‌شود. تنها جواب آنها بدین تحقیقات انجام حملات شخصی است حملاتی چون ایراد ضرب و جرح (فوریسون)، تخریب ابزار امرار معاش (لویشتر و دیگران) و زندان (رودلف، زوندل و دیگران). باید از خود بپرسیم كه اگر محقین مكتب تاریخ حقیقی احمق‌هایی هستند كه به "صاف بودن زمین " معتقد هستند و اگر یهودی‌ها و طرفداران نظریه نابودی تمام برگ‌های برنده را در دست دارند بنابراین از چه می‌ترسند؟
دكتر گودوین در ادامه مقاله‌ و در بخش نتیجه‌گری می‌نویسد: اگر مؤلف در حین مواجهه با این موضوع عصبانی به نظر می‌رسد دلیلش این است كه واقعا عصبانی هستم. پس از بررسی جنبه‌های مختلف موضوع، مشاهده مدراك مستدل و علمی ارائه شده از جانب محققین مكتب تاریخ حقیقی و شنیدن سخنانی كه اجازه پخش در دادگاه‌های نمایشی پس از جنگ را نیافتند به سادگی بدین نتیجه رسیدم كه این "هولوكاست " چیزی بیش از یك "دروغ بزرگ " نیست. باید نشان داده شود كه این افسانه فقط وسیله‌ای بوده برای بدترین نوع اخاذی. متوجه شدم كه صهیونیست‌ها پس از جنگ جهانی اول نیز ادعاهایی در مورد كشته شدن میلیون‌ها یهودی سر داده بودند اما دروغ بودن این ادعاها بلافاصله به اثبات رسیده و موضوع به فراموشی سپرده شده بود.
عصبانیت من هم‌چنین به خاطر حملاتی است كه به محققیت مكتب تاریخ حقیقی صورت می‌گیرد، محققینی كه این رویداد تاریخی رخ نداده، ضرب و جرح‌ها، تخریب اموال و مصونیتی كه این جانیان با استفاده از آن در كشور من زندگی می‌كنند را، زیر سؤال می‌برند. تعظیم سیاستمداران، اصحاب رسانه‌ها، روحانیون و دانشگاهیان در برابر این كلاهبرداران گردنفراز مایه ننگ و خفت است. تا زمانی كه می‌توانم سخن بگویم هیچكدام از داستان‌های افسانه‌ای "بازماندگان " از مواجهه با چالش در امان نخواهند بود.
نویسنده با اشاره به تبلیغات و سخنراتی‌های مداوم به اصطلاح بازماندگان " هولوكاست می‌افزاید: اگر جامعه شما نیز به مانند جامعه من است، گاهی اوقات یك یا چند نفر از میلیون‌ها "بازمانده هولوكاست " بدان سر می‌زنند و در مدارس و كلیساها به توصیف رنج‌هایی می‌پردازند كه آلمان‌های شرور بر آنها وارد كردند آن هم در شرایطی كه دنیا در سكوت نظاره‌گر این رفتار بود. شما را نمی‌دانم اما من از ناله‌ها، دروغ‌ها و اخاذی‌های بی‌پایه و اساس آنها دیگر خسته شده‌ام.
www.alvadossadegh.ir

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مرداد 1389    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: حوادث تاریخی،     |
نظرات()