در فیلم

در فیلم 2012 ، كشتی نوح را می بینیم؛ اما اینبار این كشتی از سوی دولت مردان كشور های قدرتمند جهان ساخته شده است و نه به وسیله یك پیامبر ! رولند امریش تاریخ را از نو نوشته ، اما اینك این تاریخ بازنویسی شده ، به روایتیاست كه مورد قبول غرب می باشد .

 

 

 

 

حركت به سوی درك آخر الزمان ، و تلاش برای رهایی از مصائب پایان دنیا ، موضوعی است كه مدتها مورد توجه بشر بوده است . به دنبال بیان نظریات گوناگون درباره چگونگی دگرگونی زمین ، سینما گران هم بیكار ننشسته و اقدام به ساخت فیلم های مرتبط با این جریان كرده اند .
اما اینك ، زمانی خاص برای نابودی دنیا مشخص می شود ، یعنی 21 دسامبر 2012 میلادی ؛ این تاریخی است كه بنا به گفته محققین : زمین شاهد اتفاقات طبیعی و در پی آن اتفاقات اجتماعی - سیاسی خواهد بود .
فیلم های " 2012 Doomsday " ( روز قیامت 2012 ) ، " Nostradamus 2012 " ( نوستراداموس 2012 ) و " 2012 " ؛ همگی بر مبنای نظریه كلی نابودی زمین در سال 2012 می باشد ، ولی در اینكه زمین چگونه نابود می شود ، این سه فیلم علاوه بر داشتن دیدگاه های مشترك دیدگاه خاص خود را هم دارد ، البته درباره اینكه در فردای بعد از نابودی چه رخ می دهد ، سه فیلم به نوعی به یك مطلب اشاره می كنند .
این سه فیلم كه به نوعی مكمل یكدیگرند، قصد به تصویر كشیدن : آشفتگی زمین و امور آن و و در فردای آشفتگی ، ظهور منجی و جهانی نو را دارد . ولی دیدگاه منجی گرایانه ی این سه فیلم ، خلاف دیدگاه اسلامی است و به نوعی جعل یك رخداد است .
به عقیده من این سه فیلم در یك سیر زنجیره ای قرار دارند و با هماهنگی كامل ساخته شده اند و به بیان دیگر یك پروژه نهایی را در نظر دارند ، چرا كه با بررسی هر فیلم متوجه می شویم كه هر كدام هدفی خاص را دنبال می كند ، كه در نهایت هر یك ، یك تكه از پازل این پروژه را تكمیل می كنند :
فیلم نوستراداموس 2012 ، در پی آن است كه با تكیه بر گفته ها و نقاشی های منتصب به نوستراداموس ، و تطبیق آن با حوادث علمی و پژوهش های زمین شناسی و سیاسی ، این فكر را در مخاطبان جاری كند كه : اتفاقات كهكشانی در حال رخ دادن است و باعث گرم شدن سطح زمین ، مختل شدن سیستم های مخابراتی و برق رسانی و آب شدن یخ های قطبی می شود و در پی اینها قحطی ، هرج و مرج و سقوط حكومت ها و ... رخ می دهد . در اواخر فیلم هم با تكیه بر سنگ تراشی هایی كه در كلیساهای عصر گوتیك و ... می باشد ، به این مطلب اشاره می كند كه سازندگان آنها كه جوامع ماسونی ( فراماسونهای كنونی ) بودند ، با داشتن علوم مختلف فهمیده اند كه جهان در روزی به پایان می رسد و باز در فردای آن مسیح می آید و جهان را اداره می كند !
اگر چه دو مسئله دیگر هم وجود دارد كه باید در بررسی این فیلم به آنها توجه كرد : یكی به نمایش در آوردن چهره ای دشمن گونه از ایران ( با به تصویر كشیدن قطعه فیلمی از رئیس جمهور ایران - كه در حال صحبت در مورد رژیم صهیونیستی است - و بیان این مطلب كه ایران دشمن غرب است ! ) ؛ و مسئله ی دیگر، این است كه می خواهد چهره منفور و مخدوش فراماسون ها را - كه عامه مردم جهان آنها را افرادی سود جو و عاملین اصلی بسیاری از فجایع تاریخی می دانند ،_ در نزد مخاطب اصلاح كند و آنها را افرادی دارای علوم خفیه بداند و آنها را حامیان مسیح نشان دهد ؛ اگر چه این دو مطلب به خودی خود مهم است و باید مورد موشكافی بیشتری قرار بگیرد ، اما به جهت عدم ارتباط با موضوع این نوشتار، از بررسی این دو مطلب چشم پوشی می كنیم . اینك برای ما هدف اصلی فیلم مهم است ، كه همانا ، قبولاندن مفهوم ویرانی زمین در سال2012 و بعد از آن برقراری زمینی نو و روی كار آمد مسیح نو - در فردای بعد از نابودی - ، با ادله علمی و پژوهشی است !
