تبلیغات
درباره حقایق پنهانی که شاید ما نبینیم - زندگینامه شهیدحسن آیت

زندگینامه شهیدحسن آیت

بسم‌الله الرحمن الرحیم

من‌المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا

ساعت 8 صبح روز چهارشنبه 14 مرداد 1360 صدای جمهوری اسلامی ایران این خبر تكان‌دهنده را پخش كرد:

«سیدحسن آیت نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی صبح امروز در مقابل منزلش توسط ضدانقلابیون به شهادت رسید»؛ و بعدازظهر همان روز، روزنامه‌ها نوشتند كه ضدانقلابیون و كینه این فریب‌خوردگان و مزدوران بیگانه در مقابله با یكی از بهترین فرزندان و پویندگان راه امام امت پی برد. بجاست كه برای تجلیل از این شهید والامقام انقلاب اسلامی ایران به شناخت زندگی پربار او بپردازیم:

 

وضعیت زندگی

روز سوم تیر ماه 1317 هجری شمسی در شهرستان نجف‌آباد اصفهان در خانواده‌ای روحانی و كشاورز دیده به جهان گشود. از ناحیه مادر و نیز از جانب پدر، سید بود. از ناحیه مادر، نوه مرحوم آیت‌الله سیدعلی نجف‌آبادی (كه یكی از چهره‌های بسیار درخشان عصر خود بود و در كتاب رجال اصفهان درباره او می‌نویسد كه در علوم معقول سرآمد اعوان و همرزمان خود بوده و در فقه نیز مشهور بوده است و مشاورز مرحوم آقا مدرسه‌ای می‌باشد) و پدر ایشان هم روحانی بوده است. این خانواده از ابتدا در نهایت سختی و فقر، روزگار می گذرانیده و تنها منبع درآمد برایشان، دسترنج حاصل از كشاورزی بوده است؛ لذا وی از كودكی در نهایت تنگدستی و محرومیت مادی رشد كرده و با عمق وجود، فقر و تنگدستی را لمس نموده است.

 

تحصیلات

كودكی و تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را در همین شهرستان سپری نمود. به خاطر علاقه‌ای كه به مسائل اجتماعی و مسائل مربوط به مردم و مكتبی كه در آن رشد می‌كرد، داشت، همیشه كنجكاو بود كه در جامعه چه می گذرد و به همین دلیل با پول غذا و غیره كه گاهی می‌گرفت، روزنامه تهیه می‌كرد (در آن زمان كمتر كسی همت و علاقه اینكار را داشت) و می‌خواند و بریده مطالب حساس این روزنامه‌ها را جمع‌اوری می‌كرد، یعنی از همان كودكی علاقه عجیبی به مسائل سیاسی روز داشت و با افراد به بحث و بررسی می‌پرداخت و از این نظر شاخص بود.

پس از پایان تحصیلاتش در نجف‌آباد و اصفهان، به تهران آمد. او تحصیلات علوم دینی از جمله علوم حوزه را تا حدود فقه و اصول در این شهرها به پایان آورده بود. در تهران در دانشسرای عالی در رشته تربیت معلم، در بخش ادبیات فارسی موفق به اخذ لیسانس شد (سال 1337) و بعد مطالعات خود را در رشته جامعه‌شناسی ادامه داد و به سال 1340 به اخذ فوق لیسانس جامعه‌شناسی از مؤسسه علوم اجتماعی دانشگاه تهران نایل آمد و با وجود آنكه عنوان دانشجوی رتبه اول را به دست آورده بود، برخلاف رویه معمول، به علت تسلط ملی گرایان بر مؤسسه علوم اجتماعی، از دادن بورس تحصیلی و اعزام او به خارج از كشور جلوگیری به عمل آمد؛ زیرا وی از همان دوران دانشجویی، این ملی گرایان را شناخته و همواره چهره حقیقی آنان را افشا كرده بود. در سال 1341، در كنكور دانشكده حقوق شركت كرد و در همین سال به دانشكده حقوق دانشگاه تهران راه یافت و دوره روزنامه نگاری را در مؤسسه اطلاعات گذرانیده و در طول مدت تحصیلات عالیه، علاوه بر فارسی به زبآنهای عربی، انگلیسی و فرانسه نیز آشنایی پیدا كرد.