در فیلم قیامت 2012 (2012 Doomsday ) ، باز هم شاهد نابودی زمین در سال 2012 هستیم ، اما هدف اصلی فیلم ، چگونگی نابودی زمین نیست ، بلكه توجه فیلم به آینده زمین و بشریت است . در این فیلم شاهد هستیم كه افرادی از نقاط مختلف آمریكا به نحوی متوجه می شوند كه باید به معبد مایا بروند ، اما نمی دانند چرا ، و از سوی دیگر زنی باردار هم به معبد آورده می شود ، این زن كه در فیلم سخنی از شوهر او به میان نمی آید ، بر روی سكویی سنگی ( درون معبد )، كه بر روی دیواره های آن درباره پایان دنیا و آمدن مسیح نوشته شده است ، فرزند خود را به دنیا می آورد ، لحظه به دنیا آمدن فرزند او ، با زمان پایان دنیا تلاقی كرده ، و جالب آنكه همه دنیا زیر و رو می شود ، الا این معبد كه تعدادی افراد را از زن و مرد درون خود جا داده ! هدفی كه این فیلم دنبال می كند این است : افرادی برگزیده می شوند تا نسل آینده بشر را بعد از نابودی دنیا ، ادامه دهند ( همچون مسافران كشتی نوح ) و جالب اینكه این حامیان منجی آینده ، همگی غربی هستند ! از سوی دیگر ، این افراد پیرامون مسیح آینده جمع شده اند . این كودك كه مسیح آینده است ، از مادری زاده می شود كه در فیلم شوهری برای او متصور نشده اند ! كه به نوعی نماد مریم مقدس است !!
و جالبتر آنكه این افراد خاص و مسیح جدیدشان به جای آنكه در كلیسا جمع شوند ، در یك معبد باستانی متعلق به مایا ها گرد آمده اند ! یعنی مسیحی كه در آینده می آید ، از نظر آداب و رسوم و شریعت با مسیح قبلی متفاوت است !
پس تا اینجا این دوفیلم ، دو پازل مهم را تشكیل دادند : یك فیلم از نظر علمی پایان دنیا و آمدن مسیح را اثبات می كند و دیگری فردای بعد از نابودی را به صورت شروعی نو با مسیحی نو به تصویر كشید !!
اما اینك نوبت به پازل اصلی و نهایی این پروژه می رسد و آن فیلم 2012 ، ساخته رولند امریش می باشد . این فیلم كه به مراتب از نظر جلوه های ویژه و به قولی زحمات سینمایی از فیلم قیامت 2012 بالا تر و قوی تر است ؛ قصد دارد جهان را پیش روی تماشا گران به كلی نابود كند ! نابودی به معنای واقعی كلمه . هر آنچه از تمدن ، شهرها ، جنگل ها ، و نمادهایی كه بشر به آنها دلبستگی دارد ( برج ایفل ، مجسمه مسیح ، كلیسای واتیكان و ... ) ، همگی در این فیلم به طرز حیرت آوری نابود می شود ( البته به غیر از نماد مسلمانان ، یعنی كعبه ، كه به گفته كارگردان فیلم ، او از خشم مسلمانان می ترسیده ! )
اما نكته مهم این است كه در این فیلم ، كشتی نوح را می بینیم !
اما اینبار این كشتی از سوی دولت مردان كشور های قدرتمند جهان ساخته شده است و نه به وسیله یك پیامبر !
رولند امریش تاریخ را از نو نوشته ، اما اینك این تاریخ بازنویسی شده ، به روایتی مورد قبول غرب می باشد . در ماجرای نوح ، خداوند به او دستور داد كه كشتی را بر بلندای كوهی بسازد و او اینكار را كرد ، چنانكه در این فیلم هم شاهد این هستیم كه پروژه نجات بشریت كه شامل كشتی های غول پیكری است ، بر روی كوه تبت بنا شده است !
از سوی دیگر خداوند به نوح دستور داد كه از هر جفت از حیوانات در كشتی سوار كند ، در این فیلم هم این موضوع به زیبایی به نمایش در آمده است.
اما مسئله ما اینجاست كه ، خداوند به نوح فرمان داد كه افراد مومن را در كشتی سوار كن و حتی نوح پسر كافر خود را هم به كشتی سوار نكرد ، یعنی آینده ای كه بعد از نابودی زمین برای ماجرای نوح متصور است ، آینده ای پاك می باشد و جهانی كه میراث خواران آن صالحان اند ، چرا كه صالحان در كشتی او سوار هستند ، اما در فیلم 2012 ، دو گونه از انسان ها سوار كشتی نجات می شوند ، یك دسته كه افرادی انتخاب شده به شیوه های ژنتیكی هستند و عده ای دیگر ثروتمندانی هستند كه این پروژه كشتی ها با پول آنها بنا شده است و حتی ما می بینیم كه ملكه انگلستان به همراه دو سگ معروفش وارد كشتی می شود !
یعنی آن ارزش والا برای سوار شدن به كشتی نجات كه ایمان نام داشت ، جای خود را به ارزشی پست به نام پول و قدرت داد ، و آینده ای كه برای این ماجرا متصور می شود ، آینده ای سرمایه داری است ، یعنی نظم نوین جهانی ، نظمی سرمایه داری است !
اما جایگاه دین در این فیلم كجاست ؟ ناكار آمدی دین، در بخش های مختلفی از فیلم به چشم می خورد ، از جمله :
1. فیلم به وضوح این معنا را بیان می كند كه آنانكه برای توبه و طلب بخشش در اماكن مذهبی گرد آمده اند ، به هیچ جا نمی رسند ، چرا كه اینك علم به فریاد انسان می رسد و نه دین . این موضع در دو نما از فیلم به روشنی به تصویر كشیده شده است :
زمانی كه مسیحیان در كلیسای واتیكان جمع شده و در حال دعا هستند ، زلزله ای رخ می دهد و سقف داخلی كلیسا تَرَك می خورد ، و یك تَرَك بین نقاشی خدا و انسان ( كه نشان دهند دمیده شدن روح در انسان است ) ، درست بین انگشت خدا و انسان به وجود می آید كه به معنای فاصله افتادن بین خدا و انسان است ! كه این نشان از این معنا دارد كه خدا روح را در انسان دمید و او را رها كرد كه خود زندگی كند و آینده خود را بسازد ( بدون هیچ گونه هدایت " وحیانی " ، زندگی كند ) !