 

سابقه فرهنگی

شهید آیت كه از دانشسرای عالی لیسانس گرفته بود، كار اجتماعی خود را با تدریس در آموزش و پرورش در شهرستان فریدن آغاز كرد ولی به علت اینكه می‌خواست برنامه تحصیلی خود را ادامه دهد و نیز به علت اینكه بر اثر محدودیت‌های زندگی مادی بیمار شده بود، چند سالی در كار شغلی او توقف به وجود آمد اما مجدداً كار خود را با تدریس در دبیرستان آغاز كرد و علیرغم مدارك تحصیلی متعددی كه به دست آورده بود، به علت سرسختی در مبارزه با نظام استبداد در دوران تحصیلی ، او را به شهر دامغان تبعید كردند و سالها در دبیرستآنهای همین شهر به تدریس اشتغال داشت؛ تا اینكه پس از چند سال به تهران انتقال یافت و به تدریس در دبیرستآنهای جنوب شهر تهران پرداخت.

 

سوابق مبارزاتی

شهید آیت از ابتدای جوانی و در همان زمانی كه دوران دبیرستان را می‌‌گذرانید، با نحوه مبارزه اسلامی آشنا شد. سالهای پس از 28 مرداد سال 1332، از دورانهای بسیار تلخ و پیچیده مبارزه ملت مسلمان ایران محسوب می‌شود. استعمارگران، با همدستی عوامل سرسپرده داخلی خود كه به طور عمده ملی‌گرایان وابسته بودند، توانستند با یك توطئه دقیق و حساب شده، نیروهای مذهبی و رهبر مبارزات اسلامی ملت، یعنی آیت‌الله كاشانی را از صحنه خارج ساخته و با یورش‌های سیاسی و نظامی نهضت اسلامی ایران را سركوب نمایند. روحانیت مجاهد كه همیشه استوانه مبارزه اجتماعی در تاریخ میهن ما بوده است، مورد تعرض آشكار و مخفی استعمارگران واقع شد؛ بر اثر طوفان تبلیغاتی كه از طرف مصدق‌السلطنه و عوامل مرموز استعمارگران شرق و غرب علیه آیت‌الله كاشانی به كار افتاد، مع‌الاسف توانسته بودند این شخصیت باارزش را به تدریج از صحنه خارج ساخته و او را منزوی نمایند. به علاوه از همین اثر تبلیغات شیطانی، حالت یأس و بدبینی نسبت به مكتب اسلام و نقش خلاق روحانیت مجاهد به وجود آوردند؛ به طوری كه مردم به علت سرخوردگی و شكستهای سیاسی كمتر حاضر به شركت در مبارزه و مواجهه با دستگاه استبداد حاكم می‌شدند. و در همین سالها بود كه استعمارگران غربی از مصدق السطلنه، یك چهره مظلوم و یك سیاستمدار وطن‌پرست و یك قطب سیاسی ساخته و پرداخته بودند؛ تا جایی كه در سایه تبلیغات وسیعی كه از همه طرف برای او صورت می‌گرفت، از او حتی یك شهید سیاسی ساخته و سوابق تاریك زندگی او را به دست نسیان و فراموشی سپردند. بسیاری از احزاب و گروههای سیاسی مثل جبهه ملی و جامعه سوسیالیست‌ها و دهها سازمان و گروه و گروهك كه ریشه همه آنها مرتبط به عوامل آشكار و مخفی وابسته به انگلیس و آمریكا بود، تنها در یك چیز اتفاق‌نظر داشتند و آن، تجلیل از مصدق‌السلطنه و شعار دادن به نفع او بود، تا بدانجا كه گروه نهضت آزادی كه در سالهای 1340 تشكیل شد، مصدقی بودن را یكی از اركان ایدئولوژی‌ سیاسی و مذهبی خود قرار داد.

در چنین جو مسموم تبلیغاتی كه از یك طرف حاكمیت مطلق نظام استبدادی شاه مخلوع و از طرف دیگر، حاكمیت مطلق عوامل آشكار و پنهان غرب برقرار گشته و در شرایطی كه یأس و نومیدی بر نیروهای اسلامی مستولی گردیده بود، آیت‌الله كاشانی و پیروان صدیق او به مبارزه با نظام استبداد ادامه می‌دادند و علیرغم سرایط سختی كه به آنان تحمیل شده بود، در هیچ مورد سكوت نكردند و در هر قضیه اجتماعی در مقابل نظام وابسته حاكم، به طور قاطع موضعگیری كردند؛ برای مثال در مقابل انتخابات فرمایشی دوره هیجدهم فقط آیت‌الله كاشانی وارد صحنه مبارزه شد. در همین مبارزه بود كه آیت‌الله كاشانی با سرسختی در مقابل حكومت جابر سپهبد زاهدی ایستاد و حتی با ارسال نامه و تلگراف به مجامع بین‌المللی و بخصوص سازمان ملل متحد، بطلان انتخابات فرمایشی مجلس را اعلام كرد. همچنین هنگامی كه سپهبد زاهدی در صدد تجدید رابطه با دولت انگلیس بود، فدائیان اسلام و آیت‌الله كاشانی بودند كه در مقابل این تجدید رابطه شوم، سرسختانه مبارزه كردند. در قضیه نفت و تشكیل كنسرسیوم، باز هم سنگر اصلی مبارزه منزل آیت‌الله كاشانی بود كه علیرغم تمام محدودیت‌های موجود، توانست صدای اعتراض ملت مسلمان و مظلوم ایران به گوش جهانیان برساند. در كلیه این حوادث اثری از ملی‌گرایان وابسته به غرب وجود نداشت و این گروهك ها آنچنان به آغوش دربار پهلوی و یا تجارت و غارتگری در سایه حكومت شاه پرداخته بودند كه اثری از آنان را در جریانات تاریخ این دوره نمی‌توان یافت.

در چنین شرایطی از مبارزه بود كه شهید آیت در نجف‌آباد و اصفهان پای به میدان مبارزه نهاد و از همان ابتدای نوجوانی در حالی كه بیش از 15 سال از عمر او نمی‌گذشت، از بركت هوش و سرشار و طینت پاكی كه داشت، راه اسلام و راه آیت‌الله كاشانی را انتخاب كرد. او در شرایطی قدم در راه آیت‌الله كاشانی گذاشت كه سخت‌ترین حملات و دشنام‌ها و تهمت‌ها هنوز نثار این پیشوای مجاهد مظلوم می‌شد و هنوز شدیدترین تبلیغات به نفع مصدق‌السلطنه و مكتب ملی‌گرایی او از هر طرف به عمل می‌امد، ولی آیت از روز اول راه صحیح را انتخاب كرد و در دام گروههای وابسته به مصدق‌السلطنه نیفتاد، به طوری كه خود او می‌گفت: من از همان سالهای 1332 كه روزنامه شورش به عنوان ارگان تبلیغاتی استعمارگران و به عنوان بزرگترین مدافع مصدق، سنگین‌ترین اتهامات و فحش های ركیك را به آیت‌الله كاشانی می‌داد، به مظلومیت این شخصیت مجاهد اسلامی پی بردم و راه او را به عنوان راه اسلام و آزادی تشخیص دادم. در آن سالها، هنوز بیش از پانزده سال از عمر شهید آیت نمی‌گذشت و او از همان ابتدا به راه حق و حقیقت هدایت گردید، و این از مسائل مهم زندگی این شهید والامقام است كه هیچگاه قدم در مسیر گمراهی ملی گرایان نگذاشت بلكه از همان سنین نوجوانی با شناخت صحیحی كه از این مسیر شیطانی و شخصیت مصدق به دست آورده بود، سخت‌ترین مبارزه را با مصدق و وابستگان او آغاز كرد و هیچگاه به پرستش مكتب ملی‌گرایان و سمبل و محور این جریان انحرافی یعنی مصدق‌السلطنه آلوده نگردید و از این جهت شخصیت این شهید مظلوم در تاریخ اخیر میهن ما قطعاً ممتاز خواهد ماند.

شهید آیت هنگام تحصیل در دانشگاه نیز روابط خود را با مكتب آیت‌الله كاشانی تحكیم كرد و در هر مناسبتی در منزل و مسجد آیت‌الله كاشانی كه به شدت مورد سانسور هیئت حاكمه و كنترل شدید پلیس بود، رفت و آمد می‌كرد.