در همین حال گنبد این كلیسا می شكند و بر روی مردمانی كه در حیاط مركزی كلیسای واتیكان جمع شده اند و در حال دعا هستند ، می غلطد و همه را می كشد .
2. در نمایی دیگر ، زمانی كه كاخ سفید در جنب و جوش اقدام برای نجات افراد است مشاور رئیس جمهور درحال دیدن شبكه های تلویزیونی است اخبار وقایع سراسر دنیا را نشان می دهند، از جمله صحنه ای از مردم را نشان می دهد كه در خیابان ها راه می روند و با پلاكارد نوشته هایی ، مردم را به توبه فرا می خوانند تا شاید خدا رحم كند . مشاور رئیس جمهور آمریكا با تمسخر می گوید : احمق هایی با تابلو های مقوایی! اما محقق سیاه پوست كه در كنار اوست می گوید : آنها كه اینجا نیستند ( كه بدانند حوادث علمی و طبیعی در جریان است و نابودی زمین حتمی است ) .
این یعنی انسان ها نمی دانند كه دین به كارشان نمی آید ، بلكه علم است كه نجات بخش است .
3. فیلم ، وقوع آخر الزمان را به وقایع طبیعی نسبت می دهد ، یعنی این جهان نابود می شود با وقایع طبیعی و نه ماورایی و خواست خدا . در اینجا علم گرایی به چشم می خورد . در حالی كه اسلام كه دین راستین است ، بر این عقیده است كه هر چه از حوادث طبیعی رخ می دهد به خواست و حكمت خداست .
4. ساشا خلبان روس ، در حالی كه با هواپیما در حال سقوط به داخل دَره است ، در آخرین لحظات دعا می خواند و صلیبی می كِشد ، هواپیما در لبه ی پرتگاه می ایستد ، ساشا فكر می كند كه نجات یافته ، لبخندی می زند ، اما ناگهان هواپیما به درون دره می افتد . این صحنه از فیلم ، این معنا را می دهد كه : اگر چه فكر می كنید دین به فریادتان می رسد ، اما این اعتقاد ، خیالی باطل است .
اما باید توجه داشت كه در این فیلم ، یك دین ، نجات دهنده و راهبر است . و آن بودیسم است . در این فیلم شاهد به تصویر كشیده شدن دالایی لاما رهبر بوداییان هستیم ، كه از شاگردش می خواهد كه برای نجات خود تلاش كند . و شاگرد جوان وی ،جكسون كه نقش اصلی فیلم را برعهده دارد، به همراه خانواده اش به محل كشتی های نجات می برد . باید در نظر داشت كه عرفان بودایی سالهاست كه مورد حمایت و توجه نظام آمریكا است ، چرا كه آمریكا می داند كه اگر بخواهد مانع رشد ادیان الهی شود ، باید جایگزینی را برای آنها قرار دهد تا مردمان جهان را از نظر روحی تامین كند ، و این جایگزین ، عرفان بودیسم است. در این فیلم، هدایتگر افراد به سوی نجات ، یك بودایی نشان داده می شود . از سوی دیگر ، نكته ای ظریف در این باب نهفته است ، و آن اینكه ، خود دالایی لاما نمی خواهد معبد خود را ترك كند ، و به شاگردش می گوید برو ، و دالایی لاما زنگ آخرین مراسم دینی را به صدا در می آورد و می میرد : این یعنی آنچه از عرفان بودیسم به مردم جهان در جهانی نو، ارائه می شود ، عرفانی اصیل نیست ، بلكه عرفانی رقیق شده است ( چرا كه منتقل كننده عرفان بودیسم به آیندگان ، یك شاگرد جوان و كم تجربه بودایی است )
از نكات دیگری كه باید در این فیلم به آن توجه كرد ، بهبود وجه آمریكا است . در این فیلم آمریكا را رهبر جهان معرفی می كند ، آمریكاست كه دستور تخلیه را برای نجات بشریت صادر می كند ، رئیس جمهور آمریكاست كه صادقانه با مردم سخن می گوید و حقیقت را با آنان در میان می گذارد .
در این فیلم رئیس جمهور آمریكا فردی سیاه پوست است ، این مسئله از آن جهت كه رئیس جمهور فعلی آمریكا اوباما سیاه پوست است و سیاهان در طول تاریخ ، افرادی مظلوم جلوه گر شده اند ، جای تامل دارد . لذا رئیس جمهور آمریكا را فردی سیاه پوست قرار می دهند تا وجهه قابل قبول تری پیدا كند .
در این فیلم نظام آمریكا را نظامی قابل تغییر نشان می دهد ؛ چرا كه آنچه مردم از آمریكا می دانند و تصور می كنند ، نظامی منفعت طلب و همچون امپراتوری های قدیم است ، اما در این فیلم می بینیم كه كاخ سفید محلی برای پناه مردم می شود و رئیس جمهور آمریكا در كنار مردم می ماند و بدون هیچ تشریفات و محافظی ، بین مردم قدم می زند و حال آنها را جویا می شود .
از سوی دیگر زمانی كه محقق سیاه پوست ، تلفنی با پدرش صحبت می كند ، به او می گوید كه رئیس جمهور دستور داده كه كاخ سفید را تخیله كنند ( كاركنان بروند و در كشتی ها سوار شوند ) . پدرش می گوید : بالاخره باید اون سطل آشغال تمیز می شد .