 

آغاز فصل جدید در مبارزه با استبداد

پس از پایان دوره نوزدهم مجلس، نظام استبداد و حامیان خارجی او درصدد برگزاری انتخابات دوره بیستم به طور فرمایشی بودند. شاه مخلوع تظاهر به آزادی انتخابات كرده بود و نخست‌وزیر او دكتر اقبال مقدمات یك انتخابات قلابی و به ظاهر آزاد را فراهم آورده بود. در این هنگام مردم مسلمان میهن ما، به علت شرایط شدید خفقان و استبداد و بعلاوه یأس و نومیدی از شكست مبارزات گذشته، به سادگی حاضر به شركت در صحنه مبارزه نبودند، بخصوص كه دستگاه ساواك كه زیرنظر جلادی چون تیمور بختیار فعالیت می‌كرد، امكان هر نوع تحرك و مبارزه را از مردم سلب كرده بود.

از نخستین كسانی كه در این روزها پای به میدان مبارزه گذاردند، باز هم آیت‌الله كاشانی و همرزمان دیرینه او بودند. آیت‌الله كاشانی اعلامیه‌ای صادر كرد و به دنبال آن مبارزه در محیطی آكنده از ترس و وحشت شروع شد و به سرعت اوج گرفت و تظاهرات عظیم و راهپیمایی بر علیه انتخابات فرمایشی دكتر اقبال صورت گرفت و به شكست دكتر اقبال و ابطال انتخابات فرمایشی دوره بیستم كه در تابستان سال 1339 صورت می‌گرفت، منجر شد؛ و این یك پیروزی بزرگ بود.

نظام استبداد و دستگاههای جاسوسی غرب از این شكست و اوج‌گیری مجدد مبارزه، زیر پرچم اسلام به وحشت افتاده و درصدد توطئه های جدیدی برای حفظ نظام شاه مخلوع برآمدند و برای این منظور به طوری كه شهید آیت مكرراً در سخنرانیهای خود بیان می‌كرد، خط اصلی و خط بدلی استعمار در میهن ما تجدید سازمان یافت. از یك طرف مهره‌ای چون مهندس شریف امامی كه از فراماسونهای كهنه‌كار بود به نخست وزیری منصوب شد و شروع به برگزاری مجدد انتخابات دوره بیستم كرد و از طرف دیگر برای منحرف ساختن مسیر مبارزه اسلامی، تبلیغات برای مصدق‌السلطنه كه فارغ و آیوده در زندگی مرفه خود در احمدآباد بسر می‌برد، آغاز گردید و همانطوری كه در سالهای 1328 و قبل از ملی شدن نفت مصدق را وارد صحنه كردند و او هم به نوبه خود جبهه ملی را تأسیس كرد، این بار هم عوامل ورشكسته استعمار را كه تا چندی پیش با رژیم شاه سازش كرده و حتی در مقاطعه‌كاری های كلان از خوان نعمت او نصیب‌ها برده بودند، در اطراف مصدق جمع‌آوری كرده و جبهه ملی دوم را به راه انداختند كه تا در پرتو امكانات عظیمی كه نثار آنان كردند بتوانند توجه توده مردم را از آیت‌الله كاشانی دور كرده و به طرف مصدق و جبهه ملی سوق دهند.

جالب توجه است كه نسل جوان ما بداند كه سردمداران جبهه ملی دوم افراد شناخته شده‌ای چون كریم سنجابی و شاهپور بختیار بوده و ملی‌گرایان در زیر چتر مصدق و در سایه رهبری او مبارزه با استبداد! و استعمار! را آغاز كرده بودند! مع‌الاسف شرایط اجتماعی آن زمان كه در این نوشته مجال تجزیه و تحلیل آن وجود ندارد، موجب پیشرفت نسبی از این جریان انحرافی گردید و باز هم انگلیس و آمریكا توانستند در پرتو این جریان انحرافی رژیم شاه را از خطر سقوط نجات دهند. در جریان همین حوادث بود كه راه اصیل اسلامی آیت‌الله كاشانی از خط انحرافی و بدلی عوامل استعمار غرب شناخته می‌شد. دددر جریان مبارزه‌ای كه با حكومت شریف امامی صورت گرفت، این بار سنگر مبارزه، مسجد آیت‌الله كاشانی در خیابان پامنار بود كه در یك تظاهرات باشكوه، وی در حالی كه روزهای آخر عمر خود را می گذرانید در سنین كهولت به منبر رفت و سخنرانی كوبنده‌ای علیه شریف امامی و حامیان داخلی و خارجی او ایراد كرد و پس از آن، این حكومت متزلزل كه دشمن اصلی خود را می‌شناخت آیت الله كاشانی را بیشتر از گذشته مورد كنترل و سانسور قرار داد. جالب توجه است كه رهبر جدید جبهه ملی كه می‌خواست جانشین آینده مصدق السلطنه شود، یعنی اللهیار صالح، به عنوان وكیل مجلس، آن هم در انتخاباتی كه به وسیله مزدوران شریف امامی برگزار شده بود، انتخاب گردید و وارد مجلس دوره بیستم شد و در همین جا بود كه اختلاف این دو خط برای كسانی كه دنبال حقیقت بودند آشكار شد. شهید آیت در تمام حوادث این مبارزه در خط آیت‌الله كاشانی مبارزه می‌كرد و چون به خوبی درك می‌كرد كه تنها خطر، خطر رژیم شاه نیست؛ بلكه ملی گرایان وابسته مانند رژیم شاه مخلوع خطرناك هستند لذا از همان هنگام دست به افشاگری زد و از هر فرصتی برای نشان دادن حقیقت خطوط انحرافی استفاده كرد.