این دیالوگ كوتاه ، این معنا را می رساند كه نظام آمریكا قابل تغییر است و این تغییر به وسیله یك رئیس جمهور مردمی رخ می دهد !
اما نكته ی دیگر در این فیلم ، نفوذ اعتقادات یهودیت است . نقش اصلی این فیلم ( جكسون ) یك نویسنده است ، اوست كه در لحظات آخر ، با اقداماتش باعث نجات افراد حاضر در كشتی می شود ؛ باید توجه داشت كه اكثر منجیانی كه غرب ارائه می دهند به نوعی اهل قلم هستند و یا در مطبوعات كار می كنند . مثلا سوپر من در روزنامه كار می كرد ، مرد عنكبوتی عكاسی برای مجله بود و اینكه جكسون ، یك نویسنده است . این قضیه ، این معنا را می رساند كه : نجات دهند یهودیت و پدر اسرائیل فردی اهل قلم و نویسنده به نام تئودور هرتسل است ! منجیانی اهل قلم ، به یاد آورنده یاد هرتسل یهودی هستند . و این مفهوم زمانی روشن تر و قابل درك تر می شود كه ، ما در انتهای فیلم می بینیم كه ، دختر جكسون از او می پرسد كه كی می رویم خانه ؟ و جكسون به او می گوید : هر جا با هم باشیم ، آنجا خانه ماست !!
این جمله ، از یك سو تمامیت خواهی یهود را به تصویر می كشد كه دنیا را برای خود می دانند و از سوی دیگر بحث جهان وطنی را به ذهن می آورد . در باور جهان وطنی ، هدف ، از بین بردن علایق نژادی و ملی افراد است ، و اینكه همه جهان خانه هر فردیست و باید نسبت به آن تعلق خاطر داشته باشد . این نظریه ، نابود كنند عرق ملی و تعلق خاطر به وطن مادری را در افراد به وجود می آورد .
در اواخر فیلم ، پس از اینكه این افراد نجات یافته و سوار بر كشتی نجات ، از دغدغه ها و مشكلات ، جان به در برده اند ، بر روی عرشه می آیند و هوای جهان جدید را استشمام می كنند .
البته باید توجه داشت كه قبل از این صحنه ، در دقایق پایانی فیلم ، نوشته ای بر تصویر ظاهر می شود و محتوای آن این است : روز 27 از ماه 1 و سال 1 نجات بشریت (!) . در اینجا می بینیم كه مبدا مسیحیت برداشته شد و به جای آن مبدا نجات بشریت قرار گرفت ! این كه انسان محور قرار بگیرد ، مبحث مربوط به اومانیسم است و همانطور كه قبلا اشاره كردیم ، خود فیلم ، اساس نابودی زمین را حوادث طبیعی می داند و قدرت خدا را در این امر و حتی برای نجات انسان انكار می كند و می بینیم كه انسان ها هستند كه به هم كمك می كنند و هیچ امدادی از سوی خدا متصور نیست و همچنین هیچ درخواست امدادی هم از سوی مردم دیده نمی شود و اگر هم دعا و نیایشی رخ می دهد ، بی فایده است . البته نمونه جالبی از اومانیسم و توجه به تمایلات انسان در این فیلم دیده می شود كه خود به تنهایی همه چیز را بیان می كند : زمانی كه چارلی بر روی كوهی ایستاده بود و در حال گزارش دادن از وضع آتشفشان بود ، این جمله را بیان كرد : ابر خاكستر این آتشفشان اول لاس وگاس را نابود می كنه و بعد ...
توجه دادن به لاس وگاس و نابودی آن بسیار مهم است . چرا كه لاس وگاس مركز فساد و فحشا است و آرزوی انسان خوش گذران عصر حاضر ، رفتن به این شهر و استفاده از لذایذ آن است . اما اینكه ، در این بخش فیلم ، ابتدا نابودی لاس وگاس را مطرح می كند ، منظور این است كه از این لحظه به بعد یكی از ملاك های مهم انسان در مبحث انسان محوری ، یعنی لذت بی قید و بند ، در خط مقدم نابودی است . و این مطلب حس ترس مضاعفی را برای بیننده ، پدیدار می كند و او را نسبت به رخداد پایان دنیا كه همه چیز از جمله لذت نابود می شود ، هوشیار تر می كند .
و در آخر باید بیان كرد ، همان طور كه سیر فیلم نشان می دهد رهبری جهان در پروژه پایان دنیا و نجات بشریت بر عهده آمریكا است ، و به نوعی موعود و منجی بشریت آمریكا است .
بله اینك جهان غرب علاوه بر اینكه قصد دارد زندگی كنونی انسان ها را تحت تسلط خود در آورد ، برای آینده بشریت هم طرح ریزی می كند و بر آن است كه موعود خود را به جهانیان معرفی كند ! اگر چه عیسی مسیح منجی اصلی آخر الزمان نیست - ، بلكه او در ركاب امام زمان (عج) است ، - اما ناراحتی ما از اینجاست كه مسیح معرفی شده توسط آمریكا، نه آن مسیح حقیقی ، بلكه مسیحی سرمایدار و غربی است . در یك كلمه مسیحی كه در معبد به دنیا بیاید ، و كشتی نجاتش را با سرمایه انسان های پول پرست بنا كند نه با ایمان و یاری الهی ، این مسیح نه تنها نجات بخش نیست ، بلكه گمراه كننده نیز هست .