 

 

مبارزه شهید آیت پس از فوت آیت‌الله كاشانی

با درگذشت آیت الله كاشانی در اسفند سال 1340 صحنه مبارزه اسلامی در میهن ما خالی شد و یك دوران فترت پیش آمد. در این هنگام عملاً دو گروه در صحنه سیاسی وجود داشتند: یكی گروه جبهه ملی و پیروان مصدق بود كه نهضت آزادی برای پاسخگویی به شرایط جدید از درون آنها برخاسته بود و دیگر تشكیلات حزب زحمتكشان و دكتر بقائی حائری‌زاده و مكی، نمایندگان اقلیت دوره پانزدهم هم مجلس بودند كه بنام آیت‌الله كاشانی مبارزه می‌كردند. در این دوره فترت، شهید آیت به مبارزه خود در كنار گروه اخیر ادامه داد؛ ولی دیری نپائید كه در آسمان ولایت، خورشید فروزانی درخشیدن گرفت و حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی پرچم مبارزه ضدرژیم شاه و ابرقدرتهای شرق و غرب را به دوش گرفتند. با ظهور امام خمینی در صحنه مبارزه اسلامی میهمن‌مان، پیروان آیت الله كاشانی یعنی همان افرادی كه از سالهای شهریور 1320 مبارزه را در خط آیت‌الله كاشانی شروع كرده بودند نیز به نهضت امام خمینی پیوستند.

به هر حال شهید آیت از اولین كسانی بود كه به امام خمینی پیوست و از همان تاریخ به علت آشنائی هایی كه با فقیه عالیقدر، آیت‌الله العظمی منتظری داشت، با تمام وجود، خود را در خط مبارزه امام خمینی قرار داد و در تابستان سال 1342 در ارتباط با چاپ و پخش اعلامیه‌هایی در این رابطه در خیابان پامنار از طرف ساواك دستگیر و زندانی گردید.

 

مبارزه شهید آیت پس از 15 خرداد 1342

حركت تاریخی امام خمینی، آغاز یك فصل جدید در تاریخ نهضت اسلامی در كشورمان به حساب می‌آید. از هنگامی كه استعمارگران توانستند با توطئه‌های شیطانی خود نهضت ملی مسلمان ایران را در 28 مرداد سال 32 به سقوط بكشانند، یك حالت یأس و بدبینی در مملكت بوجود امده بود و بعلاوه بر اثر تبلیغات وسیعی كه علیه آیت‌الله كاشانی صورت گرفته بود، رابطه مردم مسلمان ایران با روحانیت مجاهد تضعیف شده و رو به سستی نهاده بود. علیرغم این كه مردم مسلمان ایران هیچگاه از اعتقاد راسخ خود به مكتب اسلام و رهبران روحانی متزلزل نشده بودند، ولی به علت توطئه‌های حساب شده شرق و غرب، یك دوران فترت و ركود در این رابطه بوجود آمد؛ اما به محض اینكه قیام امام خمینی آغاز شد و پرچم مبارزه در دست امام قرار گرفت، مردم مسلمان ایران با سرعت كم‌نظیری این خلاء را پر كردند و در اطراف امام حلقه زدند و در واقع باید گفت، مبارزه اسلامی در میهن‌مان مجدداً به مسیر صحیح خود بازگشت. شهید آیت از همان ابتدای حركت امام خمینی و در جریانات قیام 15 خرداد با تمام قوا خود را در خط امام قرار داد و بخصوص با استفاده از امكاناتی كه داشت، با تشریح اهمیت نقش روحانیت مجاهد در تاریخ، هر چه بیشتر مردم را به حقانیت راه امام تشویق می‌كرد و از آنجا كه شهید آیت امید خود را به كلی از گروههای سیاسی موجود از دست داده بود، نسبت به ایجاد یك گروه سیاسی مخفی اقدام كرد كه از طریق این توانست بسیاری از افراد شایسته را در محور خط امام متمركز كند و این گروه فعال توانست در جریان انقلاب خدمات ارزنده‌ای را به انقلاب اسلامی ایران بنماید.