نویسنده:سید علیرضا واعظ موسوی

، كشتی نوح را می بینیم؛ اما اینبار این كشتی از سوی دولت مردان كشور های قدرتمند جهان ساخته شده است و نه به وسیله یك پیامبر ! رولند امریش تاریخ را از نو نوشته ، اما اینك این تاریخ بازنویسی شده ، به روایتیاست كه مورد قبول غرب می باشد .

 

 

 

 

حركت به سوی درك آخر الزمان ، و تلاش برای رهایی از مصائب پایان دنیا ، موضوعی است كه مدتها مورد توجه بشر بوده است . به دنبال بیان نظریات گوناگون درباره چگونگی دگرگونی زمین ، سینما گران هم بیكار ننشسته و اقدام به ساخت فیلم های مرتبط با این جریان كرده اند .
اما اینك ، زمانی خاص برای نابودی دنیا مشخص می شود ، یعنی 21 دسامبر 2012 میلادی ؛ این تاریخی است كه بنا به گفته محققین : زمین شاهد اتفاقات طبیعی و در پی آن اتفاقات اجتماعی - سیاسی خواهد بود .
فیلم های " 2012 Doomsday " ( روز قیامت 2012 ) ، " Nostradamus 2012 " ( نوستراداموس 2012 ) و " 2012 " ؛ همگی بر مبنای نظریه كلی نابودی زمین در سال 2012 می باشد ، ولی در اینكه زمین چگونه نابود می شود ، این سه فیلم علاوه بر داشتن دیدگاه های مشترك دیدگاه خاص خود را هم دارد ، البته درباره اینكه در فردای بعد از نابودی چه رخ می دهد ، سه فیلم به نوعی به یك مطلب اشاره می كنند .
این سه فیلم كه به نوعی مكمل یكدیگرند، قصد به تصویر كشیدن : آشفتگی زمین و امور آن و و در فردای آشفتگی ، ظهور منجی و جهانی نو را دارد . ولی دیدگاه منجی گرایانه ی این سه فیلم ، خلاف دیدگاه اسلامی است و به نوعی جعل یك رخداد است .
به عقیده من این سه فیلم در یك سیر زنجیره ای قرار دارند و با هماهنگی كامل ساخته شده اند و به بیان دیگر یك پروژه نهایی را در نظر دارند ، چرا كه با بررسی هر فیلم متوجه می شویم كه هر كدام هدفی خاص را دنبال می كند ، كه در نهایت هر یك ، یك تكه از پازل این پروژه را تكمیل می كنند :
فیلم نوستراداموس 2012 ، در پی آن است كه با تكیه بر گفته ها و نقاشی های منتصب به نوستراداموس ، و تطبیق آن با حوادث علمی و پژوهش های زمین شناسی و سیاسی ، این فكر را در مخاطبان جاری كند كه : اتفاقات كهكشانی در حال رخ دادن است و باعث گرم شدن سطح زمین ، مختل شدن سیستم های مخابراتی و برق رسانی و آب شدن یخ های قطبی می شود و در پی اینها قحطی ، هرج و مرج و سقوط حكومت ها و ... رخ می دهد . در اواخر فیلم هم با تكیه بر سنگ تراشی هایی كه در كلیساهای عصر گوتیك و ... می باشد ، به این مطلب اشاره می كند كه سازندگان آنها كه جوامع ماسونی ( فراماسونهای كنونی ) بودند ، با داشتن علوم مختلف فهمیده اند كه جهان در روزی به پایان می رسد و باز در فردای آن مسیح می آید و جهان را اداره می كند !
اگر چه دو مسئله دیگر هم وجود دارد كه باید در بررسی این فیلم به آنها توجه كرد : یكی به نمایش در آوردن چهره ای دشمن گونه از ایران ( با به تصویر كشیدن قطعه فیلمی از رئیس جمهور ایران - كه در حال صحبت در مورد رژیم صهیونیستی است - و بیان این مطلب كه ایران دشمن غرب است ! ) ؛ و مسئله ی دیگر، این است كه می خواهد چهره منفور و مخدوش فراماسون ها را - كه عامه مردم جهان آنها را افرادی سود جو و عاملین اصلی بسیاری از فجایع تاریخی می دانند ،_ در نزد مخاطب اصلاح كند و آنها را افرادی دارای علوم خفیه بداند و آنها را حامیان مسیح نشان دهد ؛ اگر چه این دو مطلب به خودی خود مهم است و باید مورد موشكافی بیشتری قرار بگیرد ، اما به جهت عدم ارتباط با موضوع این نوشتار، از بررسی این دو مطلب چشم پوشی می كنیم . اینك برای ما هدف اصلی فیلم مهم است ، كه همانا ، قبولاندن مفهوم ویرانی زمین در سال2012 و بعد از آن برقراری زمینی نو و روی كار آمد مسیح نو - در فردای بعد از نابودی - ، با ادله علمی و پژوهشی است !