شهید آیت خود پیرامون این تشكیلات سیاسی نظامی، كه با همرزمانش در سال 1345 اقدام به ایجاد آن كرده است، چنین می‌نویسد:

«این تشكیلات اصل را بر ایجاد حكومت و نظام اسلامی، ابتدا در ایران و سپس در سطح جهانی گذاشت و معتقد بود كه تنها با تكیه بر این فكر و ایده، یعنی جهان شمول شدن اسلام است كه می‌توان مردم مسلمان كشورهای عقب نگهداشته شده را بسیج كرد.» در مرامنامه این تشكیلات آمده است: «اسلام كاملترین دین و پاسخگوی كلیه احتیاجات انسانی در هر زمان و مكان بوده و بهترین تضمین برای صیانت از ارزشهای مادی و معنوی بشریت است.» در اصل دیگر آمده است: «بدون در دست گرفتن قدرت سیاسی، امكان استقرار حق و عدالت ممكن نیست و در دست گرفتن این قدرت در جوامعی كه تحت سلطه دیكتاتوریست، جز از طریق زور و انقلاب میسر نیست.» و در اصل 414 تغییر قانون اساسی سابق و تدوین قانون اساسی جدید براساس ضوابط اسلامی پیش‌بینی شده است. از تاكتیكهای این تشكیلات، نفوذ مخفیانه در ارگآنهای حساس رژیم سابق، بالاخص ارتش و گارد جاویدان و ایجاد شاخه‌های مخفی بوده است، به طوری كه در جریان انقلاب این ساخه‌ها كمك بسیار مؤثری به پیروزی انقلاب نمودند. تربیت افراد جهت در دست گرفتن امور حكومتی از خدمات دیگر این تشكیلات بوده است.

شهید آیت در طول سالهای بعد از پانزده خرداد سال 1342 به تدریس اشتغال داشت و چون موضوع درسهای او عموماً جامعه‌شناسی و مسائل اجتماعی بود، می‌توانست ذهن دانشجویان خود را بیدار و آنان را در مسیر مبارزه به حركت دراورد. او كه دارای مطالعات بسیار عمیق و گسترده‌ای در رشته جامعه‌شناسی سیاسی بود، در مدرسه عالی قضائی قم و مدرسه عالی لاهیجان و دانشكده علم و صنعت و مدرسه عالی اراك به تدریس جامعه‌شناسی پرداخت و در غالب كلاسهای او دانشجویان با استفاده از نوار ضبط صوت درسهایش را منتشر می‌ساختند در همین رابطه شهید آیت چند بار در قم از طرف ساواك احضار شد و بازجوئیهای مفصلی از او به عمل آمد. وی بعلاوه، در حوزه علمیه قم در كلاسهای متعددی كه از طرف طلاب حوزه تشكیل می‌شد، به تدریس جامعه‌شناسی و تاریخ نهضت اسلامی ایران پرداخت و عده كثیری از طلاب حوزه علمیه قم همیشه در جلسات علنی و مخفی تدریس او حاضر می‌شدند.

 

نقش شهید آیت در جریان انقلاب اسلامی

با اوجگیری مبارزه ملت مسلمان ایران در مقابل نظام استكبار، شهید آیت یكی از اولین كسانی بود كه با سخنرانیهای خود در مساجد و دانشگاهها و ادارات دولتی به گسترش دامنه مبارزه با رژیم پرداخت و با حضور خود در این اجتماعات كه شاید بیشترین سخنرانی های شهید آیت در طی این دوران انجام شده است، نقش بسیار سازنده و فعالی در بالا بردن سطح اطلاعات توده‌های مردم ایفاء كرد.