در فیلم قیامت 2012 (2012 Doomsday ) ، باز هم شاهد نابودی زمین در سال 2012 هستیم ، اما هدف اصلی فیلم ، چگونگی نابودی زمین نیست ، بلكه توجه فیلم به آینده زمین و بشریت است . در این فیلم شاهد هستیم كه افرادی از نقاط مختلف آمریكا به نحوی متوجه می شوند كه باید به معبد مایا بروند ، اما نمی دانند چرا ، و از سوی دیگر زنی باردار هم به معبد آورده می شود ، این زن كه در فیلم سخنی از شوهر او به میان نمی آید ، بر روی سكویی سنگی ( درون معبد )، كه بر روی دیواره های آن درباره پایان دنیا و آمدن مسیح نوشته شده است ، فرزند خود را به دنیا می آورد ، لحظه به دنیا آمدن فرزند او ، با زمان پایان دنیا تلاقی كرده ، و جالب آنكه همه دنیا زیر و رو می شود ، الا این معبد كه تعدادی افراد را از زن و مرد درون خود جا داده ! هدفی كه این فیلم دنبال می كند این است : افرادی برگزیده می شوند تا نسل آینده بشر را بعد از نابودی دنیا ، ادامه دهند ( همچون مسافران كشتی نوح ) و جالب اینكه این حامیان منجی آینده ، همگی غربی هستند ! از سوی دیگر ، این افراد پیرامون مسیح آینده جمع شده اند . این كودك كه مسیح آینده است ، از مادری زاده می شود كه در فیلم شوهری برای او متصور نشده اند ! كه به نوعی نماد مریم مقدس است !!
و جالبتر آنكه این افراد خاص و مسیح جدیدشان به جای آنكه در كلیسا جمع شوند ، در یك معبد باستانی متعلق به مایا ها گرد آمده اند ! یعنی مسیحی كه در آینده می آید ، از نظر آداب و رسوم و شریعت با مسیح قبلی متفاوت است !
پس تا اینجا این دوفیلم ، دو پازل مهم را تشكیل دادند : یك فیلم از نظر علمی پایان دنیا و آمدن مسیح را اثبات می كند و دیگری فردای بعد از نابودی را به صورت شروعی نو با مسیحی نو به تصویر كشید !!
اما اینك نوبت به پازل اصلی و نهایی این پروژه می رسد و آن فیلم 2012 ، ساخته رولند امریش می باشد . این فیلم كه به مراتب از نظر جلوه های ویژه و به قولی زحمات سینمایی از فیلم قیامت 2012 بالا تر و قوی تر است ؛ قصد دارد جهان را پیش روی تماشا گران به كلی نابود كند ! نابودی به معنای واقعی كلمه . هر آنچه از تمدن ، شهرها ، جنگل ها ، و نمادهایی كه بشر به آنها دلبستگی دارد ( برج ایفل ، مجسمه مسیح ، كلیسای واتیكان و ... ) ، همگی در این فیلم به طرز حیرت آوری نابود می شود ( البته به غیر از نماد مسلمانان ، یعنی كعبه ، كه به گفته كارگردان فیلم ، او از خشم مسلمانان می ترسیده ! )
اما نكته مهم این است كه در این فیلم ، كشتی نوح را می بینیم !
اما اینبار این كشتی از سوی دولت مردان كشور های قدرتمند جهان ساخته شده است و نه به وسیله یك پیامبر !
رولند امریش تاریخ را از نو نوشته ، اما اینك این تاریخ بازنویسی شده ، به روایتی مورد قبول غرب می باشد . در ماجرای نوح ، خداوند به او دستور داد كه كشتی را بر بلندای كوهی بسازد و او اینكار را كرد ، چنانكه در این فیلم هم شاهد این هستیم كه پروژه نجات بشریت كه شامل كشتی های غول پیكری است ، بر روی كوه تبت بنا شده است !
از سوی دیگر خداوند به نوح دستور داد كه از هر جفت از حیوانات در كشتی سوار كند ، در این فیلم هم این موضوع به زیبایی به نمایش در آمده است.
اما مسئله ما اینجاست كه ، خداوند به نوح فرمان داد كه افراد مومن را در كشتی سوار كن و حتی نوح پسر كافر خود را هم به كشتی سوار نكرد ، یعنی آینده ای كه بعد از نابودی زمین برای ماجرای نوح متصور است ، آینده ای پاك می باشد و جهانی كه میراث خواران آن صالحان اند ، چرا كه صالحان در كشتی او سوار هستند ، اما در فیلم 2012 ، دو گونه از انسان ها سوار كشتی نجات می شوند ، یك دسته كه افرادی انتخاب شده به شیوه های ژنتیكی هستند و عده ای دیگر ثروتمندانی هستند كه این پروژه كشتی ها با پول آنها بنا شده است و حتی ما می بینیم كه ملكه انگلستان به همراه دو سگ معروفش وارد كشتی می شود !
یعنی آن ارزش والا برای سوار شدن به كشتی نجات كه ایمان نام داشت ، جای خود را به ارزشی پست به نام پول و قدرت داد ، و آینده ای كه برای این ماجرا متصور می شود ، آینده ای سرمایه داری است ، یعنی نظم نوین جهانی ، نظمی سرمایه داری است !
اما جایگاه دین در این فیلم كجاست ؟ ناكار آمدی دین، در بخش های مختلفی از فیلم به چشم می خورد ، از جمله :
1. فیلم به وضوح این معنا را بیان می كند كه آنانكه برای توبه و طلب بخشش در اماكن مذهبی گرد آمده اند ، به هیچ جا نمی رسند ، چرا كه اینك علم به فریاد انسان می رسد و نه دین . این موضع در دو نما از فیلم به روشنی به تصویر كشیده شده است :
زمانی كه مسیحیان در كلیسای واتیكان جمع شده و در حال دعا هستند ، زلزله ای رخ می دهد و سقف داخلی كلیسا تَرَك می خورد ، و یك تَرَك بین نقاشی خدا و انسان ( كه نشان دهند دمیده شدن روح در انسان است ) ، درست بین انگشت خدا و انسان به وجود می آید كه به معنای فاصله افتادن بین خدا و انسان است ! كه این نشان از این معنا دارد كه خدا روح را در انسان دمید و او را رها كرد كه خود زندگی كند و آینده خود را بسازد ( بدون هیچ گونه هدایت " وحیانی " ، زندگی كند ) !