شهید آیت از همان روزهای شروع انقلاب و در شرایطی كه دستگاههای تبلیغاتی غرب درصدد برپا كردن جبهه ملی جدید بودند، به مقابله با این عوامل شناخته شده پرداخته و با اطلاعات و شناخت وسیعی كه از پرونده یك رهبران جبهه ملی داشت، افشاگریهای ارزنده‌ای درباره آنها نمود و علیرغم تمام امیدهایی كه عوامل استعمار غرب به این گروهك خطرناك بسته بودند. توانست نقش حقیقی آنان را به ملت انقلابی ما معرفی كند. نقش شهید آیت در افشای خط وابسته به آمریكا و انگلیس نقش مهمی است و در جریان انقلاب اسلامی ایران شهید آیت در رسوا كردن این خط انحرافی خطرناك، كوشش و جهاد بسیار كرده است.

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

با پیروزی انقلاب، شهید آیت به همراه شهید مظلوم آیت‌الله دكتر بهشتی و سایر همرزمان از مؤسسین حزب جمهوری اسلامی و عضو شورای مركزی این حزب بود كه از همان ابتدا به عنوان دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی انتخاب شد. شهید آیت از بركت معلومات وسیع خود نقش فعال و باارزشی در حزب جمهوری اسلامی ایفا كرد و تمام وقت در خدمت حزب و هدفهای باارزش انقلاب اسلامی ایران قرار گرفت. او به علت دوراندیشی خاصی كه داشت، در مواقع ضروری پیشنهادهای جامع و راهگشائی جهت بررسی و اخذ تصمیمات مناسب به شورای مركزی حزب جمهوری اسلامی نیز ارائه می‌داد. در این قسمت لازم است نظرات وی را در مصاحبه‌ای با روزنامه كیهان مورخه 17/10/58 كه پیرامون ضرورت حزب و نقش و مسئولیت آن در رابطه با انقلاب اسلامی اظهار داشته، اورده شود:

ـ اصولاً فكر می‌كنید وجود حزب ضرورت دارد؟ به تاریخ قرن اخیر كه بنگریم اصولاً احزاب به نفع مردم نبوده‌اند.

آیت: «این تا حدی صحیح است، ولی كاملاً اینطور نیست، 5 نفر متشكل و سازمان یافته كار صد نفر به صورت متفرقه را انجام می‌دهند و ما در حین عمل به این مسئله برخورد كرده و ضرورت آن را احساس كرده‌ایم. قبل از انقلاب هم به صورت احزاب بدون اسم و رسم متشكل بودیم و مخفی كار می‌كردیم كه هر دسته یا حزب، شاخه سیاسی، نظامی و ایدئولوژیك داشت. هر حزب می‌توانست دولتی تشكیل دهد و از نظر افراد هم كاملاً غنی بود و به آن صورت هم كه می‌گویند قحط‌الرجال است، صحت ندارد، زیرا این باصطلاح رجال حتماً نباید از پنجاه سال بیشتر داشته باشند، تا مثلاً بتوانند وزیر شوند، ما بیشتر معتقد به استفاده از نیروهای جوان هستیم. چه اشكال دارد مثلاً یك جوان 25 یا 30 ساله وزیر شود، البته ممكن است تجربه كمتری داشته باشد ولی صداقتش صد برابر بیشتر است و این برای ما بیشتر ارزش دارد. زیرا همین افراد انقلاب كرده‌اند و همین‌ها می توانند آن را به پیش ببرند، همانطور كه در اشغال سفارت آمریكا شاهد آن بودیم؛ و ما می‌خواهم توسط تشكیلات حزبی چنین نیروهای ناشناخته را جذب كنیم و بكار گیریم. بعد از انقلاب تمام گروههای مخفی ما به صورت یك حزب واحد شروع به فعالیت علنی كرد و بیشتر سعی كرد كه روی خط امام حركت كند و ترجیح داد با مردم باشد تا با روشنفكران. البته نه اینكه با روشنفكران قطع رابطه كند ولی بیشتر به رأی مردم كه اكثریت بودند، عمل می‌كرد و مردم هم از این مسئله استقبال كردند.»

 

ادامه... در پست بعدی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 مرداد 1389    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: حوادث تاریخی،     |
نظرات()