در همین حال گنبد این كلیسا می شكند و بر روی مردمانی كه در حیاط مركزی كلیسای واتیكان جمع شده اند و در حال دعا هستند ، می غلطد و همه را می كشد .
2. در نمایی دیگر ، زمانی كه كاخ سفید در جنب و جوش اقدام برای نجات افراد است مشاور رئیس جمهور درحال دیدن شبكه های تلویزیونی است اخبار وقایع سراسر دنیا را نشان می دهند، از جمله صحنه ای از مردم را نشان می دهد كه در خیابان ها راه می روند و با پلاكارد نوشته هایی ، مردم را به توبه فرا می خوانند تا شاید خدا رحم كند . مشاور رئیس جمهور آمریكا با تمسخر می گوید : احمق هایی با تابلو های مقوایی! اما محقق سیاه پوست كه در كنار اوست می گوید : آنها كه اینجا نیستند ( كه بدانند حوادث علمی و طبیعی در جریان است و نابودی زمین حتمی است ) .
این یعنی انسان ها نمی دانند كه دین به كارشان نمی آید ، بلكه علم است كه نجات بخش است .
3. فیلم ، وقوع آخر الزمان را به وقایع طبیعی نسبت می دهد ، یعنی این جهان نابود می شود با وقایع طبیعی و نه ماورایی و خواست خدا . در اینجا علم گرایی به چشم می خورد . در حالی كه اسلام كه دین راستین است ، بر این عقیده است كه هر چه از حوادث طبیعی رخ می دهد به خواست و حكمت خداست .
4. ساشا خلبان روس ، در حالی كه با هواپیما در حال سقوط به داخل دَره است ، در آخرین لحظات دعا می خواند و صلیبی می كِشد ، هواپیما در لبه ی پرتگاه می ایستد ، ساشا فكر می كند كه نجات یافته ، لبخندی می زند ، اما ناگهان هواپیما به درون دره می افتد . این صحنه از فیلم ، این معنا را می دهد كه : اگر چه فكر می كنید دین به فریادتان می رسد ، اما این اعتقاد ، خیالی باطل است .
اما باید توجه داشت كه در این فیلم ، یك دین ، نجات دهنده و راهبر است . و آن بودیسم است . در این فیلم شاهد به تصویر كشیده شدن دالایی لاما رهبر بوداییان هستیم ، كه از شاگردش می خواهد كه برای نجات خود تلاش كند . و شاگرد جوان وی ،جكسون كه نقش اصلی فیلم را برعهده دارد، به همراه خانواده اش به محل كشتی های نجات می برد . باید در نظر داشت كه عرفان بودایی سالهاست كه مورد حمایت و توجه نظام آمریكا است ، چرا كه آمریكا می داند كه اگر بخواهد مانع رشد ادیان الهی شود ، باید جایگزینی را برای آنها قرار دهد تا مردمان جهان را از نظر روحی تامین كند ، و این جایگزین ، عرفان بودیسم است. در این فیلم، هدایتگر افراد به سوی نجات ، یك بودایی نشان داده می شود . از سوی دیگر ، نكته ای ظریف در این باب نهفته است ، و آن اینكه ، خود دالایی لاما نمی خواهد معبد خود را ترك كند ، و به شاگردش می گوید برو ، و دالایی لاما زنگ آخرین مراسم دینی را به صدا در می آورد و می میرد : این یعنی آنچه از عرفان بودیسم به مردم جهان در جهانی نو، ارائه می شود ، عرفانی اصیل نیست ، بلكه عرفانی رقیق شده است ( چرا كه منتقل كننده عرفان بودیسم به آیندگان ، یك شاگرد جوان و كم تجربه بودایی است )
از نكات دیگری كه باید در این فیلم به آن توجه كرد ، بهبود وجه آمریكا است . در این فیلم آمریكا را رهبر جهان معرفی می كند ، آمریكاست كه دستور تخلیه را برای نجات بشریت صادر می كند ، رئیس جمهور آمریكاست كه صادقانه با مردم سخن می گوید و حقیقت را با آنان در میان می گذارد .
در این فیلم رئیس جمهور آمریكا فردی سیاه پوست است ، این مسئله از آن جهت كه رئیس جمهور فعلی آمریكا اوباما سیاه پوست است و سیاهان در طول تاریخ ، افرادی مظلوم جلوه گر شده اند ، جای تامل دارد . لذا رئیس جمهور آمریكا را فردی سیاه پوست قرار می دهند تا وجهه قابل قبول تری پیدا كند .
در این فیلم نظام آمریكا را نظامی قابل تغییر نشان می دهد ؛ چرا كه آنچه مردم از آمریكا می دانند و تصور می كنند ، نظامی منفعت طلب و همچون امپراتوری های قدیم است ، اما در این فیلم می بینیم كه كاخ سفید محلی برای پناه مردم می شود و رئیس جمهور آمریكا در كنار مردم می ماند و بدون هیچ تشریفات و محافظی ، بین مردم قدم می زند و حال آنها را جویا می شود .
از سوی دیگر زمانی كه محقق سیاه پوست ، تلفنی با پدرش صحبت می كند ، به او می گوید كه رئیس جمهور دستور داده كه كاخ سفید را تخیله كنند ( كاركنان بروند و در كشتی ها سوار شوند ) . پدرش می گوید : بالاخره باید اون سطل آشغال تمیز می شد .
این دیالوگ كوتاه ، این معنا را می رساند كه نظام آمریكا قابل تغییر است و این تغییر به وسیله یك رئیس جمهور مردمی رخ می دهد !
اما نكته ی دیگر در این فیلم ، نفوذ اعتقادات یهودیت است . نقش اصلی این فیلم ( جكسون ) یك نویسنده است ، اوست كه در لحظات آخر ، با اقداماتش باعث نجات افراد حاضر در كشتی می شود ؛ باید توجه داشت كه اكثر منجیانی كه غرب ارائه می دهند به نوعی اهل قلم هستند و یا در مطبوعات كار می كنند . مثلا سوپر من در روزنامه كار می كرد ، مرد عنكبوتی عكاسی برای مجله بود و اینكه جكسون ، یك نویسنده است . این قضیه ، این معنا را می رساند كه : نجات دهند یهودیت و پدر اسرائیل فردی اهل قلم و نویسنده به نام تئودور هرتسل است ! منجیانی اهل قلم ، به یاد آورنده یاد هرتسل یهودی هستند . و این مفهوم زمانی روشن تر و قابل درك تر می شود كه ، ما در انتهای فیلم می بینیم كه ، دختر جكسون از او می پرسد كه كی می رویم خانه ؟ و جكسون به او می گوید : هر جا با هم باشیم ، آنجا خانه ماست !!
این جمله ، از یك سو تمامیت خواهی یهود را به تصویر می كشد كه دنیا را برای خود می دانند و از سوی دیگر بحث جهان وطنی را به ذهن می آورد . در باور جهان وطنی ، هدف ، از بین بردن علایق نژادی و ملی افراد است ، و اینكه همه جهان خانه هر فردیست و باید نسبت به آن تعلق خاطر داشته باشد . این نظریه ، نابود كنند عرق ملی و تعلق خاطر به وطن مادری را در افراد به وجود می آورد .
در اواخر فیلم ، پس از اینكه این افراد نجات یافته و سوار بر كشتی نجات ، از دغدغه ها و مشكلات ، جان به در برده اند ، بر روی عرشه می آیند و هوای جهان جدید را استشمام می كنند .
البته باید توجه داشت كه قبل از این صحنه ، در دقایق پایانی فیلم ، نوشته ای بر تصویر ظاهر می شود و محتوای آن این است : روز 27 از ماه 1 و سال 1 نجات بشریت (!) . در اینجا می بینیم كه مبدا مسیحیت برداشته شد و به جای آن مبدا نجات بشریت قرار گرفت ! این كه انسان محور قرار بگیرد ، مبحث مربوط به اومانیسم است و همانطور كه قبلا اشاره كردیم ، خود فیلم ، اساس نابودی زمین را حوادث طبیعی می داند و قدرت خدا را در این امر و حتی برای نجات انسان انكار می كند و می بینیم كه انسان ها هستند كه به هم كمك می كنند و هیچ امدادی از سوی خدا متصور نیست و همچنین هیچ درخواست امدادی هم از سوی مردم دیده نمی شود و اگر هم دعا و نیایشی رخ می دهد ، بی فایده است . البته نمونه جالبی از اومانیسم و توجه به تمایلات انسان در این فیلم دیده می شود كه خود به تنهایی همه چیز را بیان می كند : زمانی كه چارلی بر روی كوهی ایستاده بود و در حال گزارش دادن از وضع آتشفشان بود ، این جمله را بیان كرد : ابر خاكستر این آتشفشان اول لاس وگاس را نابود می كنه و بعد ...
توجه دادن به لاس وگاس و نابودی آن بسیار مهم است . چرا كه لاس وگاس مركز فساد و فحشا است و آرزوی انسان خوش گذران عصر حاضر ، رفتن به این شهر و استفاده از لذایذ آن است . اما اینكه ، در این بخش فیلم ، ابتدا نابودی لاس وگاس را مطرح می كند ، منظور این است كه از این لحظه به بعد یكی از ملاك های مهم انسان در مبحث انسان محوری ، یعنی لذت بی قید و بند ، در خط مقدم نابودی است . و این مطلب حس ترس مضاعفی را برای بیننده ، پدیدار می كند و او را نسبت به رخداد پایان دنیا كه همه چیز از جمله لذت نابود می شود ، هوشیار تر می كند .
و در آخر باید بیان كرد ، همان طور كه سیر فیلم نشان می دهد رهبری جهان در پروژه پایان دنیا و نجات بشریت بر عهده آمریكا است ، و به نوعی موعود و منجی بشریت آمریكا است .
بله اینك جهان غرب علاوه بر اینكه قصد دارد زندگی كنونی انسان ها را تحت تسلط خود در آورد ، برای آینده بشریت هم طرح ریزی می كند و بر آن است كه موعود خود را به جهانیان معرفی كند ! اگر چه عیسی مسیح منجی اصلی آخر الزمان نیست - ، بلكه او در ركاب امام زمان (عج) است ، - اما ناراحتی ما از اینجاست كه مسیح معرفی شده توسط آمریكا، نه آن مسیح حقیقی ، بلكه مسیحی سرمایدار و غربی است . در یك كلمه مسیحی كه در معبد به دنیا بیاید ، و كشتی نجاتش را با سرمایه انسان های پول پرست بنا كند نه با ایمان و یاری الهی ، این مسیح نه تنها نجات بخش نیست ، بلكه گمراه كننده نیز هست .


نویسنده:سید علیرضا واعظ موسوی

www.alvadossadegh.ir


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 تیر 1389    | توسط: میلاد    | طبقه بندی: فراما سونری و سازمانهای زیر زمینی،     |
نظرات()